برای تربیت کودک و نوجوان
۱- گذاشتن اسم روي بچه ها " لال " یا " بچه بد اگر
کودکان را نامهايي مانند احمق و تنبل و... بناميد باور مي کنند که داراي
اين صفات و خصوصيات است. به علت آسيبي که به کاربردن اين نامهاي منفي به
شخصيت بچه ها وارد مي کند اعتماد به نفس او از بين مي برد. اگر کودکي به
صفت « زشت » ناميده شود ممکن
است از حضور در جمع و بازي با ديگران خودداري کند اگر بگوييد: « کمرو» از
ارتباط با همسالان و بزرگترها پرهيز مي کند. چه بايد گفت: با جمله اي مثبت
توجه بچه را به رفتاري معطوف کنيد که بايد تغيير دهد. « اين اتاق نامرتب و
به هم ريخته است » يا « کاغذ و مدادهايت روي زمين پخش شده و بايد جمع شود.» ۲- طـــرد کـــردن بچه ها " اي کاش به دنيا نمي آمدي " يا " هيچکس ترا دوست ندارد " طرد
کردن بچه ها نشان دادن نفرت يا تمايل به جدايي از آنهاست. براي يک کودک
دوست داشته نشدن از طرف فردي که او را به دنيا آورده به معني دوست نداشتن
از طرف همه افراد است. آنچه که يک کودک بايد بداند اين است که پدر و مادر
بدون هيچ قيد و شرطي دوستش دارند. چه بايد گفت: هر روز با او گفتگو کنيد و
بگوييد « دوستش داريد » و در آغوشش بگيريد. ارتباط با مهدکودک ورود به مهدکودک مرحله بحراني در رشد و تکامل کودک آماده
کردن کودکان براي ورود به مهد تنها مشکل و دردسر والدين نيست. براي يک
ورود موفق خانواده، سيستم آموزشي مهد، معلم و جامعه همگي مسئول هستند.
کودک ممکن است بعد از پشت سر گذاشتن تابستان براي ورود به مهد اضطراب
داشته باشد. يا شايعات زيادي درباره معلمين شنيده باشد. درباره برنامه هاي
مهد اطلاع کافي نداشته باشد. و شما نيز در اين زمينه ها نگران هستيد و مي
خواهيد بدانيد معلم او کيست با چه کسي همکلاس است و اينکه مي خواهيد
بدانيد چطور ميتوانيد به بهترين شيوه کودکتان را براي پذيرش تغيير و
تحولات آماده کنيد. اضطراب و نگراني بچه ها را بپذيريد و او را به صحبت در
آن زمينه ها تشويق کنيد. آماده گوش کردن باشيد. روي رشد جسمي فرزندتان
توجه داشته باشيد. هم کلاسيها و هم سرويسهاي او را بشناسيد. بچه ها در مهد
چيزهاي زيادي را از طريق مکاشفه و تصميم گيري ياد مي گيرند. عقايد و
احساساتشان را بيان مي کنند. براي يکديگر داستان تعريف کرده و به
داستانهاي يکديگر گوش مي دهند. مفاهيم رياضي را از طريق ساختن و ترکيب
کردن ( خانه سازي و ... ) ياد مي گيرند و ... گریه کودک در مهد کودک آمــاده سازی كــــودک بــرای ورود به مهدكــودک اول
بايد كودك را با محيط مهد آشنا كرده و براي او توضيح داد كه ميتواند در
مهد بازي كند، دوست پيدا كند و كارهاي جديد ياد بگيرد و در ضمن به او
توضيح داد، در آنجا مربياني هستند كه آنها هم او را دوست دارند و به طور
مداوم به او اطمينان داد كه بعد از يك ساعت مشخص، پدر و مادر حتما دنبال
او خواهند آمد. در روزهاي اول بهتر است حدود نيم ساعت همراه كودكان در
مهدكودك ماند و سعي كرد او را با ديگران آشنا كرد تا كمكم حس امنيت و
اعتماد به ديگر كودكان و مربيان مهد در او ايجاد شود. از روزهاي بعد
ميتوان او را در حدود 1تا2 ساعت در مهد گذاشته و به او قول داد كه براي
مثال در عرض 2 ساعت حتما دنبالش خواهيم آمد و حتما آنرا اجرا كنيم. اگر
كمي دير شود، كودك حتما مهدكودك را جاي امني نميداند و آن را موجب جدايي
خود از مادر ميبيند، پس با ديدن مادر به او ميچسبد و ديگر علاقهاي به
رفتن به مهد نخواهد داشت؛ به همين دليل است كه ايجاد امنيت دركودك اهميت
مييابد و حتما بايد به آن توجه كرد. كمكم ميتوان زمان باقيماندن كودك
در مهد را بيشتر كرد ولي نبايد بدين گونه باشد كه كودك را از ساعت 7 صبح
تا 4 بعدازظهر در مهد بگذاريم، زيرا در صورتي كه كودك ساعاتي طولاني تحت
مراقبت كسي غير از مادر خودش باشد، از لحاظ وابستگي به مادر دچار مشكل
خواهد شد و نسبت به مراقبان مهدكودك علاقه پيدا كرده و جدا شدن از آنها هم
برايش سخت خواهد بود. فرضيهاي كه روانشناسان آنرا فرضيه تك مادري
مينامند، مويد اين مطلب است كه كودك بهتر است بيشترين ساعات روز را تحت
مراقبت يك نفر به خصوص مادر باشد نه اينكه بيشترين زمان خود را در مهد
كودك بگذراند. دکتر نادر آنچه كودكان نياز دارند هيچكس نمي داند كه آيا محيط و طبع انسان سبب تفاوت در رفتار او نسبت به پسران و دختران مي گردد و يا روش تربيت او. اما تحقيقات نشان دادهاند كه والدين مي توانند نقش بسيار مهمي را در كمك و حمايت كودكانشان در جهت يافتن روش هايي سالم و مفيد براي مقابله و روبه رو شدن با تعصبات مربوط به جنسيت ايفا نمايند. اولين قدم براي دستيابي به اين امر مهم آگاهي از نيازهاي كودكان مي باشد. نويسنده: دكتر جنی فريدمی مترجم: الهام روشن پور آموزش مسئوليت به كودكان در ابتدا بهتـــر است بدانيـــم كه مسئوليت چيست؟ واژه مسئوليت از لحاظ لغوي به معني توانايي پاسخ دادن، و در عرف عام به مفهوم تصميم گيريهاي مناسب و موثر است. منظور از تصميم گيري مناسب، آن است كه كودك در چارچوب هنجارهاي اجتماعي و انتطاراتي كه معمولا از او مي رود، دست به انتخابي بزند كه سبب ايجاد روابط انساني مثبت، افزايش ايمني، موفقيت و آسايش خاطر وي شود. مسئوليت ارثي نيست و بايد از طريق تجربه آموخته شود. آموزش مسئوليت پذيري به كودكان، نيازمند جوّي خاص در خانه و مدرسه است. چنين جوي در مورد تصميم گيري ها و پيامدهاي آنها، اطلاعاتي به كودكان مي دهد و منابعي را برايشان فراهم مي كند تا بتوانند تصميمات صحيحي بگيرند و در بزرگسالي، بتوانند مسئوليت هر آنچه را كه در زندگي اش رخ مي دهد، بر عهده گيرد. كودك از نخستين روز زندگي تا بزرگسالي بايد قابليت مسئوليت خويش را افزايش دهد، او از طريق كنش هاي متقابل با والدين، معلمان و همسالانش به اهميت مسئول بودن پي مي برد. اين كنش هاي متقابل، شامل انتظاراتي است كه از كودك مي توان داشت و اين كه او بايد ياد بگيرد روز به روز به نحوي مناسبتر و موثر تر به آنها پاسخ دهد. شكل دهی به شخصيت كودكان هر پدر و مادري خواهان داشتن فرزندي با استعدادهاي درخشان، مستقل و درعين حال انعطاف پذير است و از اينكه نحوة تربيت آنان نتواند درشكل دهي مؤثّر ومفيدبه شخصيّت اين فرزندان اثرگذار باشد، ابراز نگراني مي كند. برخي از روانپزشكان معتقدند كه اگرچه ويژگيهاي زيستي افراد نقش بسزايي درشكل دهي شخصيّت آنان ايفا مي كنند، ليكن بسياري از والدين قادرند طبيعت فرد را تربيت نمايند در
عين حال که وجود رابطه اي صميمي و همبازي شدن با بزرگسالي مهربان براي
ايجاد احساس اعتماد و ارزش، رفع نيازمنديها، پاسخ به پرسشها و حل مشکلات
کودک الزامي است، کنش متقابل با کودکان ديگر نيز در اين فرايند نقشي عمده
بازي مي کند. همسالان و همبازيها در شکل گيري شخصيت، رفتار اجتماعي، نظام
ارزشي و نحوه نگرشهاي يکديگر دخالت دارند. کودکان به وسيله سرمشق دهي و
سرمشق گيري در مورد اعمالي که تقليد کردني است و با ارزشيابي فعاليت هاي
يکديگر و بازخوردي که به يکديگر مي دهند، در همديگر تاثير مي گذارند.
کودکان بسياري از مهارتهاي اجتماعي را از راه کنش متقابل يکديگر ياد مي
گيرند. آنان مي آموزند که چگونه چيزي بدهند و چيزي بگيرند؛ در فعاليتهاي
دسته جمعي شرکت کنند. مراحل رشد و شخصیت كودک ( قسمت اول ) روان
شناسان امروزه از " كودك توانا " سخن می گویند، چون آنها توانایی های
بسیاری را كه كودكان با آن به دنیا می آیند، تشخیص داده اند. دانشمندان در
دوره های مختلف جنبه های گوناگونی از شخصیت كودك را بررسی كرده اند. در
سالهای اخیر،" مهارتهای شناختی كودكان " موضوع تحقیقات زیادی بوده است. در
نتیجه اكنون در مورد فهم و ادراك كودك در مقایسه با 24 سال پیش به اطلاعات
بیشتری دست یافته ایم سال اول زندگــــــی "
گــزل " روان شناس مشهور معتقد است:یكی از تغییرات آشكار و قابل توجه در
سال اول زندگی، رشد جسمانی بچه هاست؛ زیرا در این مدت قد حدود 50 درصد رشد
كرده و وزن كودك دو برابر شده است. ضمن اینكه تناسب بدن هم تغییر می كند.
بسیاری از تغییرات دوران كودكی دستكم تا اندازه ای ناشی از مراحل همگانی
عوامل بیولوژیكی در دستگاه عصبی مركزی است كه در علم روان شناسی به آن
"رسش" می گویند. این مسأله زمینه را برای ظاهر شدن عملكرد روان شناختی
آماده می كند گرچه این امر به تنهایی نمی تواند باعث بروز خصوصیت روان
شناختی شود، اما محدوده زودترین و نزدیكترین زمان بروز آن را تعیین می
كند. رشد حــــركتی در دوران كودكــــی بررسی
های كیگان نشان می دهد رشد حركتی در دوران كودكی مثال خوبی است از
عملكردهایی كه به رسش بستگی دارند. بعد از شش ماهگی كودكان می توانند بدون
كمك دیگران بنشینند، سپس سینه خیز بروند و سرانجام راه بیفتند. هر چند كه
این توانایی ها به رسش بستگی دارند، ولی تمرین مهارتهای حركتی نیز در آن
مؤثر است. نكته قابل توجه اینكه زمان ظاهر شدن عملكردهای حركتی كودك از
قبیل راه رفتن، تقریباً ارتباطی با "هوش" و یا "رشد جسمانی" بعدی او
ندارد. رابطه رشد شناختــــی و ادراك همچنین
او معتقد است، رشد شناختی در سال او ل زندگی در قلمروهای گوناگونی بروز می
كند كه از میان آنها چهار قلمرو اهمیت خاص دارند. اولین آنها "ادراك" است.
كودك در سال اول زندگی خود قادر است كه اشیا و كیفیت آنها مانند رنگ،
استحكام، عمق و شكل را درك كند. البته آنها در این دوره سنی به حركات
متضاد و تغییر در اندازه یا وضعیت فضایی اجسام نگاه می كنند. تشخیص محــــركهای مشابه طبق
تحقیقات همین روان شناس دومین توانایی شناختی كودكان "تشخیص اطلاعات "
است. كودكان می توانند محركهایی را كه به هم شباهت دارند، ولی یكسان
نیستند تشخیص دهند. به عنوان نمونه تصاویر تكراری از یك چهره كه از زوایای
گوناگون دیده می شود. روان شناسان دریافته اند كه كودكان تجربه هایشان را
بازنمایی ذهنی می كنند. آنها به این عمل "طرح واره" می گویند. گرچه "طرح
واره" عیناً همان شی نیست كه كودك با آن روبه رو می شود، اما بسیاری از
خصوصیات آن را دارد. كودكان این طرح واره ها را برای تشخیص شباهت یا همسان
بودن اشیای جدید از شیء قبلی به كار می برند. تـــــوانایی رده بندی در كــــودكان كیگان
می نویسد سومین توانایی شناختی، توانایی "رده بندی" است كه همان گروه بندی
اشیا یا امور براساس مشخصه های مشترك می باشد. به عنوان مثال، در سن یك
سالگی كودكان احتمالاً اشیا را برحسب رنگ رده بندی می كنند، یا انواع
غذاها را با هم در یك گروه قرار می دهند و آنها را از چیزهای غیر خوراكی
جدا می كنند. از سوی دیگر، كودكان به اموری كه تاكنون ندیده اند یا تجربه
نكرده اند بیشتر توجه نشان می دهند. بنابر اعتقاد روان شناسان كودك، این
مسأله ناشی از "فرضیه ناهمگونی توجیهی" است. افـــزایش حافظه چهارمین
توانایی شناختی كودك در سال اول زندگی "افزایش حافظه" است. كیگان و
هامبورگ در همین زمینه معتقدند:كودكان خردسال می توانند محركی را كه قبلاً
دیده اند به یاد آورند، آنها بعد از شش ماهگی رفته رفته می توانند اموری
را كه مربوط به زمان حال نیست به خاطر آورند و اطلاعاتی درباره چیزهایی كه
در گذشته تجربه كرده اند، در ذهنشان مرور كنند. زمــــان شـــروع تـــرس در كــــودكان تحقیقات
فری برگ نشان می دهد در شش ماهه دوم زندگی، در كودكان ترسهای خاصی ایجاد
می شود. در این دوره سنی معمولاً بچه ها از غریبه ها می ترسند. به همین
دلیل نیز هنگامی كه مادر یا مراقب آشنا از آنها جدا می شود، دچار اضطراب و
ناراحتی می شوند. جالب اینكه این ترسها در كودكان با فرهنگهای گوناگون،
اطفال بینا یا نابینا و همچنین بچه هایی كه در مهدكودك بزرگ می شوند
همزمان است. بنابراین، به این نتیجه می رسیم كه ایجاد توانایی های شناختی
در شروع ترسهای گوناگون دخالت دارد. دوران حســـی، حــركتی رشد براساس
نظریه رشد شناختی "پیاژه" دو سال اول زندگی "دوران حسی،حركتی رشد" تلقی می
شود. در این دوره سنی كودك اغلب در پی كارهایی است كه او را با اجسام
مرتبط كند، به عنوان مثال بازی با اسباب بازی هایش و یا پرتاب كردن و
دستكاری اشیای مختلف. مـــراحل رشد ذهنـــی در دوران حســـی، حــــركتی پیاژه
معتقد بود كه رشد ذهنی در دوران حسی،حركتی شش مرحله مربوط به هم را می
گذراند. در این مراحل كودك بتدریج در رابطه با محیط پاسخهایی دریافت می
كند كه به سوی راههای انعطاف پذیر و متنوعی برای كنش متقابل با محیط پیش
می رود. یكی دیگر از توانایی هایی كه كودك در این مرحله به آن دست پیدا می
كند فهمیدن این مسأله است كه اشیایی كه دور از چشم اویند نیز وجود خارجی
دارند كه به این مرحله "پایداری شی" می گویند. رشد كـــودكان محصول رسش و تجـــربه با محیط است پیاژه
فرض را بر این داشت كه رشد به طور كلی هم محصول رسش و هم تجربه با محیط
است. ولی تأكید او بر دومی بود. او رشد دوران كودكی را تدریجی و مداوم می
دانست و معتقد بود هر مرحله به مرحله دیگر افزوده می شود. یكی از توانایی
های عمده در این دوران توانایی برنامه ریزی و عملی كردن آن در مدتی كوتاه
است. تأثیـــر مادر در رشد اجتماعی كـــودك سه
نظریه عمده درباره رشد اجتماعی كودك بر رابطه بین كودك و مادر به عنوان
عاملی بسیار مهم تأكید می كند. طبق نظریه روانكاوی، كشش كودكان برای دست
یافتن به لذت حسی سبب می شود تا انرژی عاطفی خود را صرف افرادی كنند كه از
طریق رفع نیازهایی مانند رفع گرسنگی یا تشنگی در آنها مؤثرند. نظریه دیگری
كه از نظریه روانكاوی نشأت گرفته است، بر پی ریزی حس اعتماد در دوران
كودكی است دورانی كه مادر از كودك مراقبت دایمی می كند و پیوند عاطفی بین
آنها مستحكم می شود. در نظریه كردارشناسی مطالعاتی در زمینه دلبستگی
كودكان به مادرانشان انجام شده است. نظریه پردازان چنین مطرح كرده اند كه
نوزاد انسان به طور ژنیتكی آماده است تا به افرادی كه از او مراقبت می
كنند دلبسته شود، و این دلبستگی ها از لحاظ تكاملی دارای ارزش هستند، به
دلیل اینكه به كودك كمك می كنند تا خود را با محیط سازش دهند. از این رو
این دلبستگی ها سبب می شود كه بزرگسالان از كودك مراقبت كنند و او را از
خطر دور نگه دارند. براساس این نظریه دلبستگی عامل بسیار مهمی در سلامت و
رشد عاطفی و اجتماعی كودك دارد. بنابراین او به دلیل دلبستگی به والدین
خود، ارزشها و معیارهای آنان را می پذیرد.


علل اصلی تنبلی و افت تحصیلی:
1-علل بدني يا جسماني 2-علل تربيتي يا ذهني 3-علل عاطفي 4-ضعف خود آگاه«من»دانش آموز 5-ابراز مخالفت با محيط.
علل جسماني يا بدني
علل جسماني يا بدني از علل تنبلي وافت تحصيلي مي باشدكه با معاينه دقيق پزشك مشخص مي شود. علل موقت شامل خستگي زمان بلوغ ،بي خوابي ،فشار عصبي ، ناسازگاري خانوادگي، نداشتن تغذيه ي مطلوب همچنين اختلالات داخلي مثل منظم نبودن غددمترشحه ويا اختلال در گوارش وكم خوني ، صرع و اختلالات مغزي كه با آزمايشات پزشكي مشخص مي شود . جنون زودرس كه اوليا به علت عدم آگاهي ازبيماري كودك ونوجوان خودرا سرزنش مي كنند درصورتي كه علل قطعي اين بيماري فراموشي مي باشدوياگاهي درزمينه شنوايي وبينايي ضعف دارد و نمي تواند با معلم وهم كلاسي هايش رابطه برقراركندوتكاليفش را به نحواحسن انجام دهد اين قبيل دانش آموزان درمقايسه با ساير دانش آموزان كارهاي خودرا به موقع وبهتر انجام مي دهند تا مورد سرزنش ديگران قرار نگيرند امّا مشكل اصلي آنها به مرور زمان اعتماد به خود را از بين مي بردلذادلسردشده كه درنهايت باعث عقب ماندگي درسي وافت تحصيلي دانش آموز مي شود.كودكان چپ دست ،كج نويس وكج خوان، بچه هايي كه خوب مي نويسند ولي نمي توانند بخوانند.
علل تربيتي وذهني
در زمينه تربيتي گاهي معلم ومربي با روش وعملكرد اشتباه خود دانش آموز را به تنبلي محكوم مي كند در حالي كه شايدعوامل نا مساعدتربيتي اعم ازخانه ومدرسه باعث تنبلي دانش آموزشده است بطور مثال رعايت نكردن اصول روان شناختي درزمينه تعليم و تربيت كه كليد موفقيت هر معلم است، ناديده گرفتن روشهاي درست تربيتي و آموزشي ،بكار بردن تبعيض هاي غلط تشكيل كلاسهاي دوسه نوبته با كيفيت آموزشي پايين ، گنجاندن درس رياضي و.....درچند ساعت پي درپي ، تنظيم برنامه هاي سنگين آموزشي و تدريس فشرده و سطحي مواد درسي، بكارگيري ضوابط نامناسب ،اعمال تنبيه هاي شديد انظباطي ، توقعات بيش از حد معلم، خشكي نحوه ي تدريس دردروسي مثل رياضي ، فيزيك وشيمي و بي روحي كلاس درس بدون درنظر گرفتن توان جسمي ورواني دانش آموز . دانش آموزان كودن وعقب مانده نمي توانند مراحل تحصيلي خود را به طور عادي پشت سربگذارند ،افزون بر زمينه عقلي در نحوه ايجاد ارتباط با ديگران نيز ضعيف هستند ودچار كندي ادراك وبي ثباتي رواني مي شوند پس نمي توانند روابط عاطفي ايجاد نمايند چون چنين خصوصياتي در همه ي اين دسته ازكودكان يكسان نيست، بايدمدارس خاصي زير نظرمربيان ويژه اي براي هرگروه ازاينان در نظرگرفته شود،حتي درهرمدرسه نيز بايدكلاس بندي ها به تناسب وضعيت جسمي و رواني بخصوص ضرايب هوشي دانش آموزان رده بندي شود تا در بچه هاي تند ذهن ايجاد خستگي و در بچه هاي كند ذهن ايجاد دلسردي نشود. در ضمن معلم ومربي خشن علاوه براينكه باعث افت تحصيلي دانش آموزمي شودگاهي ترس از معلم سخت گير وخشن به صورت لكنت زبان يا اختلال در دستگاه گوارشي وتنفسي نيزظاهر مي شود.
علل عاطفي افت تحصيلي
اكثر دانش آموزاني كه از سوي معلمان خود به تنبلي محكوم شده اند داراي ضريب هوشي خوب ويا در حد متوسط بودند كه به شرط برخورداري از توجه وكار آيي معلمان به آساني مي توانستند مراحل تحصيل را پشت سر بگذارند وچه بسا از موفقيت هم بهره مند گردند. تجربه وتحقيق نشان مي دهدكه علل افت در اكثر اينگونه دانش آموزان به مسائل عاطفي و آشفتگي خانواده هايشان بستگي دارد و برخي نيز چوب ندانم كاري و كوتاهي معلم و مربي ونارسائيهاي مواد درسي را خورده اند زيرا آشفتگي هاي ذهني از جمله نابساماني كانون خانواده وترس از فروپاشي آن و وحشت ازمعلم وبيزاري از فضاي نامساعد آموزشي آغازمي گردد، وكارآيي هوش راكنديا متوقف مي سازد. دانش آموزاني كه به دليل عاطفي تنبلي مي كنند در زمينه هوشي وتربيتي وبدني ضعف ندارندتنها نيازهاي شديد عاطفي شان آنهارا كم حوصله وكم كاروبه اصطلاح تنبل وانمود مي كند. دركنار هر نوع فعاليتي يك كشش عاطفي وجوددارد چنانچه به هر علتي درآن سستي بوجود آيد فرد نسبت به آن كار بي علاقه وبه اصطلاح تنبل مي شوند.كشش عاطفي وعلاقه فردبه پرداختن هر كاري مهمترين نقش را درشخص به عهده دارد وكارمهم مربي ومعلم ايجاد علاقه جهت هركاري قبل از اقدام آن مي باشدو با تشويق مناسب اورا به ادامه كارترغيب نمايد، مهمترين عللي كه باعث بي علاقگي درشخص مي شود عبارتند از : 1-فرداحساس كند كه توا ن ولياقت انجام كار مورد نظر را ندارد . 2-گماردن به كاري كه درحد وتوان جسمي وروحي فرد نباشد . 3-ترس از تنبيه وسرزنش وريشخند بزرگترها. 4-وجوداضطراب روحي وآشفتگي رواني .5-ضعف اعتمادبه نفس. 6-احساس حقارت.7- مهر طلبي. 8- خيالبافي. ضعف خود آگاه «من»دانش آموز
نخست بايد من وخود آگاه فرد تقويت شود وقتي منِ خودآگاه بر قوه ي اراده حاكم باشد ديگر تحت تأثير انگيزه ي ناخود آگاه قرار نمي گيرد ودر انجام كار دقت كافي را ارئه مي دهد وهر چه چيرگي«من» بر علاقه واراده بيشتر باشد تمركز شديدتر و دقت عميق تر مي شود در دوره بلوغ من يا خود آگاه شخص بيشتر به فعاليت هاي ذهني واحساسي او معطوف است .به همين خاطر اشخاصي كه«من»خودآگاه آنان ضعيف مانده باشد به صورت تنبلي درسي مشاهده مي شود.
ابرازمخالفت با محيط
انتظارات بيش از حدخانه و مدرسه و اشتباهات تربيتي محيط سبب مي شود كه دانش آموز از مكانيزم دفاعي تنبلي استفاده ناروا نمايد دانش آموز ان با زيگوشي كه دراثر تهاجم محيط دلسرد مي شوند واكنش هايشان را به صورت تنبلي ارائه مي دهند. اشتغال مادران بر دختران تأثير مثبت داشته ولي تأثيرآن بر پسران منفي مي باشد به گفته مولر،بي توجهي وسهل انگاري درنظارت، بيشتر بر پسران تأثير منفي دارد تا بر دختران ، زيرا پسران فعالتر بوده وبيشتر احتمال گرفتار شدن در مشكلات را دارد لذا كاهش نظارت والدين در اثر اشتغال مادر، موجب افت تحصيلي در پسران مي شود تا دختران.برخي نيز معتقدند كه پسراني كه مادر شاغل دارند در مقايسه با سايرين بيشتر با مادر وخواهر وبرادرن دچار جدل ودر گيري مي شوند كه دليل اين امر را به افزايش تقاضا از جوان براي كار در خانه نسبت مي دهند . پسران بيش از دختران به كار كردن درخانه اعتراض دارند در آن صورت در مدرسه عملكرد ضعيف تري دارند. باشدروزي كه ما معلمان واوليا به ياري همديگر وخداوند منان تمام عوامل بازدارنده ي تحصيلي را شناسايي وازميان برداريم .«اِنْ شَالله»
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت
19:47 توسط سحر| |
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت
19:41 توسط سحر| |
شاديه حسيني - كارشناس معارف اسلامي
نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت
13:25 توسط مرجان| |


