تبليغاتX
مطالب تربیتی
مطالب تربیتی

برای تربیت کودک و نوجوان

سلام دوستان عزیز

خسته شدم از بس کپی و پیست کردم و گذاشتم اینجا

میخوام سعی کنم اینجا چیزای جدید بذارم و مسائل تربیتی که جدید باشه

نظر شما چیه؟

فکر میکنید چه مطالبی بذارم خوبه؟

منتظر نظراتتون هستم...

موفق باشید

نوشته شده در یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 21:58 توسط مرجان| |

چگونه با رفتار های متغیر نوجوان خود برخورد کنیم؟

پسر

والدین در سنینی که فرزندشان به نوجوانی می رسد با مسائل و مشکلاتی رو به رو می شوند که قبلا وجود نداشته. بنابراین باید بدانند چگونه رفتارکنند که آرامش و امنیت هر چه بیشتر برای طرفین حاصل شود . او مرموز شده و هر ساعت به شکلی متفاوت رفتار می کند و بیشتر تمایل دارد با دوستانش باشد تا با خانواده . مدام بحث می کند و پرخاشگر شده. امکان ندارد کاری را که از او می خواهیم بلافاصله انجام دهد. او دیگر همان کودکی که با لبخند هر چه می خواستید انجام می داد نیست. نوجوانی سن مرموز شدن - تغییر کردن و تردید است.

فرزندان ما به جایی می رسند که افرادی مستقل با روحیه و افکار خاص خود می شوند بنابراین تضاد آنها با والدین امری عادی و طبیعی است .

از طرف دیگر شما نیز نگران هستید که نکند او مشغول کاری شده باشد که عاقبت خوبی ندارد پس فشار خود را بر او افزایش می دهید.او نیز که خواهان استقلال بیشتری است واکنش نشان داده و قصد ندارد در محدودیتی که شما ایجاد کرده اید زندانی شود بدین ترتیب کار به بحث و مشاجره و گاها دعوا می کشد. مساله اینجاست که در این میان کسی مقصر نیست . والدین اکثرا در دهه چهارم یا پنجم زندگی بوده و بسیار محافظه کارانه عمل می کنند و حال آنکه نوجوان بی پروا قصد دارد حرکتی سریع به سوی اهدافش داشته باشد و دسترسی به آرزوهای خود را ممکن و شدنی می بیند. پس اگر دو طرف وضعیت و شرایط را بخوبی درک نکنند ، نخواهند توانست ارتباط خوبی با یکدیگر برقرار نمایند.

 

 این شرایط برای نوجوان نیز سخت است. باید توجه داشت که مرحله عبور از کودکی به بزرگسالی برای خود نوجوان نیز سخت است. چرا که بسیاری از تغییرات در همین سنین رخ می دهد و نوجوان نیز در مواقعی دچار حالت گیجی ، تردید ، نگرانی و عدم اعتماد به نفس می شود. او از لحاظ روحی نیز دچار بیشترین تغییرات در حالات عاطفی شده و خشم شدید و عشق فراوان را تجربه می کند. از نظر جسمی نوجوان به تکامل رسیده و نیروی جنسی شدیدی دارد به همین دلیل است که اگر در این سنین کسی را برای صحبت و گفتگو در مورد مسائل خود نداشته باشد ممکن است دچار مشکلاتی شود.

او از نظر هوش در فعالترین وضعیت ممکن قرار دارد و بخوبی قادر به تجزیه و تحلیل انواع مسائل و دیدگاههاست در این زمان نوجوان شروع به بررسی رفتار ها و نقطه نظرات والدین کرده و با درک تغییرات میان تفکر خود و والدین، مناقشات آغاز می شود.

والدین وقتی با بحران نوجوانی رو به رو می شوند در بسیاری از موارد سعی می کنند کنترل امور را به دست بگیرند. در این راه ممکن است دیکتاتور و جدی شوند و با نوجوان درگیر شوند تا ثابت کنند قدرت در دست آنان است. برخی دیگر نیز سعی می کنند اصلا به کارهای نوجوان کاری نداشته باشند تا از هر گونه مجادله پرهیز شود و نوجوان خودش راهش را پیدا کند. جالب این که هر دو روش بی نتیجه است : نوجوانی که والدین قدرت طلب دارد بیشتر به طغیان و سرکشی می پردازد تا ثابت کند که مستقل و دارای قدرت تصمیم گیری است. ممکن است حتی برخی از مسائل را مخفی و از والدین فاصله بگیرد. نوجوانی هم که والدین بسیار انعطاف پذیر دارد ممکن است احساس کند بی ارزش است و نادیده گرفته شده و والدین اهمیتی به مسائل و بعضا مشکلات او نمی دهند. در هر دو حال نوجوان حمایت کافی را از والدین نمی گیرد.

 

فرصت را مغتنم بشمارید به جای اینکه دوران نوجوانی فرزندتان به عنوان دوران مشکل ساز بنگرید سعی کنید آن را یک فرصت با ارزش تلقی کنید. شما در این زمان وقت دارید تا رابطه ای متفاوت از دوران کودکی فرزندتان با وی برقرار نمایید. سرکشی او را یک حمله به قدرت خود تلقی نکنید بلکه یک مرحله مهم در استقلال او بدانید. چنانچه کنجکاو هستید که از امور او اطلاع داشته باشید می توانید این را با وی در میان بگذارید و از طرف دیگر به او کمک کنید که در مورد ارزشها و باورهای گوناگون فکر کند. در کنار او باشید و خود را کنار نکشید.

 

بهترین کار در لحظات بحرانی چیست؟

بهترین کار چند لحظه مکث و کشیدن چند نفس عمیق است با این کار به خود فرصت آرامش و واکنش صحیح می دهید . بهتر است در لحظات بحرانی با نوجوان بحث نکنید و فکر کنید که بهترین و مناسب ترین واکنش شما چه می تواند باشد البته با آرامش.

نوجوانان تمایل دارند والدین در حکم مشاور آنها باشند تا راجع به مسائلشان در شرایط گوناگون با آنها مشورت کنند.

نوجوان تمایل دارد بیشتر با دوستان و هم سن و سالان خود باشد اما در عین حال نیازمند والدین نیز می باشد البته نیازمند حمایت - راهنمایی - تشویق و تایید والدین نه چسبندگی و دستورات آنها. این یک رابطه ظریف است که در عین ارتباط با او و نشان دادن علاقه به امور وی کمی او را راحت و به حال خود بگذارید.

 

اکثر نوجوانان تمایل دارند والدین در حکم مشاور آنها باشند تا راجع به مسائلشان در شرایط گوناگون با آنها مشورت کنند. چنانچه شما این نقش حمایتی را بخوبی ایفا می کنید لازم نیست نگران اهمیت وجود خود در زندگی فرزندتان باشید زیرا مطمئنا او نیز از ارزش شما بخوبی آگاه است. تحقیقات نشان داده اند نوجوانانی که با والدین خود در مورد مسائلی مانند مواد مخدر و دیگر بزهکاریها گفتگو می کنند 36 درصد کمتر دچار این گونه کجروی ها می شوند.

 

از طرفی دیگر یکی از مهمترین عوامل در برقراری ارتباط با نوجوان این است که برایش وقت بگذارید. گاهی اوقات ترتیب دادن یک فعالیت خاص یا حتی سفر نیز مفید است.البته مشارکت در کارهای عادی مانند تماشای تلویزیون ، قدم زدن ، چیدن میز یا حتی شستن ظرفها با یکدیگر نیز بسیار سودمند است. می توان وقتی نوجوان از مدرسه بر می گردد به صحبتهای او گوش کرد و کم کم سر صحبت را در مورد وقایعی که برایش اتفاق افتاده باز کرد. اما مراقب باشید که صحبت هایتان جنبه دستوری و قضاوتی نداشته باشد.

 

 3 گروه از والدین فرزندانی بی مسوولیت برای آینده تربیت می کنند: والدینی که بیش از حد از فرزندان حمایت می کنند و همه کارها را به جای آنها انجام می دهند. برای مثال صبحانه شان را آماده جلویشان گذاشته - اتاق و لباسهایشان را مرتب کرده و حتی در تکالیف بخشی از کار را به عهده می گیرند. گروه دوم والدینی هستند که بشدت سخت گیر هستند و دائم در حال ایراد گرفتن - انتقاد کردن و دستور دادن هستند. دسته سوم والدینی هستند که بیش از حد نوجوان را آزاد می گذارند تا هر چه می خواهد اعم از درست یا غلط انجام دهد. نکته قابل توجه این است که شما برای رفتار مناسب و روحیه ای شاد در برخورد با نوجوان نیازمند آرامش هستید ، پس برای رسیدن به این آرامش بیاید زمانی را نیز برای پرداختن به خود و علایقتان اختصاص دهید. تمام انرژی و وقت خود را صرف تمرکز بر کارهای فرزندتان نکنید. جالب این جاست که وقتی نیازهای شما به عنوان والدین تامین شود شادتر بوده و نزاع با نوجوانتان نیز کاهش می یابد و از روابط لذت بیشتری خواهید برد.

منبع : سایت علمی دانشجویان

تنظیم برای تبیان :داوودی

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 23:10 توسط مرجان| |
سلام علوم تربیتی ها

امیدوارم حالتون خوب باشه...

من یه سری منابع رو از موسسه پوران پژوهش سال 87 رشته روان شناسی تربیتی پیدا کردم که اینجا قرارش میدم البته ممکنه یه کم ناخوانا باشه...

اگه ناخواناست بگید...

موفق باشید:

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 22:52 توسط مرجان| |

عـنوان عـنوان
مديريت مالي 1 روانسنجي
مديريت مالي 2 بهداشت رواني
الگوهاي تدريس درس بهره وري
احساس و ادراک رياضي عمومي 1
روانشناسي شخصيت روانشناسي تربيتي
مقدمات نوروپسيكولوژي رياضيات پايه و آمار
روانشناسي هوش و سنجش ارزشيابي کيفيت آموزشي
روانشناسي مرضي کودک 1 روانشناسي تفاوتهاي فردي
روانشناسي مرضي کودک 2 روانشناسي کودک و نوجوان
روانشناسي کودکان استثنايي فرآيند برنامه ريزي آموزشي
نمونه سوالات تستي منطقه 10 تست هاي راهنمايي و مشاوره
اصول مباني راهنمايي و مشاوره روانشناسي عمومي - اتكينسون
روانشناسي عمومي - علوم تربيتي روانشناسي رشد بلوغ و نوجواني
نمونه سوالات رشته علوم اقتصادي روانشناسي عمومي - دکتر گنجي
آموزش و پرورش کودکان استثنايي روش هاي تحقيق در علوم رفتاري
سنجش و اندازه گيري در علوم تربيتي راهبردها و فنون طراحي آموزشي
روانشناسي مسائل جوانان و نوجوانان جامعه شناسي - انحرافات اجتماعي
روش هاي تحقيق در روان شناسي و علوم تربيتي جامعه شناسي - روانشناسي اجتماعي

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 0:39 توسط مرجان| |

سلام دوستان و همراهان همیشگی با تربیت وبلاگ ما

امیدوارم فصل امتحانات رو با موفقیت طی کنید...

دوستان شرمندتونم اگه نمیتونم بیام آخه امتحاناتم شروع شده

سعی میکنم از این به بعد نمونه سوالات رو هم بذارم و در ضمن چون خودم به رشته روان شناسی تربیتی علاقه دارم توی گوگل سرچ کردم و منابعش رو دیدم و الان میخوام بذارم تا شمام ببینید...

امیدوارم به دردتون بخوره:

منابع كارشناسي ارشد رشته روانشناسي تربيتي

 

منابع شماره ۱: 

دروس
منابع
مولف
مترجم
1- روانشناسي تربيتي(ضريب2)
الف) روانشناسي پرورشي" روانشناسي يادگيري و آموزش"
ب) روانشناسي تربيتي
ج) روانشناسي تربيتي اصول و كاربرد آن
د) كاربرد روانشناسي در آموزش(جلد 1و2)
دكتر علي اكبر سيف


دكتر پروين كديور
گراور و برونينگ

رابرت بايلر




علي نقي خرازي   

پروين كديور
2- زبان تخصصي(ضريب2)
الف) reading in psychology
ب) reading for the students of psychology
ج) متون روانشناسي
Reading in psychology
د) كتاب ارشد زبان تخصصي ويژه داوطلبان روانشناسي
ز) كتاب ارشد مجموعه زبان انگليسي شامل گرامر انگليسي براي آزمون كارشناسي ارشد
دكتر كيانوش هاشميان

دكتر حسين رستگارپور


محمدرضا تايينيان، حسين زارع

يحيي سيد محمدي


كاظم طبيبي

انتشارات سمت






انتشارات پوران پژوهش


انتشارات پوران پژوهش
3- روش تحقيق و آمار(ضريب2)
الف) احتمالات و آمار كاربردي در روانشناسي و علوم تربيتي
ب) مباني نظري و علمي پژوهش در علوم انساني و اجتماعي
ج) روش تحقيق در روانشناسي و علوم تربيتي
د) استنباط آماري در پژوهش رفتاري
ر) آمار توصيفي در علوم رفتاري
ز) شناخت روش علمي در علوم رفتاري
ه) استدلال آماري در علوم رفتاري(جلد1و2)
دكتر دلاور


 دكتر دلاور


دكتر دلاور


دكتر حيدر علي هومن

دكتر هومن

دكتر هومن

ريچارد شيولسون















دكتر عليرضا كيامنش
4- روانشناسي رشد(ضريب2)
الف) رشد و شخصيت كودك
ب) پيشگامان روانشناسي رشد
ج) روانشناسي رشد(1)
د) روانشناسي رشد (2)
ر) روانشناسي رشد
ز) روانشناسي رشد
ژ) روانشناسي رشد
ي) روانشناسي ژنتيك( تحول رواني از تولد تا پيري)
ه) روانشناسي ژنتيك(2)
ماسن و ديگران

ويليام سي گرين

جمعي از نويسندگان
دكتر حسين لطف آبادي
دكتر احدي و دكتر جمهري
دكتر احدي و بني جمال
 دكتر حمزه گنجي
دكتر محمود منصور
دكتر منصور- دكتر دادستان
ترجمه مهشيد ياسايي

فربد فدايي

انتشارات سمت
5- روانشناسي عمومي(ضريب2)
الف) زمينه روانشناسي(ج1و2)
ب) روانشناسي عمومي
هيلگارد واتكينسون

وندر زندن
دكتر براهني و همكاران
دكتر حمزه گنجي


منابع شماره ۲

منابع کارشناسی ارشد رشته روان شناسی تربیتی 

روان شناسی تربیتی  ضریب 3

- روان شناسي پرورشي (روان شناسي يادگيري و آموزش) / دکترعلی اکبر سیف

- روان شناسی تربیتی/ دکتر اسماعیل بیابانگرد

روان شناسی رشد ضریب2

- روان شناسی رشد جلد 1 و 2 /لورا برک ترجمه یحیی سید محمدی

-پیشگامان روان شناسی رشد/ویلیام کرین ترجمه دکتر فربد فدایی

-روان شناسی رشد/دکتر حسن احدی و دکتر نیکچهره محسنی

- روان شناسی رشد/دکتر حسن احدی و دکترشکوه السادات بنی جمالی

- روان شناسی رشد/دکتر حسن احدی و دکترفرهاد جمهری

-رشد و شخصیت کودک/ماسن ترجمه مهشید یاسایی

-روانشناسی ژنتیک/دکتر محمود منصور

- روانشناسی ژنتیک/دکتر محمود منصور.و دکتر پریرخ دادستان

 

آمار و روش تحقیق ضریب2

- آمار و احتمالات کاربردی/دکتر علی دلاور

-روش تحقیق در روانشناسی و علوم تربیتی/ دکتر علی دلاور

-مبانی نظری و عملی پژوهش در علوم انسانی و اجتماعی/ دکتر علی دلاور

- روش تحقیق در روانشناسی و علوم تربیتی/ دکتر اسماعیل بیابانگرد

- روش تحقیق در علوم رفتاری/سرمد، بازرگان و حجازی

 

روان شناسی عمومی ضریب2

-روان شناسی عمومی هیلگارد جلد 1و 2 با تاکید بر جلد اول

- روان شناسی عمومی جلد1،2 /سانتراک ترجمه فیروزبخت

-روان شناسی عمومی /دکتر حمزه گنجی

 

زبان خارجه ضریب2

-متون روان شناسی به انگلیسی/کیانوش هاشمیان

- متون روان شناسی به انگلیسی/پارسا

-مقالاتی راجع به مباحث مشاوره و روان شناسی تربیتی مفید واقع خواهدشد

-کتب تست انتشارات پردازش وپوران پژوهش مربوط به دروس عنوان شده

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 0:21 توسط مرجان| |


مطالب در ادامه مطلب

ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 21:31 توسط مرجان| |

مهرا جلیلی، اسفند 85
تحقیقات بسیار همه بر این حقیقت تأکید دارند که شرکت فعالانه ی والدین و مداخله ی آگاهانه ی آنها در تعلیم و تربیت فرزندانشان در تمامی سطوح علی رغم وضعیت اقتصادی ، قومی و فرهنگی شان با نتایج بسیار مثبت برای کودکان و نوجوانان همراه است. این شرکت از سطح پیش دبستان انگیزه و سوخت عاطفی لازم را ایجاد کرده و تا پایان دوران تحصیل همواره یار و یاور دانش آموز و دست اندرکاران امر آموزش می باشد
تحقیقات نشان داده است که برای دستیابی به این نتایج مثبت باید نیازهای رشدی کودکان با نگرش ها و طرز عملکرد والدینشان و انتظارات برنامه های مدرسه همخوانی داشته باشد و از شرکت والدین در برنامه های آموزشی حمایت و پشتیبانی شود
شواهد نشان می دهند که سه روند خانواده محور در بوجود آوردن این همخوانی و ارتقاء نتایج موفقیت آمیز ، سهیم اند
یک - روش اولیاءگری ، دو- ارتباط خانه و مدرسه ، سه - (قبول) مسئولیت یادگیری
روش اولیاء گری: به معنی طرز برخورد ، نگرش ، ارزش ها و عملکردهای والدین در پرورش فرزندانشان می باشد
ارتباط خانه و مدرسه: به مفهوم ارتباطات رسمی و غیررسمی بین خانواده و محیط آموزشی است
(قبول) مسئولیت یادگیری: آن جنبه از اولیاگری است که تأکید را بر فعالیتهای موجود در خانه و اجتماع می گذارد که مهارتهای یادگیری را در کودک خردسال ارتقاء می دهند به عبارت دیگر کودک با آموختن مهارتها مسئولیت یادگیری را خود به عهده خواهد داشت و در برابر مسئولیت تلاش لازم را (با حمایت و پشتیبانی والدین) خواهد نمود
هنگامی که خانواده در تحصیل کودکان به طور معنی داری درگیر می شود ، تأثیر مثبتی در عملکرد تحصیلی آنها باقی می گذارد. در نتیجه دانش آموزانی که خانواده های علاقمندتر و درگیرتری دارند ، نمرات بهتری در امتحانات ارزیابی آورده اند ، حضور بیشتری در کلاسها داشته اند و تکالیفشان را به نحو بهتر و کاملتری انجام داده اند و در ادامه انگیزه ی بیشتری نیز برای موفقیت داشته اند. این گونه دانش آموزان اغلب بسیار کمتر دچار مشکلات انضباطی می شوند. دانش آموزان این گونه خانواده ها برای یادگیری آماده تر و تواناترند. بیشتر در مدرسه می مانند و از تجربیات با کیفیت بالای یادگیری بیشتری نفع می برند
والدین یک نقش اساسی در ایجاد اعتماد به نفس و انگیزه در کودکان بازی می کنند. والدین می توانند کودکان را در تکمیل تکالیفشان تشویق کنند و برای غنی ساختن برنامه آموزشی در تجربه های خارج از خانه با آنها همراهی کنند و به این ترتیب اعتماد به نفس آنها را تقویت نموده و علائق آنها را گسترش دهند
برای آن که یک ارتباط خوب بین خانه و مدرسه وجود داشته باشد بایستی همه عوامل فعالانه از این موضوع حمایت کنند ، مدرسه ها ، اجتماع پیرامونی مراکز کسب و کار و دولت
مدارس می توانند: 1) خانواده ها و معلمین را برای ایجاد یک توافق نامه آموزشی یاری کنند. توافق نامه بایستی اهداف ، انتظارات و مسئولیت های خانواده و والدین را به عنوان شرکای برابر تعریف نمایند. این توافق نامه ها بایستی به زبان ساده و قابل فهم برای همه والدین نوشته شود ، توافق نامه ها می تواند هماهنگ با روشهای سایر مدارس نوشته شود و در نتیجه پیوندهای قوی میان خانواده ، دانش آموز و معلمان ایجاد کند و محیطی قدرتمند برای یادگیری فراهم آورد
دو) کادر مدرسه آموزش داده شوند. مدارس خوب از روشهای اولیاء گری سوده برده و نشان می دهند که به همکاری با والدین علاقمند هستند و به آن نیاز دارند ، اغلب مدارس فقط هنگامی با والدین تماس می گیرند که مشکلی وجود داشته باشد در یک همکاری موفق و در حال رشد ، آموزش برای کلیه دست اندرکاران مدرسه اعم از معلمان و پرسنل همانند والدین نیاز است. این آموزش به آنها کمک می کند مهارت های مؤثری برای ارتباط به دست آورند. پایداری این همکاری وظیفه ی همه است
- به خانواده جایگاهی در تصمیمات مدرسه بدهند ، والدین بایستی در تصمیم گیری مدرسه کودکان خود شریک شوند. با کمک والدین اهداف و استانداردهای آموزشی کودکان در مدرسه تعریف شده و در مورد اجرای آنها تصمیم گیری شود
- گسترش ساعات مدرسه ، با باز بودن مدرسه در ساعات بعد از ظهر و حتی آخر هفته ، مدارس می توانند فرصتی را برای خانواده ها و کودکان فراهم بیاورند که در فعالیت های آموزشی و تفریحی درگیر شوند و همچنین در این ساعت برنامه ویژه بزرگسالان برای آموزش خانواده داشته باشند
- مراکزی برای دسترسی منابع مطالعاتی مورد نیاز خانواده ایجاد کنند. قسمتی از مدرسه برای حضور خانواده ها اختصاص دهند تا آنها بتوانند تجربیاتشان را با سایر والدین ، معلمان و سایر کادر مدرسه سهیم شوند
تنها دانش آموزان نیستند که از منافع درگیری فعالانه ی خانواده ها برخوردار می گردند ، معلمان نیز منافع بسیاری عایدشان می شود. به همان ترتیب که خانواده ها درک بهتری از مدرسه ، سیستم تدریس و نحوه ی یادگیری فرزندانشان بدست می آورند ، دست اندرکاران مدرسه ومعلمان ، یاران و دوستان مهمی پیدا می کنند. همانطور که ارتباط بین دست اندرکاران مدرسه و اعضاء خانواده افزایش می یابد ، مدارس از روشهای تقویت و حمایت از موفقیت دانش آموزان اطلاع بیشتری حاصل کرده و بر آن اساس برنامه ریزی می نمایند. برنامه ای که مبتنی بر روش یادگیری و موفقیت دانش آموز طراحی می گردد. انگیزه ی لازم را در او ایجاد کرده و به نتایج بسیار مثبت می انجامد
پس همکاری خانواده و مدرسه در امر آموزش و یادگیری کودکان امری حیاتی است زیرا در جوامع امروزی به هیچ وجه وظیفه ی سنگین تعلیم و تربیت را نمی توان تنها بر دوش یک نهاد گذاشت وظیفه ای است مشترک بین خانواده ، مدرسه

نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 21:17 توسط مرجان| |

سلام و با تبریک سال نو خدمت دوستان

ممنون از نظرات خوبی که ارائه داده بودید

دوستی خواسته بودند در مورد بازار کار رشته روان شناسی تربیتی توضیح بدیم

منفعلا توضیح مختصری از این رشته اینجا میگم

امیدوارم به دردتون بخوره:

روانشناسي پرورشي شاخه اي از علم روانشناسي است. هدف آن كمك به پرورشكاران در برخورد درست با مسائل پرورشي است. از آنجا كه پرورش حوزه وسيعي از فعاليت هاي آدمي را در بر مي گيرد، رشته روانشناسي پرورشي، در بدو تاسيس، در پاسخ به نيازهاي گوناگون پرورشكاران، تقريبا همه ي موضوعات روانشناسي را در بر مي گرفت. روانشناسي يك نظام علمي بسيار گسترده است با موضوعات و شاخه هاي تخصصي گوناگون- مانند رشد و تحول آدمي، تفاوتهاي فردي، فيزيولوژي رواني، روانشناسي زبان، احساس و ادراك، انگيزش و نگرش، شخصيت، تفكر و زبان، روان درماني و غيره. از آنجا كه آموزش و پرورش نيز تقريبا با همه ي اين موضوعات سر و كار دارد، روانشناسي پرورشي در آغاز تاسيس، همه اين موضوعات را شامل مي شد و دست كم فصلي يا بخشي از كار خود را به هريك از آنها اختصاص داده بود. اما با گسترش رشته هاي مختلف روانشناسي و تخصصي شدن و استقلال يافتن آنها، دامنه موضوعات روانشناسي پرورشي نيز محدود شد، و از آنجا كه مهمترين فعاليتهاي وابسته به پرورش را يادگيري و آموزش تشكيل مي دهند، اكنون روانشناسي پرورشي عمدتا به مطالعه ي ويژگي هاي يادگيرندگان، يادگيري، و آموزش مي پردازد(اسلاوين، 1991).
در اين باره كه روانشناسي پرورشي يك شاخه ي مستقل علمي است با روشها، قوانين، و نظريه هاي خاص خودش يا اينكه صرفا اصول روانشناسي را در موقعيت هاي آموزشگاه و كلاس درس به كار مي بندد اختلاف نظر وجود دارد. وولفولك (1933) گفته است در اين باره سه نظر مختلف وجود دارد.
نظر اول اين است كه روانشناسي پرورشي عمدتا به كاربرد دانش كسب شده از روانشناسي در فعاليت هاي آموزشگاهي گفته مي شود. پيروان اين نظر معمولا از نامگذاري كتابهاي درسي خود به روانشناسي پرورشي پرهيز مي كنند و به جاي آن عناويني چون كاربرد روانشناسي در آموزش (بايلر و اسنومن 1933) يا روانشناسي براي آموزش (لفرانسوا 1997) را مورد استفاده قرار مي دهند. به عنوان نمونه لفرانسوا در كتاب خود با عنوان روانشناسي براي آموزش از قول ويتروك (1992) گفته است "روانشناسي پرورشي را مي توان به عنوان كاربست دانش مربوط روانشناسي به نظريه و عمل پرورش (آموزش و پرورش) و نيز توليد دانش و روشهاي نو تعريف كرد". همچنين اندرسون و فاوست (1975) به طور مشخص تر گفته اند كه "هدف روانشناسي پرورشي كاربست مفاهيم و اصول روانشناسي براي بهبود فعاليت هاي پرورشي است".
نظر دوم اين است كه روانشناسي پرورشي به استفاده از روشهاي روانشناسي براي مطالعه ي فعاليتها و موقعيتهاي كلاس درس و محيط آموزشگاه گفته مي شود.
و آخرين نظر از اين قرار است كه روانشناسي پرورشي يك نظام مستقل است با نظريه ها، روشهاي پژوهشي، مسائل، و فنون مخصوص به خود (وولفولك 2001). اين نظر امروزه بيشترين طرفدار را دارد.
كساني كه روانشناسي پرورشي را يك نظام مستقل علميِ داراي روشها و نظريه هاي خاص خودش مي دانند براي آن دو هدف و و ظيفه ي اصلي زير را قائل اند:
1)درك و فهم فرآيندهاي يادگيري و آموزش، و
2)تهيه و گسترش راههاي بهبود بخشيدن به اين فرآيندها.
بلكين و گري (1977) در اين باره گفته اند، "سه عامل اساسي زير موضوعات اصلي روانشناسي پرورشي را تشكيل مي دهند:
يادگيرنده، معلم و فرآيندي كه بين اين دو واقع مي شود.
تمام مباحث روانشناسي پرورشي مشتقات اين سه عامل اساسي زيربنايي هستند".
همچنين سيفرت (1991) روانشناسي پرورشي را به عنوان "مطالعه چگونگي ايجاد يادگيري و اينكه به چه نحوي آموزش مي تواند به ايجاد يادگيري كمك نمايد" تعريف كرده است. سيفرت، در تكميل تعريف خود، دانش روانشناسي را شامل موارد زير دانسته است:
ويژگيها يا رشد و تحول يادگيرندگان، نحوه ي يادگيري رفتارها يا انديشه ها، شرايط ارتقاء يادگيري بهتر، چگونگي پاسخگويي به نيازهاي دانش آموزان داراي تواناييها و پيشينه هاي متفاوت، و نحوه ارزشيابي يادگيري. از نظر وولفولك (2001) نيز روانشناسي پرورشي "يك نظام وابسته به فرآيندهاي آموزشي و يادگيري است كه هم روشها و نظريه هاي روانشناسي را به كار مي بندد و هم داراي روشها و نظريه هاي خاص خودش است".








نوشته شده در سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 8:1 توسط مرجان| |

سلام

منو ببخشید که دیر میام و وقت نمیکنم به وبلاگتون سر بزنم

آخه امتحانات...

البته الان داره تموم میشه (سه شنبه تموم میشه)

این ترم این درسا رو داشتم:

اصول مدیریت آموزشی

انسان شناسی در اسلام

نظارت و راهنمایی تعلیماتی

روش تحقیق در علوم تربیتی و روان شناسی

تاریخ آموزش و پرورش در اسلام و ایران
مقدمات برنامه ریزی آموزشی و درسی

دعا کنید...

نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 1:22 توسط مرجان| |

سلام دوستان

منو ببخشید که اینقدر دیر به دیر میام اما باور کنید که وقت ندارم ...

خوب یادم افتاد به یه مسئله ای که خیلی زیاده توی جامعه ما خصوصا

خیلی پدر و مادرا هستند که تنها و تنها کاری که برای فرزندانشون میکنند تامین مالی اونهاست و دلیلشون هم اینه که میخوایم توی آینده هیچ مشکلی نداشته باشه

میخوایم مشکلات مالی نداشته باشه

میخوایم همه چیزایی که نیاز داره رو براش بخریم!

اما دوستان یه کم فکر کنید

یکی از روان شناسا توی صحبتهاش میگفت من یه تست گرفتم از بچه های دبستانی و براشون توی یه برگه اینو نوشتم:

من از پدرم میخواهم...

میدونید بچه ها توی اون برگه ها چی نوشته بودند؟

همه آرزوشون این بود که

 ۱.پدرشون باهاشون خوش برخورد باشه

۲.پدرشون باهاشون بازی کنه

۳.پدر و مادرشون با هم خوش برخورد باشند....

خوب ببینید آرزوی کودکان ما اینه...

پس چرا ما فقط دم از آینده و پول میزنیم

پدر محترم وقتتو صرف کودکت کن

باهاش بازی کن

دست روی سرش بکش

از درسهاش بپرس

وقتی رو براش بذار

چرا همه چیزی ربطش بدیم به آینده؟

کودک ما الان نیاز داره نه فردا

آهای پدر و مادراااااااااااااااااااااا.....................

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 0:55 توسط مرجان| |
شاديه حسيني - كارشناس معارف اسلامي
علل اصلی تنبلی و افت تحصیلی:


1-علل بدني يا جسماني 2-علل تربيتي يا ذهني 3-علل عاطفي 4-ضعف خود آگاه«من»دانش آموز 5-ابراز مخالفت با محيط.

علل جسماني يا بدني

علل جسماني يا بدني از علل تنبلي وافت تحصيلي مي باشدكه با معاينه دقيق پزشك مشخص مي شود. علل موقت شامل خستگي زمان بلوغ ،بي خوابي ،فشار عصبي ، ناسازگاري خانوادگي، نداشتن تغذيه ي مطلوب همچنين اختلالات داخلي مثل منظم نبودن غددمترشحه ويا اختلال در گوارش وكم خوني ، صرع و اختلالات مغزي كه با آزمايشات پزشكي مشخص مي شود . جنون زودرس كه اوليا به علت عدم آگاهي ازبيماري كودك ونوجوان خودرا سرزنش مي كنند درصورتي كه علل قطعي اين بيماري فراموشي مي باشدوياگاهي درزمينه شنوايي وبينايي ضعف دارد و نمي تواند با معلم وهم كلاسي هايش رابطه برقراركندوتكاليفش را به نحواحسن انجام دهد اين قبيل دانش آموزان درمقايسه با ساير دانش آموزان كارهاي خودرا به موقع وبهتر انجام مي دهند تا مورد سرزنش ديگران قرار نگيرند امّا مشكل اصلي آنها به مرور زمان اعتماد به خود را از بين مي بردلذادلسردشده كه درنهايت باعث عقب ماندگي درسي وافت تحصيلي دانش آموز مي شود.كودكان چپ دست ،كج نويس وكج خوان، بچه هايي كه خوب مي نويسند ولي نمي توانند بخوانند.

علل تربيتي وذهني

در زمينه تربيتي گاهي معلم ومربي با روش وعملكرد اشتباه خود دانش آموز را به تنبلي محكوم مي كند در حالي كه شايدعوامل نا مساعدتربيتي اعم ازخانه ومدرسه باعث تنبلي دانش آموزشده است بطور مثال رعايت نكردن اصول روان شناختي درزمينه تعليم و تربيت كه كليد موفقيت هر معلم است، ناديده گرفتن روشهاي درست تربيتي و آموزشي ،بكار بردن تبعيض هاي غلط تشكيل كلاسهاي دوسه نوبته با كيفيت آموزشي پايين ، گنجاندن درس رياضي و.....درچند ساعت پي درپي ، تنظيم برنامه هاي سنگين آموزشي و تدريس فشرده و سطحي مواد درسي، بكارگيري ضوابط نامناسب ،اعمال تنبيه هاي شديد انظباطي ، توقعات بيش از حد معلم، خشكي نحوه ي تدريس دردروسي مثل رياضي ، فيزيك وشيمي و بي روحي كلاس درس بدون درنظر گرفتن توان جسمي ورواني دانش آموز . دانش آموزان كودن وعقب مانده نمي توانند مراحل تحصيلي خود را به طور عادي پشت سربگذارند ،افزون بر زمينه عقلي در نحوه ايجاد ارتباط با ديگران نيز ضعيف هستند ودچار كندي ادراك وبي ثباتي رواني مي شوند پس نمي توانند روابط عاطفي ايجاد نمايند چون چنين خصوصياتي در همه ي اين دسته ازكودكان يكسان نيست، بايدمدارس خاصي زير نظرمربيان ويژه اي براي هرگروه ازاينان در نظرگرفته شود،حتي درهرمدرسه نيز بايدكلاس بندي ها به تناسب وضعيت جسمي و رواني بخصوص ضرايب هوشي دانش آموزان رده بندي شود تا در بچه هاي تند ذهن ايجاد خستگي و در بچه هاي كند ذهن ايجاد دلسردي نشود. در ضمن معلم ومربي خشن علاوه براينكه باعث افت تحصيلي دانش آموزمي شودگاهي ترس از معلم سخت گير وخشن به صورت لكنت زبان يا اختلال در دستگاه گوارشي وتنفسي نيزظاهر مي شود.

علل عاطفي افت تحصيلي

اكثر دانش آموزاني كه از سوي معلمان خود به تنبلي محكوم شده اند داراي ضريب هوشي خوب ويا در حد متوسط بودند كه به شرط برخورداري از توجه وكار آيي معلمان به آساني مي توانستند مراحل تحصيل را پشت سر بگذارند وچه بسا از موفقيت هم بهره مند گردند. تجربه وتحقيق نشان مي دهدكه علل افت در اكثر اينگونه دانش آموزان به مسائل عاطفي و آشفتگي خانواده هايشان بستگي دارد و برخي نيز چوب ندانم كاري و كوتاهي معلم و مربي ونارسائيهاي مواد درسي را خورده اند زيرا آشفتگي هاي ذهني از جمله نابساماني كانون خانواده وترس از فروپاشي آن و وحشت ازمعلم وبيزاري از فضاي نامساعد آموزشي آغازمي گردد، وكارآيي هوش راكنديا متوقف مي سازد. دانش آموزاني كه به دليل عاطفي تنبلي مي كنند در زمينه هوشي وتربيتي وبدني ضعف ندارندتنها نيازهاي شديد عاطفي شان آنهارا كم حوصله وكم كاروبه اصطلاح تنبل وانمود مي كند. دركنار هر نوع فعاليتي يك كشش عاطفي وجوددارد چنانچه به هر علتي درآن سستي بوجود آيد فرد نسبت به آن كار بي علاقه وبه اصطلاح تنبل مي شوند.كشش عاطفي وعلاقه فردبه پرداختن هر كاري مهمترين نقش را درشخص به عهده دارد وكارمهم مربي ومعلم ايجاد علاقه جهت هركاري قبل از اقدام آن مي باشدو با تشويق مناسب اورا به ادامه كارترغيب نمايد، مهمترين عللي كه باعث بي علاقگي درشخص مي شود عبارتند از : 1-فرداحساس كند كه توا ن ولياقت انجام كار مورد نظر را ندارد . 2-گماردن به كاري كه درحد وتوان جسمي وروحي فرد نباشد . 3-ترس از تنبيه وسرزنش وريشخند بزرگترها. 4-وجوداضطراب روحي وآشفتگي رواني .5-ضعف اعتمادبه نفس. 6-احساس حقارت.7- مهر طلبي. 8- خيالبافي. ضعف خود آگاه «من»دانش آموز

نخست بايد من وخود آگاه فرد تقويت شود وقتي منِ خودآگاه بر قوه ي اراده حاكم باشد ديگر تحت تأثير انگيزه ي ناخود آگاه قرار نمي گيرد ودر انجام كار دقت كافي را ارئه مي دهد وهر چه چيرگي«من» بر علاقه واراده بيشتر باشد تمركز شديدتر و دقت عميق تر مي شود در دوره بلوغ من يا خود آگاه شخص بيشتر به فعاليت هاي ذهني واحساسي او معطوف است .به همين خاطر اشخاصي كه«من»خودآگاه آنان ضعيف مانده باشد به صورت تنبلي درسي مشاهده مي شود.

ابرازمخالفت با محيط
انتظارات بيش از حدخانه و مدرسه و اشتباهات تربيتي محيط سبب مي شود كه دانش آموز از مكانيزم دفاعي تنبلي استفاده ناروا نمايد دانش آموز ان با زيگوشي كه دراثر تهاجم محيط دلسرد مي شوند واكنش هايشان را به صورت تنبلي ارائه مي دهند. اشتغال مادران بر دختران تأثير مثبت داشته ولي تأثيرآن بر پسران منفي مي باشد به گفته مولر،بي توجهي وسهل انگاري درنظارت، بيشتر بر پسران تأثير منفي دارد تا بر دختران ، زيرا پسران فعالتر بوده وبيشتر احتمال گرفتار شدن در مشكلات را دارد لذا كاهش نظارت والدين در اثر اشتغال مادر، موجب افت تحصيلي در پسران مي شود تا دختران.برخي نيز معتقدند كه پسراني كه مادر شاغل دارند در مقايسه با سايرين بيشتر با مادر وخواهر وبرادرن دچار جدل ودر گيري مي شوند كه دليل اين امر را به افزايش تقاضا از جوان براي كار در خانه نسبت مي دهند . پسران بيش از دختران به كار كردن درخانه اعتراض دارند در آن صورت در مدرسه عملكرد ضعيف تري دارند. باشدروزي كه ما معلمان واوليا به ياري همديگر وخداوند منان تمام عوامل بازدارنده ي تحصيلي را شناسايي وازميان برداريم .«اِنْ شَالله»

نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 13:25 توسط مرجان| |

در بسیاری از جوامع، تغذیه مترادف با مراقبت است. لغتNurture به زبان انگلیسی به معنی پرورش، تربیت، تغذیه،غذا، پروردن و بزرگ كردن است.

بی شك برای رشد و تكامل طبیعی شیرخوران و كودكان خردسال نه تنها باید نیازهای اساسی جسمی ( تغذیه، بهداشت، پوشاك، سرپناه، ایمنی) را تامین كرد بلكه نیازهای روانی، اجتماعی (عاطفی) آن ها نیز باید برآورده شوند. وجود مادر یا فردی كه بتواند ارتباط حاكی از محبت و اعتماد با كودك برقرار كند، امری اساسی در تغذیه ی مناسب كودك و رشد و تكامل اوست.

شیوه های رفتاری مادر در زمان غذا دادن به كودك

اگر مادر در زمان  تغذیه  كودك سعی كند موارد زیر را عایت كند ، می تواند در تغذیه ی كودك خود موفق باشد.

- نیازهای غذایی كودك را تامین كند.

- احساس استقلال كودك را در خوردن غذا بر آورده سازد، یعنی كودك را در امر تهیه غذا حتی به میزان كم، شریك كند.

- عكس العمل مناسب و یكنواختی را در مقابل رفتارهای كودك ابراز كند.

- ذائقه ی او را به انواع مواد غذایی عادت دهد.

- محیطی سرشار از محبت و صمیمت و به دور از جنجال در زمان غذا خوردن فراهم كند.

- سفره غذا را در شرایط مناسبی كه خاطره دلپذیری ایجاد كند، بچیند.

برای این كه به چگونگی رفتار كودك، عكس العمل مادر و رفتارهای بعدی كودك پی ببریم، یك مثال می زنیم: كودك و مادر به مغازه ای وارد می شوند و كودك درخواست شكلات می كند. ولی مادر برای كودك توضیح می دهد واز خریدن امتناع می كند. او گریه می كند وجیغ می كشد، بنابراین مادر مجبور می شود شكلات را بخرد.

در این مثال عملی كه از مادر، بعد از رفتار كودك سر می زند، تعیین كننده  رفتارهای آتی كودك است. مادر با خرید شكلات، رفتار كودك را برای استفاده از گریه برای به دست آوردن چیزی تقویت می كند واحتمال این كه این رفتار در دفعات بعد تكرار شود زیاد است. دراین ارتباط دو جانبه اگر مادر نسبت به گریه كودك بی توجهی می كرد یا توجه او را به موضوع دیگری جلب می كرد، احتمال قطع گریه وجود داشت و پیامد نامطلوب فوق حاصل نمی شد. منطقی و معقول بودن رفتار والدین در مقابل درخواست های كودك باعث ایجاد رفتارهای یكنواخت می گردد و كودك دچار سردرگمی نمی شود. گاهی اوقات، والدین با توجه به شرایط روحی و روانی خود، هر بار در مقابل در خواست یكسان كودك، رفتاری را نشان می دهند كه با رفتار قبلی متفاوت است. این رفتارهای مغایر، كودك را دچار سردرگمی می كند و ممكن است شیوه ی غذاخوردن او را نیز تحت تاثیر قرار دهد.

رفتارهای كودك در غذا خوردن

كودكان در حین صرف غذا می توانند رفتارهای زیر را داشته باشند:

لج كردن، غذانخوردن، شكایت كردن، گریه كردن، زدن به درو دیوار، همكاری نكردن، راه رفتن بی هدف، اذیت كردن، داد زدن، لب و لوچه آویزان كردن، ناله كردن، پاسخ سربالا دادن، پرت كردن قاشق و چنگال غذاخوری، تف كردن، آروغ زدن و رد كردن غذا.

برعكس موارد بالا خوردن غذا با دست، خوردن غذا با قاشق، آرام نشستن در كنار سفره، پذیرفتن بسیاری از انواع غذاها و دادن پاسخ به در خواست های مادر از انواع رفتارهای مناسب هستند.

رفتارهای مادر

حكم كردن، درخواست كردن، پرسش، كمك كردن، قرار دادن كودك در وضعیت مناسب، دادن قاشق به دست كودك و خواهش كردن نیز مثال هایی از رفتارهای مادر هنگام غذا دادن به كودك است.

تكامل كودك و ارتباط آن با تغذیه

به دلیل این كه غذا یكی از مهم ترین عوامل موثر و تقویت كننده های رفتاری است، لذا باید دادن غذا با ملاحضات خاصی انجام گیرد. باید كودكان از نظر جسمی، عاطفی و روانی آماده ی خوردن غذا باشند و این مسئله بستگی به توانایی كودك دارد:

نوزاد 10 روز اول بعد از تولد دارای عكس العمل جست جو (Rooting Reflex ) و مكیدن (Sucking  Reflex ) است و از قرار دادن دست یا انگشت شست در دهان لذت می برد.

بین 2 هفته الی 2 ماه شرایط تغذیه را تشخیص داده و به هنگام قرار گرفتن در وضعیت مناسب شروع به مكیدن می كند.

بین 4-3 ماهگی در صورت قرار گرفتن ماده ای جامد در دهان، آن را با زبان بیرون می اندازد یعنی در واقع وجود عكس العمل بیرون اندازی زبان به این امر كمك كرده و كودك، ماده ی جامد را در این سن نمی پذیرد. الگوی جویدن با شروع عكس العمل گرفتن (Palmar grasp ) سبب می شود كه اشیا را به طرف دهان آورده و آن ها را گاز بگیرد.

بین 6 تا 9 ماهگی هنگام مكیدن، فك كمتر حركت می كند. شیشه یا پستان را در هنگام خوردن شیر با دست می گیرد و گرفتن وسایل با نوك انگشتان و خوردن از فنجان را شروع می كند.

بین 9 تا 12 ماهگی می تواند مواد غذایی را گاز بگیرد و حركت چرخشی جویدن قابل مشاهده است. در این سن قاشق را نیز می گیرد.

بین 12 تا 15 ماهگی برای استفاده از فنجان و قاشق تلاش زیادی می كند.

بین 9 تا18 ماهگی، مرحله ی شروع استفلال است كه می تواند مادر را خوشحال یا ناراحت كند. باید انتظار داشت كه كودك قبل ازاین كه چیزی را در دهان بگذارد اول آن را لمس كند.

بین 15 تا 24 ماهگی در به دست گرفتن فنجان و با قاشق غذاخوردن مهارت بیشتری پیدا می كند، تمایلات غذایی را ابراز می كند و گاز گرفتن غذا را با دندان تجربه می كند.

نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 21:25 توسط مرجان| |

سلام دوستان عزیز وبلاگ تربیتی ما

امیدوارم که روزگار بر وفق مرادتون باشه

یه نظری دیدم که نوشته بود چرا مرجان آپدیت نمیکنه

راست میگین و واقعا تمام زحمتهای وبلاگ افتاده بر گردن سحر خانم

دستشون درد نکه واقعا زحمت کشیدند

من چند وقتی میشه که وقت نمیکنم بیام و وبلاگ رو آپ کنم

اما عذر منو بپذیرید واقعا وقتشو ندارم

راستی اینجا میخوام یه سایت بهتون معرفی کنم برای مادرها و اطلاعات جامع براي مادران و پدران در مورد حاملگي، شيرخواران، نوزادان و كودكان:

www.ninisite.com

دوستان گلم فقط یه نکته رو میخوام بگم

یه بزرگی گفته:

کودکان خوبند اگر کاری کردند بزگترها را مجازات کنید...

به این جمله فکر کنید

واقعا هر کاری بچه ها میکنند بر اثر تربیت خانوادگیشونه

وگرنه اینقدر همه بچه ها گل و پاکند که از اینکه کار اشتباهی بکنند و باعث ناراحتی بقیه بشند مبراند...

میگند اگه میخواین یه خانواده رو بشناسید از بچشون بشناسیدش

اگه خانواده بد اخلاقی باشند کودک رفتارهای خشونت آمیز از خودش نشون میده

اگه خانواده غیر اجتماعی باشند کودک هم با بچه های هم سن و سالش نمیسازه

و اگه خانوادتا خوش اخلاق باشند کودک هم مثل خودشون...

پس اگه شما کودکی داری سعی کن تمام پس انمدازت رو روی اون بذاری

تا 3 سالگی هر چی بچه میخواد رو عملی کن

اما از سه سالگی به بعد اگه درخواستش واقع بینانه نبود باید باهاش صحبت کنید...

امیدوارم که همه ما بتونیم کودکان مفید به جامعه تحویل بدیم...

موفق و پیروز باشید

نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 21:3 توسط مرجان| |

سلام دوستان

این قسمت برای جواب دادن به سوالات دوستان و پرسیدن سوالات جدیده

لطفا اگه سوالی دارید اینجا بفرمایید

و اما سوالات:


سوال ۱:می خواستم بدونم برای تدریس زبان انگلیسی به کودکان و ایجاد

 خلاقیت چه کار باید کرد

دوست دارم از نظراتتون بهره مند شم!

پاسخ:خواهش میکنم دوست عزیز

من سعی میکنم با اندوخته های خودم جوابتون رو بدم

امیدوارم به دردتون بخوره

دوست عزیز اولا بستگی به سن کودک داره

کودکان بیشتر به کتابهای مصور علاقه نشون میدند

کتابهایی که عکس داشته باشند باعث ایجاد علاقه به یادگیری در کودکان میشه

سعی کنید موضوعات مختلف رو به حالت شعر یا قصه برای کودکان بگید

مثلا اعضای بدن رو به حالت شعر بگید

نمونه این اشعار انگلیسی زیاده و شما فقط باید یه کم فعالیت داشته باشید...

دوست عزیز شما باید برای کودکان وقت بذارید

باید تک تک اونها رو بشناسید

بعضی کودکان تا تشویقشون نکنید خلاقیت خودشون رو نشون نمیدند

البته تشویق بیش از حد اصلا توصیه نمیشه

اما سعی کنید از روش تشویق و تقویت مثبت استفاده کنتید

امیدوارم به دردتون خورده باشه....

 

سوال۲:می تونیم در مورد امور ج ن س ی هم ازتون سوال کنیم؟

 

پاسخ:دوست عزیز بستگی داره سوالتون توی چه مایه ای باشه

همون جور که میدونید این وبلاگ یه وبلاگ برای تربیت کودک و نوجوان

پس سوالات در این رابطه پاسخ داده میشه

موفق باشید

نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 1:30 توسط مرجان| |

سلام دوستان گلم

دوستان این هفته دوست دارم در مورد رفتار صحیح با نوجوان بگم

خیلی از والدین وقتی رفتار نوجوونشون رو میبینند از کوره در میرند و میگند شاید رفتارش غیر طبیعیه

در صورتی که این رفتار پرخاشگری کاملا طبیعیه در این سن

نوجوون رو باید درک کرد

اون تنها چیزی که از شما میخواد اینه که درکش کنید

بدترین کار برای اون اینه که توی یه جمعی اونو کوچیک کنید

استعدادهاشو به مسخره بگیرید....

و بهترین کاری که میتونید در حقش کنید اینه که توی جمع از استعدادهاش و اعمال درستی که انجام میده تعریف کنید و همش شان و منزلتش رو بالا ببرید

نوجوون توی سنی به سر میبره که نه میشه گفت کودیکه و نه جوانی

و این برای اون یه بحرانه که باید به سلامت ازش عبور کنه

و کلید رفع این بحران درک اونه

سعی کنید باهاش صحبت کنید و دلائل منطقی بیارید

تا وقتی که برای عمل اشتباهش دلیل نیارید اون نمیتونه دلائل رو قبول کنه

برای دخترا مادرشون و برای پسرا پدرشون تاثیر زیادی داره

و تاثیر دوستان برای هر دوی اینها بیشتر از تاثیر والدین هست

معلمان هم نقش خوبی میتونند داشته باشند

میتونند با کمک کردن و بالا بردن عزت نفس نوجوان مشکلاتش رو به حداقل برسونند

اگر مشکلی بین شما و فرزند نوجوانتون پیش اومد اون رو با معلم و مشاورش در میون بذارید و از اونها بخواید که نقش ناجی رو براتون ایفا کنند و با نوجوانتون صحبت کنند

امیدوارم از گفته های این هفتم خوشتون اومده باشه و به دردتون خورده باشه....

موفق و پیروز باشید

نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 2:35 توسط مرجان| |
 
برای خواندن مطالب این ضمیمه به ادامه مطالب مرجعه کنید....

ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 2:30 توسط مرجان| |

از ويژگي هاي عمده نوجواني کسب شخصيت ( تشخص طلبي ) است. به طور کلي شخصيت جنبه بيروني و اکتسابي دارد، در حالي که منش جنبه ذاتي و دروني دارد.
« نوجوان دوستدار کسب شخصيت است »



براي رسيدن به مرحله کسب شخصيت بايد دو اصل حاصل شود:
1) انجام مهارت ها و دارا بودن توانمندي هاي خاص در برخورد با ديگران
2) پذيرفته شدن اين مهارت ها از سوي پدر و مادر و اطرافيان
برخي نوجوانان مرحله اول را طي مي کنند ولي اگر خانواده و اطرافيان و مراجع قدرت او را نپذيرفتند، دچار عدم تعادل رواني مي شود.
اگر به نوجوان کمک نکنيم و او را کنترل ننمائيم، اثرات سقوط بسيار خطرناک و غيرقابل جبران خواهد بود. ولي برخي مسيرهاي زندگي هموارتر است که در آن بايد به کنترل دورادور نوجوان اکتفا کرد و اجازه داد خودش طي طريق کند. سپس يک حالت متناوب از نظارت و آزادي دادن به نوجوان بايد در زندگيش باشد.
 
در جهت کسب شخصيت بايد از دو راه به نوجوان کمک کرد:
- روش کسب مهارت ها و توانائي ها را بياموزد.
- به زبان و رفتار به او بفمهمانيم که او را پذيرفته و درک کرده ايم و شخصيت او قابل پذيرش و احترام است و ما او را به عنوان يک انسان در حال کمال قبول داريم.
در انتقاد از نوجوان دقت کنيم که تمام شخصيت آنها را مورد حمله قرار ندهيم و تنها آن قسمتي را مورد سؤال قرار دهيم که نتوانسته وظيفه اش را درست انجام دهد. هرگز نبايد به نوجوان يا هر شخص ديگر بگوئيم: تو لياقت نداري و به درد هيچ کاري نمي خوري زيرا با اين جمله تمام حيطه وسيع شخصيت او را مورد حمله قرار داده ايم. روي هم رفته هر انسان داراي نقاط مثبت و منفي شخصيتي است و براي مطرح کردن انتقاد بهتر است نخست چند نقطه مثبت او را متذکر شويم سپس اشاره به نقطه منفي نمائيم.
اگر ناگهان و بدون مقدمه شروع به انتقاد کنيم و اين انتقاد را به تمام شخصيت نوجوان گسترش دهيم انتقادمان ويرانگر و مخرب خواهد بود.

آلپورت مي نويسد: انتقاد از ديگران در حکم جراحي شخصيت است.
جراح رواني کسي است که از ويژگي هاي رواني نوجوانان کاملاً آگاهي دارد و روش صحيح انتقاد را مي داند. تشويق به جا و انتقاد صحيح و درست مي تواند انسان را متحول نمايد.
براي مرحله دوم يعني پذيرش شخصيت از طرف پدر و مادر و اطرافيان چه کنيم؟
مي توان با زبان اين پذيرش را در نزد دوستان و اقوام و خانواده بيان کرد.

مي توانيم با عمل به او ثابت کنيم که شخصيت او را پذيرفته ايم، براي رسيدن به اين هدف بايد او را به عنوان مشاور در خانواده به خودمان نزديک کنيم.

حضرت پيامبراکرم (ص) فرمودند: پس از 14سالگي با فرزندتان مشورت کنيد.
بايد در مسائل مختلف نظر نوجوان را پرسيد و نبايد فکر کرد که در اثر مشورت، نوجوان گستاخ مي شود.
نوجوانان ثابت کرده اند که اگر به آنان اعتماد کنيم، براي حفظ اعتماد و تقويت آن دست به هرکاري مي زنند که خودشان را شايسته نشان دهند.
حضرت علي (ع) با عبارت زيبايي در اين زمينه رابطه تکريم شخصيت و غلبه بر گناهان را بيان فرموده اند: کسي که شخصيتش مورد احترام ديگران قرار گرفت، لغزش ها و شهوت ها در نظرش بي ارزش مي شوند.
« دومين ويژگي دوره نوجواني، استقلال طلبي نوجوانان است »

نوجوانان به دليل اين که خودشان را در آستانه يک انسان کامل شدن مي بينند، علاقه به کسب استقلال در زندگي دارند.
در انتقاد از نوجوان دقت کنيم که تمام شخصيت آنها را مورد حمله قرار ندهيم و تنها آن قسمتي را مورد سؤال قرار دهيم که نتوانسته وظيفه اش را درست انجام دهد. هرگز نبايد به نوجوان يا هر شخص ديگر بگوئيم: تو لياقت نداري و به درد هيچ کاري نمي خوري زيرا با اين جمله تمام حيطه وسيع شخصيت او را مورد حمله قرار داده ايم.
اين استقلال از نظر اقتصادي و مالي مطرح مي شود. نوجوانان مي خواهند براي خودشان درآمدي هرچند اندک داشته باشند. اين علاقه به تملک و استقلال نسبي با خصوصيات نوجوانان کاملاً هماهنگ است. کسي که ظرف دو و سه سال آينده وارد اجتماع خواهد شد و نقش يک فرد بالغ را ايفاء خواهد کرد بايد خودش را براي اين جهش آماده کند.
نوجوان مي بيند که به زودي از خانواده جدا مي شود و بنابراين بايد درآمد نسبي براي خودش داشته باشد تا بتواند قطع وابستگي از خانواده کند و در ضمن بتواند لياقت خود را ثابت کند. اين مسائل باعث نگراني نوجوان در اين دوره مي شود که آيا من مي توانم بدون وابستگي به خانواده زندگي کنم ؟ و...
از اين رو استقلال نسبي که نوجوان با تمام علاقه به دنبال آن مي رود، شامل عدم دخالت پدر و مادر در کليه مسائل نوجوان مي شود. يعني نوجوان اگر احساس کند، شما در تمام مسائل او دخالت مي کنيد در مقابل شما جبهه گيري مي کند و عکس العمل منفي نشان مي دهد و رنجيده خاطر مي گردد. برخورد صحيح با نوجوان اين نيست که ما در تمام مسائل او دخالت کنيم.
برخي از مسيرهاي زندگي در فرداي نوجوان چنان است که اگر به نوجوان کمک نکنيم و او را کنترل ننمائيم، اثرات سقوط بسيار خطرناک و غيرقابل جبران خواهد بود. ولي برخي مسيرهاي زندگي هموارتر است که در آن بايد به کنترل دورادور نوجوان اکتفا کرد و اجازه داد خودش طي طريق کند. سپس يک حالت متناوب از نظارت و آزادي دادن به نوجوان بايد در زندگيش باشد.

منبع مقاله:www.tebyan.net

نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 1:50 توسط مرجان| |




مترجم: امیررضا درگاهی
بعضي مواقع کج خلقي ها و سرکشي هاي فرزنداني که خويشتن دار نيستند، حتي صبورترين والدين را هم آزار داده و باعث مي شود که از کوره در بروند.
چه براي خريد به يک فروشگاه شلوغ رفته باشيد، چه با خانواده به تعطيلات و چه در خانه باشيد، اين رفتارها مي توانند شديدا شما را مغشوش و نا اميد کنند. اما اگربه فرزندان، خويشتن داري را آموخته وبه آنها بياموزيد که بجاي واکنش هاي ناگهاني و بدون فکر، رفتارهاي خود را در موقعيت هاي مختلف کنترل کنند، اداره کردن اين ناهنجاري ها کمي آسان تر خواهد بود.
با تمرين خويشتن داري، فرزندان تان ياد مي گيرند که چطور تصميمات مناسبي اتخاذ کرده و در موقعيت هاي استرس زا واکنش نشان دهند تا با نتايج مثبتي در زندگي روبرو گردند.
براي مثال اگر به فرزند خود بگوئيد که تا بعد از شام از بستني خبري نيست، ممکن است او با گريه، التماس و حتي جيغ زدن بخواهد شما را مجاب کند. اگر حس خويشتن داري در فرزندتان وجود داشته باشد، خواهد سنجيد که اين رفتارهاي ناهنجارشايد موجب شود حتي بعد از شام هم به او بستني ندهيد؛ پس با صير بيشتري انتظار بستني بعد از شام را مي کشد.
چطور مي توانيد فرزندان خود را در يادگيري خويشتن داري ياري کنيد؟
در اينجا با توجه به سنين فرزندان توصيه هايي مطرح شده است که مي تواند شما را در اين امر کمک کند:
•تا 2 سالگي: نوزادان و کودکان نوپا مرتبا نا اميد مي شوند، زيرا فاصله ي زيادي بين کارهايي که مي خواهند انجام دهند و کارهايي که واقعا قادر به انجام آنها هستند وجود دارد. آنها اغلب در واکنش به اين نا اميدي ها رفتارهاي ناهنجار و آزار دهنده از خود بروز مي دهند. البته شايد بتوانيد با سر گرم کردنشان با اسباب بازي ها يا کارهاي ديگر از گريه ها و جيغ ها جلوگيري کنيد. تا زمانيکه فرزندتان 2 ساله است، براي جلوگيري از کارهاي آزار دهنده ي او شايد بهترباشد از يک وقفه ي کوتاه استفاده کنيد ( اين وقفه مي تواند براي يک يا دو دقيقه روي صندلي آشپزخانه يا پايين پله ها باشد) تا به کودک خود نشان دهيد اين حرکت نتيجه رفتار اوست. درضمن، اين وقفه ها به کودک شما مي آموزد که در اين مواقع بهتر است کمي تنها باشد تا اينکه گريه کردن و جيغ کشيدن را از سر بگيرد.
•3 تا 5 سالگي: در اين سنين نيز شايد از وقفه هاي فوق استفاده شود، اما بهتر آن است که به محض اينکه بچه آرام گرفت اين وقفه را تمام کنيد. اين کار روش موثري در تشويق فرزندتان به بالابردن خويشتن داريست. همچنين مي توانيد از فرزندان تان به خاطر از دست ندادن کنترل خويش در شرايط سخت و نا اميد کننده تقدير به عمل آوريد.
•6 تا 9 سالگي: وقتي فرزندتان به مدرسه برود، احتمالا ديگر مي تواند پيامد اعمال، تنبيه و تشويق را تشخيص دهد و به همين ترتيب در رفتارهاي بد و خوب قدرت انتخاب دارد. اين مطلب را بايد به آنها بياموزيد که گاهي اطاعت نمودن وفکر کردن درباره موقعيتي که در آن قرار دارند بهتر از واکنش نشان دادن سريع است. البته البته بد نيست که به فرزندتان سفارش کنيد در مواقعي که ممکن است کنترل خود را از دست بدهد ازمهلکه دور شود تا آرامش را دوباره بدست آورد.
•10 تا 12 سالگي: بچه ها در اين سنين طبيعتا بهتر احساسات خود را درک مي کنند. به آنها بياموزيد درباره موقعيتهايي که ممکن است منجربه از دست دادن کنترل در آنها شود فکر کرده و سپس آنها را تحليل کنند. براي آنها توضيح دهيد موقعيتي که در ابتدا ممکن است عذاب آور باشد، تا پايان اينگونه باقي نمي ماند و شرايط بهتر خواهد شد. از فرزند خود بخواهيد قبل از واکنش نشان دادن به يک موقعيت خاص حتما تفکر کند.
•13 تا 17 سالگي: بچه ها در اين مقطع سني تقريبا قادر به کنترل تمامي اعمال خود هستند؛ اما بايد به آنها ياد آوري کنيد درباره عواقب طولاني مدت کارهاي خود انديشه کنند. از نوجوان خود بخواهيد که قبل از هر گونه واکنشي خوب فکر کند. همچنين وي را تشويق کنيد تا در شرايط سخت با شما صحبت کند تا اينکه کنترلش را از دست داده، درب را محکم بکوبد و يا فرياد بزند. شايد بهتر باشد که در اين سنين با محروم کردن او از برخي امتيازات، او را به حفظ کنترل تأديب کنيد. اين مفهوم را به او القا کنيد که خويشتن داري يک مهارت مهم است.

وقتي که فرزندان کنترل خود را از دست مي دهند بايد چه کرد؟
نشان دادن راههاي مناسب در مقابل موقعيت هاي استرس زا به فرزندان و آوردن مصداق هاي خوبي براي آنها، از اهميت بسياري برخوردار است. با اينکه در برخي مواقع دشواراست، اما از داد کشيدن بر سر فرزندان خودداري کنيد؛ در عوض در برخورد با آنها قاطع و صريح باشيد. هنگامي که فرزندتان کنترل خود را از دست مي دهد، بجاي اينکه شما هم کنترل خود را از دست بدهيد، با خوبي به او بفهمانيد که فرياد کشيدن، گريه و زاري کردن و کوباندن در، رفتارهايي غير قابل قبول بوده و عواقبي براي او در پي خواهد داشت. به آرامي و متانت اين عواقب ( که ممکن است گرفتن امتيازي از وي باشد، مثلا از دست دادن کامپيوترش) را براي او شرح دهيد.
اگر فرزندتان براي بدست آوردن چيزهايي که مي خواهد گاهي اوقات از قهر کردن، گريه و فرياد استفاده مي کند، به او بياموزيد که اين، راه موثري براي رسيدن به خواسته هايش نيست. براي مثال اگر فرزندتان در يک فروشگاه براي خريد آبنبات شروع به گريه و زاري کرد، شما با نخريدن آن، علاوه بر اينکه قبلا براي او دليل نخريدن را توضيح داده ايد، عملا به او نشان مي دهيد که رفتارش غير قابل قبول بوده و تأثيري ندارد. اگر فرزندتان دائما کنترل خود را از دست داده، رفتارهاي مجادله آميز، غير اجتماعي يا بدون فکر از خود بروز مي دهد و کج خلقي اش بيشتر از ده دقيقه به يک شکل طول مي کشد، شايد بهتر باشد موضوع را با دکتر او مطرح کنيد.
براي بچه هايي که در سنين دبستان هستند، اگر اين کج خلقي ها با يکي از رفتارهاي زير همراه بود، بهتر است با پزشک مشورت کنيد:
•بي قراري
•عمل بدون تفکر ( واکنش هاي آني)
•سرکشي
•اختلال در تمرکز
•عزت نفس پايين
•کاهش عملکرد در مدرسه

علاوه بر اين ها، صحبت با معلمين فرزندتان درباره وضعيت کلاس ها و رفتارهاي او در کلاس مي تواند مفيد باشد. شما مي بايست بر اعمال خود نيز نظارت کرده و ببينيد که آيا در عمل هم مي توانيد در موقعيت هاي پر اضطراب خويشتن دار باشيد. اگر نمي توانيد در اين موقعيت ها خود را کنترل کنيد، از مشاور خانوادگي خود سؤا ل کنيد که آيا جلسات مشاوره مي تواند شما را در اين زمينه کمک کند يا خير.

منبع:سایت همسر

نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 1:40 توسط مرجان| |




مترجم: امیر رضا در‌گاهی

آيا تا بحال اين حس را داشته ايد؟ بسياري از کودکان اين حرف را مي زنند. البته اين احساس، چندان طول نمي‌کشد. اما اگر اين احساس ماندگار شد، چه؟ مدرسه رفتن هم بخشي از زندگيست و يک حقيقت. مدرسه کمک مي کند تا به آينده اي که براي خود متصور شده ايد برسيد. پس بياييد کمي درباره مدرسه و اموري که در صورت تنفر از مدرسه بايد انجام دهيم صحبت کنيم.

نشانه هاي استرس ناشي از مدرسه رفتن
هنگامي که درباره مدرسه رفتن نگرانيد، اين نگراني روي جسم شما اثر مي گذارد. کودکي که درمورد مدرسه نگران است، ممکن است دچار سردرد يا معده درد شده  و يا احساس سرگيجه بکند.
مشکلات خواب نيز نشانه اي از اين استرس است. اگر به اندازه ي کافي نخوابيد، در طول روز دچار خستگي و بد خلقي شده  و همين بد خلقي، مدرسه را برايتان غير قابل تحمل تر مي کند.
اگر استرس بر شما حاکم شود، در تصميم گيري ها مشکل پيدا خواهيد کرد. صبح که مي خواهيد راهي مدرسه شويد، نمي دانيد چه بخوريد، چه بپوشيد و يا چه چيزي براي نهار ببريد. تمايل نداريد به مدرسه برويد؛ پس همه وسايلتان را کنار مي گذاريد. ديگر قصد نداريد به مدرسه برويد و اتوبوس را هم از دست مي دهيد. گويا دوباره خانه ماندن بهترين راه است، اما با اين کار، فقط رفتن به مدرسه در روز بعد را سخت تر مي کنيد.

چرا برخي از بچه ها از مدرسه متنفرند؟
اگر از مدرسه بدتان مي آيد، اولين گام اينست که دليل آن را پيدا کنيد. شايد به اين خاطر مدرسه را دوست نداريد که يک بچه شرور شما را اذيت مي کند يا کسي را که از او خوشتان نمي آيد، دائما سر به سر شما مي گذارد. شايد هم با معلمتان نمي توانيد کنار بياييد. احساس غريبي داريد و از اينکه دوستان زيادي نداريد احساس نگراني مي کنيد.
بعضي وقت ها نيز مشکل به کلاس ها و فعاليت هاي کلاسي مربوط مي شود. شايد فعاليت کلاسي آنقدر آسان باشد که شما را کسل کند يا آنقدر سخت باشد که احساس کنيد به اندازه ديگرهمکلاسي هايتان باهوش نيستيد تا آن را حل کنيد. شايد روخواني برايتان سخت باشد و با اين حال مجبوريد به دفعات آن را انجام دهيد. اين مسائل شما را  روز به روز عقب مي اندازد و احتمالا هرگز به موفقيت نخواهيد رسيد.
وقتي بدانيد که چرا مدرسه را دوست نداريد، اقداماتي را آغاز مي کنيد تا شرايط را بهتر کنيد.

راه حل
فکر خوبيست که درباره مشکل مدرسه رفتن خود با کسي صحبت کنيد. مادر، پدر، معلم، بستگان نزديک يا مشاور مدرسه، کساني هستند که مي توانند به شما در اين باره کمک کنند. اگر مشکل، آزار و اذيت جسمي و يا ترساندن شماست، حتما آن را با يک بزرگتر مطرح کنيد.
راه ديگر، نوشتن احساسات خود درباره مدرسه در يک دفترچه است. اين روش باعث مي شود احساساتي که درون تان رخنه کرده خارج شوند. البته بايد اين دفترچه را از ديد ديگران مخفي نگه داريد.
اگر احساس آشفتگي کرده  و فکر مي کنيد از پس تکاليف تان بر نمي آييد، معلمها و مشاور تربيتي مدرسه حتما به شما کمک خواهند کرد. آنها از شما توقع دارند تا راه يادگيري اين مسائل را بپرسيد. اگر تمامي مشکلات تان جدي به نظر برسد، مشاور کمک مي کند تا آنها را اولويت بندي کنيد. اگر به کمک هاي ويژه نيز احتياج پيدا کنيد، اين کمک ها در اختيارتان قرار مي گيرد. اجازه ندهيد که مشکلات تان بيش از اندازه طول بکشد. مطمئنا فرا گيري يک فصل، آسان تر از آموختن يک کتاب خواهد بود.

چگونه درباره مدرسه احساس بهتري داشته باشيم
دفعه بعد که احساس کرديد از مدرسه تنفر داريد، اين نکات را بکار ببنديد:

•هر چيزي را که درباره مدرسه دوست نداريد يادداشت کنيد.

•سپس هر چيزي را که در مدرسه از آن لذت مي بريد بنويسيد. ( حتي اگر زنگ تفريح و خوردن نهار باشد؛ همين موارد مي تواند شروع خوبي باشد)

•حال، چه تغييراتي مي توانيد روي ليست " چيزهايي که دوست نداريد" اعمال کنيد؟ آيا اگر معلم، شما را براي پاسخ گويي صدا کند، به ياد داشتن انجام تکاليف موجب مي شود که حس اعتماد به نفس بيشتري بکنيد؟ آيا مي توانيد راهي براي نشان دادن علاقه و استعدادهاي خود پيدا کنيد؟ آيا حتي اگر يک دوست جديد هم پيدا کنيد، احساس تنهايي کمتري مي کنيد؟ يا حتي احساس بهتري نمي کنيد، اگر کسي را از تنهايي درآوريد؟ چه کارهايي براي يافتن دوستان جديد انجام مي دهيد؟

البته همه چيز را هم نمي توانيد در اين ليست تغيير دهيد. شايد آن پسر بچه شرور به اين سادگي ها هم دست بردار نباشد يا شايد رو خواني کردن هميشه يک مشکل باقي بماند؛ اما مهم نيست. به مسائلي توجه کنيد که قادر به تغيير آنها بوده  و بتوانيد طراوت را در مدرسه خود دوباره ايجاد کنيد.

منبع:سایت همسر

نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 1:31 توسط مرجان| |

با سلامی دوباره خدمت دوستان

همون جور که در گوشه وبلاگ نوشتم سعی دارم هر ماه یه دست نوشته تربیتی از خودم اینجا بیارم تا یه قسمت جدیدی باشه و شما دوستانم استفاده ببرید.

این ماه میخوام در مورد تربیت صحیح کودک و استفاده از روش تنبیه یا تشویق صحبت کنم.

همه ما شده که کودکی رو برای مدتی مسئولیتش رو برعهده بگیریم و بعد اون کودک با رفتارهایی که انجام میده ما رو عاصی بکنه!

بله همه دیدیم کودکای رو که رفتارهاشون غیر قابل تحمله

اینجا یه سوال مطرح میشه

چیکار کنیم؟؟؟؟

ایا از روش تنبیه استفاده کنیم یا از روش تشویق یا کودک رو به حال خودش بذاریم؟؟؟؟؟

من یه سری راهکارایی دارم

اول از همه این مطلب رو داشته باشید که کودک فقط و فقط یک مقلده و رفتارهاش رو از روی تقلید انجام میده

پس اگه میخواید کودکتون رفتار مورد نظر شما رو داشته باشه اول باید خودتون رو درست کنید!

بله اول خودتون!

چطور از یه کودک سه ساله انتظار دروغ گفتند ندارید اما خودتون دائما دروغ میگید؟؟؟؟

چطور کارایی رو انجام میدید که فکر میکنید کودک نباید اونها رو انجام بده؟؟؟

پس یادتون باشه اول پیشگیری بعد درمان!

خوب حالا ما فرض میکنی شما در تربیت کودکتون کاهلی کردید و حالا میخواید اونو تنبیه کنید

ایا میدونستید این روش تنبیه که یه چوب دستتون بگیرید سفت بچه رو بزنید یا قاشق داغ کنید بذارید رو دستش بدترین روش تربیته؟!!!

خوب شما میتونید از روش تقویت مثبت استفاده کنید

یعنی چی؟

یعنی به کودکتون قول بدید که اگه دفعه بعد دروغ نگفتی یا دروغ گفتنت کمتر شد بهت فلان جایزه رو میدم

البته اینو در نظر داشته باشید که کودک رو به این روش عادت ندید که این باعث میشه شما ورشکست بشید!

پس اگه دائما اون رفتار زشت رو انجام داد از روش دیگ ای استفاده کنید

مثلا فقط مدتی کوتاه تاکید میکنم فقط مدتی کوتاه به کودکتون توجه نکنید

بدترین روش اینه که بعضی مادرا توجهشون رو از کودکشون بر میدارند و یا بهش میگند تو دیگه ژسر یا دختر ممن نیستی

این مثل یه بمب مخربه!و ممکنه بدترین ضربه عاطفی رو به بچه بزنه

پس سعی کنید مدت کمی توجهتون رو ازش بگیرید و بعد اگه از اون رفتارش دست برداشت بهش قول یه تفریح یا جایزه خوب رو بدید

امیدوارم این قسمت حرفای بنده به دردتون بخوره

موفق و پیروز باشید

نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 17:46 توسط مرجان| |

نمي‌خوام لباسم‌رو عوض کنم؛ همين يکي رو دوست دارم

- مامان کفش‌هام‌رو  زودتر دربيار.
- چرا لباس من اتوکرده نيست؟ مگه من نگفته بودم امروز مي‌خوام اين بلوزم‌رو بپوشم؟
- واي امان از دست تو، بازم که تي‌شرتت‌رو پشت و رو پوشيدي.
- آخه من چند بار به‌ات گفتم کفش‌هات‌رو درست بپوش! هان؟
يعني اين مشکلات پاياني هم دارند؟ شايد جواب مثبت باشد!

تا به حال دقت کرده‌اید که گاهی رعايت نکات تربیتی کوچک می‌تواند اثراتي دلخواه داشته باشد؛ اثراتي که هم به نفع کودک است و هم به نفع والدين. کودک می‌تواند با اعتماد به نفس بهتر، استقلال بيشتر و با احساس مسئوليت قوي‌تر بزرگ شود و البته والدين نيز آرامش بيشتري را تجربه مي‌كنند و لذت بچه‌داري را نيز بهتر حس خواهند کرد. وقتی کودک شما بتواند خودش لباسش را بپوشد نه تنها مستقل بار خواهد آمد بلکه شما هم وقت بیشتری برای گفت‌وگو و بازی با او خواهید داشت.

لباس مناسب بخر

لباس‌هايي که براي کودکتان در زير سن 4 سالگي تهيه می‌کنيد، بهتر است داراي دکمه، زيپ و کمربند ظريفي نباشد؛ چرا که انگشتان او هنوز توانايي انجام کارهاي ظريف را ندارند و اين موضوع باعث تاخير در استقلال او در اين زمينه می‌شود. به همين دليل تلاش کنيد لباس‌هايي براي او تهيه کنيد که جادکمه‌هاي آن گشاد، سگك و زيپ آن بزرگ و کمربندي چسبي داشته باشد؛ البته يقه‌ گشاد يادتان نرود.

حق انتخاب بده

از 3 سالگي کودک شما بايد اين حق را داشته باشد که لباسي را که می‌خواهد بپوشد، خودش انتخاب کند. به عنوان مثال، اگر مهد کودک می‌رود، خودش تصميم بگيرد که چه لباسي می‌خواهد به تن کند.

البته شايد بسياري از مادران با خواندن اين قسمت بگويند که فقط همين يک دردسر را کم دارند و کافي است اين اجازه را به کودکشان بدهند تا از فردا لباس مهماني را موقع پارك‌رفتن بپوشد و لباس خواب را زمان رفتن به مهد.
بايد توجه داشت که براي جلوگيري از چنين مسائلي، راه‌حل‌هايي نيز وجود دارد؛ راه‌هايي که علاوه بر جلوگیری از وقوع چنين بي نظمی‌هايي، کودک شما را نيز از منافع اين برنامه محروم نمی‌کند.

طبقه‌بندی درخدمت استقلال

لباس‌هاي مربوط به هر فعاليتي را در جايي جدا قرار دهيد؛ به عنوان مثال، لباس‌هاي مهماني در يک کشو، لباس‌هاي خانه در يک کشو، لباس‌هاي بيرون رفتن در يک کشو و . . . البته توجه داشته باشيد که اگر تعداد اين گروه‌ها زياد باشد، می‌تواند باعث گيج شدن کودکتان شده و احتمال خطاي او را زياد کند؛ پس سعي کنيد تعداد آنها بيشتر از 5 تا نباشد.

انتظار سازنده

هر وقت لازم است کودکتان لباسش را عوض کند، به او بگوييد که فعاليت بعدي چيست تا بداند لباسش را از کدام کشو می‌تواند بردارد. به عنوان مثال، به او بگوييد که می‌خواهيد براي خريد بيرون برويد و منتظر او می‌شويد تا لباسش را عوض کند. البته توجه داشته باشيد که توضيح دادن اينکه چرا لباس مهماني با لباس خواب، خانه يا مهد متفاوت است، می‌تواند به موفقيت اين برنامه کمک زيادي بکند.

انتخاب محدود
زماني که می‌خواهيد جايي برويد که كودكتان به لباس خاص‌تري نياز دارد - مثل مجلس ختم - براي به حداقل رساندن احتمال خطا می‌توانيد 2 يا 3 لباس مناسب را جدا کنيد تا از بين آنها انتخاب کند. اما در هر حال سعي کنيد که انتخاب نهايي به عهده‌ خود او باشد. اين کار علاوه بر آنکه اعتماد به نفس او را تقويت می‌کند، تمرين خوبي براي استقلال او نيز محسوب می‌شود.

ترتیب را رعایت کنید

زماني که می‌خواهيد لباس‌هايي را که فرزندتان قرار است آنها را بپوشد برايش کنار بگذاريد، لباس‌ها را به همان ترتيبي که بايد بپوشد از راست به چپ بچينيد. به عنوان مثال، اول زيرپوش، بعد بلوز و در آخر جليقه. اين کار علاوه بر اينکه وابستگي کودک را به شما کم می‌کند، تمريني براي چشم او نيز محسوب می‌شود؛ حرکت از راست به چپ، درست مانند آنچه در رسم‌الخط فارسي وجود دارد.

وضعیت آخر

زماني که قرار است فرزندتان لباسی بپوشد، توجه داشته باشيد که وضعيت گذاشتن لباس می‌تواند تاثير زيادي بر درست پوشيدن لباس داشته باشد. به اين معني که اگر کودکتان عادت دارد براي پوشيدن شلوار روي زمين بنشيند، روي شلوار را رو به بالا قرار دهيد تا موقع پوشيدن، آن را همان‌طور که هست به پا کند. اما تي‌شرت او را رو به پشت قرار دهيد؛ چرا که معمولاً  کودکان لباس را همان طور که از روي زمين بر می‌دارند، تن می‌کنند.

بدون پاشنه‌ش بهتره

عمولا همه‌ جوراب‌ها داراي پاشنه هستند. اما اگر توانستيد جوراب بدون پاشنه براي کودکتان پيدا کنيد، فرصت را از دست ندهيد و دو جيني از اين جوراب‌ها براي کودکتان تهيه کنيد؛ چرا که اکثر کودکان زير 5-4 سال با پوشيدن جوراب‌هاي پاشنه‌دار مشکل دارند؛ مشکلي که می‌تواند آنها را بدون دليل موجهي به بزرگتر‌ها وابسته سازد؛ در عين حال که می‌تواند بر اعتماد به نفس آنها نيز اثري منفي داشته باشد.

کفش‌هایی که با هم قهرند

در رابطه با کفش به این نکته توجه داشته باشيد که از ويژگي‌هاي يک کفش مناسب اين است که کودک براي پوشيدن آن وابستگي کمتري به ديگران داشته باشد. از حدود 5/2 يا 3 سالگي بهتر است که خودش کفش‌هايش را بپوشد. البته ممکن است در ابتدا کفش‌هايش را تا‌به‌تا بپوشد اما نکته‌ مهم اين است که لازم نيست پيوسته چک کنيد که آيا او کفش‌هايش را درست پوشيده يا خير. در عين حال در صورتي که فکر می‌کنيد اشتباه به پا کردن ممکن است باعث زمين خوردن  کودک يا خطرات ديگري شود، اشتباه او را با جملاتي از قبيل «باز هم که اشتباه پوشيدي» يا «کفش‌هات رو درست پا کن» و... بيان نکنيد؛ چرا که چنين بيان مستقيمي می‌تواند در کودکتان احساس شکستي دوباره ايجاد کند. در عوض، می‌توانيد به او يادآور شويد که کفش‌هايش با هم قهر کرده‌اند؛ با توجه به حالت قرار گرفتن کفش‌ها در کنار هم در زماني که تا‌به‌تا پوشيده شده‌اند و البته تشويق‌هايي از قبيل لبخند، آفرين، بوسه و... را در زماني که کار را به درستي انجام می‌دهد، فراموش نکنيد.

چپ بهتر است یا راست؟

البته يک نکته ديگر که می‌تواند در درست پوشيدن کفش اثر داشته باشد، نوع کفش است؛ به اين معني که کفش‌هايي که چسب، زيپ يا بند آنها در کنار کفش و بخش بيروني قرار دارد، احتمال آنکه تابه‌تا پوشيده شوند بيشتر از کفش‌هايي است که بند يا چسب آنها در وسط کفش است. البته اين موضوع دليل جالبي دارد. زماني که کودکان می‌خواهند کفش بپوشند، معمولا روي زمين نشسته و در اين وقت زانوهاي آنها به سمت بيرون است و در نتيجه آنها بر قسمت داخلي کفش تسلط بيشتري دارند تا قسمت بيروني؛ پس به طور ناخودآگاه براي بستن چسب يا بند، کفش هايشان را تابه‌تا پا می‌کنند؛ چرا که در اين وضعيت چسب در قسمت داخلي قرار می‌گيرد و در نتيجه کودک راحت‌تر از عهده‌ اين کار بر می‌آيد.

خیالی نیست اگر بسوزد

از سن 11-10 سالگي يعني تقریبا از کلاس چهارم يا پنجم، بچه‌ها ديگر بايد بتوانند لباس‌هاي خودشان را اتو کنند. البته در ابتدا قطعا به کمک يک بزرگتر نياز خواهند داشت. در رابطه با پسرها با توجه به اينکه رشد جسماني‌شان معمولا داراي کمي تاخير در مقايسه با دخترهاست، طبيعي است كه اين برنامه با کمي تاخير آغاز شود. اما به هيچ عنوان حتي اگر لباس‌هاي فرزندتان بسوزد، مسئوليت اتو کردن لباس‌هاي او را برعهده نگيريد. باور کنيد کمي سوختگي لباس يا خوب اتو نشدن آن، بهتر است تا تقويت بي مسئوليتي در او. البته نظارت کنید که خدای‌نکرده اتفاق ناگواری نیفتد.

نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 17:7 توسط مرجان| |
سلام خدمت همه دوستاران علم تربیت و آموزش و پرورش

اینجا میخواستم خدمتتون عرض کنم که تا جاییکه بتونم مطالب جدید میخوام ارائه بدم

ببینم شما ضمیمه "چاردیواری"از مجله جام جم رو مطالعه فرمودید؟؟؟

واقعا مطالب تربیتی خوبی داره

من میخوام یعنی سعی دارم این مجله رو هفته به هفته اینجا بذارم که شمام بتونید ازش بهره ببرید

نظرتون چیه؟؟؟

و اما ضمیمه این هفته:

PDF صفحات روزنامه
نسخه PDF ضميمه چارديواري - دوشنبه 17 تير 1387 - شماره 289
 
 
میتونید دانلودشون کنید
شیوه دانلود هم که امیدوارم بلد باشین...
در هر صورت منتظر نظراتتون هستم
میتونید در قسمت ادامه مطلب تیتر قسمتهای مختلف این شماره چاردیواری رو ببینید
موفق و پیروز باشید

ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 16:17 توسط مرجان| |

بازم سلام

شاید شمام از افرادی باشید که همیشه دوست دارید تفسیر نقاشی بچه ها رو بدونید

حالا میتونید از این مطلب بفهمید تفسیر نقاشی کودکتون چیه:

 

نقاشی زبان کودکان است . کودکان بر خلاف بزرگسالان هستند  . آنها از طریق نقاشی کشیدن   قصه گویی  بازی کردن و … شناخته می شوند . نقاشی به ما کمک می کند تا به دنیای درونی و روح کودک پی ببریم و بدانیم چه نیازهایی دارد ؟  آیا کودک ناسازگار یا بیمار است ؟ در بزرگسالی می خواهد چه کاره شود ؟ و…  .

تفسيري بر نقاشي كودكان

ما در اینجا مفهوم خورشید, ماه , آسمان , زمین,  اتوموبیل و حیوانات را بررسی خواهیم کرد. لطفا” توجه داشته باشید که شما به کودک موضوع نقاشی نمی دهید و خودش آزادانه نقاشی می کند .1

۱- خورشید و ماه : در اغلب نقاشی های کودکان خورشید دیده می شود . خورشید نشانه امنیت  خوشحالی  گرما  قدرت و به قول روانشناسان خورشید به معنی پدر است . وقتی رابطه کودک و پدر خوب است کودک خورشید را در حال درخشیدن می کشد و وقتی رابطه آن دو مطلوب نیست کودک خورشید را در پشت کوه ناپدید می کند . ترس کودک از پدر به رنگ قرمز تند و یا سیاه در نقاشی دیده می شود . البته با یک نقاشی ما به قضاوت نمی پردازیم بلکه باید چندین نقاشی کودک را بررسی کرد . ماه نشانه نیستی است . اغلب کودکان ماه را کنار قبر و قبرستان می کشند . کودکان در نقاشی خود ماه را با مرگ معنی می بخشند .

 ۲- آسمان و زمین : آسمان به معنی الهام و پاکی است . ولی زمین به معنی ثبات و امنیت می باشد  . کودکان خیلی کوچک هیچ وقت خطی برای نشان دادن زمین ترسیم نمی کنند  ولی در سن  5 یا 6  سالگی که آغاز به درک دلایل منطقی می کنند به کشیدن زمین نیز می پردازند .

 ۳- اتوموبیل : در جامعه امروزی ماشین نشانه قدرت است  به همین دلیل در نقاشی های کودکان مخصوصا” پسر بچه ها ماشین زیاد دیده می شود . وقتی یکی از اعضای خانواده که اغلب پدر و گاهی خود کودک است  رانندگی می کنند از دیدگاه برون فکنی اهمیت پیدا می کند . بیشتر نوجوانان به بهانه اینکه کشیدن تصویر آدم حوصله شان را به سر می برد یا سخت است از کشیدن شکل آدم خودداری می کنند اما به دلیل اعتقاد روانشناسان ترجیح دادن کشیدن ماشین در این دوره خود به خود نشان دهنده وابسته بودن شخص به دنیای خارج و زندگی ماشینی است . البته این مسائل بستگی به سن  فرهنگ  و عوامل ذهنی و … نوجوان دارد .

 ۴- حیوانات : اگر در نقاشی کودک شما تصاویر حیوانات دیده می شود ممکن است دلایل مختلفی وجود داشته باشد که شما با صحبت کردن با کودک پی به آن می برید . کودکی که در روستا زندگی می کند و یا حیوان خانگی دارد و یا عاشق حیوانات باشد و یا حتی زیاد به باغ وحش برود طبیعی است که حیوان بکشد . پس فرهنگ و طرز زندگی کودک  در خانواده از اهمیت زیادی برخوردار است . گاهی ممکن است کودک احساس گناه و تقصیری را که تجربه کرده و جرات نکرده آن را ابراز کند در نقاشی و در قالب حیوان نشان دهد . مثلا” کودکی ممکن است به دلیل اینکه دیشب در رختخواب خرابکاری کرده و سرزنش احساس گناه کرده باشد و در نقاشی اش شکل مارمولک بکشد . کشیدن حیوانات درنده نشانه فشارهای درونی مخفی کودک است . مثلا” کودکی که نسبت به برادر کوچکتر تازه به دنیا آمده اش حسادت می کند در نقاشی ممکن است گرگ بکشد که این نشان دهنده ترس و دلهره کودک از تازه وارد کوچولو است . توجه داشته باشید که شما نباید موضوع نقاشی کودک خود را تعیین کنید و نباید بالای سر او بنشینید وبه او مدادرنگی به میل خودتان بدهید . او در نقاشی کردن باید آزادی کامل داشته باشد . در پایان نقاشی از کودک بخواهید که در مورد تصاویر کشیده شده برای شما حرف بزند . کودکان را به کشیدن تشویق کنید اما آنها را مجبور نکنید که همین الان برای شما نقاشی بکشند .

نویسنده :   گیتا جهان شیر

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 23:7 توسط مرجان| |
با سلام خدمت دوستان خوبم

من نمیدونستم این وبلاگ بازدید کننده هم داره وگرنه مطلب بیشتر توش میزدم

الانم میخوام مطلبی رو در مورد رفتار کودکان توی ترافیک بذارم چون فکر میکنم هر شخصی باید این مطالب رو بدونه

پس بسم الله

 کودکی بخشی از زندگی هر فرد است و گرچه به لحاظ زمانی کوتاه است ، اما به دلیل تأثیر پذیری و تکوین شخصیت فرد در این دوره ، دارای اهمیت فراوانی است . از سوی دیگر به سبب آسیب پذیری این قشر از جامعه ، مراقبت و توجه بیشتری از جانب بزرگترها طلب می کنند .

یکی از خطراتی که کودکان را در خارج از محیط خانه تهدید می کند ، خطر وسایل نقلیه است. تصادف حادثه ناخواسته ای است که همواره در کمین کودکان است . هیچ حادثه ای غم انگیز تر از صحنه تصادف یک کودک نیست . در نقاشی هایی که کودکان از ترافیک و خیابان ترسیم می کنند ، بی پناهی کودک در رویارویی با غول اتومبیل به خوبی دیده می شود . آنها در برابر وسیله نقلیه ای که به طرفشان می آید خود را بی دفاع احساس می کنند و گاه از وحشت بر جای خود خشک می شوند .

 تصادفات کودکان در دیگر کشورها

در انگلیس تصادفات جاده ای علت اصلی حوادث منجر به جرح در میان کودکان و نوجوانان بوده است . هر ساله بیش از 130 کودک در حین پیاده روی یا دوچرخه سواری اکثراً در نزدیکی منزلشان کشته شده و بیش از 4500 نفر دیگر به سختی مجروح می شوند . بیش از 60کودک در داخل اتومبیل در حال حرکت کشته و بیش از 1100کودک به سختی زخمی می شوند . این در حالی است که نرخ کلی تصادفات منجر به جراحت های سخت در کشور انگلیس نسبت به متوسط کشورهای اروپایی وضع بهتری دارد . در آمریکا در سال 1999 حدود 6000 کودک به دلیل بی توجهی قربانی شده اند که این رقم بیشتر از تلفات مربوط  به بیماریها، خشونت و یا خودکشی است.

به دلیل همین حساسیت ویژه نسبت به کودکان است که در پیمان نامه حقوق کودک از سوی سازمان ملل انتشار یافته ، بندی به ایمنی کودکان اختصاص یافته است .

بند "ث" می گوید : دسترسی راحت و امن به محیط های طبیعی باید در اختیار تمام کودکان قرار گیرد تا آنها بتوانند از سیستم های طبیعی ای که تمام حیات به آن متکی است لذت ببرند و بیاموزند .

بررسی آمار کشته شدگان در تصادفات بر اساس سن آنها در ایران

بررسی آمار کشته های ناشی از تصادفات بر اساس سن نشان می دهد که گروه سنی زیر 10سال و هچنین بزرگسالان بالای 60 سال دارای بالاترین درصد فوتی های ناشی از تصادفات می باشند و با توجه به اینکه کودکان زیر 3 سال کمتر به عنوان عابر در خیابان ها تردد می نمایند گروه سنی زیر 10 سال ، 22 درصد تلفات عابرین را تشکیل می دهند که نشان دهنده تعداد بسیار زیاد تلفات کودکان در سنین بین 4 الی 9 ساله است ، امری که بسیار تأسف آور است .

 ویژگی های رفتاری کودک

فکر کودکان محدود است و نمی توانند در یک لحظه به چند چیز فکر کنند . ممکن است یک کودک بداند که چه زمانی برای عبور از عرض خیابان امن و مطمئن است ، اما یک تغییر ناگهانی شرایط ترافیک باعث گیج شدن او می شود . ممکن است در تشخیص جهت صدای اتومبیل هایی که به سمت شان می آیند ، دچار مشکل شوند .

از آنجا که اطلاعات کودکان از تصادف ،مجروحیت و مرگ محدود و اندک است ، چندان توجهی به توصیه های والدین و اخطار های ایمنی موجود در سطح راه و خیابانها ( علایم هشدار دهنده ) نمی کنند .کودکان قادر به تخمین سرعت و فاصله اتومبیلی که به سمتشان می آید نیستند از این رو عبور از عرض خیابان برای آنها خطرناک است . کودکان بر خلاف بزرگسالان به چیزهایی که در زاویه دید آنها ست توجهی ندارند و همین مساله باعث می شود آنها به اتومبیلی که از پشت سر می آید توجه نکنند . کوچک بودن جثه کودکان باعث می شود که وقتی از میان اتومبیلهای پارک شده وارد خیابان می شوند ، دید کافی از سطح سواره رو نداشته باشند . زمانی که در حال عبور از عرض خیابان هستند و اتومبیلی به سمت آنها می آید،. کودکان به چیزهایی توجه می کنند که ممکن است حواس آنها را پرت کند . بازیگوشی و دادن مسابقه با هم گاهی باعث می شود که بچه ها به خطر وسایل نقلیه توجه نکنند . هنگامیکه  کودکی از عرض خیابان دوطرفه عبور می کند ، سرعت زیاد وسایل نقلیه در یک جهت می تواند عاملی باشد تا او توجه خود را نسبت به جهت دیگر خیابان از دست بدهد و به علت حواس پرتی ، رفتارش دستخوش تغییر گردد .

حضور کودکان در ترافیک

کودکان به سه شکل در ترافیک حضور می یابند :

-- عابر پیاده که بیشترین نقش کودک در ترافیک محسوب می شود .
-- سر نشین وسایل نقلیه
-- دوچرخه سوار
شناخت رفتار کودک در ترافیک از آن رو اهمیت دارد که برای برنامه ریزی آموزشی ابتدا باید این رفتارها شناخته شود تا بتوان آموزشهای لازم را برای اصلاح و بهبود آنها تدارک دید .

 رفتارهای کودک در نقش عابر پیاده

-- دویدن ناگهانی به خیابان
-- رها کردن دست بزرگتر خود به هنگام عبور از خیابان
-- عبور از خیابان از محل های غیر مجاز
-- بی توجهی به چراغ عابر پیاده
-- بازی کردن در خیابان
-- شوخی کردن در سطح سواره رو
-- دویدن به دنبال وسیله نقلیه
-- مطالعه در خیابان
-- قدم زدن چند نفره در سطح سواره رو
-- عجله در هنگام گذشتن از سطح سواره رو
-- عبور در شب از خیابان با لباس تیره و در روشنایی نا کافی
-- توجه نکردن به جهت حرکت وسایل نقلیه در خیابان
-- عبور کردن از جلو وسیله نقلیه عمومی
-- عبور از محل پیچ که راننده دید ندارد
-- پریدن از نرده های وسط خیابان

 رفتار های کودک در نقش سر نشین

-- نبستن کمربند ایمنی در اتومبیل
-- نشستن در صندلی جلو
-- گفتگو با راننده
-- بازی کردن با دنده و فرمان اتومبیل
-- باز کردن در اتومبیل قبل از توقف
-- نشستن روی پای والدین به هنگام رانندگی
-- دوترکه سوار شدن بر دوچرخه
-- مسدود کردن دید پشت سر راننده
-- تشویق راننده به تند راندن
-- شلوغی و سر و صدا در سرویس مدرسه

رفتارهای کودک در نقش دوچرخه سوار

-- حرکت در میان سایر وسایل نقلیه
-- اندازه نبودن دوچرخه مورد استفاده
-- یک دست دوچرخه سواری کردن
-- بی دست دوچرخه سواری کردن
-- نداشتن زنگ و شبرنگ بازتابنده نور
-- مسابقه دادن یا هل دادن دوچرخه سوار دیگر
-- بی توجهی به حقوق عابران پیاده 

 پیشنهادهایی برای اصلاح رفتار کودکان

--- گام نخست آموزش ترافیک از خانواده آغاز می شود و اگر افراد خانواده با فرهنگ ترافیک آشنا شوند و در رفتار خود آن را رعایت کنند ، می توانند بر فرزندان خود نیز تاثیر بگذارند .

--- مرحله دوم آموزش در مهد کودک ها و کودکستان ها ست . مربیان مهد کودک می توانند به صورت نظری و عملی کودکان را با عبور و مرور و خطراتی که آنها را تهدید می کند، آشنا سازند. می توان از بازیها و اشعار و نقاشی برای آموزش بهره گرفت .

--- مرحله سوم آموزش زمانی است که کودک وارد دبستان می شود . این مرحله در صورت عدم توجه کافی می تواند خطرناک ترین مرحله باشد ، زیرا عوامل گوناگونی در این گروه سنی موجب افزایش خطرات می شود، از جمله طولانی بودن و خطرزا بودن مسیر خانه به مدرسه ، بازی گوشی کودک ، شوخی با همکلاسی ها ، تمایل به تنهایی رفتن و به طور مستقل کار کردن .پیشنهاد می شود اولیا ضمن شناخت مسیر ایمن خانه و مدرسه ، چند روز این مسیر را به همراه فرزند خود طی کنند تا کودک با مشکلات مسیر آشنا شود و یک روز هم می تواند بی آنکه کودک بفهمد مراقب او باشد .

--- مرحله چهارم زمانی است که کودک وارد دوره راهنمایی می شود. در این مرحله از آموزش ، مدرسه نیز مسئولیت هماهنگی با اولیا را دارد. باید ضمن انتخاب گذربان یا پلیس برای کمک به دانش آموزان برای عبور ایمن ، دانش آموزان را فعالانه درگیر کرد.لازم است متناسب با کلاس و سن دانش آموزان دروسی در کتابهی درسی گنجانده شود. در حال حاضر تعدادی درس وجود دارد ، اما اولاً این متون اشکالات زیادی دارد و دوم اینکه ناکافی است .

اینها پیشنهادهایی برای آموزش رسمی بود . برای آموزشهای غیر رسمی نیز پیشنهادهایی وجود دارد که می توان آنها را به دو دسته آموزش حضوری و غیر حضوری تقسیم کرد .

آموزش حضوری شامل جنگ ها و مسابقات و استفاده از پارک آموزش ترافیک است .

آموزش غیر حضوری با بهرگیری از رسانه ها انجام می گیرد که رسانه ها را می توان به طور کلی به چهار دسته تقسیم کرد : رسانه های نوشتاری شامل کتاب ،جزوه ، بروشور و مطبوعات . رسانه های شنیداری شامل رادیو ، نوارها و CD . رسانه های دیداری و چهارم مولتی مدیا یا چند رسانه ای ( آموزش با استفاده از نرم افزارهای رایانه ای).

 

به امید روزی که شاهد تصادفات کودکان عزیزمون نباشیم.

آمین

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 22:46 توسط مرجان| |

 افت شنوايي اثرات متفاوتي بر روي ميزان درك ، گفتار و زبان افراد و عملكردهاي آنان دارد. اين اثرات بر روي افراد مختلف ، فرق مي كند . اين امر دوعلت دارد :

-                     اول اينكه ضايعات شنوايي به علتهاي متفاوتي ايجاد مي شوند .

-                     دوم اينكه عوامل اجتماعي و رواني بسياري در زندگي افراد وجود دارد كه اثرات افت شنوائي را تعديل مي كند .

* مهمترين جنبه كم شنوائي ، اثر آن بر توانايي هاي ارتباطي افراد است .

ميزان تاثير كم شنوائي بر گفتار كودك بستگي به اين عوامل دارد :

-                     سن شروع كم شنوائي

-                     سن تشخيص كم شنوائي

-                     ميزان كم شنوائي

-                     علت بروز كم شنوائي

-                     جنس و نژاد كودك 

     هر چه سن شروع كم شنوايي كمتر و ميزان كم شنوائي بيشتر باشد اثرات سوء آن بر گفتار كودك بيشتر است . كودك عادي از ابتداي نوزادي دائما" صداها را مي شنود و بتدريج زبان را فرا مي گيرد و در حدود 5/3 سالگي به حداكثر مهارت زباني دست مي يابد در حالي كه كودك كم شنوا از زمان تجويز سمعك اين اصوات را مي شنود . افراد كم شنوا را بر حسب سن ابتلا به كم شنوائي به گروههايي تقسيم مي كنند .

      اگر كم شنوائي پيش از 3 سالگي ايجاد شده باشد آنرا كم شنوائي پيش از زبان آمـوزي مي گويند و اگر كم شنوائي پس از 3 سالگي ايجاد شده باشد آنرا كم شنوائي پس از زبان آموزي مي گويند . حال اثرات كم شنوائي را در هريك از اين گروهها جداگانه بررسي مي كنيم:

 

 

 

كودكان كم شنواي پيش از زبان آموزي :

     بيشتر افراد دچار اين نوع كم شنوائي هستند و ويژگي هاي اين گروه به خصوص در ارتباطات اجتماعي شان با ديگر گروهها فرق مي كند . در حقيقت بروز كم شنوايي سه نسل را متاثر مي كند :

1.                    والدين ناشنواها

2.                   خود ناشنواها

3.                 فرزندان افراد ناشنوا

      غالبا" والدين افراد ناشنوا و فرزندان آنان شنوا هستند بنابراين اين افراد بين دو نسل والدين خود و فرزندان خود ، اجتماع تنهايي هستند .

      والدين كودكان كم شنوا بيشترين تاثير را در ارتباطات اجتماعي آنان دارا هستند . والدين ممكن است شنوا يا ناشنوا باشند :

-           والديني كه خود ناشنوا باشند ، معمولا" خيلي هشيارتراند و زودتر ناشنوايي كودكشان را تشخيص مي دهند و كودكان آنان غالبا" خيلي زود مثل زبان مادري شان از زبان اشاره استفاده مي كنند و از همان كودكي حركات دستي دارند .

-           اما در 90% موارد ، والدين خود شنوا هستند . اين دسته از والدين ، پيش از تشخيص ناشنوايي فرزند خود غالبا" ماهها با خود تقلا مي كنند و پس از تشخيص قطعي دچار ضربات روحي شديدي مي شوند . اين گروه بيشتر با كودكان خود حالت معلم مانند دارند ، از كودكشان انتظار زيادي داشته ، انعطاف پذيري شان كمتر است و به دليل احساس ناتواني در برقراري ار تباط با كودكشان معمولا" ارتباط مناسبي با وي ندارند .

 

 

اثرات كم شنوايي :
1- رشد زباني

      ميزان كم شنوايي و سن شروع آن اهميت بسياري در رشد زباني كودك دارند . زيرا براي دستيابي به رشد زباني ، يك سن بحراني زبان آموزي داريم . به اين معنا كه چند سال اول زندگي هر كودك براي يادگيري زبان وي اهميت اصلي را دارند و پس از آن زبان آموزي بسيار مشكل صورت مي گيرد . بنابراين حتي يك كم شنوائي خفيف هم مي تواند اثرات عميقي بر روي گفتار كودك داشته باشد .

     كودكان كم شنوا در درك زبان و دريافت گفتار دچار مشكلات عديده اي هستند . اين كودكان بيشتر روي اسامي و افعال تاكيد دارند و معمولا" در درك حروف اضافه ، اشاره و ضماير … اشكال دارند و دستور زبان شان ضعيف است زيرا بخشي از اصوات گفتاري را اصلا" نمي شنوند يا بطور ناقص مي شنوند .

* مادران شنوا معمولا" بيشتر از آنكه روي مفاهيم و جنبه هاي معنايي گفتار كودك ناشنوا تكيه كنند ، روي لحن و شـكل صحبـت آنهـا تكيـه مي كننـد و سبـب تاخير در رشد گفتاري كودك خود مي شوند .

 

 

2- زبان نوشتاري كه خود دو امر خواندن و نوشتن را در بر مي گيرد :

خواندن :

ارتباط مستقيمي بين توانايي خواندن و ميزان افت شنوائي كودك وجود دارد . هر چه افت بيشتر باشد توانايي خواندن ضعيف تر است .

      افراد ناشنوا درك درستي از تركيب جملات ندارند ، در دستور زبان مشكل دارند و به خصوص جملات مجهول يا تركيبات پيچيده را نمي فهمند . افراد كم شنوا غالبا" مطلب را جمله به جمله مي فهمند .

 

 

نوشتن :

      ناشنواها در نوشتن مشكل دارند و اين بدليل اشكال در لغت معني و تركيب است. در كل توانايي خواندن كم شنواها بهتر از نوشتن آنان است چون در مورد خواندن ، از برخي جملات براي فهم بقيه مطلب استفاده مي كنند .

* براي بهبود توانايي خواندن و نوشتن لازم است كودك ناشنوا هر چه بيشتر با ديگران ارتباط داشته باشد .

 

سيستمهاي ارتباطي افراد كم شنوا :

      در مورد روش مناسب ارتباطي افراد كم شنوا ، اختلاف نظرهاي زيادي وجود دارد . در كل دو روش وجود دارد :

1.                    روش شفاهي : كه تاكيد بر باقيمانده شنوائي و لب خواني و گفتار دارد .

2.                   روش ارتباط كلي : كه تاكيد بر استفاده از هر چيزي دارد كه فرد فكر مي كند مي تواند براي برقراري ارتباط مفيد باشد يعني روش شفاهي همراه با استفاده از علائم و اشارات .

      اگر در كودكي تاكيد بر ر وش شفاهي باشد ، بعدها مهارتهاي كلامي بهتري پيدا مي كنند .

      اگر در كودكي تاكيد بر ر وش دستي و اشارات باشد ، بعدها در مهارتهاي دركي ماهرتر خواهند بود .

* نكته مهم اينست كه ميزان تجربه و موقعيت هاي موجود براي كودك جهت برقراري ارتباط مهمتر از نوع سيستم ارتباطي آنان است .

 

3- رشد گفتاري :

ميزان مفهوم بودن گفتار كودك بستگي به اين عوامل دارند :

1.        نوع و ميزان افت شنوايي

2.       روش ارتباطي مورد استفاده

3.     معلوليت هاي ديگر

4.     محل تحصيل ( مدارس عادي يا استثنايي )

5.     پيشينه نژادي كودك

-  هر چه ميزان افت بيشتر باشد و سن شروع كمتر باشد ، ميزان مفهوم بودن گفتار كودك كمتر است .  اشكالات گفتاري مختص كم شنوايي هاي متوسط تا عميق است و در كم شنوايي هاي ملايم گرچه ممكن است تاخيري در رشد گفتار وجود داشته باشد ولي مشكل خاصي نداريم .

-  اگر كودك در فركانس هاي زير افت كمتري داشته باشد ، مهارتهاي كلامي بهتري دارد .

- گفتار كودكان بزرگتر ، بهتر است .

-                     در مدارس عادي كودكان بزرگتـر چـون بيشتـر از گفتـار استفاده مي كنند وابستگي شان به زبان اشاره كمتر مي شود بنـا بـر ايــن گفتارشان مفهوم تر مي شود ولي در مدارس مخصوص ناشنواها ، كودك بيشتر از اشاره استفاده مي كند نه گفتار.

     كودكان كم شنوا بيش از كودكان شنوا بر نشانه هاي بينائي تكيه مي كنند و هر چه سن آنان بالاتر مي رود و مهارتهاي زباني شان تقويت مي شود لب خواني شان بهتر مي شود .

- روش ارتباطي ترجيـحي كودكان هم بستگي زيادي به مفهوم بودن گفتارشان دارد ( نه به ميزان افت شنوائي ) . آنهايي كه توانايي گفتاري بهتري دارند بيشتر علاقه به گفتار دارند نه اشاره .

      البته بيشتر ناشنواهاي پيش از زبان آموزي به نوعي از اشاره استفاده مي كنند و بيشتر ناشنواهاي پس از زبان آموزي از گفتار . كودكاني كه در مدارس عادي تحصيل مي كنند و با كودكان شنوا همكلاس هستند و ارتباط دارند ، بيشتر از گفتار استفاده مي كنند .

 

4- رشد دركي و هوشي :

      بيشتر جنبه هاي هوشي ناشي از تجربه افرادند و افراد كم شنوا يك حس مهم يعني شنوايي را كه عامل مهمي در كسب تجربه است از دست داده اند . اما ناشنواها بر عكس اعتقاد قديمي ، كم هوش تر از كودكان عادي نيستند .

     در واقع نوع ديد و  طرز عمل افراد ناشنوا و نوع دريافت شان با افراد شنوا فرق مي كند .

 

5- پيشرفتهاي تحصيلي :

      رشد درسي كودكان كم شنوا ، معمولا" ضعيف تر از كودكان طبيعي است و به خصوص در خواندن ، زبان و رياضي مشكل دارند .

* البته اگر كم شنوايي زود تشخيص داده شود و تقويت صوت و اقدامات اديولوژيكي به موقع آغاز شود ، ممكن است از لحاظ زباني به كودكان طبيعي برسند .

-                     اين كودكان در مدارس عادي بازده بيشتري دارند اما محيط مدارس ناشنواها برايشان آشناتر و راحت تر است . انتخاب نوع مدرسه بستگي به خود كودك ، توانايي ها و علايقش دارد .

 

6- رشد رواني – اجتماعي :

      معمولا" كودك ناشنوا در خانواده شنوا بدنيا مي آيد كه آگاهي به دنياي ناشنواها ندارند و قادر نيستند ارتبـاط مناسبـي بـا كودك خود برقرار كنند و توانايي هاي بالقوه اش را شكوفا كنند . همچنين معمولا" ديگر افراد از معلم و مربي گرفته تا دوست و فاميل به دليل ذهنيت خاص در مورد كم شنوايي ، رفتارهايي ناخوشايند با آنان دارند و هر نوع مشكل رفتاري را به كم شنوايي كودك نسبت مي دهند . اينها سبب مي شود كودك به اين جنبه هاي محيطي منفي عكس العمل نشان داده و بعدها در روابط اجتماعي اش دچار مشكل شود و خودخواه يا عقب افتاده قلمداد شود .

-                     همچنين برخي از عوامل ايجاد كننده كم شنوايي مثل مننژيت ، سرخجه يا عدم تطبيق Rh خون مادر و نوزاد ممكن است مشكلات ديگري هم براي كودك ايجاد كند كه در روابط اجتماعي اش تاثير گذارد .

* در واقع والدين بايد واقع بينانه عمل كنند و با قبول كم شنوايي كودك خود ، زمينه هاي اجتماعي پيشرفت كودكشان را ايجاد كنند .

 

7- اشكالات رفتاري و شخصيتي :

      ميزان اشكالات رفتاري در بين كودكان كم شنوا و ديگر كودكان تقريبا" يكسان است . گر چه احتمال وجود اشكالات رفتاري در اين گروه بيشتر است ولي اين به دليل موقعيت خاص آنها و وضعيت دشواري است كه برايشان بوجود آمده و همچنين شيوه برخورد نامناسب همسالان شنوا و بزرگسالان و اطرافيان آنهاست .

*  براي از بين بردن چنين اشكالاتي ، مشاوره وحمايت رواني والدين از همان ابتدا لازم و ضروري است و بهتر است والدين اينگونه كودكان با يكديگر ارتباط داشته باشند .

 

2- كودكان كم شنواي پس از دوره زبان آموزي :

      اين گروه افرادي هستند كه پس از 3 سالگي ، ناشنوا مي شوند و عده آنان خيلي كمتر از گروه قبلي است .

     خيلي وقتها اين كودكان هيچگاه تشخيص داده نمي شوند و به عنوان كودكان تنبل يا كند به شمار مي روند .

-                     اين كودكان بر اساس زبان شنيداري كه پيش از كم شنوايي كسب كرده اند ، عمل مي كنند بنابراين هر چه كم شنوائي ديرتر ايجاد شود ، رشد زبان و گفتارشان بهتر است .

-                     اما بتدريج اين افراد اشكالات تلفظي پيدا كرده ، كيفيت صدايشان بدتر مي شود ، از اين رو حتما" بايد گفتار درماني شوند .

-                     قبول كم شنوايي اولين قدم در كسب هويت واقعي اين افراد است اما چون به راحتي تشخيــص داده نمي شونـد ، گاهـي خـودشان هم اين موضوع را قبول نمي كنند و سعي در پوشاندن آن دارند . از اين رو اين افراد مشكلات خاص خود را دارند .

 

 

 

3- ضايعات شنيداري در بزرگسالان :

     به دو دسته تقسيم مي شوند : 1- ضايعات پيش از شروع به كار 2- ضايعات پس از سن شروع به كار ( 18 سال به بالا ) .

 

سن شروع كم شنوايي خيلي مهم است :

-                     اگر فردي در جواني و پيش از شروع به كار مبتلا شده باشد بهتر است چون از توانايي هايش آگاه است اما در سنين بالاتر ، لطمه زيادي به اقتصاد ، استقلال و حرفه فرد وارد خواهد شد .

-                     ضايعه شنوايي پس از 18 سالگي ، اشكالات رشدي ايجاد نمي كند اما مشكلات اجتماعي – رواني زيادي به بار مي آورد .

      ميزان اثري كه كم شنوايي روي زندگي اين افراد مي گذارد بستگي به اين عوامل دارد :

-                     سن شروع كم شنوايي

-                     نوع و ميزان آن

-                     نوع زندگي و شغل فرد

-                     معلوليتي كه فرد خود احساس مي كند .

 ترجمه :گيتا موللي ، كارشناس ارشد شنوايي شناسي

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 0:41 توسط مرجان| |
آيا تاکنون از خود سوال کرده ايد که چرا بعضي ها انگيزش پيشرفت سطح بالايي دارند و در رقابت با ديگران براي کسب موفقيت به سختي تلاش مي کنند ، درحالي که عده اي ديگر انگيزه ي چنداني براي پيشرفت ندارند و براي کسب موفقيت از خود تلاشي نشان نمي دهند؟؟؟

 

انگيزش تحصيلي(academic motivation ) چيست؟

کودکان به طور طبيعي با انگيزه براي يادگيري متولد مي شوند. دست زدن کودک به اشيا،غذا خوردن بدون کمک ديگران، راه رفتن و... از جمله ي اولين انگيزش ها براي يادگيري است که بعدها پاسخگوي فعاليت هاي وابسته به مدرسه مانند خواندن و نوشتن است.

زمانيکه کودکان انگيزه اي براي يادگيري ندارند، يعني مانعي در راه انگيزش طبيعي آنها وجود دارد، احساس مي کنند که به خوبي نمي توانند وظايف مربوط به مدرسه را انجام دهند و در نتيجه تلاششان را متوقف مي کنند، يا به اندازه ي کافي تلاش جدي از خود نشان نمي دهند.اين قبيل کودکان،براحتي سرخورده( frustrated ) مي شوند واز آنجا که تلاششان را متوقف مي کنندويادگيري آنها با موفقيت همراه نمي شود، تجربه ي شوروهيجان( thrill ) ناشي ازيادگيري مباحث جديد را کسب نمي کنند و معتقد مي شوند همه ي موفقيتها به شانس و تصادف يا اوضاع و احوال( circumstance ) مربوط است.

برخي عوامل اثر گذار بر يادگيري ، مثل : ياد نگرفتن ، وجود مشکلاتي در خلق و خو ( temperament ) ،به تاخير انداختن امور، فشارهاي رواني و افسردگي ( depression )،يادگيري در مدرسه را سخت تر مي کنند.

سه عامل ابتدايي در مدرسه ممکن است باعث انگيزش تحصيلي پايين در دانش آموزان شود:
1-کودکاني که والدين يا همسالان آنها ، فکر مي کنند مدرسه مهم نيست و اهميت مدرسه را تشخيص نمي دهند و دائم اين مسئله رادرگوش کودک مي خوانند.

2- رقابت در مدرسه ، براي کودکاني که ممکن است هرگز بهترين نباشند . گرچه آنها مي توانند مطالب آموزشي فراواني ياد بگيرند ولي موفقيت را تجربه نمي کنند يا موفقيت آنها تشخيص داده نمي شود.

3- در برخي موارد، والدين انتظاراتي غيرواقع بينانه دارند که مي تواند موجب مايوس شدن فرزندانشان شود.

افزايش انگيزش تحصيلي

آموختن عادات مطالعه ي صحيح و مفيد و فراهم آوردن فرصت کسب موفقيت براي خود ، داراي اهميت فراوان است.

1- وقتي براي خود مقرراتي در درس خواندن يا تفريح کردن ، در نظر مي گيريد ، در برابر خود، قاطع و منصف باشيد.

2- براي مطالعه ي خود هدف هاي کوتاه مدت در نظر بگيريد و در صورت رسيدن به آن هدف ، پاداش و در غير اين صورت خود را تنبيه کنيد.
(مثلا" اگر فردا برنامه ي خود را به موقع انجام دادم ، حق دارم نيم ساعت از اينترنت استفاده کنم . اگر 3 روز متوالي از برنامه ام عقب ماندم ، يک هفته حق استفاده از اينترنت را نخواهم داشت.)

3- تلاش کنيد با اعضاي خانواده روابط نزديک و صميمي داشته باشيد، چون در هنگام درس خواندن به حمايت و کمک و آرامش نياز خواهيد داشت. سعي کنيد در کنار خانواده ي خود، اوقات خوش و مرفحي داشته باشيد .

4- سعي کنيد خيلي خوب و دقيق و منطقي (به دور از حرف و سخن ديگران ) به علايق و استعدادها و تواناييها و اهداف خود فکر کنيد تا جايي که براي خودتان ، قانع کننده و آشکار باشد.

5- وقتي موفقيتي بدست مي آوريد هر چند هم که کوچک باشد ، معتقد باشيد که آن در نتيجه ي سعي و تلاش شما بوده ، نه شانس و اتفاق و...
6-شما براي کسب انرژي لازم براي رسيدن به يک هدف (قبولي در کنکور) بايد انگيزه ي قوي داشته باشيد. انگيزه هم وقتي قوي مي شود که دروني و خودجوش باشد نه بيروني و با زور!

يعني اينکه شما معتقد به ادامه تحصيل وداشتن زمينه ي شغلي مناسب باشيد ،نسبت به مطالعه ، سطح سواد ، موقعيت اجتماعي و... احساس نيازکنيد، از خواندن مطالب مورد علاقه ي خود لذت ببريد و نسبت به عملکرد خود احساس رضايت داشته باشيد. نه اينکه به خاطر ترس از حرف دروهمسايه و فاميل ، به خاطر اينکه پدرو مادرم ازمن خواستند و چنين انتظاري دارند، درس بخوانيد ، اين دلايل شايد براي ايجاد انگيزه خوب باشند ولي براي پايدار نگه داشتن انگيزه به دلايل و عوامل دروني نيازمنديم.

(مثل کساني که دائم مي گويند:"خوب ، اين همه ليسانس بيکار، اصلا" واسه چي آدم بايد درس بخونه؟!" خوب چنين کسي ، هيچ اعتقادي به ذات ادامه تحصيل ندارد ، تنها هدفش شغل بوده ، که آنهم به خاطر ديدن چند تجربه ي اتفاقي ، به سرعت زير سوال رفته، پس نمي توان از اين
شخص انتظار انگيزه ي بالا براي درس خواندن و قبولي داشته باشيم ، مگر اينکه نگرش و ديد خود را نسبت به مسائل تغيير دهد.)

نکاتي در زمينه ي افزايش يادگيري

1-شما بايد با برنامه درس بخوانيد ، اگر برنامه ريزي زمان بندي شده براي خود نداشته باشيد، هرچقدر هم که درس بخوانيد و نمره ي خوب بگيريد، هيچگاه متوجه ي جايگاه خود نمي شويد. متوجه نمي شويد در چه اوقاتي، چه درسي را بهتر مي فهميد و ياد مي گيريد ، متوجه نمي شويد چه زمانهايي را بي خود از دست داده ايد . اصلا" تشخيص نمي دهيد که براي چه درسي چقدر بايد وقت بگذاريد وچه درسي را به چه روشي بخوانيد.
پس يک برنامه ريزي زمان بندي شده ، هرچقدر هم که ساده باشد ، خيلي چيزها را مشخص مي کند.
{براي اين منظور مي توانيد به جدول خود کنترلي اسکينر، موجود درصفحه ي کنکور، مراجعه کنيد.}

2- سعي کنيد مکاني که در آن درس مي خوانيد ساده و آرام (نه سکوت محض)، حتي المقدور در منزل خودتان باشد . در غير اين صورت مي توانيد از کتابخانه ي نزديک محل سکونت خود استفاده کنيد.

3- سعي کنيد هميشه به کارهاي مدرسه و درس خواندن ، الويت دهيد و بعد از انجام آنها به فعاليتهاي ديگر(تماشاي تلويزيون ، استفاده از کامپيوتر، تفريح ، مهماني و...) بپردازيد.

براي تفريحات خود هم برنامه ي زمان بندي شده داشته باشيد. حتما" برايتان پيش آمده که در طول روز 8 ساعت مي خوابيد و مثلا" 4 ساعت درس مي خوانيد ، ولي هرچقدر فکر مي کنيد ، نمي دانيد 12 ساعت بقيه را چه کار کرده ايد؟!!!
اين همان وقت تلف شده است ، شما چون نمي دانيد در آن زمان طولاني ، چه کار خاصي انجام داده ايد، پس به نظرتان مي آيد که با اينکه هيچ تفريحي نداشتيد ، باز هم نتوانستيد درس بخوانيد و ساعات مطالعه اتان بسيار کم است ولي خسته ايد و نتيجه ي مطلوبي هم نمي گيريد.
چرا؟

چون براي آن 12 ساعت برنامه اي نبوده و خيلي راحت به هدر رفته بدون اينکه احساس کنيد کار خاصي انجام داده ايد.
اما اگر ديروز براي اين 12 ساعت برنامه مي ريختيد( 10 تا 11 شب ، استفاده از اينترنت- 1 تا 3 ظهر، ديدن فيلم سينمايي کمدي – 5/5 تا 6 عصر، حرف زدن با تلفن – 5/8 تا 9 شب، کمک به مادر با شستن ظروف شام و....) آخر شب فردا با رضايت خاطر و بدون احساس بطالت ، به کارهايتان نگاه مي کرديد.

اگر قبلا" مشکلاتي در زمينه ي پيشرفت تحصيلي داشته ايد:


1- درباره ي آن مشکل خوب فکر کنيد و با معلمها و مشاورين و پدرو مادر خود ، مشکل را در ميان بگذاريد تا بتوانيد نقاط ضعف را شناسايي کنيد و قبل از اينکه مزمن و کهنه شود ، راه حلي برايشان پيدا کنيد.(مثلا"دوست نداشتن درس خاصي ، احساس ياد نگرفتن درس خاصي، اضطراب امتحان ، خوب درس نخواندن و.....)

2- در حين رفع نقاط ضعف ، روي نقاط قوت و تواناييهاي خود نيز تاکيد کنيد و براي پروراندن آنها هم برنامه بريزيد . دانستن نقاط ضعف نبايد باعث شود که شما کل تواناييهايتان را زير سوال ببريد.

3- به تناسب پيشرفتها ، پاداشهايي را براي خودتان درنظر بگيريد.
هرچند وقت يکبار به عنوان پاداش به کارهاي بسيار مورد علاقه اي که برايتان لذت بخش است ، بپردازيد. مثلا" به خودتان قول بدهيد که اگر يک هفته ي کامل از شنبه تا پنج شنبه ، برنامه اتان را به موقع به انجام برسانيد و از برنامه عقب نيفتيد ، جمعه ي آن هفته را به کوه برويد.

4-عوامل مخل يادگيري را محدود کنيد .
(زياده روي در تماشاي فيلم و تلويزيون ، انجام بازي هاي کامپيوتري يا استفاده ي بيش از حد از اينترنت ، بيرون رفتن از خانه به منظورهاي مختلف و مکالمه ي بيش از حد با تلفن وخواب بيش از اندازه و....)

5-ساعات مطالعه ي خود را کم کم (حتي اگر شده روزي 10 دقيقه ) ولي پيوسته افزايش دهيد .مثلا" يک روز 7 ساعت مفيد درس نخوانيد و 3 روز بعد روزي 2 ساعت ، مگر اينکه اتفاق غير مترقبه اي افتاده باشد.
چون 50% کارآيي مدت مطالعه بستگي به عادت مطالعاتي شما دارد.

6-از هدف هايي که نيازمند تلاش ، ولي قابل دسترسي اند، استفاده کنيد . براي خود ، هدفهاي بسيار سطح بالا که امکان دسترسي به آنها بسيارمشکل يا غير ممکن است ، در نظر نگيريد.

7- مراقب تاثير مخرب رقابت بيش از حد باشيد . به جاي اينکه خود را با ديگران مقايسه کنيد ،هميشه خود را با ديروز خودتان مقايسه کنيد.

8- براي خود علايق و يادگيري هاي جديد بوجود آوريد ، چون لذت يادگيري هاي قبلي ، يادگيري هاي آتي را تشويق مي کند.

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 0:35 توسط مرجان| |
همه روان شناسان پرورشي و متخصصان آموزشي معتقدند که توانايي هاي آفريننده و شيوه هاي فکري واگرا را مي توان به افراد، به ويژه به کودکان و نوجوانان، آموزش داد. ما اينجا به طور خلاصه به چند اصل کلي براي پرورش خلاقيت اشاره مي کنيم.

1- تجارب کودکان را به موقعيت هاي خاص محدود نکنيد.


سؤالاتي بپرسيد که با چرا و چگونه آغاز مي شوند، نه کجا و چه کسي و چه وقت. سؤال هايي طرح کنيد که داراي جواب هاي متعدد باشند. سؤال هايي که تنها يک جواب دارند منجر به تفکر همگرا مي شوند، سؤال هايي که جواب هاي متعددي را در يادگيرنده بر مي انگيزانند. شوق تفکر واگرا و آفرينندگي است.

2-  براي طرح سؤال ها و انديشه هاي غير معمول و بديع ارزش قائل شويد.


از سؤال هاي غير معمول که از سوي دانش آموزان طرح مي شوندو شما از عهده جواب آنها بر ني آييد نهراسيد. به آنها کمک کنيد و با همکاري يکديگر به جستجو براي يافتن جواب اين سؤالات بپردازيد.

 

3-  فرصت هايي براي خود آموزي و يادگيري اکتشافي در اختيار يادگيرندگان قرار دهيد.

 

4-  نسبت به تفاوت هاي فردي يادگيرندگان با احترام برخورد کنيد.


 
گورتزل (1962- Gortzel) پس از بررسي شرايط پرورشي 400 نفر از افراد برجسته قرن بيستم تأثير شرايط پرورشي آموزشگاه ها و روش آموزشي معلمان را بر رشد توانايي هاي خلاق در کودکان به گونه زير بيان داشته است. " معلماني که بيش از معلمان ديگر مورد احترام و علاقه افراد نخبه مورد مطالعه ما قرار داشتند، معلماني بودند که به اين افراد امکان مي دادند تا متناسب با توانايي هايشان پيش بروند. فرصت فعاليت کردن در موضوعات دلخواهشان را به آنها مي دادند و آنها را به تفکر وا مي داشتند و کتاب هاي مهيج به آنها معرفي مي کردند"

 

5- رفتارهاي آفريننده را براي کودکان سر مشق قرار دهيد.


يلون و نيستاين (1977) در اين مورد گفته اند: " دانش آموزان کلاس پنجم ابتدايي پس از مشاهده رفتارهاي خلاق نشان داده شده در يک فيلم يا از سوي معلم، رفتارهاي خلاق از خود نشان داده اند."

6- از روش ها و فنون ويژه بالا بردن سطح آفرينندگي استفاده کنيد.


معروف ترين اين روش ها روش بارش مغزي است. در اين روش معلم مسأله اي را به دانش آموزان مي دهد و از آنها مي خواهد تا هر چه راه حل براي مسأله به ذهنشان مي رسد بگويند. معلم دانش آموزان را براي دادن راه حل ها و اظهار نظرهاي مختلف تقويت مي کند ولي پيش از ارايه تمامي راه حل ها از سوي دانش آموزان، درباره آنها هيچ گونه اظهار نظري نمي نمايد.

روش آموزش ديگري که منجر به بالا بردن سطح فعاليت هاي خلاق يادگيرندگان مي شود، آموزش مهارت هاي پژوهشي (Research Skill) است. آموزش مهارت هاي پژوهشي به طرح و آزمودن فرضيه از سوي يادگيرندگان کمک مي کنند. روش هاي درست طرح فرضيه و آزمون فرضيه از سوي يادگيرندگان کمک مي کند. روش هاي درست طرح فرضيه و آزمون فرضيه به وسيله کودکان منجر به ايجاد طرز تفکر آفريننده در آنها مي شود.

علاوه بر روش هاي فوق روش مطالعه آفريننده (Creative Study) نيز روش موثري در آموزش خلاقيت است. تورنس و هارمون (1961) نشان داده اند که مي توان به کودکان آموزش داد تا مطالب را به طور آفريننده بخوانند. آنها در اين باره راهنمايي هاي زير را در اختيار دانش آموزان قرار داده اند:

وقتي که به خواندن مطالب يک کتاب مي پردازيد به مورد استفاده هاي مختلف اطلاعاتي که در آن کتاب به آنها بر مي خوريد بينديشيد. خيلي اهميت دارد به راههايي که مي توانيد اطلاعات خوانده شده را در زندگي شخصي و حرفه اي خود به کار ببنديد فکر کنيد.

تنها به اين سوال اکتفا نکنيد که مولف چه مي گويد؛ از خود بپرسيد که چگونه مي توانم آنچه را که نويسنده نوشته است، مورد استفاده قرار دهم. تنها به يک مورد اکتفا نکنيد تا آنجا که مي توانيد موارد استفاده هاي بيشتري را بيابيد و بعضي از آنها را براي مصارف آينده خود يادداشت کنيد. ممکن است مدتي وقت لازم باشد تا اين نوع مطالعه کردن را بياموزيد. با اين حال مأيوس نشويد بعد از دو سه روز خواهيد ديد که مي توانيد اين روش مطالعه را به راحتي به کار ببنديد.

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 0:34 توسط مرجان| |

مقدمه
بسیارند کودکانی که ظاهری طبیعی دارند، رشد جسمی و قد و وزنشان حاکی از بهنجار بودن آنان است. هوششان کمابیش عادی است، به خوبی صحبت می‌کنند، مانند سایر کودکان بازی می‌کنند و مثل همسالان خود با سایرین ارتباط برقرار می‌کنند، در خانه نیز خود یاریهای لازم را دارند و کارهایی را که والدین به آنان واگذار می‌کنند به خوبی انجام می‌دهند و از رفتار و اخلاق عادی برخوردارند. لیکن وقتی به مدرسه می‌روند و می‌خواهند خواندن و نوشتن و حساب یاد بگیرند دچار مشکلات جدی می‌شوند. بیش از یک قرن است که متخصان علوم تربیتی و روانشناسی و گفتار درمانی در پی تشخیص و درمان مشکلات این قبیل کودکان بوده‌اند.

بیش از شصت تعریف برای اختلالات یادگیری وجود دارد که معروفترین آنها عبارتست از:


اختلال در یک یا چند فرآیند روانی پایه به درک یا استفاده از زبان شفاهی یا کتبی مربوط می‌شود و می‌تواند به شکل عدم توانایی کامل در گوش کردن ، فکر کردن ، صحبت کردن ، خواندن ، نوشتن ، حجمی کردن یا انجام محاسبه‌های ریاضی ظاهر شود. این اصطلاح شرایطی چون معلولیتهای ادراکی ، آسیب دیدگیهای مغزی ، نقص جزئی در کار مغز ، ریس ‌لکسی یا نارسا خوانی و آفازیای رشدی را در بر می‌گیرد. از سوی دیگر ، اصطلاح یاد شده آن عده را که اصولا بواسطه معلولیتهای دیداری ، شنیداری یا حرکتی همچنین عقب ماندگی ذهنی یا محرومیتهای محیطی ، فرهنگی یا اقتصادی به مشکلات یادگیری دچار شده‌اند را شامل نمی‌شود.


علل بروز اختلالات یادگیری
ثابت شده است که علل بروز اختلالت یادگیری نسبتا مهم است. با این حال در پژوهشهای مختلف تاثیر عوامل زیر در بروز این اختلالات مورد تائید بوده‌اند. هر چند همواره تاثیر متقابل عوامل مورد نظر بوده است.

عوامل فیزیولوژیک موثر در بروز اختلالات یادگیری
بسیاری از متخصصان بر این باورند که علل اساسی و عمده اختلالات یادگیری آسیب دیدگی مغزی شدید یا جزئی و صدمه وارده به دستگاه عصبی مرکزی است.

عوامل موثر در بروز اختلالات یادگیری
شواهدی در دست است که نشان می‌دهد اختلالات یادگیری احتمالا در برخی خانواده‌ها بیش از دیگران دیده می‌شود. مطالعات انجام شده بر روی دوقلوها به گونه‌ای حاکی از نشانه‌های عمل ژنتیکی است. واکر ، "کول" و "ولف" به الگوهای خانوادگی پی برده‌اند که با اختلالات یادگیری پیوند دارند.

عوامل بیوشیمیایی موثر در بروز اختلالات یادگیری
گفته شده است که اختلالات گوناگون متابولیکی در حکم عواملی هستند که موجب اختلالت یادگیری می‌شوند. برخی از عوامل بیوشیمیایی که در ارتباط با اختلالات یادگیری از آنها نام برده شده است عبارتند از: هایپوگلیسمی ، عدم توازن استیل کولی نستروز و کم کاری تروئید.

عوامل پیش هنگام و قبل از تولد در بروز اختلالات یادگیری
اختلالات یادگیری برخی کودکان می‌تواند بواسطه مشکلاتی باشد که پیش از تولد ، هنگام تولد و بلافاصله بعد از تولد وجود داشته است.


از جمله عوامل پیش از تولد عبارتند از:

 

عدم تناسب نوع خون مادر با جنین
اختلالات در ترشحات داخلی مادر
قرار گرفتن در برابر اشعه
استفاده از دارو


از عوامل هنگام تولد می‌تواند به مواردی چون:

 

کم وزنی هنگام تولد
آسیب وارده بر سر
آمدن جفت پیش از نوزاد
تولد با پا ، اشاره کرد.


از عوامل بعد از تولد عبارتند از:

 

مسمومیت سرب
نارساییهای تغذیه‌ای
محرومیتهای محیطی و ...
عوامل آموزشی موثر در بروز اختلالات یادگیری
به عقیده برخی متخصصان تدریس ناکافی و ناصحیح می‌تواند در بسیاری از اختلالات یادگیری عامل به حساب بیاید. به نظر می‌رسد که شماری از کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری مرکز تحت آموزش کافی و مناسب قرار نگرفته‌اند.

انواع اختلالات یادگیری
کودکان مبتلا به اختلالات یادگیری ممکن است در یکی یا چند مورد از زمینه‌های زیر دچار مشکل باشند: اختلال در زبان گفتاری ، اختلال در زبان نوشتاری ، اختلال خواندن و اختلال در حساب. به عبارتی ممکن است کودکی در همه زمینه‌های فوق به جز یک زمینه عملکرد خوب و مناسبی داشته باشد، ولی در یک زمینه دچار مشکل شود و به این ترتیب همپوشیهای مختلفی در زمینه‌های یاد شده ممکن است اتفاق بیافتد.

درمان اختلالات یادگیری
هر چند اختلالات یادگیری اصولا مساله‌ای آموزشی است، اما از چندین جنبه مختلف مورد بررسی قرار گرفته است. بسیاری تلاشها در این زمینه آشکار از فرضیه نقص جزئی در مغز سود می‌جویند و بدین ترتیب می‌کوشند تا با ارزیابی مسائل فرض شده مربوط به این نقص زیستی مشکل را برطرف کنند. از جمله شیوه‌های درمانی رایج بر این اساس می‌توان به درمان رایج بر نگرشهای "ادراکی" - "حرکتی" اشاره کرد.

در این شیوه تلاش می‌شود تا موقعیتهایی برای کودک فراهم شود تا بتواند اطلاعاتی را از محیط دریافت دارد، به یکدیگر ارتباط دهد و آنها را دریابد. استفاده از روروک ، بازیهایی برای آموزش حرکت ، تمرینات روی تخته سیاه برای رشد هماهنگی حرکت و ادراک دیداری ، حل معما در این شیوه کاربرد دارد.

از روشهای درمانی دیگر می‌توان به روش "دیداری" - "حرکتی فراستیگ" و شیوه‌های رفتاری اشاره کرد. برخی از متخصصان حرفه پزشکی نیز معتقدند باید به این دسته کودکان دست کم به طور آزمایشی دارو تجویز کرد. با این حال درباره تاثیرات دارو درمانی روی دانش آموزان مبتلا به اختلالات یادگیری مطالعات انجام شده بسیار اندک است. "مگا ویتامین درمانی" اولین بار توسط کوت برای درمان این اختلالات پیشنهاد شد که به استفاده از ویتامینها تا حداکثر یک هزار برابر میزان مورد نیاز بدن گفته می‌شود.

از سوی دیگر در نظر گرفتن امکانات آموزشی ویژه برای کودکان مورد توجه قرار گفته است مثلا استفاده از اتاق مرجع یا کلاسهای ویژه. با این حال مساله جای دهی مبتلایان به اختلالات یادگیری در کلاسهای مختلف هنوز مورد بحث بسیاری از متخصصان آموزش و پرورش است.

نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 2:19 توسط مرجان| |
بازی یکی از نیازهای اساسی کودکان به شمار می‌رود. مهم‌ترین و اساسی‌ترین فعالیت کودک به شمار می‌رود که در عین سرگرم کردن کودک کارکردهای مهم دیگری را داراست که هر یک از این کارکردها به جنبه‌ای از زندگی کودک مربوط می‌شوند که او را برای ورود به زندگی بزرگسالی آماده می‌سازند. از این لحاظ شرایط بازی ، آزادی کودک در بازی ، اسباب بازیهای مورد استفاده کودک و مدت زمانی که به بازی با کودک اختصاص داده می‌شود اهمیت شایان توجهی دارد.

خیلی از آموزشهای تربیتی را می‌توان در خلال بازیها به کودک نشان داد و به راحتی کودک را در مسیر درست تربیت نمود. همانطور که از خلال بازیهای کودک نیز می‌توان به شرایط عاطفی کودک ، احساسات و افکار کودک می‌توان پی برد. بنابراین بسیار لازم است که مربیان به اهمیت بازی در زندگی کودک توجه داشته و شرایط مناسب را برای بازیهای مناسب فراهم سازند.

اهمیت بازی
با آنکه میل به بازی در سنین بالا کم‌کم کاهش پیدا می‌کند و کارهای مهمی جای آن را می‌گیرد ولی به اعتقاد روان‌شناسان تا سالهای پایانی عمر نیز تمایل به بازی در انسان وجود دارد هر چند شکل و ظاهر و هدف بازی عوض شده باشد. شاید کودک دلیل بازی کردن خود را نداند و یا آنکه نتواند برای آن علتی بیان کند ولی با این همه نتواند از بازی کردن دست بکشد. امروزه ثابت شده است که کودکانی که به اندازه کافی و به درستی بازی نمی‌کنند از رشد ذهنی مناسب ، رشد اجتماعی درست بی‌بهره هستند. ویلیام استون می‌نویسد: بازی غریزه‌ای برای رشد و نمو استعدادها و یا تمرین مقدماتی برای اعمال آتی است.

خداوند نخستین دوره رشد انسان را با بازی همراه کرده است. در اسلام توصیه اکید به این موضوع شده است که کودکان را تا هفت سالگی آزاد بگذارید تا بازی کنند. امام صادق علیه‌السلام فرموده‌اند: بگذار فرزندت تا هفت سال به بازی بپردازد، در هفت سال دوم به اوادب بیاموز و در هفت سال سوم مراقب او باش. در روایتی آمده است که حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم با جمعی از یاران از محلی عبور می‌کردند کودکان را در حال خاک بازی دیدند برخی از یاران خواستند آنها را از بازی کردن باز دارند. پیامبر فرمودند: بگذارید بازی کنند که خاک محل پرورش کودکان است.

اسلام علاوه بر آنکه از واپس زدن این تمایل در کودکان جلوگیری می‌کند توصیه می‌نماید که پدران و مادران امکانات لازم برای بازی کودک را فراهم کنند و در هر موقعیت و مقام اجتماعی نیز که هستند وقتی را برای بازی با فرزندان خویش اختصاص دهند و خیال نکنند که درصورت بازی کردن با فرزندانشان اقتدار یا متانت آنان خدشه‌دار می‌شود. از دیدگاه ویجیناساکس روان‌شناس بازی و بازی درمانگر معروف ، بازی یکی از فعالیتها و اهداف مهم کودک در زندگی است. او نمی‌تواند از راه دیگری غیر از بازی به کشف محیط پیرامون خود بپردازد. استعدادهای خود و تواناییهایش را شناسایی کند و آنها را بکار بگیرید. کودک در حین بازی به تمرین زندگی بزرگسالی می‌پردازد.

شرکت در بازیهای کودکان
پیاژه روان‌شناس بزرگ کودک معتقد است که در فعالیتهای خود جوش کودک باید او را آزاد گذاشت دخالت نامناسب و بی‌موقع در فعالیتهای او استقلال و خودمختاری و فعالیت را از او سلب می‌کند. با اینهمه تاثیر بزرگترها در بازی کودک را بی‌اهمیت نمی‌شمارد و به حضور مناسب بزرگترها در بازیهای کودکان اشاره می‌کند. شرکت مناسب والدین در بازیهای کودکان موجب مستحکم‌تر شدن رابطه والد و فرزندی می‌شود و در عین حال یک موقعیت مناسبی پیش می‌آید که والدین به تربیت کودک بپردازند و نکات تربیتی را در خلال بازی به او آموزش دهند.

والدین تعیین کننده نوع و شیوه بازی کودک نیستند. بهتر است شرایط سالم برای بازی فراهم سازند و خود به عنوان همبازی شرکت داشته باشند و اجازه بدهند کودک با قدرت خلاقیت خودبازی را اراده کند. در این بازیها والدین نباید خواست و اراده خود را به کودک تحمیل کنند. همپای او و هم‌ردیف او قرار بگیرند و بازی شادی را فراهم کنند. پیامبر اکرم می‌فرمایند: هر کس که کودکی نزد اوست باید برای کودک شود.

انواع بازی در کودکان
اگر به نوع بازیهای کودکان نگاه کنیم تنوع و گوناگونی را در آنها مشاهده می‌کنیم. با تغییر سن کودکان نوع بازیهای آنها نیز تغییر می‌یابد. برخی از بازیها ، بازیهایی هستند که در آنها کودک به تمرین روابط و نقشهای اجتماعی می‌پردازد مثل مهمان بازی. به این ترتیب آنچه را که به عنوان الگو پیرامون خود می‌بیند در بازیهای خود انجام می‌دهد. الگوهای کودک در این نوع بازیها اغلب والدین و یا نزدیکان و یا افرادی هستند که برای کودک مهم هستند. در برخی دیگر از بازیها کودک به تمرین حرفه و مشاغل مختلف می‌پردازد.

بازی نقش دکتر و مریض ، پلیس ، راننده و... از جمله این بازیها هستند. برخی دیگر از بازیها خیالی هستند که تحت تاثیر قدرت تخیل کودک شکل می‌گیرند. این نوع بازیها ممکن است تحت تاثیر تماشای برخی فیلمها و کارتونها ، رنگ و بوی خاصی پیدا کند. بازیهای دیگر از نوع بازیهای فکری هستند و در آنها کودک به رشد فکری و ذهنی خود می‌پردازد. این نوع بازیها با رشد شناختی و فکری کودک مرتبط هستند. بازیهای دیگر جنبه تمرینات جسمانی و ورزشی دارند. کودک به دلیل انرژی سرشار خود با جست و خیز ساده یا بازیهای جسمانی پیچیده‌تر سرگرم می‌شود.

چه نوع بازیهای مناسب کودک است؟
والدین به عنوان تسهیل کننده مسیر بازی کودک هستند. کودکان خود با توجه به شرایط سنی خود نوع بازی خود را انتخاب می‌کنند. لازم است والدین دقت کنند موقعیت بازی یک موقعیت سالم ، امن و مناسب باشد تا مشکلی کودک را تهدید نکند. مثلا با توجه به علاقه کودکان ، بازیهای اجتماعی در حدود 5 سالگی لازم است والدین با ایجاد چنین بازیهایی در انتخاب همبازی کودک خود دقت نمایند و به صورت غیر مستقیم بر بازی آنها نظارت داشته باشند. همچنین در انتخاب اسباب بازی نهایت دقت و تناسب را مدنظر داشته و اسباب بازیهای مناسب که برای رشد فکری و شناختی کودک مفید هستند را انتخاب نمایند.

سخن آخر
با توجه به اهمیت و نقش سازنده‌ای که بازی در رشد کودکان دارد و به این اهمیت و ضرورت از طرف متخصصان ، صاحبنظران و بزرگان تاکید فراوان شده است توجه به آن لازم و ضروری می‌نماید. بطوری که والدین در مسیر تربیت کودک خود در بیشتر موارد می‌توانند از بعد بازی وارد شده و تربیت مناسبی را روی کودک خود اعمال نمایند.

نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 2:16 توسط مرجان| |
مسئله ای بسیار مهم...
چیزی که سوال خیلی افراده!...
اشاره:
نقش والدین در شکل دهی متعادل و پایدار «هویت جنسی» فرزندان، یکی از مهمترین، دشوارترین و در عین حال ظریف ترین مداخله گری های تربیتی است که سهم بزرگی در آینده کودکان- یعنی زمانی که خود در نقش پدر و یا مادر ظاهر می شوند- دارد.
آشنایی والدین با مراحل رشد جنسی کودکان و چگونگی برخورد مناسب و سازنده با نیازها و ویژگیهای روان شناختی و زیست شناختی آنان می تواند سلامت جنسی کودکان را در مراحل بعدی تأمین کند.
آموزش های زودرس، شتابزده و ناشیانه مسائل جنسی به کودکان و نوجوانان همان اندازه آسیب زا خواهد بود که اگر این آموزش ها با تأخیر، پنهان سازی و یا نادیده گرفتن همراه باشد.
اگر والدین به پرسش ها و کنجکاوی های کودکان واکنش های مناسب، طبیعی و متناسب با ظرفیت و ادراک شناختی آنها- به دور از مخفی کاری و سرکوب- داشته باشند، خطر منحرف شدن ذهن کودکان نسبت به مسائل جنسی، کاهش می یابد. چرا که کنجکاوی کودک در ابتدا صرفا جنبه شناختی دارد. اما اگر برخورد والدین با سرکوب و ممنوعیت همراه شود، ممکن است این کنجکاوی معمولی و شناختی، جنبه جنسی پیدا کرده و نهایتا زمینه های انحراف اخلاقی را در آنها به دنبال داشته باشد.
آنچه پیش رو دارید، به قصد آشناسازی والدین، مشاوران و مربیان تربیتی با مراحل رشد جنسی کودکان و نوجوانان وچگونگی برخورد با نیازها و انتظارات آنها برای تأمین و تحکیم سلامت جنسی است.
این مطلب بر گرفته از کتاب کلیدهای آموزش و مراقبت از سلامت جنسی در کودکان و نوجوانان اثر کریستال دفرتیاس با ترجمه سارا رئیسی طوسی است که توسط انتشارات صابرین به دست چاپ سپرده شده است.
از اولین سال های رشد فرزندان، والدین همواره با مسائل مربوط به جنسیت فرزندان و برخورد آنها با این مسئله و همچنین سؤالاتی که از سوی آنها مطرح می شود، مواجه می شوند، به طوری که بسیاری از والدین همواره با این نگرانی روبه رو هستند که چه مسائلی را باید با آنها مطرح کنند و پاسخ سؤالات آنها را به چه صورت و تا چه حد روشن، ارائه کنند. برخورد مناسب با این مسئله در سطح وسیعتر به سلامت جامعه مرتبط می شود. چرا که امروزه یکی از معضلات بسیاری از جوامع مشکل برخورد با مسائل جنسی است.
کودکان از آغاز تولد  دارای نوعی کنجکاوی نسبت به مسائل محیط و از جمله نسبت به بدن خود هستند، آگاهی و کنجکاوی شدید آنها نسبت به کارکردهای بدنشان از نوپایی آغاز می شود و تا دوران بلوغ ادامه می یابد. بچه هایی که نحوه کارکرد بدن خود را می شناسند، درک بهتری از مفهوم جنسیت دارند و از هویتی محکم تر برخوردارند. دانش به کودکان قدرت می بخشد، بنابراین کودکان نیز مانند نوجوانان باید به منابع اطلاعاتی قابل اعتماد دسترسی داشته باشند، چه درون خانواده و چه دیگر منابع موجود در جامعه. کودکان علاوه بر دانش زیست شناختی، به آموزش درباره روابط انسانی هم نیاز دارند.
چنانچه کودکان این اطلاعات لازم را از منابع سالمی مانند خانواده یا مراجع صحیح آنان در جامعه دریافت نکنند، از آنجا که کنجکاوی بخش لاینفک وجود آنهاست، به دنبال منابع دیگری از جمله دوستان و اینترنت و... برای کسب اطلاعات می روند و چه بسا این منابع، صلاحیت لازم را نداشته و اطلاعات غلط و نامناسبی در اختیار آنها قرار دهند. پس بهتر است این آموزش در خانواده و به صورت صحیح صورت بپذیرد.
یکی از روش های حفظ سلامت جنسی کودکان، آموزش مفاهیم خصوصی و سری به آنان است. باید به کودکان از همان سنین پائین آموخت که برای اشاره به اعضای تناسلی خود از عبارت: «اعضای خصوصی بدن» استفاده کنند. یکی از کارهای مهم والدین این است که سطح شرم را در کودکان روبه رشد خود در سطحی نگهدارند که وقتی بچه ها به اطلاعات نیاز داشتند، نه والدین و نه کودکان نسبت به پرسش در این باره بی میل نباشند. کلید این مسئله درک بین «سری» و «خصوصی» است. باید به آنها بگوئیم «راز» یا «سر» چیزی است که فقط تعداد محدودی از افراد از آن آگاهی دارند و نباید آن را با دیگران در میان گذاشت. از سوی دیگر اطلاعات خصوصی اطلاعاتی است که ممکن است دیگران از آن آگاه باشند. اما ضرورتی برای در میان گذاشتن آن وجود ندارد. مثلا هر یک از اعضای خانواده مسائل خصوصی خود را دارند. اعضای خصوصی بدن نیز چنین وضعی دارند. یعنی همه آدم ها در بدن خود اعضای خصوصی دارند ولی هر کس فقط می تواند به اعضای خصوصی بدن خود دسترسی داشته باشد.
صحبت درباره جنسیت برای اغلب والدین کار دشواری است. والدین یا نگران زیاد گفتن هستند و یا کم گفتن و یا نگران گیج کردن بچه های خود. بسیاری از والدین هم فکر می کنند که اگر درباره مسائل جنسی به کودکان خود چیزی بگویند، افکار جنسی را در ذهن های کوچک آنها پرورش می دهند و با این کار بچه ها را به تجربه جنسی تشویق می کنند. مسئولیت  شما این است که حرف بزنید و اجازه ندهید که ناراحتی خودتان یا سکوت فرزندتان مانع از بازکردن باب گفت وگو شود. نزد فرزندتان اعتراف کنید که سخن گفتن درباره جنسیت گاهی با شرم و حیا همراه است .چون موضوع حساس و خصوصی است.
سؤالاتی که اغلب کودکان با کنجکاوی از والدین خود می پرسند این است که نوزاد از کجا می آید؟ نوزاد چگونه بیرون می آید؟ بچه چگونه داخل شکم مادر می شود؟ برای پاسخ به این سؤالات باید زمان مناسبی را انتخاب کرد و ابتدا بهتر است سؤال کنیم که فرزندمان چه چیزی در مورد آن مسئله می داند و با توجه به اطلاعات، سطح سنی و درک او پاسخ دهیم.
لحظه های مناسب آموزش، موقعیت هایی هستند که در طی زندگی روزمره ما رخ می دهند و به صورت فتح بابی برای گفت وگوی بیشتر درباره موضوع جنسیت عمل می کنند.
نکات کلیدی هنگام گفت وگو درباره جنسیت
هنگام گفت وگو درباره جنسیت، نکات کلیدی زیر را به خاطر بسپارید:
۱- پدر و مادر نخستین آموزگاران کودک در زمینه جنسیت هستند.
۲- هنگامی که می خواهید گفت  وگو درباره جنسیت را با فرزند خود آغاز کنید شرم و حیا تا حدودی طبیعی است.
۳- کودکان به منابع اطلاعاتی قابل اعتماد نیاز دارند، آنها باید توانایی این را داشته باشند که با شما یا فرد بزرگسال قابل اعتماد دیگری درباره این موضوع خیلی حساس صحبت کنند.
۴- اگر احساس می کنید که این کار برایتان دشوار است، با والدین دیگر صحبت کنید و برای تمرین، نظرات و پاسخ های خود را با صدای بلند به زبان بیاورید.
۵- اگر فرزندتان شما را با سؤال خود غافلگیر کرد، می توانید پاسخ خود را به تعویق بیندازید، اما حتما در اولین فرصت به سؤال او پاسخ دهید.
۶- اطلاعات در مورد جنسیت، مانند هرموضوع دیگر، نیاز به بیان مکرر دارد، یک بار گفتن کافی نیست.
گاهی اوقات والدین به خاطر ارزش ها و عقاید خود، به صحبت با فرزندانشان درباره جنسیت علاقه ای نشان نمی دهند، آنها پیش خود می گویند: «اگر من این واقعیت ها را به او بگویم و او از این اطلاعات برای تجربه جنسی استفاده کند چه؟» یا «نکند فرزند من علاقه مرا نسبت به گفت وگو در این باره، چنین تعبیر کند که من رضایت داده ام وارد تجربیات جنسی زودهنگام و نامناسب شود؟» اما ترس والدین را می توان با نتایج تحقیقات علمی ارزشمند کاهش داد. ثابت شده است که ارائه اطلاعات بیشتر به نوجوانان، باعث افزایش تجربیات جنسی در آنها نمی شود، در واقع کودکانی که نسبت به کارکرد بدن خود و مسائل مربوط به جنسیت آگاهی دارند، تمایل بیشتری برای به تأخیر انداختن آمیزش جنسی دارند، پس والدین می توانند ترس های خود را کنار بگذارند و مطمئن باشند که به نفع بچه هاست اگر اطلاعات جنسی خود را از بزرگسالانی که به آنان علاقه  دارند، دریافت کنند. بچه ها به هر حال کنجکاوی خود را ارضاء خواهند کرد و اطلاعات لازم را از منابعی مانند دوستان، نشریات و... به دست خواهند آورد. از این رو والدین باید آموزش جنسی کودکان را برای اطمینان از رشد سالم آ نها تا بلوغ کامل، رهبری کنند.
تصویر بدنی
بیشتر بچه ها، با آغاز سن بلوغ، نسبت به ظاهر خود نارضایتی هایی پیدا می کنند. بیشتر بچه ها واقعا نمی دانند که چه می خواهند و با نگرانی منتظر می شوندتا ببینند چه شکلی از آب درمی آیند بیشتر بچه ها ده- دوازده ساله نسبت به تغییرات دوران بلوغ احساساتی متناقض دارند.
بلوغ زمانی است که بدن کودک شروع به تغییر کرده و توانایی تولید مثل پیدا می کند، بلوغ فرآیندی طبیعی و بهنجار است که در تمام انسانها رخ می دهد، آغاز بلوغ در بیشتر دخترها، حدود نه یا ده سالگی است اما گاه ممکن است این رویداد،  بین سنین هشت تا پانزده سالگی آغاز شود. بلوغ در بیشتر پسرها بین یازده و دوازده سالگی آغاز می شود، ضمن آنکه در پسرها هم تفاوت زیادی وجود دارد.
هر چه آغاز دوره بلوغ دیرتر باشد، مدت کامل شدن آن نیز بیشتر می شود.
باید به آنها آموخت که عواملی از قبیل وراثت و تغذیه بر شکل ظاهری افراد تأثیر زیادی دارد. یکی از نکات مهم، توجه به بهداشت به ویژه در دوران بلوغ است. به بچه ها یاد بدهید که چگونه بهداشت بدن خود را با تمیز کردن موهای ناخواسته و استفاده از وسایل بهداشتی و محصولات ضد عرق حفظ کنند. هنگام بلوغ ترشح چربی در پوست سر نیز افزایش می یابد. شاید لازم باشد فرزندتان موهایش را با فاصله کمی مثلا هر روز یا یک روز در میان بشوید.
در مورد مسائلی مانند آکنه که مخصوص سال های رشد بچه هاست به ویژه با توجه به محصولات ضد آکنه و بهداشتی که امروزه وجود دارند باید به فرزندانمان کمک کنیم تا در این باره نگرانی نداشته باشند چرا که آنها در این سنین بسیار نگران شکل ظاهری خود هستند.
از میان تغییرات دوران بلوغ، نوسانات خلقی بیشترین ناراحتی را برای والدین ایجاد می کند، بچه ها در این مرحله از رشد، اغلب با والدین خود اصطکاک پیدا می کنند. وقتی فرزندتان دچار نوسانات خلقی است، هرگز کنایه ها، حالت ها و نیش  خندهای او رابه خود نگیرید.
اگر نسبت به نوسانات خلقی فرزندتان صبور باشید، بهتر می توانید راههای ارتباط کلامی را با او نگه دارید. ممکن است فرزندتان برای مدت طولانی بد خلق باشد و تمایلی به همکاری با شما نشان ندهد، اما شما باید در زندگی او حضور دائم داشته باشید و برایش چارچوب و حد و حدود تعیین کنید و او را مورد حمایت قرار دهید.
هویت و سوگیری جنسی
بچه ها از پنج تا هشت سالگی در معرض پیام های بی شمار رسانه های جمعی، مدرسه و نهادهای مذهبی درباره هویت و سوگیری جنسی، قرار می گیرند. صحبت با بچه ها در مورد هویت جنسی و سوگیری جنسی موجب می شود آنها در فراز و نشیب های عاطفی خود کمتر با مشکل برخورد کنند. می توان با بچه ها درباره انواع عشق ها صحبت کرد مانند عشق به فرزندان و همسر و به آنها توضیح داد که این عشق ها با هم تفاوت دارند. بین افراد احساسات خاصی به وجود می آید که جاذبه جنسی نامیده می شود. وقتی نسبت به کسی این احساس عاشقانه را داشته باشیم، دچار هیجان می شویم، این احساسات ،احساساتی خوشایند است.
هیچ یک از جنبه های زندگی کودک به اندازه کانون خانواده در پرورش جنسیت او نقش ندارد. بچه ها در خانواده الگوی روابط آینده خود را پی ریزی می کنند. ارتباط بین والدین و اعضای خانواده در زندگی آینده و در مورد نحوه تشکیل خانواده آ نها تأثیر بسیاری دارد. فرزندانی که رفتار والدین خود را نسبت به یکدیگر، توام با محبت و صمیمیت و احترام می بینند، الگوی مناسبی برای آینده پیدا می کنند و یاد می گیرند که به خانواده خود پای بند باشند و مسائل اخلاقی را رعایت کنند. نویسنده کتاب بر این مسئله تأکید دارد که مسائل اخلاقی خانواده خود را حتما برای فرزندتان شرح دهید و اصولی را که برایتان اهمیت دارد، چه به صورت کلامی و چه در عمل به او نشان دهید. صرف نظر از ساختار خانواده مهم ترین چیزی که باید در خانواده وجود داشته باشد، احساس تعهد، علاقه و مراقبت از بچه هاست. مهارت های فردی و بین افراد که برای زندگی در دنیای بزرگسالان لازم است. در خانواده و بر اساس برخورد متقابل بین اعضای آن شکل می گیرد.
کنجکاوی جنسی
وقتی بچه ها  دنیای بیرون خود را کشف می کنند، نسبت به اعضای خصوصی بدن هم جنس خود و جنس مخالف نیز به طور طبیعی کنجکاو می شوند. بچه ها در بازی های عادی خود از فرصت استفاده می کنند و از نظر جسمی به بچه های جنس موافق یا مخالف خود نزدیک می شوند تا شکل بدن آنها را کشف کنند. معمول ترین سناریو، دکتر بازی کردن بچه هاست. بیشتر بچه ها تجربه دارند که وقتی نزد پزشک می روند او بدن آنها را معاینه می کند، پس دکتر بازی می کنند تا بتوانند فرصت دیدن بدن دیگران را به دست آورند.
آگاه باشید که بچه ها از سر کنجکاوی بازیهای جنسی می کنند واین امری طبیعی است. اگر دیدید که فرزندتان در حضور بچه های دیگر برهنه یا نیمه برهنه شده است، عکس العمل شما بسیار مهم است و بر احساسی که فرزندتان در آینده نسبت به بدن خود و اعضای خصوصی آن پیدا خواهد کرد تأثیری بسیار مهم خواهد گذاشت.
نویسنده در کتاب مراقبت از سلامت جنسی در کودکان و نوجوانان سناریوهای دیگری را نیز در این زمینه بررسی کرده است.
نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 2:6 توسط مرجان| |
سلام عرض شد

اینقدر این مسئله(بیماری ایدز)مهم هست که به نظرم باید یه مطلب راجع بهش میزدم

امیوارم استفاده ببرید(بقیه مطلب در بخش ادامه مطلب)

مقدمه: پرداختن به موضوع ایدز و راههای پیشگیری از آن بدون پرداختن به موضوع جنسیت بعنوان یکی از نیازهای بنیادی انسانها،  ناقص خواهد بود. تجربه عملکرد گروههای متعصب مسیحی در غرب و مسلمانان متعصب در شرق که در ضدیت با حقوق زنان، سقط جنین،  برابری حقوق همجنسگرایان و کلآ سکس و جنسیت رویه خوشی ندارند،  و روزه سکس را بعنوان تنها راه مقابله با گسترش ایدز تجویز می کنند، کاری جزء آب در هاون کوبیدن نیست. بیماری ها را نمی توان با دعا و استخاره یا وردهای اخلاقی درمان کرد بلکه بایستی دست آوردهای پزشکی، علمی و تجارب موفق ملل دیگر را برای مقابله با آنها بخدمت گرفت. بکارگیری  تجارب کشورهای غربی ( البته بعد از تآخیر زیاد) در توزیع سرنگ های مجانی به معتادان که در کشور صورت گرفت، تجربه نسبتآ موفقی بوده و هست. دست اندرکاران امور اذعان دارند که مدتی است  ویروس ایدز در کشور از مسیر تماسهای جنسی گسترش می یابد. بهمین دلیل بحث شفاف و علنی جهت آگاهی رسانی در اینباره مهم و ضروری است. اطلاع رسانی در باره ویروس اچ. آی. وی و بیماری ایدز باید در همه سطوح جامعه صورت بگیرد. این مهم شامل صحبت با کودکان و نوجوانان در باره این بیماری مهلک نیز می گردد. اما با هر  گروه سنی باید نوعی روش تاثیر گذاری و بقولی تربیتی خاصی در نظر گرفته شود تا عمل آگاهی رسانی مؤثر واقع گردد. جامعه ما نیازمند این است که در کنار برنامه های کوتاه مدت کلآ به پرورش روحیه و منش مسئولیت پذیری در نسل جوان ونوجوان پرداخته شود تا بتوان نیروی آنها برای  مقابله با این بیماری مهلک را بخدمت گرفت.  در این مطلب به چگونگی صحبت از ایدز و خطرات آن با خردسالان و نوجوانان زیر بیست سال پرداخته می شود.


کلید اصلی کمک به کودکان برای فهم فاکت های عمده در ارتباط با ایدز این است که در باره این فاکتها بطور مداوم صحبت شود. موضوع را ساده وبه  بخشی از محاوره و صحبت های روزانه تبدیل کنید. نباید اجازه داد که ایدز یک موضوع مجزا و یا یک موضوع خاص درس تربیتی مبدل شود. هر جا که با کودکان و نوجوانان در باره جنسیت و مسائل مربوط به آن، عشق، مواد مخدر، دوستی، سلامتی،  بهداشت و امثال اینها صحبت می کنید، موضوع ایدز را هم در آنها بگنجانید.با آنها رک،  صریح، باز و صادق باشید اما از یاد نبرید که به حریم خصوصی اشان احترام گذاشته و از ورود به آن بپرهیزید؛ مثلآ از آنها نپرسید که آیا استمنا می کنند یا نه یا اینکه  در خلوت خود با دوستان همسن و سال به چگونه بازیهایی مبادرت می ورزند. درک این مسئله نباید چندان سخت باشد هرآنگاه که بزرگسالان به نیاز خود مبنی بر حفظ حریم خصوصی فکر کنند، آنگاه اهمیت حفظ حریم خصوصی کودکان و نوجوانان خود را هم میتوانند درک نمایند.

 نکته مهم دیگری که در صحبت با کودکان و نوجوانان باید مورد توجه قرار گیرد این است که بزرگسالان  همه چیز را نمی دانند ، پس اگر نوجوان شما سئوالی کرد که پاسخ آن را نمی دانید  با صداقت به آنها جواب دهید که پاسخ سئوال اشان را نمی دانید اما سعی می کنید که جواب آن را پیدا کرده و به آنها برسانید.توجه داشته باشید که آگاهی جنسی صحیح به کودکان و نوجوانان از آگاهی و اطلاع رسانی صحیح به آنها در باره ایدز جدا نیست.


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 1:57 توسط مرجان| |
بدون شک یکی از مهمترین و موثرترین دوران زندگی آدمی دوران کودکی است. دورانی که در آن شخصیت (Personality) فرد پایه‌ریزی شده و شکل می‌گیرد. امروزه این حقیقت انکارناپذیر به اثبات رسیده است که کودکان در سنین پایین (طفولیت) فقط به توجه و مراقبت جسمانی نیاز ندارند، بلکه این توجه باید همه ابعاد وجودی آنها شامل رشد اجتماعی ، عاطفی ، شخصیتی و هوشی را دربر گیرد. این ابعاد عوامل تعیین کننده و اساسی یک انسان هستند که از دوران کودکی پایه‌گذاری و شکل می‌گیرند.

اهمیت روان شناسی کودک
روان شناسی کودک اهمیت خود را از کودک می‌گیرد، چرا که دوران کودکی انسان اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد. شاید نگاهی به دوران کودکی انسان و توانائیهای نوزاد انسان در مقایسه با سایر موجودات اهمیت این دوران را آشکارتر ‌سازد. نوزاد انسان در میان سایر موجودات عالم طولانی‌ترین زمان را نیاز دارد که قابلیت‌ها و توانائیهای خود را پرورش و آشکار سازد. در واقع انسان حدود 18 سال اول زندگی خود را در حال رشد و تکامل در ابعاد مختلف است و این زمان طولانی و با‌ اهمیتی در زندگی انسان است.

از طرف دیگر ، نوزاد انسان با کمترین توانایی‌ها و امکانات (نظیر بازتابها) به دنیا می‌آید و به مراقبت زیاد و شدیدی نسبت به سایر موجودات نیاز دارد (برای مثال در نظر بگیرید که چگونه گوساله گاو پس از به دنیا آمدن روی پای خود می‌ایستد، ولی نوزاد انسان حتی نمی‌تواند سر خود را راست نگه دارد). ابن مراقبت توسط پدر و مادر در وهله اول و توسط اطرافیان و جامعه در وهله دوم اعمال می‌شود، ولی این مراقبت بدون آگاهی ، دانش و آموزش شیوه‌های فرزند‌پروری صحیح امکان ندارد و اهمیت روان شناسی کودک نیز از این دو موضوع (زمان طولانی رشد کودکی و شیوه‌های صحیح فرزند‌پروری) ناشی می‌شود.

اهداف روان شناسی کودک
روان شناسی کودک به عنوان یکی از زیر‌مجموعه‌های «روان شناسی رشد» با هدف نگاه دقیق و علمی به کودک و نیازهای او و یافتن شیوه‌های صحیح پرورشی و آموزشی کودک از اولین سالهای تاسیس روان شناسی علمی مورد توجه بوده است. (البته موضوع کودک و مسائل مربوط به او همیشه مورد توجه بوده است). در طول این سالها روان شناسان زیادی نظیر ژان پیاژه (Jean Piaget) ، استانلی هال (Stanley Hall) به مطالعه و تحقیق در مورد جنبه‌های مختلف رشد کودک پرداخته‌اند.

موضوعات مورد مطالعه در روان شناسی کودک
مطالعه در مورد جنبه‌های مختلف رشد کودک
رشد یک فرایند چند بعدی است. این رشد شامل رشد جسمی ، رشد زبانی ، رشد عاطفی ، رشد شناختی (Cognitive Development) ، رشد اجتماعی ، رشد اخلاقی و رشد شخصیتی است و توجه به مطالعه در مورد تمام این جنبه‌ها یکی از اهداف روان شناسی رشد است. اهمیت این توجه به تمام ابعاد رشدی باعث آگاهی و شناختی متعادل و چند‌بعدی در مورد کودک می‌شود و والدین و سایر افراد مرتبط با کودک را در درک و رفتار صحیح با کودک یاری می‌نماید.

مطالعه در مورد نیازهای کودک در سنین مختلف
کودکان دارای نیازهای (Needs) متعددی هستند و در سنین مختلف یکی یا چند مورد از این نیازها در مقایسه با سایر نیاز در اولویت می‌باشد. برای مثال ، در مرحله نوزادی (صفر تا دو سالگی) نیازهای جسمانی در اولویت قرار دارد. در حالیکه در دوران نوجوانی (سنین بعد از 12 سالگی) نیاز به استقلال فردی در اولویت می‌باشد.

مطالعه در مورد شیوه‌های صحیح فرزند‌پروری
شیوه‌های صحیح فرزند‌پروری ، نحوه تعامل و روابط مناسب با فرزندان از مهمترین موضوعات برای روان شناسان کودک می‌باشد. بیشتر پدر و مادرها فرزند‌پروری را کاری ساده تلقی می‌کنند و بر این باور هستند که هر کسی می‌تواند از عهده این امر برآید. (البته این دیدگاه بیشتر در والدین بدون فرزند دیده می‌شود) اما فرزند‌پروری نیاز به آگاهی و آشنایی با نحوه عملکرد و اصول آن دارد و تحقیقات حوزه روان شناسی کودک اصول و روشهای متعددی را متناسب با سنین مختلف یافته است.

نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 3:12 توسط مرجان| |
بازی یکی از نیازهای اساسی کودکان به شمار می‌رود. مهم‌ترین و اساسی‌ترین فعالیت کودک به شمار می‌رود که در عین سرگرم کردن کودک کارکردهای مهم دیگری را داراست که هر یک از این کارکردها به جنبه‌ای از زندگی کودک مربوط می‌شوند که او را برای ورود به زندگی بزرگسالی آماده می‌سازند. از این لحاظ شرایط بازی ، آزادی کودک در بازی ، اسباب بازیهای مورد استفاده کودک و مدت زمانی که به بازی با کودک اختصاص داده می‌شود اهمیت شایان توجهی دارد.

خیلی از آموزشهای تربیتی را می‌توان در خلال بازیها به کودک نشان داد و به راحتی کودک را در مسیر درست تربیت نمود. همانطور که از خلال بازیهای کودک نیز می‌توان به شرایط عاطفی کودک ، احساسات و افکار کودک می‌توان پی برد. بنابراین بسیار لازم است که مربیان به اهمیت بازی در زندگی کودک توجه داشته و شرایط مناسب را برای بازیهای مناسب فراهم سازند.

اهمیت بازی
با آنکه میل به بازی در سنین بالا کم‌کم کاهش پیدا می‌کند و کارهای مهمی جای آن را می‌گیرد ولی به اعتقاد روان‌شناسان تا سالهای پایانی عمر نیز تمایل به بازی در انسان وجود دارد هر چند شکل و ظاهر و هدف بازی عوض شده باشد. شاید کودک دلیل بازی کردن خود را نداند و یا آنکه نتواند برای آن علتی بیان کند ولی با این همه نتواند از بازی کردن دست بکشد. امروزه ثابت شده است که کودکانی که به اندازه کافی و به درستی بازی نمی‌کنند از رشد ذهنی مناسب ، رشد اجتماعی درست بی‌بهره هستند. ویلیام استون می‌نویسد: بازی غریزه‌ای برای رشد و نمو استعدادها و یا تمرین مقدماتی برای اعمال آتی است.

خداوند نخستین دوره رشد انسان را با بازی همراه کرده است. در اسلام توصیه اکید به این موضوع شده است که کودکان را تا هفت سالگی آزاد بگذارید تا بازی کنند. امام صادق علیه‌السلام فرموده‌اند: بگذار فرزندت تا هفت سال به بازی بپردازد، در هفت سال دوم به اوادب بیاموز و در هفت سال سوم مراقب او باش. در روایتی آمده است که حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم با جمعی از یاران از محلی عبور می‌کردند کودکان را در حال خاک بازی دیدند برخی از یاران خواستند آنها را از بازی کردن باز دارند. پیامبر فرمودند: بگذارید بازی کنند که خاک محل پرورش کودکان است.

اسلام علاوه بر آنکه از واپس زدن این تمایل در کودکان جلوگیری می‌کند توصیه می‌نماید که پدران و مادران امکانات لازم برای بازی کودک را فراهم کنند و در هر موقعیت و مقام اجتماعی نیز که هستند وقتی را برای بازی با فرزندان خویش اختصاص دهند و خیال نکنند که درصورت بازی کردن با فرزندانشان اقتدار یا متانت آنان خدشه‌دار می‌شود. از دیدگاه ویجیناساکس روان‌شناس بازی و بازی درمانگر معروف ، بازی یکی از فعالیتها و اهداف مهم کودک در زندگی است. او نمی‌تواند از راه دیگری غیر از بازی به کشف محیط پیرامون خود بپردازد. استعدادهای خود و تواناییهایش را شناسایی کند و آنها را بکار بگیرید. کودک در حین بازی به تمرین زندگی بزرگسالی می‌پردازد.

شرکت در بازیهای کودکان
پیاژه روان‌شناس بزرگ کودک معتقد است که در فعالیتهای خود جوش کودک باید او را آزاد گذاشت دخالت نامناسب و بی‌موقع در فعالیتهای او استقلال و خودمختاری و فعالیت را از او سلب می‌کند. با اینهمه تاثیر بزرگترها در بازی کودک را بی‌اهمیت نمی‌شمارد و به حضور مناسب بزرگترها در بازیهای کودکان اشاره می‌کند. شرکت مناسب والدین در بازیهای کودکان موجب مستحکم‌تر شدن رابطه والد و فرزندی می‌شود و در عین حال یک موقعیت مناسبی پیش می‌آید که والدین به تربیت کودک بپردازند و نکات تربیتی را در خلال بازی به او آموزش دهند.

والدین تعیین کننده نوع و شیوه بازی کودک نیستند. بهتر است شرایط سالم برای بازی فراهم سازند و خود به عنوان همبازی شرکت داشته باشند و اجازه بدهند کودک با قدرت خلاقیت خودبازی را اراده کند. در این بازیها والدین نباید خواست و اراده خود را به کودک تحمیل کنند. همپای او و هم‌ردیف او قرار بگیرند و بازی شادی را فراهم کنند. پیامبر اکرم می‌فرمایند: هر کس که کودکی نزد اوست باید برای کودک شود.

انواع بازی در کودکان
اگر به نوع بازیهای کودکان نگاه کنیم تنوع و گوناگونی را در آنها مشاهده می‌کنیم. با تغییر سن کودکان نوع بازیهای آنها نیز تغییر می‌یابد. برخی از بازیها ، بازیهایی هستند که در آنها کودک به تمرین روابط و نقشهای اجتماعی می‌پردازد مثل مهمان بازی. به این ترتیب آنچه را که به عنوان الگو پیرامون خود می‌بیند در بازیهای خود انجام می‌دهد. الگوهای کودک در این نوع بازیها اغلب والدین و یا نزدیکان و یا افرادی هستند که برای کودک مهم هستند. در برخی دیگر از بازیها کودک به تمرین حرفه و مشاغل مختلف می‌پردازد.

بازی نقش دکتر و مریض ، پلیس ، راننده و... از جمله این بازیها هستند. برخی دیگر از بازیها خیالی هستند که تحت تاثیر قدرت تخیل کودک شکل می‌گیرند. این نوع بازیها ممکن است تحت تاثیر تماشای برخی فیلمها و کارتونها ، رنگ و بوی خاصی پیدا کند. بازیهای دیگر از نوع بازیهای فکری هستند و در آنها کودک به رشد فکری و ذهنی خود می‌پردازد. این نوع بازیها با رشد شناختی و فکری کودک مرتبط هستند. بازیهای دیگر جنبه تمرینات جسمانی و ورزشی دارند. کودک به دلیل انرژی سرشار خود با جست و خیز ساده یا بازیهای جسمانی پیچیده‌تر سرگرم می‌شود.

چه نوع بازیهای مناسب کودک است؟
والدین به عنوان تسهیل کننده مسیر بازی کودک هستند. کودکان خود با توجه به شرایط سنی خود نوع بازی خود را انتخاب می‌کنند. لازم است والدین دقت کنند موقعیت بازی یک موقعیت سالم ، امن و مناسب باشد تا مشکلی کودک را تهدید نکند. مثلا با توجه به علاقه کودکان ، بازیهای اجتماعی در حدود 5 سالگی لازم است والدین با ایجاد چنین بازیهایی در انتخاب همبازی کودک خود دقت نمایند و به صورت غیر مستقیم بر بازی آنها نظارت داشته باشند. همچنین در انتخاب اسباب بازی نهایت دقت و تناسب را مدنظر داشته و اسباب بازیهای مناسب که برای رشد فکری و شناختی کودک مفید هستند را انتخاب نمایند.

سخن آخر
با توجه به اهمیت و نقش سازنده‌ای که بازی در رشد کودکان دارد و به این اهمیت و ضرورت از طرف متخصصان ، صاحبنظران و بزرگان تاکید فراوان شده است توجه به آن لازم و ضروری می‌نماید. بطوری که والدین در مسیر تربیت کودک خود در بیشتر موارد می‌توانند از بعد بازی وارد شده و تربیت مناسبی را روی کودک خود اعمال نمایند.

نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 3:6 توسط مرجان| |

کودکان بسیار پیش از آنکه راه رفتن و سخن گفتن را بیاموزند، می توانند بطور منطقی فکر کنند! آنها به مثابه پژوهشگرانی کوچک جهان خویش را کشف می کنند. ولی بسیاری از آنان خیلی زود کنجکاوی خویش را از دست می دهند زیرا حس کشف در آنها به اندازه کافی تقویت نمی شود.

زندگی چیزی نیست جز حل مشکلات! و انسان از بدو تولد سخت با این مشکل درگیر است. دانشمندان دریافته اند که انسان از هفت ماهگی درباره علت و معلول می اندیشد. هر روز در سراسر جهان دانشمندان زیادی لحظه به لحظه بر روی کوچکترین حرکات و نگاه نوزادان تحقیق و تأمل می کنند و فعالیت مغزی آنها را می سنجند. روانشناسان، زبانشناسان، پزشکان و کارشناسان مغز در جستجوی یکی از پیچیده ترین معماهای بشری هستند: یک کودک چگونه رشد می کند؟ چگونه به جهان ملحق می شود؟ از چه زمانی دست به طبقه بندی می زند، و کی در می یابد که برای مثال کفشدوزک همزمان یک  حیوان، یک حشره و یک جاندار است؟ چه زمانی پیچیدگی های زبان مادری را می آموزد؟ چگونه استعدادهایی را که از وی یک انسان هوشمند می سازد، کسب می کند؟

والدین و کسانی که می خواهند پدر یا مادر شوند پرسشهای مشابهی را مطرح می کنند و خود را دچار مشکل می سازند. آنها می خواهند همه چیز را در رابطه با فرزندشان درست و به بهترین شکل انجام دهند. ولی موضوع اینجاست که آنچه را که درست است، معمولا دیگران می دانند! ماماها با بروشورهای اطلاعاتی پیش از تولد اینسو و آنسو می روند، دوستان آهنگهای مختلف برای خوشامد جنینی که تازه  تولید شده هدیه می کنند و صنعت غول آسای اسباب بازی هر چه ابتکار دارد به خرج می دهد: ویدئو مغز نوزادان برای اینکه پدر و مادر بتوانند تمامی امکانات را در برابر او بگسترانند! و سرانجام کتابهایی که پر از راهنمایی های ریز و درشت است.

یک چیز اما مسلم است: کودکان به انگیزه و بزرگسالانی که از آنان مراقبت کنند نیاز دارند. ولی دقیقا چه چیزی و چه مقدار به آنها یاری می رساند؟ چگونه والدین و مربیان می توانند در رشد کوچولوهای خود پشتیبان آنان باشند و در عین حال از آنها  توقع زیادی نداشته باشند؟ پاسخ محققان در این زمینه آدمی را به یاد شعار «یاری برای خودیاری» می اندازد. یک کودک در حال رشد بیش از هر چیز به دنبال موضوعاتی است که بتواند او را بارور سازند تا مطابق سن خود شکوفا شود. بزرگسالان تنها باید پشتیبان او در این فراگرد یادگیری باشند.

تا پنجاه سال پیش گمان می رفت که  یک نوزاد شیرخواره درست مانند یک روح بدون نقش و یک صفحه کاغذ نا نوشته است. نه می تواند پیرامون خود را تشخیص دهد و نه توانایی درک درد را دارد. کم نبود مواردی که جراحان نوزادان را بدون بیهوشی عمل می کردند! امروز اما در دهه پژوهشهای مربوط به نوزادان بسر می بریم و یک نقطه عطف کپرنیکی را ازسر می گذرانیم: ایده های گذشته ما دیگر معتبر نیستند.

دانشمندان آلمانی می خواهند دقیقا بدانند که کودکان در چه دوره ای زبان آلمانی را می آموزند و از ژانویه 2001 تا کنون بطور مرتب حدود 200 کودک شیرخواره را مورد آزمایش قرار می دهند. یکی از نخستین نتایج این است که نوزادان از همان زمانی که مانند کبوتر بغ بغو می کنند و حروف نا مشخص بر زبان می آورند و جیغ می زنند، دارند خودشان را برای بیان نخستین کلمه آماده می کنند و همه چیز نشانگر آن است که نوزاد تلاش می کند تا لحن زبان مادری را تقلید کند. به این ترتیب نخستین گامهای سرنوشت برداشته می شود. نوزادان دختر چینی از همان ابتدا با شرم اجباری خاور دور بغ بغو می کنند و شیرخوارگان آلمانی و فرانسوی از آغاز لهجه های متفاوت دارند و بر حروف معینی تأکید می کنند.  نوزاد بلافاصله پس از تولد می تواند صدای مادرش را تشخیص دهد زیرا در زهدان مادر آموخته که آن را تشخیص دهد. در چهار ماهگی می تواند نام خود و پس از چندی کلمات «مامان» و «بابا» را بشناسد. نوزاد در پایان یکسالگی می تواند نه تنها تمامی صداهای مربوط به زبان را تشخیص دهد بلکه می تواند زبان مادری را از زبان بیگانه تمیز دهد. او متوجه می شود که یک کلمه کجا آغاز و کجا پایان می یابد و معنای حدود 60 کلمه را می فهمد. به نظر می رسد که از همان آغاز تولد نوزاد زبان را توسط نیمه چپ مغز می آموزد. تمامی شواهد نشان می دهد که کودکان و شیرخوارگان بسیار بیش از آنچه بزرگسالان حدس می زنند، می دانند و می توانند. یک نوزاد پیش از آنکه نخستین کلمه را بر زبان آورد، کلی پژوهش و آزمایش پیچیده انجام می دهد! نوزادان تنها با تقلید والدین خود نیست که یاد می گیرند، بلکه جهان را مانند دانشمندان کوچکی به سرعت و با مهارت فتح کرده و هر روز عالم جدیدی را کشف می کنند.

در عین حال آنان چاره دیگری ندارند، چرا که در نخست همه چیز را به مثابه هرج و مرج در پیرامون خود می بینند: یک گنجه، یک بوسه، یک «نه!». هر چیزی، هر وضعیتی و هر کلمه ای نو و منحصر بفرد است. برای غلبه بر این آشفتگی و ارتباط دادن هر آنچه در پیرامون هست به یک قدرت فکری بسیار بالا نیاز است: گنجه جزو اثاثیه خانه است که درهایش باز می شود و می توان در آن لباس گذاشت. بوسه عبارتست از تماس مرطوب لب که مهربانی و محبت را نشان می دهد. یک «نه!» یعنی وجود یک  مرز که می تواند از پرتاب شدن از پله ها جلوگیری کند! والدین نمی توانند تصور کنند که نوزادانشان هر روز چه توانایی انتزاعی فوق العاده ای از خود نشان می دهند.  یک کودک یکساله می تواند سگ و گربه و مرغ را از هم تمیز دهد. در هفت ماهگی که نشستن می آموزد می تواند طبقه بندیهای کلی تر در مورد اثاثیه خانه، حیوانات و اتومبیل انجام دهد. در همان زمان شروع می کند به شناخت جمله سازی. برای مثال می داند که: «علی شیرینی خورد» درست است و نه «علی خورد شیرینی». در زبانهایی که مانند آلمانی حرف تعریف دارند، نوزاد نه تنها انواع حرف تعریف را تشخیص می دهد بلکه قید مانند «بالا» و «پایین» را می تواند بفهمد. تحقیقات نشان می دهد که کودک پیش از آنکه زبان به سخن بگشاید، خود را به اصول اولیه دستور زبان مجهز می کند! نوزاد مرتب در حال ارزیابی هر آن چیزیست که می شنود، می بیند و یا احساس می کند و آنگاه آنها را بر اساس احتمالات طبقه بندی می کند: کلماتی که اغلب تکرار می شوند، پس باید مهم باشند! کلماتی که با هم می آیند، مانند صفت و موصوف، به یک نوعی به هم تعلق دارند. درست مانند یک کیمیاگر که مرتب مواد را با هم ترکیب می کند و تنها آنچه را نگه می دارد که آزمایش شده است، کودکان نیز تنها آنچه را به خاطر می سپارند که مغزشان آن را ارزشیابی کرده باشد.

ولی دانشمندان اینها را از کجا می دانند؟ ممکن است آنها متدهای علمی ارزشمندی داشته باشند ولی آنان که نمی توانند بدانند در کله نوزاد چه می گذرد! مطمئنا دانشمندان از آنچه در درون یک نوزاد می گذرد هرگز مطلع نخواهند شد. ولی همین تحقیقات در آزمایشگاههایی صورت می گیرد که با عکس و فیلم و نمایش و نور و حرکت و شیئی، فعالیت مغزی و کوچکترین حرکت و نگاه نوزادان  توسط کارشناسان مغز و روانشناسان ثبت می شود.

این همه به برنامه ژنتیک انسان باز می گردد که از دهها هزار سال پیش در هر کودک سالمی در کمال اطمینان عمل می کند. بر همین اساس  است که انسان هیچ خاطره ای از سه سال و نیم آغاز زندگیش به یاد نمی آورد. تا این سن هنوز حافظه انسان برای یاد سپاری طولانی و آگاهانه به کار نیفتاده است. نوزادان تنها از پس مسائل کوچک و در عین حال اساسی بر می آیند. آنها چهره های نزدیکان را باز می شناسند و نسبتا خوب به یاد می آورند که اگر از ته دل جیغ بزنند، بلافاصله کسی به سراغشان می آید! ولی ژن به تنهایی از یک کودک، برنده نوبل علمی و یا کاهل نمی سازد. دانشمندان معتقدند که همواره پیرامون است که بر روی تکوین اطلاعات ژنتیک تأثیر می گذارد. اگر نوزادی از عصر حجر به جای اینکه در غار بزرگ شود، به دنیای ما منتقل شده و با کتاب و کامپیوتر و اسباب بازیهای الکترونیک رشد کند، آنگاه درست مانند ما بزرگ خواهد شد. ساختار ژنتیک انسان در چند ده هزار سال اخیر تغییرات نازلی داشته است. یک دانشمند آمریکایی مدعی است: چند نوزاد سالم به من بدهید و من تضمین می کنم که از هر کدام از آنها بدون توجه به علایق و استعدادشان یا متخصصانی در رشته پزشکی و حقوق و تجارت بسازم و یا گدا و دزد! 

برخی دیگر از دانشمندان نیز معتقدند که کودکان را مانند خمیر یا موم می توان شکل داد و آنها را هوشمند یا هوشمندتر ساخت. برخی از کسانی که تازه می خواهند بچه دار شوند این در و آن در می زنند تا آموزش فرزندانشان را هنوز به دنیا نیامده آغاز کنند! برخی از مادران ژاپنی بر روی شکم شش ماهه خود بلندگو می گذارند تا جنین نخستین درس انگلیسی خود را بیاموزد! در آمریکا زنان باردار تلاش می کنند تا شمارش یک تا پنج را به جنین یاد بدهند! مؤسسات متعددی در ژاپن و آمریکا برای تربیت دانشمندانه نوزادان رقابت می کنند. لیکن برخی دیگر از دانشمندان این تلاش را به حرص و آزی تعبیر می کنند که ربطی به علم ندارد، چرا که هیچ کودک شیرخواری نمی تواند آن استعداد و توانی را از خود نشان دهد که بزرگسالان از او انتظار دارند!

نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 2:59 توسط مرجان| |
با سلام دوست عزیز

اول از همه باید عرض کنم که بنده دانشجوی رشته ی علوم تربیتی هستم و به همین خاطر دوست داشتم که تمامی مطالب تربیتی رو توی یه وبلاگ جمع کنم تا بقیه هم ازش استفاده کنند...

پس این مطالب عموما از خودم نیست اما شما دوستان عزیز اگه مشکلی داشتید در رابطه با تربیت کودکتون از خودم بپرسید

من در خدمتم

نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 2:35 توسط مرجان| |