برای تربیت کودک و نوجوان
افت شنوايي اثرات متفاوتي بر روي ميزان درك ، گفتار و زبان افراد و عملكردهاي آنان دارد. اين اثرات بر روي افراد مختلف ، فرق مي كند . اين امر دوعلت دارد : - اول اينكه ضايعات شنوايي به علتهاي متفاوتي ايجاد مي شوند . - دوم اينكه عوامل اجتماعي و رواني بسياري در زندگي افراد وجود دارد كه اثرات افت شنوائي را تعديل مي كند . * مهمترين جنبه كم شنوائي ، اثر آن بر توانايي هاي ارتباطي افراد است . ميزان تاثير كم شنوائي بر گفتار كودك بستگي به اين عوامل دارد : - سن شروع كم شنوائي - سن تشخيص كم شنوائي - ميزان كم شنوائي - علت بروز كم شنوائي - جنس و نژاد كودك هر چه سن شروع كم شنوايي كمتر و ميزان كم شنوائي بيشتر باشد اثرات سوء آن بر گفتار كودك بيشتر است . كودك عادي از ابتداي نوزادي دائما" صداها را مي شنود و بتدريج زبان را فرا مي گيرد و در حدود 5/3 سالگي به حداكثر مهارت زباني دست مي يابد در حالي كه كودك كم شنوا از زمان تجويز سمعك اين اصوات را مي شنود . افراد كم شنوا را بر حسب سن ابتلا به كم شنوائي به گروههايي تقسيم مي كنند . اگر كم شنوائي پيش از 3 سالگي ايجاد شده باشد آنرا كم شنوائي پيش از زبان آمـوزي مي گويند و اگر كم شنوائي پس از 3 سالگي ايجاد شده باشد آنرا كم شنوائي پس از زبان آموزي مي گويند . حال اثرات كم شنوائي را در هريك از اين گروهها جداگانه بررسي مي كنيم: كودكان كم شنواي پيش از زبان آموزي : بيشتر افراد دچار اين نوع كم شنوائي هستند و ويژگي هاي اين گروه به خصوص در ارتباطات اجتماعي شان با ديگر گروهها فرق مي كند . در حقيقت بروز كم شنوايي سه نسل را متاثر مي كند : 1. والدين ناشنواها 2. خود ناشنواها 3. فرزندان افراد ناشنوا غالبا" والدين افراد ناشنوا و فرزندان آنان شنوا هستند بنابراين اين افراد بين دو نسل والدين خود و فرزندان خود ، اجتماع تنهايي هستند . والدين كودكان كم شنوا بيشترين تاثير را در ارتباطات اجتماعي آنان دارا هستند . والدين ممكن است شنوا يا ناشنوا باشند : - والديني كه خود ناشنوا باشند ، معمولا" خيلي هشيارتراند و زودتر ناشنوايي كودكشان را تشخيص مي دهند و كودكان آنان غالبا" خيلي زود مثل زبان مادري شان از زبان اشاره استفاده مي كنند و از همان كودكي حركات دستي دارند . - اما در 90% موارد ، والدين خود شنوا هستند . اين دسته از والدين ، پيش از تشخيص ناشنوايي فرزند خود غالبا" ماهها با خود تقلا مي كنند و پس از تشخيص قطعي دچار ضربات روحي شديدي مي شوند . اين گروه بيشتر با كودكان خود حالت معلم مانند دارند ، از كودكشان انتظار زيادي داشته ، انعطاف پذيري شان كمتر است و به دليل احساس ناتواني در برقراري ار تباط با كودكشان معمولا" ارتباط مناسبي با وي ندارند . اثرات كم شنوايي : ميزان كم شنوايي و سن شروع آن اهميت بسياري در رشد زباني كودك دارند . زيرا براي دستيابي به رشد زباني ، يك سن بحراني زبان آموزي داريم . به اين معنا كه چند سال اول زندگي هر كودك براي يادگيري زبان وي اهميت اصلي را دارند و پس از آن زبان آموزي بسيار مشكل صورت مي گيرد . بنابراين حتي يك كم شنوائي خفيف هم مي تواند اثرات عميقي بر روي گفتار كودك داشته باشد . كودكان كم شنوا در درك زبان و دريافت گفتار دچار مشكلات عديده اي هستند . اين كودكان بيشتر روي اسامي و افعال تاكيد دارند و معمولا" در درك حروف اضافه ، اشاره و ضماير … اشكال دارند و دستور زبان شان ضعيف است زيرا بخشي از اصوات گفتاري را اصلا" نمي شنوند يا بطور ناقص مي شنوند . * مادران شنوا معمولا" بيشتر از آنكه روي مفاهيم و جنبه هاي معنايي گفتار كودك ناشنوا تكيه كنند ، روي لحن و شـكل صحبـت آنهـا تكيـه مي كننـد و سبـب تاخير در رشد گفتاري كودك خود مي شوند . 2- زبان نوشتاري كه خود دو امر خواندن و نوشتن را در بر مي گيرد : خواندن : ارتباط مستقيمي بين توانايي خواندن و ميزان افت شنوائي كودك وجود دارد . هر چه افت بيشتر باشد توانايي خواندن ضعيف تر است . افراد ناشنوا درك درستي از تركيب جملات ندارند ، در دستور زبان مشكل دارند و به خصوص جملات مجهول يا تركيبات پيچيده را نمي فهمند . افراد كم شنوا غالبا" مطلب را جمله به جمله مي فهمند . نوشتن : ناشنواها در نوشتن مشكل دارند و اين بدليل اشكال در لغت معني و تركيب است. در كل توانايي خواندن كم شنواها بهتر از نوشتن آنان است چون در مورد خواندن ، از برخي جملات براي فهم بقيه مطلب استفاده مي كنند . * براي بهبود توانايي خواندن و نوشتن لازم است كودك ناشنوا هر چه بيشتر با ديگران ارتباط داشته باشد . سيستمهاي ارتباطي افراد كم شنوا : در مورد روش مناسب ارتباطي افراد كم شنوا ، اختلاف نظرهاي زيادي وجود دارد . در كل دو روش وجود دارد : 1. روش شفاهي : كه تاكيد بر باقيمانده شنوائي و لب خواني و گفتار دارد . 2. روش ارتباط كلي : كه تاكيد بر استفاده از هر چيزي دارد كه فرد فكر مي كند مي تواند براي برقراري ارتباط مفيد باشد يعني روش شفاهي همراه با استفاده از علائم و اشارات . اگر در كودكي تاكيد بر ر وش شفاهي باشد ، بعدها مهارتهاي كلامي بهتري پيدا مي كنند . اگر در كودكي تاكيد بر ر وش دستي و اشارات باشد ، بعدها در مهارتهاي دركي ماهرتر خواهند بود . * نكته مهم اينست كه ميزان تجربه و موقعيت هاي موجود براي كودك جهت برقراري ارتباط مهمتر از نوع سيستم ارتباطي آنان است . 3- رشد گفتاري : ميزان مفهوم بودن گفتار كودك بستگي به اين عوامل دارند : 1. نوع و ميزان افت شنوايي 2. روش ارتباطي مورد استفاده 3. معلوليت هاي ديگر 4. محل تحصيل ( مدارس عادي يا استثنايي ) 5. پيشينه نژادي كودك - هر چه ميزان افت بيشتر باشد و سن شروع كمتر باشد ، ميزان مفهوم بودن گفتار كودك كمتر است . اشكالات گفتاري مختص كم شنوايي هاي متوسط تا عميق است و در كم شنوايي هاي ملايم گرچه ممكن است تاخيري در رشد گفتار وجود داشته باشد ولي مشكل خاصي نداريم . - اگر كودك در فركانس هاي زير افت كمتري داشته باشد ، مهارتهاي كلامي بهتري دارد . - گفتار كودكان بزرگتر ، بهتر است . - در مدارس عادي كودكان بزرگتـر چـون بيشتـر از گفتـار استفاده مي كنند وابستگي شان به زبان اشاره كمتر مي شود بنـا بـر ايــن گفتارشان مفهوم تر مي شود ولي در مدارس مخصوص ناشنواها ، كودك بيشتر از اشاره استفاده مي كند نه گفتار. كودكان كم شنوا بيش از كودكان شنوا بر نشانه هاي بينائي تكيه مي كنند و هر چه سن آنان بالاتر مي رود و مهارتهاي زباني شان تقويت مي شود لب خواني شان بهتر مي شود . - روش ارتباطي ترجيـحي كودكان هم بستگي زيادي به مفهوم بودن گفتارشان دارد ( نه به ميزان افت شنوائي ) . آنهايي كه توانايي گفتاري بهتري دارند بيشتر علاقه به گفتار دارند نه اشاره . البته بيشتر ناشنواهاي پيش از زبان آموزي به نوعي از اشاره استفاده مي كنند و بيشتر ناشنواهاي پس از زبان آموزي از گفتار . كودكاني كه در مدارس عادي تحصيل مي كنند و با كودكان شنوا همكلاس هستند و ارتباط دارند ، بيشتر از گفتار استفاده مي كنند . 4- رشد دركي و هوشي : بيشتر جنبه هاي هوشي ناشي از تجربه افرادند و افراد كم شنوا يك حس مهم يعني شنوايي را كه عامل مهمي در كسب تجربه است از دست داده اند . اما ناشنواها بر عكس اعتقاد قديمي ، كم هوش تر از كودكان عادي نيستند . در واقع نوع ديد و طرز عمل افراد ناشنوا و نوع دريافت شان با افراد شنوا فرق مي كند . 5- پيشرفتهاي تحصيلي : رشد درسي كودكان كم شنوا ، معمولا" ضعيف تر از كودكان طبيعي است و به خصوص در خواندن ، زبان و رياضي مشكل دارند . * البته اگر كم شنوايي زود تشخيص داده شود و تقويت صوت و اقدامات اديولوژيكي به موقع آغاز شود ، ممكن است از لحاظ زباني به كودكان طبيعي برسند . - اين كودكان در مدارس عادي بازده بيشتري دارند اما محيط مدارس ناشنواها برايشان آشناتر و راحت تر است . انتخاب نوع مدرسه بستگي به خود كودك ، توانايي ها و علايقش دارد . 6- رشد رواني – اجتماعي : معمولا" كودك ناشنوا در خانواده شنوا بدنيا مي آيد كه آگاهي به دنياي ناشنواها ندارند و قادر نيستند ارتبـاط مناسبـي بـا كودك خود برقرار كنند و توانايي هاي بالقوه اش را شكوفا كنند . همچنين معمولا" ديگر افراد از معلم و مربي گرفته تا دوست و فاميل به دليل ذهنيت خاص در مورد كم شنوايي ، رفتارهايي ناخوشايند با آنان دارند و هر نوع مشكل رفتاري را به كم شنوايي كودك نسبت مي دهند . اينها سبب مي شود كودك به اين جنبه هاي محيطي منفي عكس العمل نشان داده و بعدها در روابط اجتماعي اش دچار مشكل شود و خودخواه يا عقب افتاده قلمداد شود . - همچنين برخي از عوامل ايجاد كننده كم شنوايي مثل مننژيت ، سرخجه يا عدم تطبيق Rh خون مادر و نوزاد ممكن است مشكلات ديگري هم براي كودك ايجاد كند كه در روابط اجتماعي اش تاثير گذارد . * در واقع والدين بايد واقع بينانه عمل كنند و با قبول كم شنوايي كودك خود ، زمينه هاي اجتماعي پيشرفت كودكشان را ايجاد كنند . 7- اشكالات رفتاري و شخصيتي : ميزان اشكالات رفتاري در بين كودكان كم شنوا و ديگر كودكان تقريبا" يكسان است . گر چه احتمال وجود اشكالات رفتاري در اين گروه بيشتر است ولي اين به دليل موقعيت خاص آنها و وضعيت دشواري است كه برايشان بوجود آمده و همچنين شيوه برخورد نامناسب همسالان شنوا و بزرگسالان و اطرافيان آنهاست . * براي از بين بردن چنين اشكالاتي ، مشاوره وحمايت رواني والدين از همان ابتدا لازم و ضروري است و بهتر است والدين اينگونه كودكان با يكديگر ارتباط داشته باشند . 2- كودكان كم شنواي پس از دوره زبان آموزي : اين گروه افرادي هستند كه پس از 3 سالگي ، ناشنوا مي شوند و عده آنان خيلي كمتر از گروه قبلي است . خيلي وقتها اين كودكان هيچگاه تشخيص داده نمي شوند و به عنوان كودكان تنبل يا كند به شمار مي روند . - اين كودكان بر اساس زبان شنيداري كه پيش از كم شنوايي كسب كرده اند ، عمل مي كنند بنابراين هر چه كم شنوائي ديرتر ايجاد شود ، رشد زبان و گفتارشان بهتر است . - اما بتدريج اين افراد اشكالات تلفظي پيدا كرده ، كيفيت صدايشان بدتر مي شود ، از اين رو حتما" بايد گفتار درماني شوند . - قبول كم شنوايي اولين قدم در كسب هويت واقعي اين افراد است اما چون به راحتي تشخيــص داده نمي شونـد ، گاهـي خـودشان هم اين موضوع را قبول نمي كنند و سعي در پوشاندن آن دارند . از اين رو اين افراد مشكلات خاص خود را دارند . 3- ضايعات شنيداري در بزرگسالان : به دو دسته تقسيم مي شوند : 1- ضايعات پيش از شروع به كار 2- ضايعات پس از سن شروع به كار ( 18 سال به بالا ) . سن شروع كم شنوايي خيلي مهم است : - اگر فردي در جواني و پيش از شروع به كار مبتلا شده باشد بهتر است چون از توانايي هايش آگاه است اما در سنين بالاتر ، لطمه زيادي به اقتصاد ، استقلال و حرفه فرد وارد خواهد شد . - ضايعه شنوايي پس از 18 سالگي ، اشكالات رشدي ايجاد نمي كند اما مشكلات اجتماعي – رواني زيادي به بار مي آورد . ميزان اثري كه كم شنوايي روي زندگي اين افراد مي گذارد بستگي به اين عوامل دارد : - سن شروع كم شنوايي - نوع و ميزان آن - نوع زندگي و شغل فرد - معلوليتي كه فرد خود احساس مي كند . ترجمه :گيتا موللي ، كارشناس ارشد شنوايي شناسي انگيزش تحصيلي(academic motivation ) چيست؟ کودکان به طور طبيعي با انگيزه براي يادگيري متولد مي شوند. دست زدن کودک به اشيا،غذا خوردن بدون کمک ديگران، راه رفتن و... از جمله ي اولين انگيزش ها براي يادگيري است که بعدها پاسخگوي فعاليت هاي وابسته به مدرسه مانند خواندن و نوشتن است. زمانيکه کودکان انگيزه اي براي يادگيري ندارند، يعني مانعي در راه انگيزش طبيعي آنها وجود دارد، احساس مي کنند که به خوبي نمي توانند وظايف مربوط به مدرسه را انجام دهند و در نتيجه تلاششان را متوقف مي کنند، يا به اندازه ي کافي تلاش جدي از خود نشان نمي دهند.اين قبيل کودکان،براحتي سرخورده( frustrated ) مي شوند واز آنجا که تلاششان را متوقف مي کنندويادگيري آنها با موفقيت همراه نمي شود، تجربه ي شوروهيجان( thrill ) ناشي ازيادگيري مباحث جديد را کسب نمي کنند و معتقد مي شوند همه ي موفقيتها به شانس و تصادف يا اوضاع و احوال( circumstance ) مربوط است. برخي عوامل اثر گذار بر يادگيري ، مثل : ياد نگرفتن ، وجود مشکلاتي در خلق و خو ( temperament ) ،به تاخير انداختن امور، فشارهاي رواني و افسردگي ( depression )،يادگيري در مدرسه را سخت تر مي کنند. سه عامل ابتدايي در مدرسه ممکن است باعث انگيزش تحصيلي پايين در دانش آموزان شود: 2- رقابت در مدرسه ، براي کودکاني که ممکن است هرگز بهترين نباشند . گرچه آنها مي توانند مطالب آموزشي فراواني ياد بگيرند ولي موفقيت را تجربه نمي کنند يا موفقيت آنها تشخيص داده نمي شود. 3- در برخي موارد، والدين انتظاراتي غيرواقع بينانه دارند که مي تواند موجب مايوس شدن فرزندانشان شود. افزايش انگيزش تحصيلي آموختن عادات مطالعه ي صحيح و مفيد و فراهم آوردن فرصت کسب موفقيت براي خود ، داراي اهميت فراوان است. 1- وقتي براي خود مقرراتي در درس خواندن يا تفريح کردن ، در نظر مي گيريد ، در برابر خود، قاطع و منصف باشيد. 2- براي مطالعه ي خود هدف هاي کوتاه مدت در نظر بگيريد و در صورت رسيدن به آن هدف ، پاداش و در غير اين صورت خود را تنبيه کنيد. 3- تلاش کنيد با اعضاي خانواده روابط نزديک و صميمي داشته باشيد، چون در هنگام درس خواندن به حمايت و کمک و آرامش نياز خواهيد داشت. سعي کنيد در کنار خانواده ي خود، اوقات خوش و مرفحي داشته باشيد . 4- سعي کنيد خيلي خوب و دقيق و منطقي (به دور از حرف و سخن ديگران ) به علايق و استعدادها و تواناييها و اهداف خود فکر کنيد تا جايي که براي خودتان ، قانع کننده و آشکار باشد. 5- وقتي موفقيتي بدست مي آوريد هر چند هم که کوچک باشد ، معتقد باشيد که آن در نتيجه ي سعي و تلاش شما بوده ، نه شانس و اتفاق و... يعني اينکه شما معتقد به ادامه تحصيل وداشتن زمينه ي شغلي مناسب باشيد ،نسبت به مطالعه ، سطح سواد ، موقعيت اجتماعي و... احساس نيازکنيد، از خواندن مطالب مورد علاقه ي خود لذت ببريد و نسبت به عملکرد خود احساس رضايت داشته باشيد. نه اينکه به خاطر ترس از حرف دروهمسايه و فاميل ، به خاطر اينکه پدرو مادرم ازمن خواستند و چنين انتظاري دارند، درس بخوانيد ، اين دلايل شايد براي ايجاد انگيزه خوب باشند ولي براي پايدار نگه داشتن انگيزه به دلايل و عوامل دروني نيازمنديم. (مثل کساني که دائم مي گويند:"خوب ، اين همه ليسانس بيکار، اصلا" واسه چي آدم بايد درس بخونه؟!" خوب چنين کسي ، هيچ اعتقادي به ذات ادامه تحصيل ندارد ، تنها هدفش شغل بوده ، که آنهم به خاطر ديدن چند تجربه ي اتفاقي ، به سرعت زير سوال رفته، پس نمي توان از اين نکاتي در زمينه ي افزايش يادگيري 1-شما بايد با برنامه درس بخوانيد ، اگر برنامه ريزي زمان بندي شده براي خود نداشته باشيد، هرچقدر هم که درس بخوانيد و نمره ي خوب بگيريد، هيچگاه متوجه ي جايگاه خود نمي شويد. متوجه نمي شويد در چه اوقاتي، چه درسي را بهتر مي فهميد و ياد مي گيريد ، متوجه نمي شويد چه زمانهايي را بي خود از دست داده ايد . اصلا" تشخيص نمي دهيد که براي چه درسي چقدر بايد وقت بگذاريد وچه درسي را به چه روشي بخوانيد. 2- سعي کنيد مکاني که در آن درس مي خوانيد ساده و آرام (نه سکوت محض)، حتي المقدور در منزل خودتان باشد . در غير اين صورت مي توانيد از کتابخانه ي نزديک محل سکونت خود استفاده کنيد. 3- سعي کنيد هميشه به کارهاي مدرسه و درس خواندن ، الويت دهيد و بعد از انجام آنها به فعاليتهاي ديگر(تماشاي تلويزيون ، استفاده از کامپيوتر، تفريح ، مهماني و...) بپردازيد. براي تفريحات خود هم برنامه ي زمان بندي شده داشته باشيد. حتما" برايتان پيش آمده که در طول روز 8 ساعت مي خوابيد و مثلا" 4 ساعت درس مي خوانيد ، ولي هرچقدر فکر مي کنيد ، نمي دانيد 12 ساعت بقيه را چه کار کرده ايد؟!!! چون براي آن 12 ساعت برنامه اي نبوده و خيلي راحت به هدر رفته بدون اينکه احساس کنيد کار خاصي انجام داده ايد. اگر قبلا" مشکلاتي در زمينه ي پيشرفت تحصيلي داشته ايد: 2- در حين رفع نقاط ضعف ، روي نقاط قوت و تواناييهاي خود نيز تاکيد کنيد و براي پروراندن آنها هم برنامه بريزيد . دانستن نقاط ضعف نبايد باعث شود که شما کل تواناييهايتان را زير سوال ببريد. 3- به تناسب پيشرفتها ، پاداشهايي را براي خودتان درنظر بگيريد. 4-عوامل مخل يادگيري را محدود کنيد . 5-ساعات مطالعه ي خود را کم کم (حتي اگر شده روزي 10 دقيقه ) ولي پيوسته افزايش دهيد .مثلا" يک روز 7 ساعت مفيد درس نخوانيد و 3 روز بعد روزي 2 ساعت ، مگر اينکه اتفاق غير مترقبه اي افتاده باشد. 6-از هدف هايي که نيازمند تلاش ، ولي قابل دسترسي اند، استفاده کنيد . براي خود ، هدفهاي بسيار سطح بالا که امکان دسترسي به آنها بسيارمشکل يا غير ممکن است ، در نظر نگيريد. 7- مراقب تاثير مخرب رقابت بيش از حد باشيد . به جاي اينکه خود را با ديگران مقايسه کنيد ،هميشه خود را با ديروز خودتان مقايسه کنيد. 8- براي خود علايق و يادگيري هاي جديد بوجود آوريد ، چون لذت يادگيري هاي قبلي ، يادگيري هاي آتي را تشويق مي کند. 1- تجارب کودکان را به موقعيت هاي خاص محدود نکنيد. 2- براي طرح سؤال ها و انديشه هاي غير معمول و بديع ارزش قائل شويد. 3- فرصت هايي براي خود آموزي و يادگيري اکتشافي در اختيار يادگيرندگان قرار دهيد. 4- نسبت به تفاوت هاي فردي يادگيرندگان با احترام برخورد کنيد. 5- رفتارهاي آفريننده را براي کودکان سر مشق قرار دهيد. 6- از روش ها و فنون ويژه بالا بردن سطح آفرينندگي استفاده کنيد. روش آموزش ديگري که منجر به بالا بردن سطح فعاليت هاي خلاق يادگيرندگان مي شود، آموزش مهارت هاي پژوهشي (Research Skill) است. آموزش مهارت هاي پژوهشي به طرح و آزمودن فرضيه از سوي يادگيرندگان کمک مي کنند. روش هاي درست طرح فرضيه و آزمون فرضيه از سوي يادگيرندگان کمک مي کند. روش هاي درست طرح فرضيه و آزمون فرضيه به وسيله کودکان منجر به ايجاد طرز تفکر آفريننده در آنها مي شود. علاوه بر روش هاي فوق روش مطالعه آفريننده (Creative Study) نيز روش موثري در آموزش خلاقيت است. تورنس و هارمون (1961) نشان داده اند که مي توان به کودکان آموزش داد تا مطالب را به طور آفريننده بخوانند. آنها در اين باره راهنمايي هاي زير را در اختيار دانش آموزان قرار داده اند: وقتي که به خواندن مطالب يک کتاب مي پردازيد به مورد استفاده هاي مختلف اطلاعاتي که در آن کتاب به آنها بر مي خوريد بينديشيد. خيلي اهميت دارد به راههايي که مي توانيد اطلاعات خوانده شده را در زندگي شخصي و حرفه اي خود به کار ببنديد فکر کنيد. تنها به اين سوال اکتفا نکنيد که مولف چه مي گويد؛ از خود بپرسيد که چگونه مي توانم آنچه را که نويسنده نوشته است، مورد استفاده قرار دهم. تنها به يک مورد اکتفا نکنيد تا آنجا که مي توانيد موارد استفاده هاي بيشتري را بيابيد و بعضي از آنها را براي مصارف آينده خود يادداشت کنيد. ممکن است مدتي وقت لازم باشد تا اين نوع مطالعه کردن را بياموزيد. با اين حال مأيوس نشويد بعد از دو سه روز خواهيد ديد که مي توانيد اين روش مطالعه را به راحتي به کار ببنديد.
1- رشد زباني
1-کودکاني که والدين يا همسالان آنها ، فکر مي کنند مدرسه مهم نيست و اهميت مدرسه را تشخيص نمي دهند و دائم اين مسئله رادرگوش کودک مي خوانند.
(مثلا" اگر فردا برنامه ي خود را به موقع انجام دادم ، حق دارم نيم ساعت از اينترنت استفاده کنم . اگر 3 روز متوالي از برنامه ام عقب ماندم ، يک هفته حق استفاده از اينترنت را نخواهم داشت.)
6-شما براي کسب انرژي لازم براي رسيدن به يک هدف (قبولي در کنکور) بايد انگيزه ي قوي داشته باشيد. انگيزه هم وقتي قوي مي شود که دروني و خودجوش باشد نه بيروني و با زور!
شخص انتظار انگيزه ي بالا براي درس خواندن و قبولي داشته باشيم ، مگر اينکه نگرش و ديد خود را نسبت به مسائل تغيير دهد.)
پس يک برنامه ريزي زمان بندي شده ، هرچقدر هم که ساده باشد ، خيلي چيزها را مشخص مي کند.
{براي اين منظور مي توانيد به جدول خود کنترلي اسکينر، موجود درصفحه ي کنکور، مراجعه کنيد.}
اين همان وقت تلف شده است ، شما چون نمي دانيد در آن زمان طولاني ، چه کار خاصي انجام داده ايد، پس به نظرتان مي آيد که با اينکه هيچ تفريحي نداشتيد ، باز هم نتوانستيد درس بخوانيد و ساعات مطالعه اتان بسيار کم است ولي خسته ايد و نتيجه ي مطلوبي هم نمي گيريد.
چرا؟
اما اگر ديروز براي اين 12 ساعت برنامه مي ريختيد( 10 تا 11 شب ، استفاده از اينترنت- 1 تا 3 ظهر، ديدن فيلم سينمايي کمدي – 5/5 تا 6 عصر، حرف زدن با تلفن – 5/8 تا 9 شب، کمک به مادر با شستن ظروف شام و....) آخر شب فردا با رضايت خاطر و بدون احساس بطالت ، به کارهايتان نگاه مي کرديد.
1- درباره ي آن مشکل خوب فکر کنيد و با معلمها و مشاورين و پدرو مادر خود ، مشکل را در ميان بگذاريد تا بتوانيد نقاط ضعف را شناسايي کنيد و قبل از اينکه مزمن و کهنه شود ، راه حلي برايشان پيدا کنيد.(مثلا"دوست نداشتن درس خاصي ، احساس ياد نگرفتن درس خاصي، اضطراب امتحان ، خوب درس نخواندن و.....)
هرچند وقت يکبار به عنوان پاداش به کارهاي بسيار مورد علاقه اي که برايتان لذت بخش است ، بپردازيد. مثلا" به خودتان قول بدهيد که اگر يک هفته ي کامل از شنبه تا پنج شنبه ، برنامه اتان را به موقع به انجام برسانيد و از برنامه عقب نيفتيد ، جمعه ي آن هفته را به کوه برويد.
(زياده روي در تماشاي فيلم و تلويزيون ، انجام بازي هاي کامپيوتري يا استفاده ي بيش از حد از اينترنت ، بيرون رفتن از خانه به منظورهاي مختلف و مکالمه ي بيش از حد با تلفن وخواب بيش از اندازه و....)
چون 50% کارآيي مدت مطالعه بستگي به عادت مطالعاتي شما دارد.
سؤالاتي بپرسيد که با چرا و چگونه آغاز مي شوند، نه کجا و چه کسي و چه وقت. سؤال هايي طرح کنيد که داراي جواب هاي متعدد باشند. سؤال هايي که تنها يک جواب دارند منجر به تفکر همگرا مي شوند، سؤال هايي که جواب هاي متعددي را در يادگيرنده بر مي انگيزانند. شوق تفکر واگرا و آفرينندگي است.
از سؤال هاي غير معمول که از سوي دانش آموزان طرح مي شوندو شما از عهده جواب آنها بر ني آييد نهراسيد. به آنها کمک کنيد و با همکاري يکديگر به جستجو براي يافتن جواب اين سؤالات بپردازيد.
گورتزل (1962- Gortzel) پس از بررسي شرايط پرورشي 400 نفر از افراد برجسته قرن بيستم تأثير شرايط پرورشي آموزشگاه ها و روش آموزشي معلمان را بر رشد توانايي هاي خلاق در کودکان به گونه زير بيان داشته است. " معلماني که بيش از معلمان ديگر مورد احترام و علاقه افراد نخبه مورد مطالعه ما قرار داشتند، معلماني بودند که به اين افراد امکان مي دادند تا متناسب با توانايي هايشان پيش بروند. فرصت فعاليت کردن در موضوعات دلخواهشان را به آنها مي دادند و آنها را به تفکر وا مي داشتند و کتاب هاي مهيج به آنها معرفي مي کردند"
يلون و نيستاين (1977) در اين مورد گفته اند: " دانش آموزان کلاس پنجم ابتدايي پس از مشاهده رفتارهاي خلاق نشان داده شده در يک فيلم يا از سوي معلم، رفتارهاي خلاق از خود نشان داده اند."
معروف ترين اين روش ها روش بارش مغزي است. در اين روش معلم مسأله اي را به دانش آموزان مي دهد و از آنها مي خواهد تا هر چه راه حل براي مسأله به ذهنشان مي رسد بگويند. معلم دانش آموزان را براي دادن راه حل ها و اظهار نظرهاي مختلف تقويت مي کند ولي پيش از ارايه تمامي راه حل ها از سوي دانش آموزان، درباره آنها هيچ گونه اظهار نظري نمي نمايد.
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت
0:41 توسط مرجان| |
آيا تاکنون از خود سوال کرده ايد که چرا بعضي ها انگيزش پيشرفت سطح بالايي دارند و در رقابت با ديگران براي کسب موفقيت به سختي تلاش مي کنند ، درحالي که عده اي ديگر انگيزه ي چنداني براي پيشرفت ندارند و براي کسب موفقيت از خود تلاشي نشان نمي دهند؟؟؟
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت
0:35 توسط مرجان| |
همه روان شناسان پرورشي و متخصصان آموزشي معتقدند که توانايي هاي آفريننده و شيوه هاي فکري واگرا را مي توان به افراد، به ويژه به کودکان و نوجوانان، آموزش داد. ما اينجا به طور خلاصه به چند اصل کلي براي پرورش خلاقيت اشاره مي کنيم.
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت
0:34 توسط مرجان| |


