تبليغاتX
مطالب تربیتی
مطالب تربیتی

برای تربیت کودک و نوجوان

با کودک بیمار خود چگونه رفتار کنیم؟!

کودک بیمار دچار نگرانی‌های بسیاری می‌شود: ترس از اینکه هیچ وقت بهبود نمی‌یابد یا عصبانیت از شما چون کمکش نمی‌کنید که زودتر خوب شود...
 

راهکارهای اولیه برای برخورد باکودک بیمار

با محبت بیشتر خود، به کودک احساس امنیت بدهید. حس امنیت یک کودک از اعتماد درونی او نشات می‌گیرد. وقتی او بیمار است یا دچار صدمه‌ای شده، بدون او آن شور که باید، عمل نمی‌کند و این ممکن است منجر به احساس ناامنی در او شود. شما با محبت و توجه بیشتر، می‌توانید به این حس امنیت، نیرویی دوباره ببخشید.

کودک را به ابراز هر نوع نگرانی تشویق کنید. احساس بیماری یا آسیب جسمی‌ممکن است هر نگرانی را در کودک برانگیزد. ترس از اینکه هیچ وقت بهبود نمی‌یابد یا عصبانیت از شما چون کمکش نمی‌کنید که زودتر خوب شود. افکار و احساسات او را طبق شرایط سنی‌اش درک کنید. گاهی اوقات، کودک این افکار و احساسات را به طور مستقیم بیان نمی‌کند بلکه از آنچه برای دوستش اتفاق افتاده حرف می‌زند یا از یک شخصیت داستانی تلویزیون سخن می‌گوید. کودک را تشویق کنید تا در مورد بیماری اش حرف بزند. شما ممکن است از یک کودکی که به راحتی حرف می‌زند، بخواهید که در مورد بیماری اش بگوید؛ لازم به ذکر است که شما باید از کودکان کوچکتر یا آنهایی که به درستی حرف نمی‌زنند نیز بخواهید که به عضو آسیب دیده یا ناراحت، اشاره کنند. طوری حرف نزنید که کودک بزرگتر، احساس بچگی کند یا با سوالات مکرر و اضافی در آن واحد منجر به گیجی او شوید.

کمک کنید خود کودک بگوید چه می‌شود. می‌توانید با این پرسش شروع کنید: فکر می‌کنی چه خواهد شد؟ شاید او براساس دفعه قبلی که بیمار بوده یا آسیب جسمی‌داشته، انتظاراتی داشته باشد. در این صورت، به سادگی به او بگویید که باید انتظار چه چیزی را داشته باشد- چطور نزد یک دکتر، یا بیمارستان خواهد رفت- یا خیلی ساده استراحت کرده تاسرماخوردگی بهبود یابد. تا وقتی نپرسیده، اطلاعات اضافی به او ندهید. کودک را تشویق کنید تا احساسش را بازگو کند، بدین ترتیب گفتگوی شما دو جانبه و به صورت تبادل نظر خواهد بود نه یک سخنرانی یک جانبه.

به کودک کمک کنید تا چشم اندازی مثبت داشته باشد. بااین پرسش آغاز کنید که فکر می‌کند چه زمانی خوب شده و چطور بهتر می‌شود. از افکار مثبت او حکایت کنید و با بیان کارهایی که می‌توانند در بهبود او نقشی داشته باشند، به کودک مایوس و ناامید کمک کنید، به عنوان مثال: استراحت کافی و خوردن. به او اطمینان دهید که در این راه همراه او خواهید بود.

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 21:55 توسط سحر| |

شیوه‌های تقویت حس مذهبی در كودكان؟

برای بسیاری از خانواده‌ها شركت كودكان در مجالس مذهبی و سوگواری عملی خوشایند و راهكاری مناسب برای دور شدن فرزندانشان از مفاسد اجتماعی است

 

برای بسیاری از خانواده‌ها شركت كودكان در مجالس مذهبی و سوگواری عملی خوشایند و راهكاری مناسب برای دور شدن فرزندانشان از مفاسد اجتماعی است. زیرا دریافته اند در سایه تمسك به اهل بیت «علیهم السلام» آینده معنوی آنها بیمه می شود.

از آنجا كه حس دینی در طبیعت و فطرت كودك به ودیعه نهاده شده، وظیفه والدین تقویت این حس و آماده كردن كودك از نظر روانی و عاطفی برای پذیرش عمیق تر آن است تا این حس بدون القا و اجبار بیرونی شكوفا شود. ضمن آنكه اگر از سوی والدین آموزش و تعلیمی هم صورت گیرد، بهتر است در راستای یاری كودك برای كشف آن باشد.

زیرا چنانچه به كودك فرصت كشف فطرت و حس دینی داده نشود و یا این كار با تعجیل، بدون هدف و برنامه مشخص و دقیق انجام گیرد در روند پرورش حس مذهبی كودك اختلال و كندی ایجاد می شود. در این صورت انگیزه درونی، كنجكاوی ذاتی، عشق وجودی و نیاز فطری كودك كاهش خواهد یافت.

كارشناسان تربیتی معتقدند یادگیری و پذیرش ارزشهای دینی و مذهبی در سه مرحله صورت می گیرد:

* مرحله اول: در این مرحله چون كودك متأثر از رفتار والدین است و براساس خواسته‌های پدر و مادر عمل می كند، در نتیجه دوست دارد از والدین خود تقلید كند، به اعمال عبادی و مذهبی آنها، حساس و علاقمند است تا مانند آنها در مراسم سوگواری شركت كند، پس این فرصتی مقدماتی برای دعوت وی به شركت در این قبیل مراسم است.

* مرحله دوم: كودكان اصولاً در پذیرش ارزشهای دینی تابع دیگران، محیط و موقعیت اجتماعی هستند. در این مرحله كودك در مراسم سوگواری و مجالس مذهبی شركت می كند تا به موقعیت اجتماعی دست یابد و مورد قبول دیگران واقع شود. بدین ترتیب، عشق به خدا و معصومین (ع) در وی قوی تر می شود. ضمن اینكه كودك دوست دارد با همسالانش در این مراسم حضور داشته باشد.

* مرحله سوم: در این مرحله كودكان و نوجوانان براساس دیدگاه شخص خود ارزشها و باورهای دینی را می پذیرند كه پایدارترین شكل درك این مسأله است. در چنین شرایطی ارزشها برای كودك یا نوجوان مقبولیت می یابد و درونی می شود.

در این صورت حتی اگر شرایط خارجی تغییر كند، عقیده و عمل نوجوان نسبت به ارزشهای مذهبی پایدار می ماند. بنابراین، بهتر است والدین برای درونی كردن ارزشهای دینی از تحكم و اجبار دوری كنند و با پاسخگویی صحیح به پرسش‌های نوجوان سبب رشد درك و بینش هر چه بیشتر او شوند تا وی در مسیر خودیابی و خودآگاهی حركت كند و از مرحله پیروی از دیگران به مرحله «خودپیروی» سوق یابد. آنچه به والدین در این مرحله بیش از همه كمك می كند، داشتن ارتباط دوستانه با نوجوان به منظور عمیق تر كردن باورهای دینی در او می باشد.

اما چگونه می توان كودكان را برای حضور در مراسم سوگواری با خود همراه كرد؟ كارشناسان مذهبی چهار اصل را در این زمینه یادآور می شوند:

1- اصل تشویق: تشویق باید در ابتدا به صورت قابل لمس و مداوم انجام شود. دادن شكلات، اهدای هدیه و بردن كودك به مكانهای دلخواهش از جمله این موارد است. بتدریج كه سن كودك افزایش یافت، بهتر است تشویق كمتر شود. ضمن آنكه بیشتر جنبه اجتماعی پیدا كند. مانند تحسین عملكرد كودك، تقدیر از شركت كودك در مراسم و مقایسه وی با گذشته اش. به این ترتیب او از نتیجه كار خود خشنود خواهد شد.

2- اصل اعتدال: بهتر این است شركت در مراسم سوگواری، تكلیفی مشكل برای كودك نباشد ضمن اینكه در صورت طولانی شدن مراسم و خستگی كودك بهتر است وی را به منزل برگرداند. از سوی دیگر شرایط و موقعیت جسمی كودك هم باید سنجیده شود و در صورت عدم تمایل یا بیماری، از بردن او خودداری كرد.

3- اصل تابعیت از گروه: در مواردی كه كودك مایل است به صورت گروهی و یا به اتفاق همسالانش در مراسم سوگواری شركت كند بهتر است مقدمات حضورش به همراه همسالانش در مراسم فراهم شود.

4- اصل الگویی: چنانچه شخصی مذهبی و مورد قبول كودك یا نوجوان در میان اقوام و دوستان باشد، می توان برای ترغیب او به شركت در مراسم سوگواری، كودك به همراه فرد مورد علاقه اش به این مراسم فرستاده شود.

* آموزش مفاهیم دینی در قالب هنر

یكی از راههای درك هر چه بهتر مفاهیم دینی و بینش مذهبی در كودكان، استفاده از ابزارهایی است كه كودك نسبت به آنها احساس نزدیكی و علاقه مندی بیشتری می كند. از جمله بهره گیری از قصه‌ها، نقاشی‌هایی كه مبنای آنها داستانها و قصص قرآنی است. از سوی دیگر آشنایی با فضایل اخلاقی و اهداف امامانی نظیر امام حسین (ع) و فداكاری یارانش در واقعه كربلا نیاز به پاسخگویی صحیح و دقیقی از مفهوم «شهادت» دارد، بنابراین لازم است والدین با مطالعه و حضور در مجالس بحث و سخنرانی در این زمینه خود را آماده پاسخگویی به سؤالات احتمالی كودكانشان كنند. شیوه دعا كردن و اظهار خواسته‌های منطقی و مشروع به خداوند یكی دیگر از شیوه‌هایی است كه والدین همواره باید به كودكانشان یادآوری كنند.

همچنین به آنها بیاموزند كه می توانند این خواسته‌ها را از طریق « توسل» و واسطه قراردادن امامان معصوم (ع) از خداوند طلب كنند.

 

آنچه از همه مهمتر است اینكه والدین بدانند با بالابردن قدرت ایمان در فرزندانشان آنها را در برابر تحمل مشكلات مقاوم تر و برای پذیرفتن مسؤولیتهای بزرگتر آماده می سازند. در نتیجه ایام محرم و صفر می تواند مناسب ترین زمان برای نزدیكی هر چه بیشتر والدین و فرزندان به آموزه‌های دینی و ارتقای بینش مذهبی در آنها باشد.
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 21:51 توسط سحر| |

حقيقات نشان مي دهد كه انعطاف پذيري، يكي از مهمترين خصوصياتي است كه شما مي توانيد آن را به فرزندانتان القا كنيد و با استفاده از روش هاي مختلف مي توانيد اعتماد به نفس آنها را براي فائق آمدن بر مشكلات تقويت كنيد.
اگر از شما سؤال شود كه چه چيزي را در زندگي فرزندتان آرزو مي كنيد، بدون شك مي گوييد: خوشبختي، موفقيت در درس و مدرسه، داشتن دوستان خوب، عشق به خانواده و شغل خوشايند و دلخواه او. گرچه شما نمي توانيد همه اين چيزها را يك جا بخواهيد، ولي با كمك به او مي توانيد در پيشرفت خصلت انعطاف پذيري كه كليد دستيابي به تمام اين اهداف است، او را به اين سمت سوق دهيد. مطالعات بي شماري نشان مي دهد كه انعطاف پذيري _ يعني داشتن نيرويي قوي كه بر هر مشكلي پيروز مي شود- براي كودكاني كه با ناملايمات زيادي روبه رو هستند، يك امر حياتي و سرنوشت ساز است اما در اين دنياي پيشرفته و پر از هيجان، همه كودكان به ظرفيتي نياز دارند تا بتوانند با ناملايمات و مشكلاتي از قبيل مدرسه، زمين بازي يا يك مسابقه فوتبال، دست و پنجه نرم كنند. بنابراين والدين بايد توانايي انعطاف پذيري را به جاي زور و اجبار در كودكان خود تقويت كنند. در اينجا به ده  روش براي كمك به تقويت اعتماد به نفس كودكان و پيروزي بر مشكلات اشاره مي كنيم:


۱- صبور و بردبار باشيد. از ديد كودكان به دنيا، توانايي در پرورش انعطاف پذيري، ذاتي است. مجبور نيستيد كه با تمام كارهاي كودكان موافقت كنيد، اما سعي كنيد كه از آنها قدرداني كرده و ايده هاي آنها را تصديق كنيد. وقتي كه كودكان متوجه شوند كه دقيقاً والدينشان به آنها گوش مي دهند، از راهنمايي هاي آنها بيشتر استفاده مي كنند.
البته هنگام عصبانيت و مشاهده رفتار ناخوشايند از فرزندتان، احساس همدردي كردن خيلي مشكل است. در چنين شرايطي بردباري مهمترين چيز است. سارا، دختر خجالتي ۶ ساله اي كه معمولاً والدينش او را براي سلام كردن به اقوام و دوستان وادار مي كردند، اغلب خجالت مي كشيد خود را با موقعيت جديد وفق دهد و والدينش نمي توانستند دريابند كه چرا او نمي تواند مؤدب تر باشد. آنها به او اخطار دادند كه اگر سلام گفتن را ياد نگيرد، افراد ديگر دوست ندارند كه با او باشند؛ اگر چه والدين سارا فكر مي كردند كه با اين كار به او كمك مي كنند ولي آنها متوجه نبودند كه كم رو بودن سارا مادرزادي است كه نمي تواند به راحتي خود را در جامعه نشان دهد.
براي حس همدردي، خود را جاي او گذاشته و فكر كنيد كه در مقابل شنيدن حرف هايي كه به او مي زنيد، چه احساسي پيدا مي كرديد. اگر مادر سارا به اندازه او خجالتي بود، اگر همسر و رئيس او مي گفتند كه در چشمان افراد نگاه كن و صحبت كن، چه احساسي داشت؟ احتمالاً او در اين شرايط آگاه تر و هوشيارتر خواهد شد؛ در صورتي كه قبلاً بدون آگاهي از اين مسئله، زود عصباني مي شد. براي احساس همدردي بيشتر با افراد خجالتي بگوئيد: «سلام كردن براي بسياري از كودكان، سخت و دشوار است. من روشي كه راه را براي تو آسان تر مي كند را انجام مي دهم. شايد در ابتدا اگر با لبخندزدن شروع كني بهتر باشد و كم كم با اين كار خود را براي سلام كردن آماده مي كني» .
با استفاده از اين روش فرزندتان را اميدوار مي كنيد تا بتواند موقعيت خود را بهتر درك كند.
وقتي شما روزبه روز احساس همدردي بيشتري نشان دهيد، در حقيقت به فرزندتان آموخته ايد كه اين كار، امري حياتي است تا او بتواند رضايت و ارتباط با ديگران را حفظ كند و احساس نزديكي بيشتر با فرزندتان باعث مي شود تا او بتواند خود را با هر شرايطي سازگار كند؛ در نتيجه حس انعطاف پذيري او تقويت مي شود.


۲- ارتباطي محترمانه با او داشته باشيد. هميشه به كارها و صحبت هاي خود نسبت به فرزندتان دقت كافي داشته باشيد تا فرزندتان نيز به همان نسبت محترمانه و با ادب رفتار كند. هرگز صحبت آنها را قطع نكنيد. بگوييد كه احساسات آنها را درك مي كنيد يا از كلماتي مانند هميشه و هرگز در برخي مواقع بحراني و حياتي كه نشان دهنده مسلم بودن است، استفاده كنيد.
براي جواب دادن به سوالاتشان وقت بگذاريد. پرسش هايشان برداشت آنها از دنياي خارج و احساساتشان است كه با نشان دادن آنها سعي در برطرف كردن مشكلاتشان كنيد، همه اين كارها پيش زمينه اي براي انعطاف پذيري كودكان است. اگر فرزندتان احساس كند كه سؤال هايش احمقانه و خسته كننده به نظر مي رسد، از مطرح كردن آنها منصرف مي شود.
همچنين صادق بودن براي كودكان خيلي اهميت دارد. معمولاً بچه ها مي دانند كه والدين بعضي از مسائل را از آنها مخفي مي كنند. به عنوان نمونه، پدر و مادري براي اين كه فرزندان دوقلوي ۸ ساله آنها از بيماري سرطان مادربزرگشان ناراحت نشوند، اين مسئله را به آنها نگفتند. البته دختر خانم ها دقيقاً احساس مي كنند كه بعضي چيزها حقيقت ندارد، بنابر اين به والدين توصيه مي شود كه با دخترهايي كه قدرت درك بالاتري دارند صادقانه تر رفتار كنند. البته اين جمله بدين معنا نيست كه تمام مسائل خصوصي و شخصي و يا مسائلي كه به احساسات آنها لطمه مي زند يا خارج از ظرفيت آنها مي باشد را به طور كامل بازگو كنيد، بلكه از گفتن بعضي از مسائلي كه خارج از تحمل آنهاست، صرف نظر كنيد. در نتيجه، با پنهان كردن همه مسائل، فرزندتان را در به دست آوردن موقعيتي كه ياد بگيرد چگونه مي تواند با ناملايمات و مشكلات دست و پنجه نرم كند، محروم كرده ايد.


۳- انعطاف پذير باشيد. والدين مي خواهند فرزندانشان سازش پذير، با ملاحظه و قابل انعطاف در مقابل عقايد جديد باشند. ولي آنها بيشتر در اجراي اين روش شكست مي خورند. اكثر والدين از اين روش براي نزديك شدن به فرزندانشان استفاده مي كنند گرچه زياد موفقيت آميز نبوده است، مثلاً: ما مي دانيم والديني كه مرتب به فرزندانشان در مورد تميزي اتاق، نق مي زنند، نتيجه مطلوبي نگرفته اند.
اگر بعضي اوقات شما چيزي مي گوييد يا كاري را بدون دليل براي مدت ها انجام مي دهيد و نتيجه اي نمي گيريد، كمي تأمل كرده و به روش هاي ديگري كه مي توانيد انجام دهيد فكر كنيد، بدون هيچ درگيري و كشمكشي به نتيجه مطلوب و دلخواه خواهيد رسيد. قوانين آرام و ثابتي در مورد غذا خوردن كامل يا دست شستن پيش از غذا كار را راحت مي كند. و بدين معنا نيست كه در مقابل فرزندتان كوتاه بياييد يا او را بد عادت و لوس كنيد. با به كارگيري از اين روش به آنها ياد مي دهيد كه براي فائق آمدن بر مشكلات روش هاي متعددي وجود دارد و از اشتباهات خود مي توانيد چيزهاي جديد ياد بگيريد. اگر شما در رفتارتان تجديد نظر كنيد، فرزندتان نيز درست مثل شما سعي مي كند هنگام رويارويي با مشكلات زندگي از روش هاي متفاوتي استفاده كند تا بتواند بر آنها پيروز شود.


۴- تمام توجه و حواستان را روي او متمركز كنيد. وقتي كودكان متوجه مي شوند كه والدينشان از بودن با آنها لذت مي برند، احساس عشق و علاقه زيادي مي كنند. اين حس خاص، مكمل و لازمه اعتماد به نفس آنهاست. در حقيقت، مطالعات نشان مي دهد كه كودكاني كه در دوران كودكي خود بر مشكلاتشان پيروز مي شوند كساني هستند كه خود را به راستي باور كرده اند.
طبق جدول زمان بندي شده حتي اگر ۱۵دقيقه در روز توجه كامل خود را به فرزندتان معطوف كنيد كافي است. والدين كودكي ۵ ساله هر شب در كنار او بازي مي كنند، ولي هر وقت كه تلفن زنگ مي زند، بازي را قطع كرده و مشغول جواب دادن به تلفن مي شوند. به تدريج، كودك متوجه مي شود كه تلفن از او خيلي مهم تر است و براي نشان ندادن ناراحتي اش، خود را با ديدن فيلم سرگرم مي كند.


۵- كودكان را براي خودشان و آنچه كه هستند، بپذيريد. شايد فرزندانتان همه انتظارات شما را برآورده نكنند، ولي شناخت خلق و خوي ذاتي آنها بسيار مهم است. هنگامي كه براي آن چه كه هستند توسط ديگران تقدير شوند، احساس امنيت بيشتري براي ارتباط برقرار كردن پيدا مي كنند، همچنين ياد مي گيرند كه چگونه مشكلاتشان را برطرف كنند.
«كارل» پسر بچه ۹ ساله اي است كه اغلب صبح ها بيهوده وقت را تلف مي كند و به سرويس مدرسه نمي رسد. والدينش نسبت به بي مسئوليتي او به شدت عصباني شده و تصميم گرفتند كه او را از بعضي از تفريحات دلخواهش محروم كنند. آنها متوجه نبودند كه كندي «كارل» به دليل بي مسئوليتي او نيست بلكه او به طور ذاتي كمي گيج و حواس پرت است. به جاي فرياد زدن و تنبيه كردن، بهتر است كه با او در مورد آنچه كه به سريع تر آماده شدن او كمك مي كند، صحبت كنند. البته مي دانيم كه والدين بچه هايي كه دير به مدرسه مي رسند براي زود رسيدن آنها از مسئولين مدرسه كمك مي گيرند. كودكان مسئوليت پذيري را دوست دارند و اين باعث تشويق آنها براي به موقع رسيدن به مدرسه مي شود.
البته پذيرفتن فرزندتان، همان گونه كه هست بدين معنا نيست كه همه رفتارهاي بد او را قبول كنيد، بلكه او را درك كرده و به او كمك كنيد تا تغيير روش دهد و بتواند اعتماد به نفس خود را تقويت كند.


۶- به كودكان فرصت جبران كردن بدهيد. كودكان از همان سال هاي اول دوست دارند كه مفيد باشند. اگر از افراد در مورد بهترين خاطرات دوران مدرسه سئوال شود، پاسخ بيشتر آنها كارهايي است كه به نحوي كمك به ديگران و مثبت بوده است، مانند: درس دادن به شاگردان كوچكتر، رنگ آميزي نقاشي ديواري يا كارهاي گروهي و نمايشي در كلاس.
وقتي كودكان را در جهت كمك به ديگران حمايت مي كنيم، به توانايي آنها ايمان داريم كه فرزندانمان مي توانند كارهاي مختلفي انجام دهند و حس مسئوليت پذيري آنها را نيز تقويت كرده ايم. همچنين قبول مي كنيم كه يك كودك ۳ ساله هم مي تواند در خانه مسئوليت پذير باشد، به شرطي كه كار شاقي نباشد. به فرزندان بگوئيد: «ما به كمك تو احتياج داريم.»


۷- سعي كنيد اشتباه كودكان را با تجربه كردن خودشان، برطرف كنيد. كودكاني كه والدينشان نسبت به خطاهاي آنها بيش از حد حساسيت نشان مي دهند، ريسك پذيري كمتري داشته و در نهايت به خاطر اشتباهشان توسط ديگران سرزنش مي شوند. والدين بايد خيلي با اين مسائل راحت تر برخورد كنند به طور مثال اگر فرزندتان براي سومين بار شيرش را روي صندلي مي ريزد، خود را كنترل كنيد و به خود بگوئيد كه اين كار براي كودكان در اين سن طبيعي است و با بزرگ شدن آنها، اين مسئله نيز حل مي شود. با اين روش فرزندتان را براي حل كردن مشكلش آماده مي كنيد. اگر مي خواهيد به فرزندتان دوچرخه سواري ياد دهيد، بگوئيد كه چگونه تعادل خود را حفظ كند و اكثر بچه ها بار اول زمين مي خورند.


۸- به نقاط قوت كودكان تأكيد كنيد. اگر چه كودكان با اعتماد به نفس بالا از شكست دلسرد نمي شوند بلكه از موفقيت خود نيز لذت مي برند. حس موفقيت و غرور آنها، باعث عزت نفس بيشتري شده تا در آينده بهتر بتوانند با مشكلات دست و پنجه نرم كنند.
اگر چه همه كودكان به طور ذاتي ورزشكار، هنرمند يا محبوب نيستند، بلكه هر كودكي به نوبه خود قدرت و توانائي خاص خود را دارد و شما به عنوان والدين او بايد متوجه چنين نيرو و استعداد فرزندتان باشيد و براي اين كه كودكان بتوانند به راستي خود را باور كنند، بايد خود به تنهايي موفقيت را تجربه كنند.


۹- به كودكان اجازه دهيد كه در برطرف كردن مشكلاتشان، تصميم گيرنده باشند. مسئله اي كه بيشتر والدين با آن روبرو هستند اين است كه تمايل دارند خيلي سريع فرزندانشان را از مخمصه نجات دهند. البته به كرات ديده شده وقتي كه مشكل حل مي شود و همه چيز سرو سامان مي گيرد به فرزندانمان مي گوئيم كه ما گفتيم كه چه كار كنيد. اما اگر فرزندتان تكاليف مدرسه اش را نمي داند يا چيزهايش را گم كرده است، او را براي يافتن راه حل و پيدا كردن موقعيتش تشويق كنيد.


۱۰- ادب و نزاكت را به او ياد دهيد. معناي واقعي كلمه «Disipline» ياد دادن است. آخرين هدف پرورش دادن نظم و ترتيب است كه كودك را حتي اگر در كنارش نباشيد، مسئوليت پذير بار مي آورد. مطمئن باشيد هرگز با تهديد كردن و تحقير كردن فرزندتان به نتيجه مطلوب نخواهيد رسيد.
اگر شما در مواقع اضطراري به فرزندتان بگوئيد: تو بعد از مدتي آرام مي شوي. يا بهتر است اضافه كنيد: هر وقت كه آرام شدي، اجازه بده ببينم كه چه شده است. با اين كار به او اجازه مسئول بودن روي اعمالش را مي دهيد. براي كودكان بالاتر از هفت سالي كه يك دنده و لجباز هستند فرصت داده و تأكيد كنيد كه خودشان در تصميم گيري رفتار مناسب توانايي دارند. اگر شما داد و بيداد كنيد، او متوجه منظورتان نمي شود و همچنين اعصاب خود را نيز به هم ريخته ايد.
به طور ايده آل، با تشخيص به موقع سعي كنيد كه مشكلات رفتاري در فرزندتان به وجود نيايد. همچنين اگر فرزندتان كار درستي انجام مي دهد، اجازه دهيد تا خود نيز بداند. تشويق و علاقه شما از همه ستاره ها و برچسب ها براي فرزندانتان با ارزش تر است.
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 21:47 توسط سحر| |

www.pix2pix.org عکس های کودکان شما

 

با به كار بردن روش‌ها و برنامه‌ریزی‌های خاصی در زندگی روزمره و در فضای آموزشی كودكان، می‌توان قدرت تفكر و هوش آنها را پرورش داد.


همه انسان‌ها دوست دارند كودكانی باهوش داشته باشند. هوش علاوه بر زمینه ژنتیك، تا حدی هم اكتسابی است و در طول زندگی و به نسبت شرایط محیطی از آغاز تولد تا بزرگسالی و براساس آموزش‌های فرد در او شكل می‌گیرد.

در واقع با این كه هوش انسان، هم ارثی و هم اكتسابی است یا به عبارتی هوش پدیده‌ای ژنتیك و استعدادی خدادادی است، توانایی‌های ذهنی افراد در طی دوران زندگی و از دوران كودكی آنها كم‌كم شكل می‌گیرد. براساس تحقیقات علمی انجام شده، با به كار بردن روش‌ها و برنامه‌ریزی‌های خاصی در زندگی روزمره و در فضای آموزشی كودكان، می‌توان قدرت تفكر و هوش آنها را پرورش داد. شما هم می‌توانید از این روش‌ها برای باهوش‌تر كردن فرزندتان استفاده كنید.
 
بازی برای هوش:
شطرنج، جدول، پازل و دیگر بازی‌های فكری، همگی برای مغز كودك همچون ورزش هستند. بازی‌هایی مانند جدول اعداد علاوه بر این كه می‌توانند سرگرمی لذتبخشی برای كودك شما باشند، تقویت‌كننده توانایی تفكر، استراتژیك، حل مشكلات و تصمیم‌گیری در وضعیت‌های پیچیده هستند. انواع بازی‌های فكری را در خانه داشته باشید و علاوه بر این، گاهی مسائلی را به طور خیالی طراحی كنید و برای حل آن از فرزندتان كمك بخواهید.
 
در جستجوی دانش باش:
محققان معتقدند والدینی كه كودكان خود را با ارائه نظرات و ایده‌های جدید تشویق كرده
و كنجكاوی آنها را مورد توجه و احترام قرار می‌دهند، درس بزرگی به آنها داده‌اند. این كه جستجوی دانش اهمیت زیادی دارد. از كودكانتان در زمینه سرگرمی‌ها و علایقشان سوالاتی بپرسید و از كنجكاوی آنها حمایت كنید. نكات و موارد جدید مربوط به سرگرمی‌هایشان را به آنها یاد دهید و برای تشویق كنجكاوی‌هایشان، آنها را به گردش‌های آموزشی ببرید. گردش در موزه‌های تاریخی و طبیعی، رصدخانه و پارك‌های حیوانات از این جمله‌اند.
 
ورزش، ورزش، ورزش:
مطالعات نشان داده ارتباط مستقیمی بین فعالیت‌های ورزشی كودكان دبستانی و موفقیت تحصیلی آنها وجود دارد
. شركت كردن كودكان در فعالیت‌های ورزشی، افزایش میزان اعتماد به نفس، مهارت در كارهای گروهی و توانایی‌های مدیریتی و رهبری را به دنبال دارد. همچنین ثابت شده بیشتر زنانی كه در موقعیت كاری در نقش‌های مدیریتی و ریاست موفق بوده‌اند، در دوران كودكی و نوجوانی در فعالیت‌های گروهی و تیمی ورزشی شركت داشته‌اند. پس به جای این كه پس از خوردن شام، جلوی تلویزیون بنشینید، بهتر است با فرزندتان توپ‌بازی كنید یا به پیاده‌روی بروید. بهتر است كودك را به شركت در تیم‌های ورزشی مدرسه‌اش تشویق نمایید.
 
الفبای موسیقی، الفبای هوش:
شاید شنیدن سر و صدای ناهنجار كودكتان در حالی كه مشغول تمرین نوازندگی و آموختن موسیقی است، اصلا لذت‌بخش نباشد. اما باید بدانید كه این سرگرمی لذت‌بخش كودكان، یكی از مواردی است كه نیمكره راست مغز آنها را پرورش می‌دهد. بنابر تحقیقات دانشمندان دانشگاه تورنتو، برنامه‌ریزی دوره‌های آموزش موسیقی برای كودكان منجر به افزایش ضریب هوشی و توانایی‌های علمی آینده آنها خواهد شد. هرچه سال‌های آموزش موسیقی آنها بیشتر باشد، میزان این تاثیر و افزایش هوش در آنها بیشتر خواهد بود. مطالعات انجام شده نشان می‌دهد آموختن موسیقی در دوران كودكی باعث كسب نمره‌های بهتر در دوران دبیرستان و ضریب هوشی بالاتر در دوران بزرگسالی می‌شود، پس اجازه دهید موسیقیدان درونی كودكتان خودش را نشان دهد.
 
شیر مادر، عصاره هوش:
شیر مادر اولین غذای مغز كودك است.
شیر مادر از 2جهت برای كودك مفید است: یكی این كه از خطر احتمالی ابتلای كودك به بیماری جلوگیری می‌كند و دیگر این كه به تنهایی یك غذای كامل برای نوزاد است تغذیه نوزاد از سینه مادر، كودك را هم سالم‌تر و هم باهوش‌تر می‌كند. مطالعات نشان داده است كودكانی كه در دوران نوزادی 9 ماه شیر مادرشان را خورده‌اند، بسیار باهوش‌ترند.
 
رایانه در خدمت هوش:
شاید تعجب كنید، چون بازی‌های رایانه‌ای شهرت بدی پیدا كرده‌اند و بسیار مورد انتقاد قرار می‌گیرند. درست است كه بسیاری از آنها وحشیانه، بی‌فایده و غیرفكری هستند اما ما در مورد انواعی از بازی‌های رایانه‌ای صحبت می‌كنیم كه مهارت‌های فكری و استراتژیك و قدرت تصمیم‌گیری و خلاقیت كودك را پرورش داده و كار گروهی را به او آموزش می‌دهند. كودكانی كه انواع بازی‌های رایانه‌ای آموزشی را بازی می‌كنند نسبت به آنهایی كه این بازی‌ها را تجربه نكرده‌اند از قدرت درك و تجسم تصویری برخوردارند.
 
خوب بخور تا با هوش شوی:
خوردن صبحانه باعث تقویت‌ حافظه، تمركز و قدرت یادگیری می‌شود. كودكانی كه صبحانه نمی‌خورند، معمولا زودتر خسته شده و كم‌طاقت‌تر و زودرنج‌تر هستند همچنین از سرعت عمل كمتری برخوردارند. قند، چربی‌های اشباع و دیگر خوراكی‌های بی‌فایده را از برنامه غذایی كودكان حذف كنید و به جای آن، مواد مغذی و مفیدی كه به رشد ذهنی آنها كمك می‌كند، جایگزین كنید.
 
سال‌های اولیه دوران كودكی بویژه 2 سال اول بسیار اهمیت دارد و لازم است تمام مواد لازم را در رژیم غذایی كودك قرار دهید. تحقیقات نشان می‌دهد میزان مقاومت در برابر بیماری‌ها در كودكانی كه تغذیه سالمی ندارند بسیار كم است. بنابراین تغذیه نادرست باعث می‌شود كودكان از مدرسه و همسالان خود عقب بمانند و دچار افت تحصیلی شوند. پس اگر می‌خواهید كودكتان در مدرسه نمره بهتری بگیرد، به تغذیه او هم توجه كنید.
 
دوستی كه هوش هدیه می‌دهد:
كتاب یكی از روش‌های مفید قدیمی است كه امتحانش را پس داده اما بعضی مواقع در مقابل روش‌های تكنولوژیك امروزی برای تقویت هوش، دست‌كم گرفته می‌شود. در حالی كه كتاب قابل دسترس‌ترین، كم‌هزینه‌ترین و در عین حال موفقیت‌آمیزترین روش برای آموزش و رشد ذهنی كودكان در تمام سنین است. برای كودكانتان از سنین پایین‌تر كتاب خواندن را شروع كنید. آنها را برای عضویت در كتابخانه ثبت‌نام كنید و كتابخانه منزلتان را پر از كتاب كنید.

www.pix2pix.org عکس های کودکان شما

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 21:38 توسط سحر| |

 

عزت نفس

ميزان اعتماد به نفس کودک در طي دورانهاي مختلف زندگي با نوعي نوسان روبرو مي شود. تجربيات کودک زياد مي شود و درک او نسبت به مسائل مختلف تغيير پيدا مي کند به همين دليل عزت نفس او به طور متناوب در حال تغيير است. اين امر مي تواند به والدين کمک کند تا نشانه هاي عزت نفس سالم و ناسالم را درک کنند. کودکي که با عزت نفس پايين روبرو است هيچ گونه تمايلي به انجام کارهاي جديد ندارد. در اين شرايط کودک ممکن است دائماً در مورد توانايي هاي خود نگرش منفي داشته باشد و چيزهايي از اين قبيل بگويد: "من نادان هستم" يا "هيچ وقت ياد نمي گيرم که چگونه بايد کارها را به درستي انجام دهد" يا "آخرش چه مي شود؟ به هر حال که هيچ کس به من اهميت نمي دهد."

 

تاب و توان کودک در برابر مشکلات کم مي شود به راحتي تسليم موانع خارجي مي شود و هميشه منتظر کسي است که از راه برسد و بار مسئوليت هاي او را به دوش بکشد. اين قبيل کودکان به شدت نسبت به انتقادهاي خارجي از خود واکنش منفي نشان مي دهند، و به راحتي از خودشان نااميد مي شوند. اين افراد معمولاً در برابر موانع خارجي به شدت بدبين هستند. کودکي که داراي عزت نفس سالمي است، از برقراري ارتباط با ديگران لذت مي برد. او از قرار گرفتن در مکان هاي عمومي و اجتماعي لذت مي برد و در عين حال تنهايي نيز به او آرامش مي دهد. زمانيکه نوبت به مواجهه با مشکلات و چالش هاي خارجي مي رسد، مي تواند به راحتي راه حل هاي کاربردي و مفيد را پيدا کند. اين قبيل کودکان نقاط ضعف و قوت خودشان را به خوبي مي شناسند و آنها را مي پذيرند. اين امر سبب مي شود که نوعي نگرش خوش بينانه در آنها ايجاد شود.

نه تنها بايد کودکان را به خاطر کاري که با موفقيت انجام داده اند، بلکه بايد آنها را به خاطر تلاشي که در اين زمينه انجام داده اند، نيز تشويق کنيد؛ اما در اين راه بايد صادق باشيد و از هر گونه مبالغه بپرهيزيد.

چه کمکي از دست والدين بر مي آيد؟

در اين قسمت چند راهکار اساسي براي شما ذکر شده که با اتکا به آنها مي توانيد عزت نفس کودکان خود را ارتقا بخشيد.

مراقب صحبت کردن خود باشيد. کودکان نسبت به گفته هاي والدين خود بسيار حساس هستند. اگر فرزند شما نتوانست وارد تيم فوتبال مدرسه شود، نبايد به او بگوييد: "خوب دفعه آينده مي تواني با تلاش بيشتر وارد تيم شوي" بلکه بهتر است چيزي شبيه به اين به او بگوييد: "درست است که تو نتوانستي وارد تيم فوتبال شوي، اما به هر حال تو تمام تلاشت را به کار گرفتي و اين قابل تقدير مي باشد." هميشه نتيجه مهم نيست، بلکه همان تلاشي که فرد انجام مي دهد نيز قابل ستايش است.

عزت نفس

يک الگوي مثبت باشيد. اگر زندگي را بيش از اندازه به خودتان سخت بگيريد، منفي گرا باشيد و در مورد توانايي ها و محدوديت هاي فردي خود واقع بين نباشيد، کودک به صورت ناخودآگاه عيناً کارهاي شما را بازتاب خواهد داد. عزت نفس شخصي خود را پرورش دهيد تا کودکتان هم بتواند از شما الگو برداري کند. عقايد نادرست کودک را تشخيص داده و آنها را تغيير دهيد. پدر و مادر بايد اين توانايي را داشته باشند که بتوانند عقايد غير منطقي کودک خود را تشخيص دهند. اين اعتقادات در هر زمينه اي مي توانند باشند: توانايي هاي فردي، جذابيت، کمال و يا هر چيز ديگري. اين امر مي تواند به کودک کمک کند تا در مورد ارزيابي توانايي هاي خود واقع بين تر باشد و همچنين مي تواند به کودک کمک کند تا نگرش هاي مناسب تري را در خود ايجاد کند.

 احساسات نادرست مي توانند در اعماق وجود فرد ريشه دوانده و به صورت يک واقعيت عيني در او بروز کنند. به عنوان مثال کودکي که در تمام موارد درسي در مدرسه به خوبي ظاهر مي شود و تنها در درس رياضي قدري ضعيف است، ممکن است با خودش بگويد: "من رياضيم خوب نيست، دانش آموز بدي هستم". اين نوع تعميم دادن ها باعث مي شود که توانايي هاي ديگر کودک نيز به مرور زمان رو به تحليل رفته و به مرور زمان موجبات شکست کودک را فراهم آورند. در چنين شرايطي مي توانيد به او بگوييد: "تو دانش آموز خوبي هستي، رياضي درسي است که بايد وقت بيشتري روي آن بگذاري، ما با هم مي توانيم روي آن کار کنيم."

با فرزندان خود مهربان و خودجوش باشيد. عشق و محبت والدين مي تواند تاثير شگرفي بر روي ارتقاي عزت نفس کودکان داشته باشد. آنها را در آغوش بگيريد و به آنها بگوييد که مايه ي افتخار شما هستند.

 مي توانيد در ظرف غذاي او يادداشت هايي از اين قبيل بگذاريد: "به نظر من تو فوق العاده اي"، او را صادقانه تشويق کنيد و در اين کار به هيچ وجه مبالغه نکنيد. کودکان به راحتي مي توانند تشخيص دهند که آيا چيزي از اعماق وجود شما نشئت مي گيرد يا خير. واکنش هاي مثبت و دقيق از خود نشان دهيد. تعبيراتي مانند: "تو هميشه دست به ديوانگي مي زني" ممکن است به کودک اين حس را القا کند که هيچ گونه کنترلي بر روي بروز احساسات خود ندارد. به عنوان مثال مي توانيد بگوييد"تو خيلي سريع در مقابل برادرت عصباني مي شوي، اما خوشحالم که سر او فرياد نمي زني و او را مورد ضربت قرار نمي دهي" اين امر به کودک نشان مي دهد که حق انتخاب دارد و به او کمک مي کند تا در شرايط مشابه ديگر نيز انتخاب صحيحي داشته باشد.

محيط خانه را امن و مطمئن سازيد. کودکي که نمي تواند در خانه احساس اعتماد داشته باشد و در آنجا مورد آسيب قرار مي گيرد، از عزت نفس پايين رنج خواهد برد. کودکي که دائماً در برابر جر و بحث ها و دعواهاي خانوادگي پدر و مادر قرار مي گيرد، افسرده و مضطرب خواهد شد. انجام فعاليت هايي که حس همکاري را در کودک پرورش مي دهد، خيلي بيشتر از فعاليت هايي که حس رقابت را در آنها ايجاد مي کند مي تواند سودمند باشد. اگر احساس مي کنيد که کودک شما داراي عزت نفس پاييني است، مي توانيد از موارد حرفه اي و تخصصي کمک بگيريد. مشاور کودک و خانواده مي توانند دلايل اصلي اين امر را که چرا يک کودک در مورد خود احساس خوبي ندارد، بررسي کند.

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 23:3 توسط سحر| |
  ۵ روش برای ايجاد صلح و صفا بين بچه ها

جاي‌ تعجب‌ نيست‌ كه‌ والدين‌ مي‌ توانند در دعواي‌ فرزندان‌ نقش‌ مهمي‌ داشته‌ باشند. روشن‌ است‌ كه‌ هميشه‌ نمي ‌توان‌ بچه‌ها را به‌ طور يكسان‌ مورد توجه‌ قرار داد؛ گاهي‌ بچه ‌اي‌ نياز به‌ توجه‌ بيشتري‌ دارد.به‌ هر حال، هيچ‌ پدر و مادري‌ نمي‌ خواهند در محيطي‌ پر كشمكش‌ زندگي‌ كنند.به كارگيري‌ اين‌ روش‌ها به‌ شما كمك‌ مي ‌كند بين‌ بچه ‌هايي‌ كه‌ با هم‌ اختلاف‌ دارند، صلح‌ و صفا به‌ وجود آوريد. ۱. بــر رفتارهاي‌ مثبت‌ كــــودكان‌ تاكيد كنيد . بچه‌ها خيلي‌ زود درمي ‌يابند كه‌ دعوا و مشاجره‌ باعث‌ جلب‌ توجه‌ بزرگترها مي‌ شود؛ و اين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ همكاري‌ آنها با يكديگر، اغلب‌ مورد توجه‌ قرار نمي ‌گيرد. پس‌ وقتي‌ كودكان‌ به‌ طور مسالمت‌آميز با هم‌ كنار مي‌آيند، آنها را تشويق‌ كنيد. ۲. نقاط‌ شــــروع‌ درگيــــــري‌ را شناسايــــي‌ كنيد. هر مشاجره‌ و برخورد را ارزيابي‌ كنيد و به‌ دنبال‌ عوامل‌ و انگيزه‌ها باشيد. بچه‌ ها معمولاً وقتي‌ خسته‌ و گرسنه‌ مي‌شوند يك‌ به ‌دو مي ‌كنند. بعضي‌ اوقات‌ هم‌ احساس‌ مي ‌كنند مورد بي ‌اعتنايي‌ والدين‌ قرار گرفته‌ اند و به‌ همين‌ علت‌ براي‌ جلب‌ توجه‌ به‌ دعوا پناه‌ مي ‌برند. اگر عوامل‌ دعوا و اختلاف‌ را بشناسيد و مورد توجه‌ قرار دهيد، مي ‌توانيد از وقوع‌ آن‌ پيشگيري‌ كنيد. ۳. به‌ علايق‌ و توانايي‌هاي‌ بچه‌ها احتــــرام‌ بگذاريد و هر يك‌ را جداگانه‌ تشويق‌ كنيد. بهترين‌ روش‌ براي‌ اين‌ كه‌ بچه‌ ها از چشم‌ وهمچشمي‌ و رقابت‌ نادرست‌ بپرهيزند، اين‌ است‌ كه‌ اجازه‌ دهيد شخصاً علايقشان‌ را دنبال‌ كنند. در اين‌ صورت‌ آنها هر كدام‌ براي‌ خود سرگرمي‌هاي‌ جداگانه ‌اي‌ خواهند داشت. در ضمن، فعاليت‌هاي‌ آنان‌ بايد با توانايي‌ هايشان‌ سازگاري‌ داشته‌ باشد؛ مثلاً در كار نظافت‌ حياط، اگر بچه ‌اي‌ براي‌ زير و رو كردن‌ خاك‌ باغچه، خيلي‌ كوچك‌ است‌ مي ‌تواند در جمع‌آوري‌ برگ‌ هاي‌ خشك‌ كمك‌ كند. به‌ اين‌ ترتيب‌ فرزند شما مي‌ آموزد كه‌ هر شخص‌ وظيفه ‌اي‌ دارد؛ حتي‌ اگر كارش‌ مهم‌ جلوه‌ نكند و كانون‌ توجه‌ ديگران‌ واقع‌ نشود. ۴. آنها را به‌ حــــرف ‌زدن‌ تشـــــويق‌ كنيد. وقتي‌ دعواي‌ بچه ‌ها شروع‌ مي ‌شود، با آغاز كردن‌ يك‌ گفت‌ و گو به‌ آنها كمك‌ كنيد كه‌ با صلح‌ و صفا به‌ بحث‌ و مشاجره‌ پايان‌ دهند؛ مثلاً اگر بر سر يك‌ مداد شمعي‌ با هم‌ جدال‌ مي‌ كنند، بگوييد: نمي ‌دانم؛ هر دوي‌ شما همين‌ مداد شمعي‌ را مي ‌خواهيد. ببينيد چطور مي ‌توانيد اين‌ مشكل‌ را حل‌ كنيد كه‌ هر دو راضي‌ و خوشحال‌ شوند. بچه‌ ها براي‌ اين‌ كه‌ بتوانند با موفقيت‌ مشكل‌ را حل‌ كنند، لازم‌ است‌ صحبت‌ هاي‌ طرف‌ مقابل‌ را بشنوند و راه‌ حلي‌ پيدا كنند كه‌ مورد توافق‌ هر دوي‌ آنها باشد. پيوسته‌ از طريق‌ صحبت، آنها را به ‌آرامي‌ راهنمايي‌ كنيد. در نهايت‌ بچه‌ها مي‌آموزند كه‌ مشكلاتشان‌ را خودشان‌ حل ‌و فصل‌ كنند. ۵. قــــانــــون‌ وضــــع‌ كنيد. گاهي‌ نمي ‌توان‌ جلوي‌ دعواي‌ بچه‌ ها را گرفت، اما بيشتر اوقات‌ مي ‌توانيد خودتان‌ را درگير ماجرا نكنيد. شايد مشكل ‌ترين‌ درس‌ براي‌ تمام‌ والدين‌ اين‌ باشد كه‌ چه‌ مواقعي‌ بايد بحث‌ هاي‌ كودكان‌ را ناديده‌ بگيرند. در اين‌ زمينه، بايستي‌ از قبل‌ رفتارهاي‌ غيرقابل‌ پذيرش‌ را صريحاً مشخص‌ كنيد؛ مثلاً « زد و خورد » رفتاري‌ غير قابل‌ قبول‌ است. در صورت‌ قانون ‌شكني، قوانين‌ انضباطي‌ را اجرا كنيد.

نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 13:47 توسط سحر| |



 

 چگونه كودک را برای ورود فرزند جديد آماده كنيم ؟

من نی نی كوچولو رو دوست ندارم !

 

پيش‌ از تـــولد نــــوزاد

۱- با كـــــــــودك‌ صحبــــــت ‌كنيد :

مثلاً توضيح‌ دهيد كه‌ خانواده‌ شامل‌ پدر، مادر و خواهر و برادرهاست؛ و در بسياري‌ از خانواده‌ها تعداد فرزندان‌ بيش‌ از يكي‌ است. سه‌ چهار ماه‌ پيش‌ از ورود نوزاد، آماده‌ سازي‌ كودك‌ را شروع‌ كنيد. اگر كودك‌ در سن‌ پيش ‌دبستان‌ يا دبستان‌ است‌ اين‌ آماده‌ سازي‌ را زودتر آغاز كنيد. به‌ كودك‌ نگوييد برايش‌ يك‌ دوست‌ يا همبازي‌ مي ‌آوريد، زيرا او به‌ علت‌ خوابيدن‌ طولاني‌ مدت‌ نوزاد و يا ناتواني‌اش‌ در بازي‌ كردن‌ با وي،‌ ناراحت‌ مي‌شود.

 

۲- به‌ كـــودك‌ آگاهــي‌ بدهيد:

درباره‌ انتظار خود براي‌ ورود نوزاد، زياد خوابيدن‌ شيرخوار، گريه‌ كردن‌ و ناتواني‌ او در‌ بازي ‌كردن‌ با كودك،‌ صحبت‌ كنيد. همچنين‌ عكس‌هاي‌ دوران‌ نوزادي‌ خودش‌ را به‌ او نشان‌ دهيد. كودكان‌ بزرگتر گاهي‌ درباره‌ نحوه‌ به ‌وجودآمدن‌ نوزاد و اين‌ كه‌ از كجا مي ‌آيد از شما سؤال‌ مي ‌كنند. با توجه‌ به‌ سن‌ آنها، درباره‌ تولد و جنسيت‌ برايشان‌ توضيح‌ دهيد؛ اما اگر نمي ‌دانيد چه‌ پاسخي‌ بدهيد، جواب‌ ندادن‌ بسيار بهتر از ارائه‌ توضيحات‌ نادرست‌ است.

 

۳- كـــــودك‌ را با خود همــــراه‌ كنيد:

اجازه‌ دهيد او حركات‌ جنين‌ داخل‌ شكمتان‌ را احساس‌ كند. از همكاري‌ كودك‌ در آماده ‌كردن‌ اتاق‌ نوزاد نيز تشكر كنيد. با همديگر براي‌ فرزند جديد هديه‌ بخريد. به‌ علاوه، مي ‌توانيد از طرف‌ نوزاد براي‌ كودك‌ بزرگتر هديه‌ بخريد.

 

۴- تغييـــــــرات‌ لازم‌ را به ‌تدريج‌ انجام‌ دهيد:

پيش‌ از ورود نوزاد به‌ مرور تغييرات‌ لازم‌ را انجام‌ دهيد؛ زيرا اين‌ كار فرصت‌ سازگار شدن‌ با شرايط‌ تازه‌ را براي‌ كودك‌ فراهم‌ مي ‌كند. اتاق‌ خواب‌ كودك‌ را جدا كنيد و به‌ جاي‌ تختخواب‌ بچگانه‌ از تختخواب‌ بزرگ‌ استفاده‌ كنيد. به‌ كودك‌ نگوييد علت‌ تغييرات‌ ورود فرزند جديد است؛ زيرا در او احساس‌ حسادت، خشم‌ يا طردشدن‌ به‌ وجود مي ‌آيد. به‌ او بگوييد تو بزرگتر شده‌اي‌ و بايد در اتاق‌ خواب‌ مخصوص‌ خودت‌ بخوابي.

 

از ايجاد تغييرات‌ اساسي‌ درست‌ در بدو ورود نوزاد جداً خودداري‌ كنيد!

بـــراي‌ كــودك‌ توضيح‌ دهيد:

به‌ او بگوييد كه‌ بچه‌ چه‌ وقت‌ به‌ دنيا خواهد آمد و هنگام‌ حضور نداشتن‌ شما در خانه‌ چه‌ كسي‌ از او مراقبت‌ خواهد كرد. هنگام‌ رفتن‌ به‌ بيمارستان‌ از كودك‌ خداحافظي‌ كنيد و او را از بازگشت‌ خود مطمئن‌ سازيد. اگر در شرايط‌ نامناسب‌ هستيد و يا كودك‌ خواب‌ است، بايد يادداشتي‌ آماده‌ كنيد كه‌ در آن‌ در باره‌ زمان‌ برگشت‌ شما و احساستان‌ نسبت‌ به‌ او نوشته‌ شده‌ باشد تا كودك‌ خود آن را بخواند يا توسط‌ پدر و يا يك‌ بزرگتر بتواند از آن‌ آگاه‌ شود.

 

هنگــــام‌ تولد فـــــرزند جديد

برنامه ‌اي‌ ترتيب‌ دهيد تا كودك‌ شما نوزاد را ملاقات‌ كند؛ اين‌ كار موجب‌ كاهش‌ احساس‌ نگراني‌ او درباره‌ سلامت‌ مادر خواهد شد. با برگزار كردن‌ يك‌ مراسم‌ كوچك،‌ تولد نوزاد را جشن‌ بگيريد. گاهي‌ كودكان‌ هنگام‌ ملاقات‌ مجدد مادر، ساكت‌ و نگران‌ هستند يا تمايلي‌ به‌ در آغوش ‌گرفتن‌ مادر يا بوسيدن‌ او ندارند. خود را براي‌ اين‌ گونه‌ واكنش‌ها آماده‌ كنيد و آنها را بپذيريد. اگر چند روز از كودك‌ دور هستيد، از طريق‌ تلفن‌ و يادداشت‌ با او در تماس‌ باشيد.

 

تغييــــــرات‌ پس‌ از ورود نــــــــــــوزاد

توجه‌ كنيد كه‌ برنامه‌هاي‌ روزانه‌ كودك‌ را طبق‌ روال‌ گذشته‌ ادامه‌ دهيد. او را در فعاليت‌هاي‌ مربوط‌ به‌ شيرخوار شركت‌ دهيد تا احساس‌ طرد شدن‌ نكند. رفتارهاي‌ مناسب‌ كودك‌ را تشويق‌ كنيد؛ مثلاً بگوييد: «از اين‌ كه‌ در عوض‌ كردن‌ لباس‌ ِ كوچولو به‌ من‌ كمك‌ كردي‌ متشكرم. تو خيلي‌ خوب‌ كمك‌ مي‌ كني.» به‌ او ياد بدهيد چگونه نوزاد را بغل ‌كند و در طول روز به او اجازه بدهيد نوزاد را در آغوش بگيرد. واكنش‌ هاي‌ نوزاد را برايش‌ توصيف‌ كنيد. مثلاً بگوييد: او دوست‌ دارد تو به‌ آرامي‌ با او رفتار كني. اين‌ توضيحات‌ موجب‌ بهتر شدن‌ روابط‌ بين‌ آنان‌ و لذت‌ بردن‌ از وجود يكديگر خواهد شد. به ‌علاوه زماني‌ كه‌ خانواده‌ و بستگان‌ شما فرزند جديد را ملاقات‌ مي‌ كنند به‌ آنها يادآوري کنيد که به کودک بزرگتر نيز توجه کنند. زماني‌ را در طول‌ روز به‌ كودك‌ اختصاص‌ دهيد و حتي سعي‌ كنيد چند دقيقه‌ با او تنها باشيد. احساس‌ خود را به‌ كودك‌ نشان‌ دهيد و به‌ او بگوييد كه‌ دوستش‌ داريد تا او نيز احساسات‌ خود را براي‌ شما بيان‌ كند.

 

هنگــــام‌ شيـــــــردهـــي‌ به‌ نــــوزاد

هنگام‌ شيردادن‌ به‌ نوزاد، پاسخگويي‌ به‌ رفتارهاي‌ كودك‌ بزرگتر دشوار است. پيش‌ از برنامه‌ شيردهي، كودك‌ را سرگرم‌ كنيد. مثلاً از اسباب ‌بازي‌هاي‌ جالب‌ براي‌ سرگرم ‌كردن‌ او استفاده‌ نماييد. همچنين‌ مي‌ توانيد به‌ كودك‌ نوشيدني‌ يا غذايي‌ ساده‌ بدهيد. در صورت‌ وجود رفتار مطلوب‌ در حين‌ شيردهي، او را تشويق‌ كنيد. برخي‌ كودكان‌ به‌ ديدن‌ نوزاد هنگام‌ شيردهي‌ و يا در كنار مادر بودن‌ تمايل‌ دارند. كودك‌ را با دست ديگر در آغوش‌ بگيريد يا دستتان‌ را به‌ دور گردن‌ يا كمر او حلقه‌ كنيد.

 

مشكلات‌ رفتــــاري‌ بـــرخي‌ كــــودكان‌ بعد از به‌ دنيا آمدن‌ فــــرزند جديد

كودكان‌ در مقابل‌ ورود بچه‌ جديد واكنش‌هاي‌ متفاوتي‌ نشان‌ مي‌ دهند. مشكلات‌ شايع‌ آنها عبارت‌ است‌ از لجبازي، قشقرق‌ به‌ پا كردن، تحريك ‌پذيري، رفتار خشن‌ با شيرخوار، چسبيدن‌ به‌ مادر و اضطراب‌ جدايي، مشكلات‌ مربوط‌ به‌ دستشويي رفتن‌ و شب ‌ادراري، مشكلات‌ خواب‌ و تغذيه، رفتارهاي‌ بچگانه‌ مثل‌ درخواست‌ پستانك‌ و شيشه‌ شير و يا كودكانه‌ صحبت‌ كردن. بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ كودك‌ براي‌ سازگاري‌ با شرايط‌ تازه‌ نياز به‌ زمان‌ دارد. رابطه‌ او با والدين‌ به‌ دليل‌ ورود خواهر يا برادر جديد تغيير خواهد كرد و شايد در اين‌ هنگام‌ نسبت‌ به‌ نوزاد احساس‌ رنجش‌ كند. حتي‌ ممكن‌ است‌ به‌ علت‌ كم ‌شدن‌ توجه، كودك‌ احساس‌ كند كه‌ والدين‌ ديگر او را دوست‌ ندارند و در اين‌ هنگام‌ رفتارهاي‌ بچگانه‌ از خود بروز دهد؛ از جمله‌ مكيدن‌ شست، با شيشه‌ شير خوردن‌ و درخواست‌ اين‌ كه‌ مادر در دهان‌ او غذا بگذارد. اين‌ رفتارها نشانگر تمايل‌ كودك‌ براي‌ كسب‌ توجه‌ پدر و مادر است. توجه‌ اضافي‌ در اين‌ موارد باعث‌ تشويق‌ اين‌ گونه‌ اعمال‌ و تداوم‌ آنها خواهد شد. از توجه‌ كردن‌ خارج‌ از حد به‌ رفتارهاي‌ بچگانهِ كودك‌ جداً بپرهيزيد.

 

چگــــونه‌ با اين‌ مشكـــلات‌ رو به‌ رو شـــويم ؟

۱- احساس‌ كـــودك‌ را درك‌ كنيد:

اگر مي‌ گويد نوزاد را دوست‌ ندارم، به‌ او نگوييد اين‌ احساس‌ بد است. بلكه‌ اجازه‌ ابراز اين‌ احساس‌ را بدهيد و مجادله‌ نكنيد؛ حتي‌ گاهي‌ با احساس‌ او همراه‌ شويد و نامطلوب ‌بودن‌ حضور يك‌ فرزند تازه‌ در جمع‌ خانوادگي‌ را تصديق‌ كنيد.

 

۲- آرامــــش‌ كــــودك‌ را تحسيــن‌ كنيد:

اگر كودك‌ بيش‌ از 30 دقيقه‌ آرام‌ مانده‌ است، به‌ كنارش‌ برويد و با او باشيد. براي‌ تشويق‌ وي‌ برنامه‌ ريزي‌ كنيد.

 

۳- در رفتــارهايتان‌ باثبات‌ باشيد:

عقيده‌ خود را نسبت‌ به‌ وجود انضباط‌ در كودك‌ مشخص‌ كنيد. هنگام‌ مشاهده‌ رفتار نامناسب،‌ واكنش‌ سريع‌ نشان‌ دهيد. با كودك‌ بحث‌ نكنيد و غر نزنيد بلكه‌ عمل‌ كنيد. او بايد بداند كه‌ چه‌ رفتاري‌ از نظر والدينش‌ مطلوب‌ و مورد انتظار است. پدر و مادر بايد در رفتار تربيتي‌ با كودك‌ هماهنگ‌ باشند.

 

۴- بعضي‌ از رفتـــارهاي‌ نامناسب‌ كـــودك‌ را ناديده‌ بگيريد:

بعضي‌ از رفتارها مانند كودكانه‌ صحبت‌ كردن‌ را ناديده‌ بگيريد. هنگام‌ انجام‌ رفتارهاي‌ بچگانه‌ با كودك‌ صحبت‌ نكنيد و به‌ او نگاه‌ نكنيد. در اين‌ زمان‌ از اتاق‌ خارج‌ شويد يا به‌ كار خود بپردازيد. رفتار مطلوب‌ كودك‌ را تشويق‌ كنيد.

 

۵- در بــرابـــر بد رفتاري‌هاي‌ جدي‌ كــودك‌ واكنش‌ ســـريع‌ نشان‌ دهيد:

رفتارهايي‌ مانند صدمه‌ زدن‌ به‌ نوزاد بايد سريع‌ پاسخ‌ داده‌ شود. كودك‌ بايستي‌ بفهمد كه‌ آسيب‌ رساندن‌ به‌ نوزاد پذيرفتني‌ نيست‌ و با انضباط‌ خاصي‌ با او برخورد خواهد شد.

 

" در صورتيكه‌ با رعايت‌ نكات‌ گفته‌ شده، همچنان‌ با كودك‌ خود درباره‌ فرزند جديد مشكل‌ داريد، بهتر است‌ از مشاوره‌ روانپزشك‌ يا روانشناس‌ كودك‌ بهره‌ بگيريد. "

نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 13:45 توسط سحر| |

 

 رفتار با فرزند اول وقتی فرزند دوم به دنيا می آيد

 

 

آيا ميدانيد كه وقتي فرزند دومتان به دنيا مي آيد، چگونه بايد فرزند اولتان را آماده ورود او كنيد؟ ابتدا بايد دقت داشته باشيد كه فرزند اولتان نيازمند دنيايي از توجه و علاقه است تا اطمينان پيدا كند كه بچه دوم و جديد جايگزين او نخواهد شد. در اينجا به ده شيوه مفيد و سودمند اشاره مي كنيم كه با به كار بستن آنها مي توانيد به راحتي فرزند اولتان را براي ورود بچه دوم آماده سازيد.

 

۱- برنامه اي ترتيب دهيد كه فرزند اولتان اوقات زيادي را با پدرش تنها باشد.

بايد بدانيد كه اختلاف سني خيلي كم ( كمتر از سه سال ) بين بچه ها، هميشه مي تواند باعث به وجود آمدن برخوردها و اختلافاتي بين بچه ها شود، چرا كه هر دو نياز شديد و فراواني به توجه والدين دارند. پس، در صورتي كه اختلاف سن بين فرزند اولتان با فرزند دوم كمتر از سه سال است، اطمينان حاصل نماييد كه وقت كافي در اختيار بچه اول قرار مي دهيد تا او احساس كمبود پيدا نكند. به خصوص، او نياز خواهد داشت كه اوقات زيادي را با پدرش به تنهايي به سر ببرد.

 

۲- كتابهاي مربوط به اطفال شيرخواره و كوچك را براي فرزندتان بخوانيد.

حتي زماني كه باردار و در انتظار ورود فرزند دومتان هستيد، توجه، عشق و علاقه كامل و صددرصد شما معطوف به فرزند اولتان خواهد بود و همين به او كمك مي كند كه خودش را با آن موقعيت جديد منطبق و سازگار سازد. كتابهايي را برايش بخوانيد كه با به دنيا آمدن بچه هاي كوچك و اضافه شدن آنها به جمع خانواده مرتبط هستند و در مورد طفل داخل شكم تان با او صحبت كنيد. گرچه، ممكن است فرزند اولتان، به طور كامل صحبت هاي شما را درك نكند. ولي به اين شكل، اطلاعات لازم را كسب مي كند و در رابطه با ورود بچه جديد به خانواده توجيه و آماده مي شود.

 

۳- زمان تغيير دادن ها را به طور متناوب تنظيم كنيد.

اگر لازم مي دانيد كه تخت يا اتاق جديدي را براي ورود فرزند دومتان تهيه كنيد، اين تغييرات را دست كم چهار تا شش هفته قبل از به دنيا آمدنش صورت دهيد. به اين ترتيب، احتمالش خيلي كم خواهد بود كه فرزند اولتان در رابطه با اين تغيير و تحولات احساس ناراحتي پيدا كند و حس حسادتش تحريك شود. به هر صورت، هر گونه تغيير و تحولي را كه لازم مي دانيد صورت دهيد وبه هيچ وجه اين تحولات نبايد همزمان با به دنيا آمدن بچه جديد انجام شود.

 

۴- فرزند اولتان را تشويق كنيد كه رابطه ملايم و خوبي با بچه جديد برقرار كند.

به او مفهوم ملايمت در نوازش طفل شيرخواره را ياد بدهيد و قبل از به دنيا آمدن بچه دوم، اين اعمال ملايم را با او تمرين كنيد. به اين ترتيب، قبل از آن كه خواهر يا برادر بزرگ يك بچه شود، مفهوم برقراري يك ارتباط ملايم را مي فهمد.

 

۵- بگذاريد كه فـــــرزند اولتان يك بچه باقي بماند و دوران خوش و خاطره انگيـــز خردسالــــي اش حفظ شود.

عليرغم اين حقيقت كه فرزند اولتان تبديل به خواهر يا برادر بزرگتر ميشود، او را از فعاليتهاي مختص دوران خردسالي اش محروم نكنيد و نشاط وسرخوشي مختص آن زمان را از او نگيريد. تصور نكنيد كه با به دنيا آمدن بچه جديد، فرزند اولتان مجبور است كه به جاي خوابيدن در گهواره اش،روي يك تخت ديگر بخوابد،به خصوص اگر احساس ميكنيد كه از خوابيدن در گهواره اش،هنوز لذت ميبرد و در آن راحت است. اگر هنوز از پوشك استفاده ميكند، بگذاريد اوضاع به همان روال پيش برود و اگر به او شير ميدهيد آنرا قطع نكنيد.چرا كه او هنوز خودش يك بچه است و نيازهاي خاص خودش را دارد! انتظار اين را داشته باشيد كه او دوست داشته باشد مثل سابق در آغوش گرفته شود و از گرماي تن شما و زمزمه ها و راز و نيازهايي كه زير گوشش نجوا ميكرديد، برخوردار شود.

 

۶- خودتان را آماده مواجهه با بداخلاقي ها، عصبانيت ها، تندخويي ها، بي حوصلگي ها و ترشرويي هاي او كنيد.

اگرفرزند اولتان نق نقوتر، بداخلاق تر و وابسته تر از هميشه به نظر رسيد، غافلگير و شوكه نشويد. او نياز دارد كه ابراز وجود كند و اطمينان يابد كه جايش در خانواده هنوز ايمن است. با گذشت زمان و ملاحظات خاص شما، فرزند اولتان به جاي حسادت نشان دادن از خودش، در رابطه با نقش جديدش در خانواده، حس تسلط و كنترل پيدا مي كند و خودش را با وضعيت جديد سازگار و منطبق مي سازد.

 

۷- به او يادآوري كنيد كه زماني خودش هم يك طفل شيرخواره و كوچك بود.

به او عكسهاي دوران نوزادي اش و هدايايي را نشان دهيد كه وقتي تازه متولد شده بود، دريافت ميكرد و علاقه و توجهي را به يادش بيندازيد كه در آن زمان كسب مي كرد.

 

۸- چند اسباب بازي ويژه و مخصوص برايش بخريد.

خريدن اسباب بازي هاي جديد براي فرزند اولتان هم مفيد و سودمند واقع خواهد شد. چرا كه وقتي فرزند دومتان به دنيا مي آيد و دنياي توجه و هدايا معطوف او مي شود، فرزند اولتان چيزهايي براي خودش خواهد داشت كه سرش با آنها گرم باشد وبه خواهر يا برادر كوچكش حسادت نكند.

 

۹- پيشاپيش فرزند اولتان را تشويق كنيد كه بعد از به دنيا آمدن بچه دوم،كمكتان كند.

اين عمل به او حس توانايي، كارداني، شايستگي، لياقت و توانمندي مي بخشد. وقتي بچه جديد به دنيا مي آيد، فرزند اولتان مي تواند با آوردن پوشك براي مادرش يا تكان دادن يك اسباب بازي مقابل صورت بچه كمك سودمندي ارائه دهد.

 

۱۰- به او مزاياي خواهر يا برادر بزرگتر بودن را نشان دهيد.

فرزند اولتان را درگير فعاليت هايي كنيد كه قادر به انجامشان است و مي تواند او را از بچه تازه متولد شده مجزا كند، و به اين ترتيب اين پيام را به او برسانيد كه چون ديگر يك طفل كوچك نيست، مي تواند كارهاي خاصي را انجام دهد. او را در آغوش بگيريد، درحالي كه برايش كتاب مي خوانيد عكس هايش را به او نشان دهيد، يك جدول يا معماي ساده را باهم حل كنيد و ديگر فعاليت هايي را با او انجام دهيد كه لازمه و متناسب با سن و رشدش هستند، به اين ترتيب، شور و شوق او از بزرگ شدنش و انجام كارهايي ادامه پيدا مي كند كه وقتي نوزاد بود قادر به انجامشان نبود، ولي حالا از توانايي انجام آن برخوردار است. خواه بچه جديدي به جمع خانواده اضافه شود و يا فرزند نوجوانتان به قصد تشكيل زندگي يا ادامه تحصيل، جمع خانواده را ترك كند، همواره تغيير و تحولات در خانواده ها نيازمند سازگاري هاي بنيادين و ريشه اي رواني، ذهني، روحي و جسماني هستند.

 

پژوهشگران و محققان مسايل خانوادگي، پيدايش اين تغيير و تحولات در زندگي روزمره اعضاي خانواده را تنش زاترين حالت ممكن معرفي كرده اند. پس، اگر فرزندان نوپا و كوچك تان در خلال اين چارچوب زماني، تا حدي سير قهقرايي را طي كنند، نبايستي نگران شويد و بايد آن را امري طبيعي بدانيد كه بسيار موقتي، گذرا و زود گذر است.

نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 13:43 توسط سحر| |

 کمک به کودکان در پذيرفتن فرزند جديد خانواده

 

 

به دنيا آمدن فرزند جديد احساسات خاصي را در فرزندان قبلي بوجود مي آورد. بروز نوعي حسادت در اين موقعيت مي تواند طبيعي باشد اما عملکرد شما و عدم غفلت از فرزند قبلي همهء اعضاء خانواده را در گذر از اين موقعيت ياري مي کند. نقش شما اساسي است. بيشتر بدانيد...

 

براي کودکان اضافه شدن يک عضو جديد به خانواده ممکن است چندان خوشايند نباشد. واقعيت اين است که اکثر کودکان در چنين موقعيتي احساس حسادت مي کنند و به راحتي اين احساس را در رفتارشان نشان مي دهند. پذيرفتن فرزند جديدي در خانواده براي کودکان سنين 1 تا 3 سال و نيمه مشکلتر است زيرا هنوز خيلي به والدينشان وابسته هستند. حتي گاهي عکس العملهاي شديدي از خود نشان مي دهند که دقت شما را مي طلبد. البته اگر حساسيتها خيلي بحراني شد بهتر است نزد مشاور برويد. اما والدين براي آماده کردن فرزند بزرگتر چه اقداماتي مي توانند به عمل آورند؟ آمادگي براي ورود عضو جديد، به حفظ آرامش طي اين دوره انتقالي کمک مي کند. خانم سارا ف. که يک پسر سه ساله و يک نوزاد دختر دارد تجربهء خود را براي ما نقل کرده است:

 

وقتي به دخترم شير مي دادم، سامان (پسرم) از من خواست با او توپ بازي کنم. او از دست کودک جديد خيلي ناراحت شد چون احساس کرد من درخواستش را رد کرده ام، و شروع به گريه کرد. لازم بود تا کاري کنم که غصه نخورد و بين او و خواهرش کينه بوجود نيايد. به او گفتم: وقتي خواهرت شيرش را خورد مي تواني با او بازي کني. بعد توپ کوچکي را که براي دخترم خريده بودم به او دادم تا بعد از شير، به آرامي با او بازي کند. دراينجا حس کردم که از خوشحالي چشمانش برق زد و احساس يک برادر بزرگتر به او دست داد. ضمنا عکسي از اولين بازي دونفرهء آنها گرفتم و در اتاقشان قاب کردم.
در اينجا به ذکر چند نکته مي پردازيم که شما مي توانيد به کودکتان کمک کنيد فرد جديد را راحتتر بپذيرد:


۱. با هم نقش مـــــادر را بازي کنيد. 

براي فرزند بزرگتر عروسک يا خرس مورد علاقه اش را بخريد و او را مامان عروسک بکنيد. برايش توضيح دهيد که نوزاد جديد خيلي ظريف و حساس است. بگذاريد غذا دادن، بغل کردن و تميز کردن نوزاد را با عروسکش امتحان کند. اجراي نقش مادر باعث مي شود به هردوي شما خوش بگذرد .وقتي خوب از عهدهء کارش برآمد تشويقش کنيد.

 

۲. اتاق نـــــوزاد را با هـــم تــــزئين کنيد.

بگذاريد فرزند بزرگتر يک نقاشي قشنگ مخصوص اين اتاق بکشد و آن را همانجا نصب کنيد. اين کار باعث مي شود احساس کند از گردونهء فعاليتهاي خانه خارج نشده و در احساس خوشحالي ورود فرزند جديد سهيم است.

 

۳. از او بخواهيـــد در ماجــــــرا سهيـــــم باشد.

وقتي نوزاد را به منزل آورديد اجازه دهيد کودک بزرگتر به شما کمک کند و از او ياري بخواهيد. گرچه شما تلاش کرده ايد ذهن او را براي ورود فرزند جديد آماده کنيد ولي هنوز احتمال دارد از خود مقاومت نشان دهد. ممکن است دوباره مانند سالهاي قبل بچگانه حرف بزند يا شيشه شيرش را بخواهد. اين يک رفتار طبيعي است و زياد طول نخواهد کشيد. بگذاريد اين رفتار را داشته باشد و با او برخورد نکنيد. حتما او را مانند قبل بغل کنيد و نوازش نمائيد و ببوسيد و ابراز محبت به او را از قبل نيز بيشتر کنيد. اوقات خاصي را فقط به او اختصاص دهيد و با يکديگر خلوت کنيد. مي توانيد با هم بازي کنيد يا برايش اختصاصا داستان بخوانيد يا با او غذا بخوريد.

 

۴. با هــــم کتاب بخـــوانيد.

کودکان عاشق داستان خواندن شما هستند، مخصوصا اگر ماجراي کتاب در مورد آنها باشد. با هم به سمت يک کتابفروشي يا کتابخانه قدم بزنيد و کتاب يا داستاني درمورد "برادر يا خواهر بزرگتر شدن" برايش بگيريد. از اوقاتي که تنها با هم هستيد لذت ببريد و کتاب را برايش بخوانيد. ملاحظه مي کنيد که راههاي مختلفي براي آماده کردن فرزندان بزرگتر جهت قبول فرزند جديد وجود دارد. درک و آگاهي شما از فشارهائي که ورود فرد تازه به خانواده وارد مي کند اعضاء خانه را در گذر از اين دوره ياري خواهد کرد. 

نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 13:42 توسط سحر| |

 


 

 

 

 

تربيت كودكان كار دشواري است. به طور مثال پسر بچه اي را مجسم كنيد كه وسط يك فروشگاه شلوغ شروع به پرخاشگري مي كند و جسورانه به والدينش پاسخ مي دهد. در چنين مواقعي حتي والديني كه خيلي در مورد تربيت فرزندشان به خود اطمينان دارند نيز مأيوس و دلسرد مي شوند و به دنبال روش و كلمات مناسبي مي گردند تا كودك خود را آرام كنند. به شما اطمينان ميدهم كه با استفاده از پاره اي روشها مي توانيد در شرايطي كه فرزندتان بدرفتاري ميكند خونسردي خود را حفظ نماييد و شيوه اي مناسب در پيش گيريد، بخصوص هنگامي كه با اين پنج مسئله تربيتي مواجه مي شويد :

 

بهانه گيــــــــري و نق نق كـــــــردن

بهانه گيري معمولاً در بين خردسالان، به ويژه  قبل از اين كه بتوانند به خوبي صحبت كنند ، رايج است. اين كار يكي از معدود راه هايي است كه توسط آن مي توانند نارضايتي و خشم خود را از آنچه كه نمي توانند به دست آورند ابراز كنند. هر قدر هم كه اين مسئله  ناراحت كننده باشد، والدين بايد بدانند كه علت بهانه گيري كودكشان فقط ديدن عكس العمل از جانب آنها نيست ( گرچه علت اصلي آن همين است ولي حتي كودكان دبستاني هم وقتي كه به مقصودشان نميرسند ) با بهانه گيري، احساسات دروني خود را آشكار مي كنند و در نتيجه آرامش مي يابند .

 

چگــــونه با آن كنار بياييد

وقتي كودك خردسال شما شروع به بهانه گيري و نق نق كرد، از او بخواهيد كه به صورتهاي مختلف ابتدا در گوشي، بعد به آهستگي و سپس خيلي بلند و ... چيزي را كه ميگويد، تكرار نمايد.اين روش درست مثل يك بازي توجه او را جلب خواهد كرد و بهانه گيري را فراموش خواهد نمود. در مورد كودك دبستاني خود ميتوانيد از چند روش كلي استفاده كنيد. به محض اينكه شروع به بهانه گيري كرد، حرف او را قطع كنيد و به آرامي بگوييد: "داري نق نق و بهانه گيري ميكني و من گوش نميكنم ، پس بهتر است كه آرام و  شمرده صحبت كني . " اگر باز هم ادامه داد، دوباره درخواست خود را تكرار كنيد. اگر شيوه  گفتار خود را تغيير داد با بيان جمله اي او را تشويق كنيد. مي توانيد بگوييد: " وقتي بدون نق نق كردن بگويي كه چه مي خواهي، بيشتر دوستت خواهم داشت."  اگر در چنين مواقعي عصباني مي شويد،هيجان صداي خود را فرو ببريد و فراموش كنيد كه چقدر دلتان مي خواهد فرياد بزنيد. به خاطر بسپاريد كه با مهار عكس العمل خود مي توانيد ارتباط بهتري با فرزندتان برقرار كنيد. بعد به او بگوييد كه مي دانيد دليل ناراحتي اش چيست و از اين طريق با او به توافق برسيد. به عنوان مثال فرض كنيد چون به فرزندتان اجازه نداده ايد كه قبل از نهار شيريني بخورد، ناراحت شده است، پس شيريني را در جايي قرار دهيد كه بتواند آن را ببيند و به او قول دهيد كه پس از خوردن غذا به او شيريني مي دهيد .

 

اقـــــدام پيشگيــــــــــرانه

هنگامي كه فرزندتان واضح و محكم صحبت مي كند به او گوش دهيد و تحسينش كنيد. با اين عمل به او ياد مي دهيد كه اگر بدون بهانه گيري چيزي بخواهد زودتر آن را به دست خواهد آورد .

 

پــــــرخاشگـــري  

والدين گاهي به علت پرخاشگري فرزند خود عصباني مي شوند، نه فقط به اين دليل كه اغلب در مكان هاي عمومي با بدخلقي كودك خود مواجه مي شوند، بلكه بدين سبب كه احساس مي کنند روي رفتار كودك خود و شرايط موجود كنترل ندارند. خوشبختانه كج خلقي هاي كودكان با رسيدن به سن مدرسه كاهش مي يابد. زيرا مي توانند راه حل هاي بهتري در مواجهه با شكست و ناكامي پيدا كنند .

 

چگـــــونه با آن كنار بياييد

روش مؤثر براي از بين بردن پرخاشگري ، آن است كه از ابتدا آنرا مهار كنيد. وقتي كه در مقابل پرخاشگري كودك خود با خشم و عصبانيت عکس العمل نشان دهيد ، به طور غير مستقيم به او مي آموزيد كه عصبانيت وسيله كارسازي براي دست يافتن به اهداف است . در عوض مي توانيد بگوييد: " وقتي از گريه كردن دست برداشتي در مورد آن با هم صحبت مي كنيم و راه حلي مي يابيم. " و به اتاق ديگري برويد. اگر فرزند شما خيلي كوچك است و نمي توانيد او را تنها بگذاريد ، پيش او بمانيد. اگر به طaخلقي و پرخاشگري كرد، بدون توجه به نگاه ها ي مردم او را به گوشه اي خلوت ببريد و منتظر شويد تا آرام شود. به او بگوييد: " اينجا پيش تو مي مانم تا وقتيكه آرام شوي و با هم صحبت كنيم. " اگر بعد از سه يا چهار دقيقه باز هم به فرياد و گريه خود ادامه داد ، او را برداريد و از آن مكان خارج شويد .

 

اقــــدام پيشگيــــــــرانه

پرخاشگري ها هميشه قابل پيش بيني نيستند. كودكان به دلايل مختلفي اين كار را انجام مي دهند. به عنوان نمونه سه دليل شروع پرخاشگري را ذكر مي كنيم :

  •  هنگامي كه كودك شما چيزي مي خواهد ولي نمي تواند آنرا بدست آورد.
  •  وقتي يادگيري انجام كاري برايش دشوار باشد.
  •  وقتي كه خسته شده باشد.

پس با اجتناب از عواملي كه ممكن است به بهانه گيري منجر شود، مي توانيد از وقوع تنش جلوگيري كنيد. اگر مي بينيد كودك خردسالتان مي خواهد با پازلي كه خواهر بزرگترش انجام مي دهد بازي كند ، يا به او در اين بازي كمك كنيد و يا اينكه توجهش را به بازي ديگري كه بيشتر مناسب سنش باشد، جلب كنيد. از كودك خود انتظاري بيش از آنچه كه از عهده اش برمي آيد نداشته باشيد. خردسالان به اين دليل كه قدرت تحمل زيادي ندارند، نمي توانند خود را براي مدت طولاني سرگرم كنند. بنابراين كودك خردسال خود را در ساعات شلوغ روز و در صف هاي طولاني به فروشگاه و يا بانك نبريد و اگر بايد او را به جايي ببريد كه مي دانيد معطل مي شويد، براي سرگرمي او اسباب بازي و خوراكي همراه ببريد .

 

دعـــــــــــواي ميــــــان فــــــــــرزندان

رقابت و هم چشمي ميان فرزندان يك خانواده، پاسخي طبيعي به داشتن رقيب دائمي در جلب محبت پدر و مادر است. اگر دعواي آنها مهار نشود، روي روابط عاطفي ميان فرزندان اثر مي گذارد و شور و نشاط آنها را از بين مي برد .

 

چگـــونه با آن كنار بياييد

بهترين راه براي مبدل كردن دعواي ميان كودكان به صلح و آرامش، اين است كه ابتدا آنها را از يكديگر جدا كنيد تا آرام شوند. سعي نكنيد ميان آنها قضاوت كنيد، حتي اگر شاهد بوده باشيد كه يكي از بچه ها، ديگري را عمداً تحريك كرده و دعوا را شروع كرده است.( بايد براي تصحيح اين رفتار، روش تربيتي مناسبي را اتخاذ نماييد.) در غير اينصورت يا طرف يكي از آنها را ميگيريد و يا اينكه به ميدان دعوا كشيده ميشويد كه هيچكدام از آنها كمكي به شما نخواهد كرد .

 

اقــــــــــدام پيشگيـــــــــــــــرانه

رقابت ميان كودكان خود را نمي توانيد بطور كامل از بين ببريد ولي مي توانيد از شدت آن بكاهيد. احترام به علائق يكديگر را به كودكان خود تأکيد كنيد. به آنها بياموزيد كه نسبت به مالكيت شخصي يكديگر احترام قائل شوند و چيزي را كه به خواهر يا برادرشان تعلق دارد ، بدون اجازه بر ندارند. هيچوقت كودكان خود را با هم مقايسه نكنيد. در موقعيت هايي كه معمولاً بين كودكان اختلاف ايجاد مي شود، مقرراتي وضع كنيد. به عنوان مثال جاي هر يك را بر صندلي ماشين از قبل تعيين كنيد و يا مشخص كنيد كه هر يك از آنها چه ساعتي مي توانند برنامه تلويزيوني مورد علاقه خود را ببينند .

 

بازيگــــــــوشـــــــــي

فرض كنيد كه با كودك پيش دبستاني خود قرار گذاشته ايد كه بعد از مسواك زدن به رختخواب برود تا قبل از خواب برايش قصه بگوييد. ولي بيست دقيقه بعد مي بينيد كه مي خواهد ماشين هاي اسباب بازي خود را در دستشويي بگذارد. احتمالاً تا به حال چيزي شبيه به اين موضوع را تجربه كرده ايد. دليل آن اين است كه مفهوم گذشت زمان براي خردسالان كاملاً با بزرگسالان متفاوت است. وقتي كه آنها غرق در انجام كاري مي شوند فكر مي كنند تا وقتيكه فعاليت خود را به اتمام نرسانده اند زمان از حركت خود باز ايستاده است. بنابراين بازيگوشي آنها تا زمانيكه خواندن ساعت را بياموزند تمامي ندارد. گاهي پدر و مادرها مي بايست به بچه هاي خود گوشزد كنند كه وقتشان را تلف نكنند .

 

چگـــــــونه با آن كنار بياييد

اگر مي خواهيد فرزند خود را از فعاليتي وارد فعاليت ديگري كنيد چيزي در اين مورد به او نگوييد. به عنوان مثال شب هنگام به جاي اين كه به او بگوييد كه موقع خواب است، او را با گفتگو راجع به كارهايي كه در طول روز انجام داده است مشغول كنيد. او هم غرق در صحبت مي شود و متوجه نخواهد شد كه چه وقت از دستشويي بيرون آمده و به رختخواب رفته است.

 

روش ديگــــــــــــر :

چون درك مفهوم زمان براي كودكي كه هنوز به مدرسه نرفته است به زمان فعاليت هايي از قبيل خوردن آب ميوه، زمان خواب، زمان استحمام بستگي دارد، از اينرو مي توانيد برنامه بعدي را در طول روز برايش توضيح دهيد و به اين ترتيب سرعت حركتش را بالا ببريد. به عنوان مثال به او بگوييد: " بيا لباس خوابت را بپوش تا بتوانيم كتابي انتخاب كنيم و بخوانيم." اگر مي خواهيد كودك خود را به انجام كاري تشويق كنيد، مثلاًِ مي خواهيد كه اسباب بازي هايش را جمع كند، مي توانيد آن فعاليت را به صورت بازي در آوريد و بگوييد:" ببينم مي تواني تا 50 كه شمردم اسباب بازيهايت را جمع كني ! " او را مسئوليت پذير سازيد. اگر عجله داريد به او بگوييد كه ديرتان شده است و به كمك او احتياج داريد. از او بخواهيد كه كيف شما را دم در بگذارد و ظرف غذاي خودش را از يخچال بيرون بياورد. اگر اين روش نيز در مورد كودك دبستاني و بازيگوش شما مؤثر واقع نشد ، از روش جديدتري استفاده كنيد. لباسش را تنش كنيد، با موهاي شانه نشده و نامرتب با بسته هاي بيسکويت يا ميوه او را به موقع به مدرسه برسانيد. با اين روش به فرزند خود مي آموزيد كه هر چقدر هم كه مقاومت كند، بعضي كارها مانند به موقع حاضر شدن براي سرويس مدرسه را بايد در زمان خودش انجام دهد .

 

اقــــــــــدامات پيشگيــــــــــــرانه

هنگاميكه مي بينيد كودك شما به تلويزيون توجهي ندارد و اسباب بازي هايش را گوشه اي رها كرده است، بيشتر مستعد انجام كارها و وظائف خود مي باشد. بنابراين لوازمي را كه موجب حواس پرتي او مي شوند جمع كنيد و به طور واضح به او بگوييد كه انتظار انجام چه كاري را از او داريد. توجه كنيد كه كودك شما تمام وسايل مورد نياز خود را براي انجام كارش در اختيار داشته باشد. به عنوان مثال اگر از او مي خواهيد كه دندان هايش را مسواك كند بايد مسواك، خمير دندان و آب را در دسترس او قرار دهيد. راه ديگر جلوگيري از بازيگوشي فرزندتان اين است كه از شب قبل لباس و ديگر لوازم مورد نياز او را براي فردا صبح آماده كنيد. با اين كار نه تنها به كودك بازيگوش خود فرصت نخواهيد داد كه براي انتخاب لباسش شما را معطل كند بلكه صبح، قبل از بيرون رفتن از منزل ( به  خصوص در مورد خانم هاي شاغل ) بدون عجله كارهايتان را انجام خواهيد داد. البته اگر اين كار را هر روز به طور معمول انجام دهيد، بهتر است. كودك خود را به انجام بعضي از كارها عادت دهيد. مثلاً شب: ابتدا خوردن غذا، بعد شستن دندان و خواندن داستان قبل از خواب. صبح: ابتدا پوشيدن لباس، شانه كردن مو و مرتب كردن تختخواب، خوردن صبحانه .

 

حاضــــــــــر جوابــــــــي

كودك با شروع دو سالگي ، خود مختاري خويش را به حيطه آزمايش مي گذارد كه يكي از راه هاي انجام اين كار حاضر جوابي به بزرگسالان است. كودك خردسال با گفتن " نمي خواهم" يا " نه" مي خواهد نشان دهد كه از دستورهاي شما خسته شده است و استقلال بيشتري مي خواهد. چگونه با اين موضوع  كنار مي آييد ؟ اين موضوع پيچيده ايست. زيرا اولاً مي خواهيد كه كودكتان اولين قدم هاي خود را به طرف خود مختاري بردارد ، ثانياً نمي خواهيد كه گستاخي او را تأييد كنيد، بنابراين با حالتي جدي به او بگوييد : " نبايد اين طوري جواب بدهي، اگر با حرف من موافق نيستي اشكالي ندارد ولي بايد مؤدبانه جواب بدهي ." برايش از جملات معترضانه مناسب مثالهايي بزنيد. جملاتي مثل : " نظر من فرق دارد " يا " مخالفم " و غيــــره . به اين طريق برايش روشن سازيد كه اگر دفعه بعد اينگونه صحبت كند ارزش خود را نزد شما از دست خواهد داد. اجراي اين روش تربيتي را ادامه دهيد. اجازه ندهيد كه گستاخي او ادامه يابد تا اينكه روزي مجبور شويد عكس العمل شديدي از خود نشان دهيد.

 

اقــــــــــدامات پيشگيـــــــــــرانه

اگر كودكتان مخالفت خود را مؤدبانه به شما ابراز كرد، به او توجه بيشتري كنيد و به عقيده او احترام بگذاريد و به او نشان دهيد كه برا ي عقايد او احترام قائليد و اگر نظر او مخالف نظر شماست هيچ اشكالي ندارد . نكته مهم اين است كه شما مي بايست از نوع ارتباط خود آگاه باشيد. اگر از آن دسته افرادي هستيد كه مخالفت خود را با ديگران به صورت تمسخرآميزي بيان مي كنند، پس نمي توانيد از فرزند خود انتظار داشته باشيد كه رفتاري غير از اين داشته باشد. همين كه فرزند شما بتواند خودش را بيشتر كنترل كند و ياد بگيرد كه چگونه نيازها و نوميدي خود را از طرق سازنده به شما توضيح دهد، پرخاشگري، بهانه گيري و ديگر رفتارهاي منفي او مسئله ساز نخواهد بود. به او ياد بدهيد كه بتواند به شما بگويد كه چه احساسي دارد و چگونه فكر مي كند. با انجام اين روش رابطه اي قوي با فرزند خود ايجاد مي كنيد. چنين رابطه اي، هنگامي كه فرزندتان به سن بلوغ ميرسد، در حل مسائل به شما كمك زيادي خواهد كرد.

نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 13:37 توسط سحر| |

 

 

 

 

۱- گذاشتن اسم روي بچه ها " لال " یا " بچه بد "

اگر کودکان را نامهايي مانند احمق و تنبل و... بناميد باور مي کنند که داراي اين صفات و خصوصيات است. به علت آسيبي که به کاربردن اين نامهاي منفي به شخصيت بچه ها وارد مي کند اعتماد به نفس او از بين مي برد. اگر کودکي به صفت « زشت » ناميده شود ممکن است از حضور در جمع و بازي با ديگران خودداري کند اگر بگوييد:‌ « کمرو» از ارتباط با همسالان و بزرگترها پرهيز مي کند. چه بايد گفت: با جمله اي مثبت توجه بچه را به رفتاري معطوف کنيد که بايد تغيير دهد. « اين اتاق نامرتب و به هم ريخته است » يا « کاغذ و مدادهايت روي زمين پخش شده و بايد جمع شود.»

 

۲- طـــرد کـــردن بچه ها " اي کاش به دنيا نمي آمدي " يا " هيچکس ترا دوست ندارد "

طرد کردن بچه ها نشان دادن نفرت يا تمايل به جدايي از آنهاست. براي يک کودک دوست داشته نشدن از طرف فردي که او را به دنيا آورده به معني دوست نداشتن از طرف همه افراد است. آنچه که يک کودک بايد بداند اين است که پدر و مادر بدون هيچ قيد و شرطي دوستش دارند. چه بايد گفت: هر روز با او گفتگو کنيد و بگوييد « دوستش داريد » و در آغوشش بگيريد.

 

منفــــي بافــي " لياقت چيزي را نداري يا جات تو زندونه " 

بچه ها با کلمات و جمله هايي که به آنها مي گوييم، بزرگ مي شوند يک پژوهشگر با عده اي زنداني گفتگو و مصاحبه کرد. از آنها پرسيد که به چند نفر از آنها هنگام بچگي گفته شده که زنداني خواهند شد؟ با کمال تعجب دريافت که تقريباً با پاسخ همه آنها به اين سوال مثبت بود. والدين بايد آينده خوبي را براي بچه ها ترسيم و پيش بيني کنند.

 

مقصــر داشتن بچه ها هنگام بروز مشکلات " تو دليل دعواي من و پدرت هستي "

مقصردانستن کودک هنگام مشکلات به اين معني است که او به دليل کاري که به ديگران انجام داده اند سرزنش مي شود بچه ها هدف آسان و در دسترس براي به گردن گرفتن تقصير ديگر اعضاي خانواده هستند. اگر بچه ها بايد ياد بگيرند که مسئوليت کارهايشان را به عهده بگيرند ما بايد نمونه اي از مسسوليت پذيري در برابر اشتباهات و ضعف هايمان باشيم. چه بايد گفت: اگر عصباني شديد به محض بدست آوردن خونسردي٬ از کودک معذرت بخوهيد و مثلاً بگوييد:« ببخشيد دعوات کردم امروز خسته بودم. »

 

انتظارات نابجــا " نمره ات ۱۷ شده پس ۳ نمره ديگر چه شده است تو فقط بايد ۲۰ بگيري."

پدر و مادراني که از فرزندان خود انتظارات بي جادارند آنها را مجبور مي کنند که بهترين بازيکن باشند يا در مدرسه نمره ۲۰ بگيرند. پيامي که پشت اين عمل پنهان شده اين است که تو در مدرسه به اندازه کافي خوب نيستي. داشتن انتظار بي جا تنها اعتماد به نفس کودک را از بين مي برد. چه بايد گفت؟ با تاکيد به نکات مثبت بگوئيد: خيلي عالي است که نمره هاي ۲۰ زيادي در کارنامه ات داري اشکالي ندارد نمره ۱۷ گرفتي چون تو تمام سعي خود را کردي و هر انساني ممکن است اشتباه کند سعي کن اشتباهاتت در آينده کمتر شود لزومي ندارد هميشه و همه کس نمره ۲۰ بگيرند.

 

مقـــايسه کـــردن " چرا مثل پسرخاله ات نيستي ؟ وقتي به سن تو بروم، دو کيلومتر پياده به مدرسه مي رفتم. وقتي به کودک مي گوييد که رفتارش مثل خواهرش خوب نيست.

تخم حسادت و بددلي را بين فرزندان خود مي کاريد. بچه ها نبايد در خانواده و فاميل مقايسه شوند چون در مقابل خواهران و برادران خود احساس بي ارزشي و بد بودن را خواهند داشت. حتي تعريف مثبتي هم مي تواند همين نتيجه را داشته باشد. وقتي مي گويد: « تو در بازي فوتبال از برادرت بهتري » همان احساس مقايسه و ناسازگاري را بين آنها به وجود مي آوريد. بهتر است بگوييد: تو در بازي فوتبال به اندازه برادرت هنگامي که به سن تو بود خوب هستي. از سال گذشته تا به حال در زبان پيشرفت کرده اي.

 

شـــرم زدگـــي " بايد از خودت خجالت بکشي. درست مانند يک بچه رفتار مي کني. نمي توانم باور کنم از اين گربه کوچک مي ترسي."

هنگام خجالت٬ کودک٬ احساس مي کند نقص دارد يا بي لياقت است. خجالت کشيدن بيشتر از اين که رفتار او را درست کند موجب از دست رفتن روحيه و تحقير او مي شود. برخي پدرها و مادرها با انگشت گذاشتن روي نقاط ضعف کودک، مانند شب ادراري او را تحقير مي کنند. خجالت زده کردن کودک موجب مي شود که او عوامل تحقيرش را پنهان کند. بهتر است بگوييد: گريه نکن٬ تو ديگر بزرگ شده اي. گربه آنقدرها هم ترسناک نيست.

 

تهديد کـــردن " اگر نيايي مي روم و اينجا تنها مي ماني. اگر دوباره اين کار را انجام دهي، بهپليس مي گويم ترا ببرد."

تهديد گفتن جمله يا کلمه اغراق آميزي است که پدر و مادر به کار مي برند تا کودک را بترسانند مانند اين جملات: « اگر درست رفتار نکني تمام استخوانهايت را مي شکنم » تهديد موجب ترس در کودک مي شود و او احساس مي کند که در محيطي ناامن و پر از دشمن زندگي مي کند. تهديد به تنها گذاشتن کودک برايش بسيار دردناک و سخت است چون او بسيار حساس است و براي نيازهاي اساسي و اوليه زندگي با پدر و مادرش نياز دارد. آنچه بايد گفت: به بچه ها بايد هشدار داد نه تهديد برخلاف تهديد٬ هشدار واقعي و معقول است. با گفتن جمله « اگر .... در نتيجه ...» به او هشدار مي دهيد که نبايد به رفتار بدخود ادامه دهد. مانند « اگر دوباره خواهرت را بزني، ديگر نبايد با او بازي کني
نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 13:32 توسط سحر| |

 

 

 

یک روز بعدازظهر من برای کاری بیرون رفتم و دختر یازده ساله‌ام را در خانه تنها گذاشتم. بیست دقیقه بعد برگشتم و دخترم را روی تخت در حالی که به شدت هق‌هق و گریه می‌کرد دیدم. مهربانانه پرسیدم: «چه اتفاقی افتاده؟ موضوع چیه؟» اما او نمی‌توانست جواب بدهد و فقط هق‌هق می‌کرد. وحشت‌زده شده بودم، پرسیدم: «کسی اذیتت کرده؟» و او دستش را به علامت «نه» تکان داد. «خودت به خودت صدمه‌ای زدی؟» باز هم جواب «نه» بود. «برایانا! چه اتفاقی افتاده؟»

 

در میان هق‌هق گریه، شنیدم که گفت:«هم-هم-همستر». همستری در همسایگی ما بود که بچه‌ها بازی کردن با او را خیلی را دوست داشتند. من هراسان به اتاق بغلی دویدم. یواشکی نگاهی به قفس انداختم، کمی شیر روی زمین ریخته بود، اما همسترزنده بود و نفس می‌کشید! فریاد زدم: «همستر زنده است»، برایانا در حالی که همچنان اشک می‌ریخت وارد اتاق شد، او نمی‌توانست باور کند که همستر هنوز زنده است چون وقتی همستر را دیده بود پاهایش از قفس آویزان بوده و او مطمئن شده که گربه مرده است. برایانا گفت:« من دیوونه شده بودم، همستر رو برداشتم و پرتش کردم بیرون» ( چنین کاری برای دختر مهربان و نازک‌دل من واقعا کار خشنی محسوب می‌شود.) او هنوز آشفته به‌نظر ‌می‌رسید. گفتم:« آیا احساس گناه می‌کردی اگه همستر مرده بود و فکر می‌کردی در مرگ او تو مقصری؟». به هدف زده بودم! موضوع همین بود. او به علامت تایید سر تکان داد و دوباره شروع به گریه کرد، این بار من او را درآغوش گرفتم و اجازه دادم گریه کند. همچنان که او در حال آرام شدن بود ما ‌توانستیم درباره‌ی آن‌چه رخ‌داده بود و درباره‌ی واکنش او از ابتدای ماجرا تا به حال صحبت کنیم. حالا او تسلی خاطر پیدا کرده بود و از من نیز ممنون بود و ضمنا درس مهمی درباره‌ی پذیرفتن مسؤولیت بستن در اتاق موقع حضور همستر در آن‌جا ‌یادگرفته بود.

 

احساسِ گناهِ کودک فرصتی است برای آموختن مسؤولیت‌پذیری و دانستن پیامدهای رفتارش. واکنش والدین نسبت به خطای کودک می‌تواند تاثیر عظیمی بر تقویت ( یا تضعیف) وجدان کودک، قابلیت یادگیری درست و نادرست، و سطح علاقه به اجتماع و مسؤولیت‌پذیری او دارد. کودکانی که اجازه می‌یابند احساسات خود را درک و احساس کنند و والدین‌شان به آن‌ها کمک می‌کنند که احساسات‌شان را بشناسند و از آن‌ها درس بگیرند؛ در حال آموختن مهارت برخورد به روش مسؤولانه با مسائل زندگی هستند. در صورتی که احساسات بچه‌ها سرکوب ‌شود آن‌ها با سوءرفتار در اشکال گوناگون احساس خود را بیان می‌کنند.

 

بعضی راه‌ها که ما والدین ناآگاهانه احساسات بچه‌ها را از آن طریق سرکوب می‌کنیم عبارت اند از:
1. محافظت: «من به تو اطمینان می‌دم که گربه الان بیرون از خانه است. تو اصلا نگران این موضوع نباش»
2. تنبیه کردن:  «برای یک ماه از بازی با گربه محروم هستی»
3. حل مسأله: «چرا خوشحال نیستی؟ ما داریم می‌ریم بیرون که بستنی بخوریم و تو نباید در باره‌ اون ماجرا بیشتر از این فکر کنی»
4. نتیجه‌ اخلاقی گرفتن: «چه طور می‌تونی این‌قدر بی‌مسؤولیت باشی! من وقتی بچه بودم خیلی دختر مسؤولیت‌پذیری بودم و هرگز نمی‌ذاشتم چنین اتفاقی بیفته.»
5. انکار: «تو نباید احساس گناه کنی، تقصیر تونبود!»
6. تحقیر: «من نمی‌تونم باور کنم که تو گذاشتی چنین اتفاقی بیفته، چه طور این کار رو کردی، تو مایه‌ی خجالت هستی. من به دوستات می‌گم که تو چه‌کار کردی تا دیگه هرگز نذاری چنین اتفاقاتی بیفته.»
7. ترحم: «آه، عزیزم، اون گربه ی بد نباید می‌پرید و تو رو می‌ترسوند»
8. سخنرانی: «از حالا به بعد تو باید بیشتر دقت کنی خانوم کوچولو، من از تو می‌خوام که همیشه قبل از انجام کاری چک کنی که... »

 

و این تنها بخش کوچکی از لیست بلند سرکوب‌کننده های احساسات است. وقتی منظور ما این است که به فرزندمان به روش‌های بالا درسی بیاموزیم، اغلب نتیجه بسیار متفاوت از خواست ما از آب درمی‌آید. کودک به جای این که از اشتباهش درس بگیرد بیشتر به این توجه می‌کند که چه‌قدر ما بی‌انصاف هستیم یا چه‌قدر «آن‌ها» بد هستند. اگر ما می‌خوهیم فرزندان‌مان چیزی از خطای‌شان بیاموزند، یابد اول از احساسات صحبت کنیم و بعد در برخورد با موقعیت پیش‌آمده از احساسات مذکور استفاده کنیم.

 

بعضی روش‌ها برای حمایت از احساسات عبارت اند از: 
1. همدردی: «من احساس تو رو درک می‌کنم، من هم همین احساس رو قبلا داشتم، احساس آزاردهنده‌ایه، نه؟»
2. اعتبار بخشیدن به احساسات: «این حق توئه که چنین احساسی داشته باشی، اگه این اتفاق برای من هم افتاده بود احتمالا همین احساس رو داشتم»
3. شناسایی احساسات: «مثل اینه که حس می‌کنی ....» یا «آیا احساس ناراحتی می‌کنی؟»
4. مصمم گوش کردن: «مستقیم در چشم هایش نگاه کنید و به آن‌چه بر او می‌گذرد گوش کنید. طوری گوش کنید که انگار صمیمی‌ترین دوست‌تان با شما صحبت می‌کند. «من سراپا گوشم، من مشتاقم بدونم چی داری می‌گی»
5. کنجکاوی: «جالبه، من می‌خوام درباره‌ی احساس تو در مورد اون ماجرا بیشتر بدونم»
6. تصدیق احساسات: « تو واقعا ناراحت به‌نظر می‌رسی.» یا « من دارم ببینم که چه‌قدر عصبانی هستی»
7. دعوت به بیان احساسات: «به من بیشتر بگو. من می‌خوام بدونم چه حالی داری.»

وقتی احساسات کودک را تصدیق می‌کنید، احساس آسایش خاطر را در وجود او خواهید دید و احساس خوهید کرد که رابطه‌ی خیلی نزدیکی با هم دارید. این موقعیت فرصتِ شگفت‌انگیزی برای ارتباط با فرزندتان در اختیار شما می‌گذارد و زمانی برای نزدیک شدن احساس‌های شما به یکدیگر نیز هست. و درست در همین زمان است که شما احساس خواهید کرد واقعا به حرف یکدیگر گوش می‌کنید و حرف یکدیگر را می‌شنوید. اگر از این طریق رابطه‌ی نزدیکی با فرزندتان برقرار کنید درخواهید یافت که به این ترتیب تاثیر و نفوذ بیشتری بر افکار و تصمیمات فرزندتان خواهید داشت، حتی آن‌ها نظر شما را در مورد موضوعات مختلف خواهند پرسید!

نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 13:29 توسط سحر| |

مقدمه

همه جوامع باید راههایی را بیابند تا مانع از آن شوند که اعضای آن به هم آسیب برسانند. همه مردم رفتار پرخاشگرانه را تا اندازه‌ای کنترل می‌کنند ولی از لحاظ ارزشی که برای آن قایلند و میزان محدود کردن آن ، باهم فرق دارند. کودکانی که مستعد پرخاشگری هستند با دیدن خشونت از تلویزیون پرخاشگرتر می‌شوند. برای مثال ، در میان قبایل سرخپوست آمریکایی ، کومانچی‌ها و آپانچی‌ها کودکانشان را جنگجو بار می‌آورند و حال آنکه هوپیها و زونیها به فرزندانشان صلح جویی و رفتار غیر پرخاشگرانه می‌آموزند. اصولاً در فرهنگ آمریکای برای پرخاشگری و سرسختی ارزش قایلند.

تعاریف پرخاشگری

روانشناسانی که اعتقادات نظری متفاوتی دارند در مورد چگونگی تعریف پرخاشگری اساساً باهم توافق ندارند. موضوع اصلی این است که آیا باید پرخاشگری را براساس پیامدهای قابل دیدن آن تعریف کنیم یا بر اساس مقاصد شخصی که آن را نشان می‌دهد. گروهی پرخاشگری را رفتاری می‌دانند که به دیگران آسیب می‌رساند یا بالقوه می‌تواند آسیب برساند. پرخاشگری ممکن است بدنی باشد (زدن – لگد زدن – گاز زدن) یا لفظی (فریاد زدن ، رنجاندن) یا به صورت تجاوز به حقوق دیگران (چیزی را به زور گرفتن) ، نقطه قوت این تعریف عینی بودن آن است به رفتار قابل مشاهده اطلاق می‌شود. نقطه ضعف آن این است که شامل بسیاری از رفتارهایی است که ممکن است بطور معمول پرخاشگری تلقی نشود.

پرخاشگری وسیله‌ای رفتاری است در جهت رسیدن به هدفی؛ پرخاشگری خصمانه رفتاری است در جهت آسیب رساندن به دیگران ، بیشتر پرخاشگری های بین کودکان کوچک از نوع «وسیله‌ای» است. این نوع پرخاشگری به خاطر متعلقات است. کودکان از یکدیگر اسباب بازی می‌قاپند، یکدیگر را هل می‌دهند تا به اسباب بازی که می‌خواهند بازی کنند، دست یابند. به ندرت اتفاق می‌افتد که کودکان بخواهند به کسی آسیب برسانند یا از روی عصبانیت دست به پرخاشگری بزنند. پرخاشگری را باید از جرات ورزی متمایز دانست. جرات ورزی ، دفاع از حقوق یا متعلقات (مانند ممانعت کودک از این که کسی به اسباب بازی اش دست بزند) یا بیان امیال و آرزوها را دربر می‌گیرد. مردم معمولاً شخص با جرات را پرخاشگر می‌دانند، در صورتی که کسی که از حق خود دفاع می‌کند با جرات است نه پرخاشگر.

تغییرات رشدی

کودکان در 12 ماهگی وقتی باهم هستند شروع به ابراز رفتار پرخاشگرانه وسیله‌ای می‌کنند یعنی رفتار پرخاشگرانه آنان غالباً به خاطر اسباب بازی و متعلقات دیگر است و در ارتباط با همسالان ابراز می‌شود. کودکان گاهی اوقات به والدین و کودکان بزرگتر حمله ور می‌شوند، ولی اینگونه پرخاشگری در مقایسه با پرخاشگری با همسالان ، نسبتاً نادر است.

کودکان همچنان که به سالهای پیش از مدرسه و مدرسه نزدیک می‌شوند، کمتر دست به اعمال پرخاشگرانه می‌زنند و در نوع پرخاشگری آنان هم تغییراتی ایجاد می‌شود. یعنی وقتی که پرخاشگری ابراز می‌شود غالباً خصمانه است و کمتر «وسیله‌ای» است. به این معنا که کودکان برای به دست آوردن هدفهای وسیله‌ای کمتر مستقیماً از حربه‌های جسمانی استفاده می کنند؛ ولی وقتی که به کسی حمله لفظی یا بدنی می کنند بیشتر امکان دارد که با قصدی خصمانه این کار را کرده باشند. پرخاشگری لفظی ، دست کم در سالهای قبل از مدرسه افزایش می‌یابد.

ثبات پرخاشگری

هرچند که سطح پرخاشگری کودکان از موقعیتی به موقعیت دیگر فرق می‌کند ولی کودکان از لحاظ تداوم رفتار پرخاشگرانه در طول زمان باهم فرق دارند. کودکانی که در سالهای اولیه به شدت پرخاشگرند به احتمال زیاد در جوانی و بزرگسالی هم پرخاشگر خواهند بود و کودکانی که پرخاشگر نیستند به احتمال زیاد در بزرگسالی هم پرخاشگر نخواهند بود. بعضی از مطالعات نشان می‌دهد که ثبات پرخاشگری دخترها در طول زمان کمتر از پسرهاست و چند تحقیق دیگر نشان داده است که دخترها و پسرها از این لحاظ تفاوتی ندارند.

البته کودکان به هنگامی که با وقایع تنش زا مثل جدایی پدر و مادر یا به دنیا آمدن کودکی جدید روبرو می‌شوند بیشتر پرخاشگر می‌شوند، ولی پرخاشگری شدید که بیش از چند ماه به طول انجامد غالباً حاکی از تداوم داشتن این الگوی رفتار است. پرخاشگری در حد معمول کمتر جای نگرانی دارد. به خصوص در سالهای پیش از مدرسه شاید این اندازه پرخاشگری صرفاً نشان دهنده این باشد که کودک می‌خواهد انواع مختلف کنش متقابل اجتماعی را داشته باشد.

ادراک مقاصد دیگران و رفتار پرخاشگرانه

کودکان در مورد پرخاشگری دیگران برحسب این که آن را عمدی یا تصادفی بدانند قضاوتهای متفاوتی می‌کنند. تحقیقی که پسرهای بسیار پرخاشگر را با پسرهای غیر پرخاشگر مقایسه می‌کند نشان می‌دهد که پسرهای پرخاشگر احتمالاً از مقاصد دیگران ، درکی متفاوت از پسرهای غیر پرخاشگر دارند. بر اساس درجه بندی معلمان و همسالان تعدادی از پسرها در کلاسهای دوم ، چهارم ، ششم به عنوان بسیار پرخاشگر یا غیر پرخاشگر طبقه بندی شدند. سپس این عده در موقعیتی آزمایشی مشاهده شدند که به آنان برای جور کردن قطعات پازل جایزه‌ای تعلق می‌گرفت.

قرار بر این شد که وقتی که قسمتی از پازل کامل شد پسر بچه دیگری (که همدست آزمایشگر) بود آن را به هم بزند. در حالت اول ، پسر بچه آن را عمداً به هم زد؛ در حالت دوم ، طوری به هم زد که تصادفی جلوه کند و در حالت سوم انگیزههای پسر بچه مبهم بود. کودکان مورد آزمایش این امکان را داشتند که با خراب کردن پازل این کودک «تلافی» کنند. کودکان پرخاشگر و غیر پرخاشگر وقتی که احساس کردند که این کودک عمداً خرابکاری کرده تلافی کردند و وقتی که دیدند عملش غیرعمدی بوده تلافی نکردند، ولی واکنش آنان به انگیزه های مبهم این کودک بدین ترتیب بود که پسر بچه‌های پرخاشگر تلافی کردند و طوری واکنش نشان دادند که گویی این کودک عمداً این کار را کرده است. کودکان غیر پرخاشگر تلافی نکردند و طوری عمل کردند که گویی اعمال او غیرعمدی بوده است.

تفاوت های جنسیتی

پسرها پرخاشگرتر از دخترها هستند. این تفاوت در غالب فرهنگها و تقریباً در همه سنین و نیز در غالب حیوانات دیده می‌شود. پسرها بیش از دخترها پرخاشگری بدنی و لفظی دارند. از سال دوم زندگی این تفاوتها آشکار می‌شود. بر اساس مطالعات مشاهده‌ای در مورد کودکان نوپای بین سنین 1 تا 2 سال تفاوتهای جنسیتی از لحاظ تعداد پرخاشگری بعد از 18 ماهگی ظاهر می‌شود و قبل از آن اثری از آن نیست. پسرها به خصوص وقتی که به آنان حمله می‌شود یا کسی مزاحم کارهایشان می‌شود، تلافی می‌کنند.

در یک مطالعه مشاهده‌ای در مورد کودکان پیش از مدرسه پسرها فقط اندکی بیش از دخترها مورد حمله قرار گرفتند، ولی دو برابر دخترها تلافی کردند. شاید این که پسربچه بالقوه پرخاشگر است یا می‌تواند آن را بیاموزد علتی فیزیولوژیک داشته باشد. برای مثال پسران 1 تا 3 ساله در کلاسهای پیش از دبستان از طرف بزرگسالان و همسالان بیش از دخترها به خاطر پرخاشگری مورد توجه قرار گرفتند. این توجه گاهی مثبت بود (لبخند زدن ، ملحق شدن به بازی کودکان) و گاهی تا حدودی منفی (متوقف کردن کودک یا سر کودک را با چیزی گرم کردن). توجه نشان دادن به رفتار کودک ، به هر نحوی که باشد، بیش از بی توجهی به آن باعث تشویق رفتار می‌شود.

الگوی خانواده و پرخاشگری

والدین کودکان به شدت پرخاشگر غالباً به هنگام اعمال قواعد و معیارها خشونت دارند و پرخاشگرند. یکی از پیچیده ترین و جامع‌ترین روشهایی که برای درک پرخاشگری در خانواده بکار رفته تحقیق «جرالد پاترسون» و همکارانش در مرکز یادگیری اجتماعی «شهر اورگون» بوده است. آنان برای مطالعه الگوهای کنش متقابل خانوادگی در خانه و مدرسه و ارتباط آن با مشکلات رفتاری کودکان مشاهدات مستقیمی انجام داده اند. افراد مورد مطالعه از خانواده‌هایی بودند که به دلیل مشکلات رفتاری مثل پرخاشگری ، دزدی و سایر رفتارهای ضداجتماعی فرزند یا فرزندانشان به درمانگاه رجوع کرده بودند. وقتی که واکنش خشونت آمیزی بروز می‌کند سایر اعضای خانواده کاری می‌کنند که باعث دامن زدن به رفتار پرخاشگرانه می‌شوند. برای مثال ، برادری بر سر خواهرش فریاد می‌زند، خواهر بر سر او فریاد می‌زند و ناسزایی به او می‌گوید. در این موقع برادرش او را کتک می‌زند و این ماجرا ادامه می‌یابد.

تمام اینها نشان می‌دهد که والدین می‌توانند در پاداش دادن و تنبیه کردن فرزندانشان رفتار با ثباتی داشته باشند و با استفاده از راههای مؤثر بدون این که با تنبیه شدید همراه باشد پرخاشگری کودکان را کنترل کنند و بازآموزی کودکان در دورانی نسبتاً کوتاه میسر است. در آخر باید گفت تلویزیون نیز منبع دیگری است که کودکان به خصوص پسرها از طریق آن رفتار پرخاشگرانه را می‌آموزند.
بطور مثال: خشونت از ارزشهای آمریکایی تلقی می‌شود، پرخاشگری به عنوان یکی از وسایل رسیدن به هدف تشویق می‌شود. در برنامه‌های تلویزیونی که یکی از وسایل انتقال چنین ارزشهای اجتماعی به کودکان است، بطور متوسط در هر ساعت پنج یا شش بار خشونت بدنی نمایش داده می‌شود، رفتار پرخاشگرانه شخصیتهای تلویزیونی غالباً تقویت می‌شود؛ قهرمان این برنامه‌ها به همان اندازه پرخاشگرند که ضد قهرمان ها.

در مطالعه‌ای کودکان چهار ساله به هنگام بازی آزاد در مهدکودک به مدت سه هفته مورد مشاهده قرار گرفتند و از لحاظ رفتار پرخاشگرانه به دو گروه بالای متوسط و زیر متوسط طبقه بندی شدند. سپس در طول چهار هفته بعد ، کودکان به گروههایی تقسیم شدند که در مهدکودک به مدت تقریباً نیم ساعت برنامه پرخاشگرانه مثل «بت من» و «سوپرمن» یا فیلمهای معمولی و یا برنامه‌های جامعه‌پسند می‌دیدند. کودکانی که از اول از لحاظ پرخاشگری در حد بالای متوسط بودند در مدت بازی آزاد و بعد از دیدن برنامه پرخاشگرانه ، از خود پرخاشگری بیشتری نشان دادند تا کودکان مشابهی که برنامه‌های معمولی را دیده بودند. دو گروه از کودکانی که از لحاظ پرخاشگری زیر متوسط بودند و هر کدام یکی از این برنامه‌ها را دیده بودند واکنششان باهم فرقی نداشت. این الگوهای رفتاری تا دو هفته بعد از پایان گرفتن تماشای این برنامه ها هم چنان ادامه داشت.
کودکانی که مستعد پرخاشگری هستند با دیدن خشونت از تلویزیون پرخاشگرتر می‌شوند.
نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 12:48 توسط سحر| |

آزمایش اول

دو میز را در فاصله حدود 100 - 70 سانتیمتر مقابل هم قرار دهید و یک شیشه بزرگتر که هر دو میز را تحت پوشش قرار می‌دهد روی آنها قرار دهید. بطوریکه فاصله بین دو میز از طریق شیشه‌ای که روی هر دو قرار داده‌اید گرفته شده است. کودک خود را (کودکانی که قادر به سینه خیز رفتن هستند) در یک سوی یکی از میزها قرار دهید و از سوی دیگر او را صدا بزنید. کودک ممکن است تا نقطه شروع فاصله بین دو میز برسد ولی معمولا در آن قسمت مکث می‌کند.

به عبارتی در کودکان ادراک عمق دیده می‌شود. کودک در آن نقطه عمق را احساس می‌کند و به خاطر ترس از پرت شدن ممکن است از حرکت روی شیشه آن قسمت خودداری می‌کند. کودکان بزرگتر با اطمینان از وجود شیشه به عنوان یک حائل که مانع پرت شدن آنها می‌شود به حرکت خود ادامه می‌دهند.

آزمایش دوم

چندین کارت با طرحهای مختلف تهیه کنید. طرحهای برخی کارتها باید طرحهای یکنواخت و بقیه کارتها دارای طرحهای پیچیده‌ای باشند. طرحهای یکنواخت از تنوع خطوط و شکل و ... کمتری برخوردار هستند. این کارتها را در اختیار کودک قرار دهید و حرکات او را مورد بررسی قرار دهید. در مورد کارتهایی که طرحهای پیچیده دارند توجه کودکان بیشتر جلب می‌شود. کودکان بیشتر ترجیح می‌دهند به طرحهای پیچیده نگاه کنند تا به کارتهای یکنواخت.

این آزمایش را برای کودکان کوچکتر با انواع اسباب بازی یا اشیا می‌توان انجام داد. کودکان معمولا توجه زیادتری به اشیائی نشان می‌دهند که از لحاظ ادراکی متنوع باشند. اشیا ساده چندان مورد توجه و ادراک کودک قرار نمی‌گیرد و به راحتی حواس کودک به محرکهای دیگر جلب می‌شود. از این روش در آزمایشات ادراکی با نام روش نگاه ترجیحی یاد می‌شود.

آزمایش سوم

حتی کودکان کوچکتر (زیر یکسال) نیز می‌توانند تغییرات را ادراک کنند. تصاویر آشنایی را انتخاب کنید مثل تصویر واضحی از پدر کودک . در بخشی از این تصویر تغییراتی ایجاد کنید و مقابل چشم کودک قرار دهید. حرکات چشم او را دنبال کنید. می‌توانید به سایر حرکات کودک نیز توجه داشته باشید. به عنوان مثال فرض کنیم در تصویر مورد نظر یک روسری به تصویر پدر اضافه کرده باشید. حرکات چشم کودک روی ناحیه سر بیش از سایر اعضای صورت خواهد بود کودک چنین تغییراتی را ادراک می‌کند.

برای بررسی همین پدیده ادراکی می‌توانید تغییراتی در چهره خود ایجاد کنید و مقابل کودک قرار بگیرید. توجه داشته باشید تغییرات ایجاد شده نباید به قدری زیاد باشد که احساس ناآشنایی و ترس را در کودک برانگیزد. کودکان در چنین حالتی نیز واکنشهایی نشان می‌دهند که ادراک آنها را از این تغییرات نشان می‌دهد. به عنوان مثال مادری که یک برچسب بزرگ و رنگی روی پیشانی خود چسبانده باشد ممکن است با تلاش کودک مبنی بر گرفتن و کندن آن برچسب مواجه شود.

آزمایش چهارم

ادراک آشنایی برای کودک بسیار مهم است. واکنش ترس کودک معمولا در مقابل ادراکاتی که ناآشنا می‌نمایند بروز می‌نماید. برای بررسی ادراک آشنایی در کودک خود آزمایش زیر را انجام دهید. تصاویری از آشنایان کودک ، مثل پدر ، مادر ، خواهر ، براد ر، مادربزرگ و ... در اختیار کودک قرار دهید. در میان این تصاویر ، تصویر کاملا ناآشنایی قرار دهید و واکنشهای کودک را زیر نظر بگیرد. برخی از کودکان از دست زدن به این تصاویر خودداری می‌کنند، کودکان بزرگتر ممکن است کنجکاوی نشان دهند و سوالاتی بپرسند، و برخی با دقت بیشتری شاید به بررسی تصویر بپردازند.

در هر حال واکنشهای کودکان در این زمینه ممکن است مختلف باشد. واکنش کودک هر چه باشد مهم نیست آنچه مورد نظر ماست اینکه کودک متوجه متفاوت بودن تصویر مورد نظر در بین سایر تصاویر شده و آن را ادراک کرده است.در کودکان کوچکتر این آزمایش را می‌توان به شیوه عینی‌تری اجرا کرد. برای انجام چنین آزمایشی چند نفر آشنا به همراه یک فرد کاملا غریبه در مقابل کودک قرار بگیرید واکنشهای کودک را نیز در نظر بگیرید. در اینجا نیز واکنشهایی را مشاهده خواهید کرد. سعی کنید از روشهای عینی مثل خود اشیا یا تصاویر آنها استفاده کنید.

نکته کلی در مورد همه آزمایشات ساده هوش

روشن است که هوش یک مساله کاملا پیچیده‌ای است که اندازه ‌گیری و برآورد آن نیز از دشواری و پیچیدگی زیادی برخوردار است. برآورد دقیق هوش نیاز به استفاده از ابزارها و تستهای معتبر و دقیق دارد. با آزمایشات ذکر شده شما تنها می‌توانید یک برآورد کلی از هوش کودک خود داشته باشید. کودکان باهوش در این آزمایشات معمولا واکنشهای سریعی از خود نشان می‌دهند، بطوری که در مدت زمان کمتری به پاسخ مورد نظر اشاره می‌کنند. پاسخهای انتخاب شده درست و صحیح بوده یا حداقل به پاسخ صحیح نزدیکتر است. تلاش کنید آزمایشات را به صورت بازی درآورید و در شرایط لذت بخش انجام دهید. در زمانی که کودک خسته است یا علاقه‌ای به آنها نشان نمی‌دهد نتیجه خوبی نخواهید گرفت.

نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 12:45 توسط سحر| |

مقدمه

معمولا والدین از مشکلات خواب فرزندانشان شاکی هستند در اولین سال زندگی ، والدین بیشتر از نخوابیدن کودک در طول شب شکایت می‌کنند. در سال دوم امتناع از رفتن به سمت رختخواب و کابوسهای شبانه مطرح می‌گردد. از سه الی پنج سالگی ، مسائل شایع‌ شامل دیر به خواب رفتن، بیدار شدن در طول شب و دیدن کابوس هستند.

نکاتی برای والدین

  • علت و تداوم مشکل خواب را در کودکتان بررسی کنید، شاید دلیل آن جلب توجه ، اضطراب ، تاثیر داروها و .... باشد. بررسی این عوامل در انتخاب راه حل مناسب به شما کمک خواهد کرد.

  • فعالیتهای بدنی کودک مانند بازی کردن در پارک ، برنامه‌های ورزشی را در طول روز افزایش دهید. کودکان قبل از خواب باید آرام باشند تا برای خوابیدن آماده شوند. بازیهایی که نیازمند فعالیت زیاد هستند برای ساعات قبل از خواب مناسب نیستند.

  • به تدریج فعالیت کودک را از زمان غروب به بعد کاهش دهید و به جای بازیهای پرتحرک مانند کشتی گرفتن یا توپ بازی ، فعالیتهایی مانند مطالعه کردن، شنیدن قصه یا تماشای تلویزیون را جایگزین نمائید. انجام فعالیتهای آرام کننده چون حمام آب گرم ، ماساژ قبل از خواب و به آرامی تکان دادن کودک مفید خواهد بود.

  • برای زمان خواب کودکتان برنامه تعیین کنید.

  • برنامه‌های خانواده و خواسته‌های کودک را نیز در نظر بگیرید. انعطاف‌پذیر باشید ولی برخورد قاطع با کودک را نیز تمرین کنید. الگویی را که تصمیم به ادامه آن ندارید شروع نکنید. برنامه شبانه باید در کل روز موجب احساس امنیت و نزدیکی میان افراد خانواده شود.

  • قبل از خواب با کودکتان در مورد مسائل روزمره و آمادگی برای شروع روز بعد صحبت کنید.

  • آماده کردن لباسهای مدرسه و مرتب کردن کتابهای فردا ، برنامه مناسبی برای کودکان بزرگتر خواهد بود. قصه گفتن برای کودک قبل از خواب در درک اینکه الان موقع خواب است کمک می‌کند.

  • اگر کودکتان شب‌ها سخت به خواب می‌رود یا از خواب می‌پرد به او اجازه خوابیدن در طول روز را ندهید. اینکار به کودک در ایجاد الگوی خواب منظم کمک خواهد کرد.

  • به خاطر داشته باشید مصرف شبانه برخی مواد غذایی مانند چای و نوشابه خواب کودک را کاهش می‌دهد.

  • به کودکتان روشهای آرام‌سازی (نفس عمیق ، کشش و آرام‌سازی عضلات بدن) را آموزش دهید. سعی کنید قبل ازخوابیدن ، کودک این روشها را انجام دهد.

  • به کودک اجازه دهید تا زمانی که خواب آلوده و خسته نشده بیدار بماند و سپس او را به رختخواب ببرید.

  • از تمرین‌های مثبت استفاده کنید. در طول روز راههایی را که کودک می‌تواند با بکارگیری آنها به خواب رود برای او بیان کنید. مثلا کودک می‌تواند با فکر کردن درباره صحنه‌های آرام و زیبا مانند برخورد امواج دریا به ساحل ، پریدن گوسفندان از روی نرده یا با تکرار حروف الفبا و خواندن ترانه‌ای کودکانه این کار را تمرین کند.

  • حتی‌الامکان سعی کنید نکات ایمنی را در اتاق خواب کودک رعایت کنید (مثل پوشاندن سیمهای برق ، استفاده ازمحافظ پریز برق و دور نگهداشتن کودک از اشیاء شکستنی). این کار به والدین کمک می‌کند با خیال راحت کودک را در اتاقش تنها بگذارند.

  • اگر کودک در رختخواب خود نمی‌ماند در اتاق او حضور یابید و هنگامی که آرام است او را تشویق کنید، برای مثال برایش نوار قصه بگذارید و اگر ناآرامی کرد، ضبط را خاموش کنید.

  • هنگامی که کودک در طول شب از خواب بیدار می‌شود به او کمتر توجه کنید. کمتر او را در آغوش بگیرید، تماس چشمی را محدود نمایید و با او صحبت نکنید. بی‌تفاوتی والدین در این زمان برای خوابیدن مجدد کودک موثر خواهد بود.

  • به تدریج از توجهتان به کودک پس از رفتن به رختخواب کم کنید و دیرتر به گریه یا جیغ او پاسخ دهید. به کودک بگوئید همین الان باید بخوابد و این کار را هر شب تکرار کنید. آنها به برخورد قاطع شما نیاز دارند.

  • برای بعضی از کودکان خوابیدن در اتاق تاریک دشوار است. روشن کردن چراغ خواب در اتاق کودک مفید خواهد بود.

  • اگر کودک برای خوابیدن در اتاق خواب شما اصرار دارد رختخواب او را روی زمین بیندازید و به او بگوئید در صورت تمایل به خوابیدن در اتاق باید روی زمین بخوابد. به تدریج در شبهای بعد رختخواب او را نزدیک در اتاق خواب ،‌ هال و یا در راهرو بیندازید. هدف از این کار این است که کودک در اتاق خواب شما ناراحت باشد. بسیاری از کودکان هنگام قرار گرفتن در این شرایط خوابیدن در رختخواب خود را ترجیح می‌دهند.

  • والدین باید از نظر جسمی و روانی آمادگی کنار آمدن با مشکلات خواب کودک را داشته باشند فرصتهای بدست آمده (حضور نداشتن کودک در خانه) برای جبران کمبود خواب خود و یا انجام کارهای لذت‌بخش استفاده کنید.

  • گاهی کودک تمایل به خوابیدن در کنار خواهر و برادرهایش دارد. در صورت موافقت والدین این کار به سرعت تبدیل به یک عادت می‌شود. کودکان باید یاد بگیرند هنگام خوابیدن مستقل باشند.

  • یک هم خواب جایگزین (مانند یک عروسک پشمالو) یا یک هم اتاقی (مثلا خواهر یا برادر) به تنها خوابیدن کودک کمک می‌کند و در کسب استقلال او مفید می‌باشد. کودک را به تنها خوابیدن به عنوان یک رفتار مناسب تشویق کنید.

  • شبها هم با صحبت و هم با عمل همکاری کودک را تشویق کنید. هر شب به وقت‌شناسی و در رختخواب ماندن کودک جایزه بدهید. جایزه‌ها می‌توانند تماشای بیشتر تلویزیون و یا یک خوراکی ویژه قبل از خواب باشد.

  • کودکان ترسها و تشویش‌هایی دارند که قبل از خواب به سراغشان می‌آید. کودک خود را تشویق کنید در مورد مسائلش با شما صحبت کند. این کار به شما در درک بهتر مسائل کودک کمک خواهد کرد.

  • به خاطر داشته باشید که والدین ، پدر بزرگ ، مادر بزرگ و پرستار کودک باید در مورد چگونگی کنار آمدن با مشکلات خواب کودک با یکدیگر هماهنگ باشند.

  • کودکان به علت شرایط سنی خود آسیب پذیرند و نیاز به حمایت و مراقبت بزرگترها دارند. آسیب‌پذیری کودکان ایجاب می‌کند که با وضع قوانین مناسب و حمایت و مراقبت لازم از آنان رشد و سلامت جسم و روان آنان را تامین کنیم.
نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 12:32 توسط سحر| |

توانمند ترين فرزند را داشته باش

پرورش اعتماد به نفس در كودكان و نوجوانان (1)

کودک

دکتر موسلي يکي از روان شناسان اجتماعي نوين ،ضمن تحقيقات خود خاطر نشان مي سازد ،کودکان قدرت تصميم گيري را در خانه مي آموزند يعني جايي که بيشترين وقت خود را در آنجا سپري کرده ،کارها و فعاليت هاي گوناگوني را تجربه مي کنند.

والدين مي توانند با پر بار کردن فعاليت هاي روز مره ي کودکان در خانه و آموزش آنان در سنين مختلف، موجب رشد شخصيت و توانايي هاي فرزندانشان شوند.

موسلي ضمن تمرکز بر جنبه هاي مختلف زندگي کودک (از تولد تا نوجواني) توجه به نکات زير را مهم مي داند:

1.اعتماد کردن

اساس اعتماد به ديگران از سنين پايين و از طريق توجه و رسيدگي به نياز هاي اوليه ي نوزاد وکودک خردسال شکل مي گيرد.

2.خود پيروي

کودکان از سنين 2 سالگي به بعد مي توانند مفهومي از زمان و مکان را در ذهن خود تجسم کنند.با توجه به اين موضوع مي توان از همان ابتدا با جلب اعتماد و اطمينان کودک ،موجب تقويت حس ثبات در او شد. براي مثال،مادر مي تواند از طريق اطمينان بخشيدن به فرزندش ،که در غياب او جايي نخواهد رفت و او مي تواند بعد از بازي دوباره نزد مادرش باز گردد ،اعتماد کودک را جلب کند و يا اگر قولي به فرزند خود مي دهد و قراري با او مي گذارد ،خوب است با انجام آن اعتماد کودک را جلب کند.زيرا نحوه ي پاسخ دهي کودکان 2سال به بالا ،بر اساس نحوه ي پاسخ دهي والدين و اطرافيان شکل مي گيرد.

3.صلاحيت و شايستگي

کودکان در سنين 9-3 تمايل به بازي هاي جمعي و گروهي دارند.آنها مي خواهند با کسب اعتبار براي خود ،موجوديتشان را در بين افراد خانواده نشان دهند. ميزان صلاحيت و شايستگي کودکان ارتباط مستقيمي با اعتماد به نفس آنان دارد.

نوجوان

4.هويت

با رسيدن به سنين 19-10 سالگي نياز نوجوان به اعتماد کردن به سايرين و محيط اطرافش افزايش مي يابد و قصد داردبا کسب توانايي ها و شايستگي ها ي مختلف بر آن تسلط يابد. ويژگي مهم اين دوره احساس خود مختاري است.يک نوجوان نمي داند کاري که انجام مي دهد درست است يا خير؟ در عين حال،علت نياز به تاييد شدن از سوي والدين و مربيان خود را درک نمي کند.آن ها در صددکسب هويت مستقلي هستند و مي خواهند براي زندگي آينده خود تصميم بگيرند. گاهي والدين تصور مي کنند فرزندانشان آنها را رها کرده اند. در حالي که بايد با فراهم آوردن شرايطي که موجب رشد خود پنداره ي فرزندشان شود ، آنان را در شناخت ويژگي هاي فردي شان ياري دهند.

دکتر گنجي توجه به پنج قائده ي بنيادين را براي حفظ و بقاي بهداشت رواني کودکان در خانواده لازم مي داند:

1.فرزند خود را دوست داشته باشيد.

2.براي فرزند خود الگوي خوبي باشيد.

3.فرزند خود را خوب آموزش دهيد.

4.فرزند خود رابا انظباط بار آوريد .

5. به مسوليت هاي خود آگاه شويد.

همه ي کودکان نيازمند توجه منظم و رسيدگي کافي از سوي والدين و مراقبين نزديک به خود هستند. يکي ازروش هاي ابراز علاقه و توجه نسبت به کودک،"گوش کردن فعال" به گفته ها و خواسته هاي اوست.شما اگر شنونده ي خوبي باشيد و بي درنگ در برابر افکار و احساسات فرزندتان واکنش نشان دهيد. اين فرصت را براي او فراهم کرده ايد که روش صحيح برخورد با مشکلات را بياموزد زيرا صبر و درک والدين بسيار مهم تر از ارائه ي سريع راه حل به کودک است.

اگر بدون تقاضاي کمک از سوي او ،دائم به فکر ياري رساندن به او باشيد ،قدرت يافتن راه حل را از کودک سلب کرده و او را فردي متکي و وابسته به خود بار آورده ايد.در حالي که گوش دادن فعال،مي تواند کودک را تشويق به يافتن راه حل مشکل کند و ارزش ها يي مانند، استقلال ،مسئوليت پذيري،اعتماد به نفس و بالندگي را در او رشد دهد.

در عين حال توجه نشان دادن ، فراتر از حضور جسماني فرد است. براي مثال،توجه به کودک حين تماشاي تلويزيون و يا مطالعه ي کتاب و روزنامه،آن چيزي نيست که او نياز دارد ، بلکه او احتياج به"زماني مفيد"دارد تا بتواند تمام توجه و تمرکز والدينش را معطوف سخنان و حرکات خود کند.

منظور از زمان مفيد وقتي است که پدر و مادر وارد دنياي ذهني-رواني فرزندشان مي شوند ، با او به بازي مي پردازند ، به داستان هاي خيالي اش گوش مي کنند و دنيا را از ديد او مي بينند.

در مقاله ي بعد به منظوررشد و پرورش"روحيه ي مسئووليت پذيري"در کودکان ونوجوانان به 3 نكته ي اساسي اشاره خواهيم كرد و در ادامه روش هاي تقويت خود پنداره ي کودک را مورد بررسي قرار خواهيم داد

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 11:35 توسط سحر| |

کودک اما با شخصیت

کودک

بسیاری از والدین پیوسته می‌پرسند رفتار مناسب با كودك باید چگونه باشد تا شخصیت به طور مثبت در او رشد و نمو كند. در اینجا ما مواردی را كه الهام گرفته از احادیث ائمه طاهرین علیهم‌السلام و گفته‌های روان‌شناسان است، فهرست‌وار مطرح می‌كنیم تا با اتكا به مكتب پربار اسلام در رشد صحیح شخصیت كودكان خود ، توفیق حاصل كنیم.

احترام‌گذاری

اساسی‌ترین و ثمربخش‌ترین راه برای رشد شخصیت كودك و برخورداری از استقلال فكری و اعتماد به نفس در زندگی احترام به اوست. كودك از وقتی به دنیا قدم می‌گذارد ، با اولین محیط اجتماعی یعنی خانواده روبه‌رو می‌شود. او بتدریج با اعضای این جامعه یعنی پدر و مادر ، برادر و خواهر آشنا می‌شود.

اگر كودك از ابتدا احساس كند كه در این محیط اجتماعی كوچك احترام افراد محفوظ است ، توهین و تحقیر و جسارت در كار نیست ، بزرگ‌تر به كوچك‌تر و كوچك‌تر به بزرگ‌تر احترام می‌گذارد. كم‌كم علاوه بر این كه اهمیت احترام گذاری را درك می كند، خود به خود انسانی محترم و باشخصیت نیز بار خواهد آمد.

اگر می‌خواهید فرزندتان به شما توهین نكند ، باید شما نیز به او توهین نكنید. متاسفانه بسیاری از پدران و مادران از این نكته غافلند و توقع دارند فرزندشان كاملا احترام آنان را نگه دارد ، در حالی كه خود هرگز به فكر احترام و شخصیت او نیستند ، دائم او را سرزنش و تحقیر می‌كنند و در برابر دوست، همكار و همكلاسی‌اش كوچكش می‌كنند. باید بدانیم آنچه به كودك می‌دهیم همان را پس می‌گیریم.

واگذاری امور كوچك

كودك نیز مانند دیگران دوست دارد در خانه و محیط‌ های دیگر، خود را عضوی فعال و موثر احساس كند. او از طفیلی بودن و سربار جامعه بودن بدش می‌آید. از این رو باید بخصوص در محیط خانه برای او هم حسابی باز شود، به او نقشی داده و مسوولیتی به عهده‌اش واگذار شود تا از این طریق احساس شخصیت كند و خود را بی‌اثر نبیند.

از این رو لازم است پدران و مادران محترم ، در محیط خانه بعضی كارهای ساده و جزیی را به كودكان خردسال واگذار كنند و از آنان مسوولیت بخواهند.

این عمل نقش موثری در احساس شخصیت كودكان دارد ، آنها را متعهد و مسوول بار خواهد آورد و در امور زندگی ورزیده می‌سازد و به ترتیب در مسوولیت‌های بالاتر نقش بهتری ایفا می‌كند و تجربیات خود را به كار می‌اندازد.

کودک

عدالت در ارتباط با كودك

فرزندان باید طعم عدالت را بچشند و خوبی عدالت را لمس كنند و احساس نمایند عدالت لازمه زندگی و جامعه است. حتما در كوچك‌ترین امور هم باز اجرای عدالت لازم است.

رعایت ادب

برخورد مودبانه با فرزندان ، اگرچه كم‌سن باشد ، نقش مهمی در رشد شخصیت و احترام فرزندان دارد. متاسفانه بسیاری از پدران و مادران از این نكته غافل هستند و بخصوص در كلام، رعایت ادب را نسبت به فرزندان خود نمی‌كنند.

اساسی‌ترین و ثمربخش‌ترین راه برای رشد شخصیت كودك و برخورداری از استقلال فكری و اعتماد به نفس در زندگی احترام به اوست.

به پدران و مادران محترم كه خواهان عزت و سربلندی فرزندان خود هستند سفارش می كنیم با كودك خود همانند یك شخص محترم و یك دوست واقعی برخورد كنید. با او با كمال ادب سخن بگویید. وقتی می‌خواهید خطا و اشتباهی را تذكر بدهید ، بكوشید با نرمی و ملاطفت بیان كنید؛ چرا كه در این صورت حرف شما تاثیر بیشتری خواهد داشت. در حضور دیگران هرگز كودك خود را مورد توبیخ قرار ندهید و به این وسیله او را گرفتار عذاب روحی نسازید. از به كار بردن الفاظ ركیك و زشت جدا خودداری كنید ، چراكه این روش نه ‌تنها شخصیت و احترام خود شما را نابود می‌كند بلكه علاوه بر آن، كودك را نیز انسانی پست و زبون و لاابالی بار خواهد آورد.

نام نیك برای كودك

روان‌شناسی می‌گوید: «نامی كه هنگام تولد یا بعد به كودك گذاشته می‌شود ممكن است یك خطر روانی برای او داشته باشد.» این اصل تنها نام واقعی كودك را شامل نیست، بلكه لقب یا نامی است كه والدین و اطرافیان كودك از راه محبت به او می‌دهند؛ مثلا «حوریه» را «حوری» یا «حسین» را «حسنی» می‌نامند همان تاثیر روانی را خواهد داشت. از این رو بهتر است نام كودك را از میان نام‌های معمولی و رایج هر جامعه و فرهنگ آن انتخاب كرد. كودكی كه نام و لقب خود را بپسندد همواره احساس برتری خواهد كرد و برعكس اگر از نام و لقبش خشنود نباشد شرمسار و ناراحت خواهد شد و این هر دو احساس در چگونگی رشد شخصیت كودك موثرند.

مشورت و نظرخواهی

كودكان و نوجوانان نیز همانند بزرگ‌ترها دوست دارند در امور مربوط به خودشان با آنان مشورت شود و آنان نیز نظر بدهند. این كار خود موجب می‌شود آنان احساس شخصیت بیشتری كنند و برای نظر و رای خود ارزش و ارجی قائل باشند. والدین محترم خوب است از این نكته غافل نباشند و حتی بدون درخواست كودك، خود به این كار اقدام كنند و از این راه به كودك خود شخصیت بدهند.پس از مشورت و نظرخواهی نیز حتی‌الامكان نظر فرزند را عملی كنند و برای عقیده او احترام قائل باشند و اگر هم نظر ناصحیحی داشت با ملاطفت و مهربانی او را متقاعد سازند یا این كه وی را كاملا متوجه اشتباه و خطا در فكر و آثاری كه در انجام نظر او احتمالا هست بكنند كه هم او تجربه كافی را به دست آورد و هم این كه در گفتارهای آینده خود تامل بیشتر كند؛ اما اگر بدون دلیل و آگاهی او را بكوبید حتی آثار مختلفی از جمله حقارت در او تجلی خواهد كرد. طبیعی است این برخورد ثمرات سوء در آینده خواهد داشت.

وفا به عهد كودك

كودك به دلیل آن كه تمام خواسته‌های خود را از طریق والدین قابل تحقق می‌داند و اتكای شدید به آنان دارد ، پس اعتماد و توكل او بر پدر و مادر خواهد بود. یكی از عواملی كه می‌تواند این اعتماد را پیوسته حفظ كند و مایه قوت شخصیت و ثبات كودك باشد این است كه در عهد و پیمان خود با كودكان (حتی سخنی كه می‌دانند) وفادار باشند و هیچ‌گاه با فرزند خلف وعده نكنند و رفتارشان، خلاف گفتارشان نباشد.

آشنایی كودك با سختی‌ها

امام موسی بن جعفر(ع) فرموده است: «بهتر است طفل در كودكی با سختی و مشكلات اجتناب‌ناپذیر حیات كه غرامت زندگی هستند، روبه‌رو شود تا بردبار و صبور بار آید و در جوانی و بزرگسالی اهل استقامت باشد.»

کودک

بوسیدن كودك

بوسه از مهم‌ترین نشانه‌های ابراز علاقه و محبت به كودك است. «بوسه» هم نشان می‌دهد كه والدین درباره فرزندان خود مهربان و دلسوز هستند و فرزندان را از این علاقه و محبت پدر و مادر، آگاه و خشنود می‌سازد و هم درخت مهر را در وجود كودكان ریشه‌دار می‌كند.

رفتار كودكانه با كودك

در ارتباط با كودك باید همچون خود او، با او رفتار كنند و مانند خودش با او حرف بزنند، زیرا كودك با كودكان یا انسان‌های كودك‌نما بهتر انس می گیرد و همراه می شود.

نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 11:34 توسط سحر| |
کودکان و معضل تماشاي تلويزيون متأسفانه ما فرزندان‌مان را با تلويزيون تربيت مي‌کنيم. وقتي مي‌خواهيم آنان را ساکت کنيم، براي آنان تلويزيون روشن مي‌کنيم. خودمان هم عادت کرده‌ايم به آن‌چه پخش مي‌شود، نگاه کنيم. معمولاً‌ کودکان از دو سالگي تماشاي فيلم‌هاي کارتوني را شروع و تقريباً در شش سالگي به تماشاي تلويزيون عادت مي‌کنند. انگيزه آنان از نشستن در پاي تلويزيون علاوه بر سرگرمي، غالباً براي فهميدن دنياي اطراف است. در دنياي امروز نمي‌توان کودکان را به طور کلي از تماشاي تلويزيون منع کرد. اما بايد براي استفاده بهينه از اين وسيله اين نکات را مد نظر قرار داد: 1. به کودک اجازه داده شود برنامه‌هاي مربوط به خودش را تماشا کند. يعني علاوه بر کنترل زمان تماشاي تلويزيون، به نوع برنامه‌هاي تلويزيوني هم حساسيت نشان دهيم. 2. در مواردي والدين همراه کودک به تماشا بنشينند و در جاهاي مختلف فيلم، بدون ايجاد حساسيت، فيلم را نقد کنند. اين کار به کودک مي‌فهماند که فيلم‌ها هم خالي از نقص نيست و قهرمانان خيالي صلاحيت الگو بودن را ندارند. چرا که قدرت‌نمايي‌هاي ستاره‌ها و قهرمانان خيالي فيلم‌ها به کودکان اين‌طور تلقين مي‌کند که هر کس قدرت بيشتري دارد، حق با اوست و او فقط به هدف مي‌رسد و با زور است که مي‌توان هر چيزي و هر خواسته‌اي را به دست آورد. 3. تماشاي بيش از حد تلويزيون، برخي کودکان را دچار «مشکلات دقتي» مي‌کند؛ يعني جداي از رفتارهاي خشونت‌آميز يا تحريک‌کننده، صداهاي بلند ناگهاني و درخشش رنگ و غيره، مانع مي‌شود تا کودک از مغز خود به طور مستقل استفاده کند. 4. سيستم کنترل اجرايي مغز يا قشر جلويي مغز، مسئول برنامه‌ريزي، سازمان‌دهي و توالي رفتار جهت خودکنترلي، قضاوت و توجه اخلاقي مي‌باشد. اين مراکز در دوران کودکي و نوجواني رشد مي‌کنند، اما برخي تحقيقات حکايت از اين دارد که برنامه‌هاي تلويزيوني يا بازي‌هاي ويدئويي بي‌روح و خسته‌کننده، ممکن است اين بخش خاص از مغز را تنبل کرده و رشد آن را کند نمايد. 5. تلويزيون بايد براي تماشاي برنامه‌هاي از قبل انتخاب شده، روشن شود نه به عنوان يک وضعيت دائمي. 6. تلويزيون را نبايد در اتاق کودک قرار داد؛ زيرا او را به تماشاي برنامه‌هاي تلويزيون با نظارت کمتر، متمايل مي‌کند. توصيه مي‌شود تلويزيون در يک اتاق خانوادگي که والدين بتوانند مرتباً آن را روشن يا خاموش کنند، قرار داده شود. 7. متخصصين گوارش کودکان معتقدند: نشستن ساعات طولاني پاي تلويزيون و کامپيوتر مشکل چاقي در کودکان را تشديد مي‌کند. 8. مشاهده تلويزيون باعث مي‌شود، کودکان اوقات بازي خود را از دست بدهند و همين بازي نکردن، عوارض سنگيني را براي آن‌ها به ارمغان مي‌آورد که از جمله مي‌توان به افسردگي، ايجاد اختلال در نحوه برقراري ارتباط با ديگران و لذت نبردن از زندگي اشاره کرد. اگر ما تلويزيون را به نفع بازي خاموش کنيم، به کودک‌مان کمک زيادي کرده‌ايم. چرا که بازي کودک باعث رشد مهارت‌هاي شناختي، رشد احساسات و حرکات فيزيکي و بدني مي‌شود.
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 23:12 توسط سحر| |

چگونه کودکانمان را درانجام دادن تکاليفشان ياري دهيم؟

 

کودکان ما بايد روزانه مقدار زيادي مطالب جديد در حافظه‌شان ضبط کنند. براي اين‌که مطالبي را که در مدرسه به آن‌ها توضيح داده‌اند، يا در کلاس قرآن ياد گرفته‌اند، خوب بفهمند، بايد در خانه ياد گرفته‌هايشان را تمرين کنند تا حسابي برايشان جا بيفتد. پيشرفت يا عدم پيشرفت در کلاس حفظ يا مدرسه به يادگيري در خانه، بستگي جدايي‌ناپذيري دارد. در اين‌جا ما مي‌توانيم به شيوه‌اي متفاوت از کلاس قرآن، اثري مستقيم بر رفتار و آموزش‌هاي قرآني کودکان‌مان داشته باشيم.
اطمينان بهترين کنترل است
بسياري از پدر و مادرها هر روز دفتر يادداشت کودک‌شان را نگاه مي‌کنند که چه تکاليفي دارد و بررسي مي‌کنند که آيا همه آن‌ها را به طور منظم انجام داده يا آيه‌هاي درس امروز که بايد حفظ مي‌کرد را هم از او مي‌پرسند.
اگر غلط املايي يا نقصي در حفظ آيات داشته باشد، کودک بايد يک بار ديگر بنشيند و تکاليفي را که ايراد داشته است را از اول بنويسد يا آيات را آن‌قدر بخواند تا همه را خوب ياد بگيرد.
متأسفانه اين روش کنترل که با حسن نيت انجام مي‌شود، بيش‌تر وقت‌ها اين تأثيرات منفي را بر جا مي‌گذارد:
ـ در بهترين حالت، بچه‌ها روز به روز استقلال خود را از دست مي‌دهند. در کلاس حفظ و مدرسه هم کم‌تر توجه مي‌کنند؛ چون کاملا به کمک پدر و مادرشان تکيه مي‌کنند.
ـ در بسياري از دانش‌آموزان، به جاي اين‌که لذت يادگيري افزايش يابد، بيش‌تر ناکامي در کلاس حفظ و مدرسه و همراه آن، خشم پدر و مادر بيش‌تر مي‌شود.
ـ عده‌اي هم با دروغ، عکس‌العمل نشان مي‌دهند. «ما امروز اصلا کاري نداريم!» يا به شدت سرپيچي مي‌کنند. (حوصله ندارم!)
مسئوليت‌پذيري
به کودکان اين احساس را بدهيد که کلاس قرآن، مدرسه و يادگيري، از کارهاي مهم او هستند. اين‌که شما اصلاً‌ تکاليف او را کنترل نکنيد، درست نيست، ولي مجبور نيستيد که هر روز همه چيز را کنترل کنيد. قدم به قدم شروع کنيد و فقط سؤال کنيد که آيا همه چيز انجام شده يا نه. هنگام مشکلات از کمک کردن به او دريغ نکنيد.
کمک به يادآوري
هم‌چنان که يک کودک به لباس، اسباب بازي و ... احتياج دارد، به يک محل مناسب براي درس خواندن و حفظ کردن قرآن و چند ابزار کمکي هم نياز دارد تا يادگيري را آسان‌تر کند.
ـ يک دفتر بزرگ انجام تکاليف که در صورت امکان تقويم هم باشد و داراي دفتر تلفن، دفتر يادداشت و دفتر خاطرات هم باشد، براي او تهيه کنيد.
ـ براي کودک‌تان توضيح بدهيد که چرا بزرگ‌سالان از چنين کمک‌هايي براي يادگيري استفاده مي‌کنند و چطور او مي‌تواند از آن براي کلاس قرآن و مدرسه و تکاليف منزلش استفاده کند.
ـ به او کمک کنيد که تاريخ‌هاي خصوصي و شماره تلفن‌هاي دوستانش را در آن وارد کند و مدت دو هفته در نوشتن آن‌ها به او کمک کنيد.
ـ سپس فقط يک روز در ميان تکاليفش را ببينيد. پس از چهار هفته، فقط دو بار در هفته و بالاخره اصلاً‌ ديگر تکاليفش را نبينيد.
کودک‌تان را عادت دهيد که خودش جواب‌گوي تکاليف خانه‌اش باشد. هر روز دوستانه از او بپرسيد که آيا به خوبي همه کارهايش را انجام داده است. اگر پس از آن، کودک‌تان تکاليفش را نشان‌تان داد، اين کار او را تحسين کنيد! اگر در اين ميان متوجه نقص، اشتباه يا شلختگي در کارش شديد، لطفاًً فقط از اين نظر کمي او را راهنمايي کنيد.
کودک زود متوجه مي‌شود که شما واقعاً باور داريد که او همه کارهاي کلاس قرآن و مدرسه را خودش به طور منظم انجام مي‌دهد و به اين ترتيب به بهترين شيوه احساس خودارزشمندي را در او تقويت مي‌کنيد. کودک‌تان احساس مي‌کند که به او اعتماد داريد و
اين مهم‌ترين زيربنا براي يک زندگي موفقيت‌آميز است.

 

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 23:10 توسط سحر| |

ايمني بدن ما نقش مهمي در محافظت از ما در مقابل بيماري هاي بسياري را به عهده دارد. بيماري هاي نقص ايمني گروه ناهمگوني از بيماري ها هستند كه خصوصيت مشترك آنها افزايش حساسيت ميزبان به عفونت است. بيماري هاي نقص ايمني اوليه، بر اساس محل ايجاد نقص ايمني گروه بندي مي شوند؛ همانطور كه ميدانيد سلولهاي ايمني در بدن ما شامل سلولهاي لنفوسيت B و A هستند و دو عامل ديگر در ايمني بدن عليه ميكروب ها، خوردن ميكروب به وسيله عمل فاگوسيتوز و نيز وجود مولكول هاي ريزي به نام كمپلمان ها مي باشند. هر يك از اين سيستم ها ممكن است، مستقلاً يا به همراه يك يا چند سيستم ايمني ديگر عمل كنند. نقص ايمني ممكن است مادرزادي، اكتسابي، ثانويه به ناهنجاري جنيني يا انواع ديگر باشد.

نقص ايمني هاي ثانويه ناشي از بيماري هاي ايمونولوژيك (نارس بودن جنين)، سوء تغذيه، بيماري هوچكين)، آسيب ديدگي (سوختگي و طحال برداري) يا درمان با (كورتن، پرتويابي يا مصرف داروهاي ضد سرطان) مي باشند. نقص ايمني ممكن است دائمي يا گذرا باشد و با درمان كافي بيماري اوليه برطرف شود.

علائم باليني

نقص ايمني اوليه شايع نيست بنابراين موارد ديگري كه با افزايش حساسيت نسبت به عفونت ها همراه مي باشند، بايد ابتدا در نظر گرفته شوند. اين موارد شامل اجسام خارجي (مثل اختلال در كار لوله استاش)، نقص مادرزادي قلب و عوامل ميكروبي غيرمعمول (مثل ميكروب هاي مقاوم به آنتي بيوتيك) مي باشند.

نشانه هاي باليني بيماري هاي حساسيتي، اغلب با نشانه هاي باليني بيماري هاي نقص ايمني اشتباه مي شوند و تحت شرايط خاصي، ممكن است فرد را مستعد عفونت دستگاه تنفسي فوقاني نمايند. اغلب سابقه خانوادگي مرگ زودرس شيرخواران و عفونت هاي شديد وجود دارد، زيرا بسياري از سندرم هاي نقص ايمني ارثي هستند.

معاينه جسمي كودكاني كه نقص ايمني دارند، كسالت، ناخوشي، رنگ پريدگي و تحريك پذيري مزمن را نشان مي دهد. توده عضلاني و بافت چربي ممكن است كاهش يافته باشد و گره هاي لنفاوي و لوزه ها كوچك بوده يا اصلاً وجود نداشته باشد. اگزماي پوستي در برخي از انواع آن وجود دارد. عفونت برفكي جلدي مخاطي مزمن در نقـص سـلولهاي T بايد مورد توجـه قرار گيـرند. آبسـه هاي زيـرپوسـتي (در نقـص گلبـول هاي سـفيد و زيـادي ايمـونوگلوبوليـن هاي E) مطـرح هسـتند. ترشـح از گـوش در نقـص سـلولهاي B ديده مي شود.

گاهي انواع نقص ها با هم ديده مي شود، مثل نقص ايمني مختلط شديد (S.C.I.D) كه هر دو نوع سلول B و A وجود ندارد.

ارزيابي آزمايشگاهي

قابليت هر يك از اجزاي پاسخ ايمني بايد مورد بررسي قرار گيرند كه شامل آزمايش هاي كمي و كيفي انواع سلولها و يا توليدات سلولي مي باشد. در ابتدا بايد آزمايش هاي كلي غربالگري (Screen) بكار گرفته شوند و آزمون هاي اختصاصي تر بايد براي زماني در نظر گرفته شوند كه ناهنجاريها كشف شده يا قوياً تشخيص آنها مطرح است. نتايج هميشه بايد با افراد هم سن طبيعي مقايسه شوند. عفونت ايدز بايد رد شود.

درمان

درمان بيماران مبتلا به نقص ايمني اوليه، نيازمند تجويز توأم آنتي بيوتيك ها، جداسازي بيمار جهت محافظت و در صورت امكان، جايگزين نمودن ايمني (انواع هومرال و سلولي) است. آنتي بيوتيك ها بايد در صورت بروز اولين علائم عفونت هاي باكتريايي يا قارچ، به كار برده شوند. در مواردي كه بيماران قادر به پاسخ ايمني باشند، جلوگيري از عفونت مي تواند با استفاده از تزريق داخل وريدي ايمونوگلوبولين ها و استفاده از واكسن هاي كپسول باكتري براي بيماران و اعضاء خانواده صورت گيرد. واكسن هاي زنده نبايد مورد استفاده قرار گيرند.

نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 19:29 توسط سحر| |

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در کنار صحبت ها و نوازشهای پدر و مادر، اسباب بازی ها نیز وسایل ضروری و اجتناب ناپذیر برای ورود کودک به جهان پیرامون است. این وسایل توجه کودک را جلب و حواس او را تقویت می کند. انتخاب اسباب بازی مناسب در سنین مختلف کودک مساله بسیار مهمی است که باید کاملاً مورد توجه قرار گیرد.
اسباب بازی ها از نوزادی تا
۶ ماهگی
نوزاد از نخستین روزهای تولد به ارتباط برقرار کردن با دیگران نیاز دارد. تمرینات تمرکزی و بازی ها درشکل گیری و تقویت این مساله تاثیر دارد.
در اولین مراحل زندگی، فعالیت های حسی ارجحیت دارند. تحریک حس بینایی به وسیله نشان دادن رنگهای مهیج و شاد کمک می کند تا به تدریج حس بینایی کودک هماهنگ شود. برای این منظور می توانید اسباب بازی متحرک پر زرق و برق را بالای تخت کودک بیاویزید.
آواهای عروسک های گویا، لالایی ها و شعرهای مادر، شنوایی نوزاد را تحریک می کند. او می آموزد که منشا صدا را تشخیص دهد و به تدریج می تواند سر و سپس بدن را به سمت صدا بچرخاند. به این ترتیب کم کم به دنیای پیرامون خود وارد می شود.
جغجغه را فراموش نکنید! از حدود سه ماهگی کودک می تواند با توجه به سلیقه اش، وسایلی که جلوی دستش قرار دارد بردارد. جغجغه یک اسباب بازی ایده آل برای این سن است. کوچولو به صداهای جغجغه گوش می دهد و از آن برای ضربه زدن یا پرتاب کردن به سمت دیگران استفاده می کند. همچنین جغجغه وسیله ای عالی است تا او تنها بازی کردن را بیاموزد.
یک سالگی؛ اسباب بازی های ساده برای جلب توجه
دوران نوزادی تا یک سالگی مرحله رشد سریع بچه است. در این سن هماهنگی بین چشم و دست کودک بهتر می شود و مهارت، حس بینایی و ادراک محیط اطراف پیشرفت می کند. اولین و بهترین اسباب بازی برای تقویت این هماهنگی « طبل» است. بچه ها عاشق این اسباب بازی هستند، اما والدین چندان با آن موافق نیستند. چون سر و صدایش اعصابشان را به هم می ریزد.
علاوه بر تمام اسباب بازی هایی که برای کودک فراهم می کنید، برای فرزندتان با دست ها شکلک دربیاورید و از او بخواهید تا در مقابل، واکنش نشان دهد و... اسباب بازی های دستی، عروسک و حتی نشستن روی پای بزرگترها و بالا و پایین رفتن باعث بیداری و فعال شدن حافظه کودک می شود. تکرار حرکات ساده روزانه به کودک اطمینان خاطر می دهد و نقطه آغاز تکامل دایره واژگان کودک می شود.
کتاب خواندن باعث گسترش واژگان و توجه کودک می شود. این موضوع درهر سن، در تمام اوقات روز و درهر شرایطی توصیه می شود. کتابهای مصور نیز تاثیر بالایی در تقویت قوه لامسه بچه ها دارد.
۱ تا ۲ سالگی؛ اسباب بازی های اجتماعی
از این سن به بعد کودک به تمرکز نسبتاً خوبی می رسد و موقعیتی است که باید از آن بهره گرفت.
رنگ آمیزی در این زمینه بسیار عالی است، زیرا دست کودک را در خلاقیتش باز می گذارد و شناخت رنگها و توانایی او در تعیین موقعیت در فضا کامل می شود. رنگ آمیزی و نقاشی بهترین فعالیت آرام کودکانی است که والدین آنها پرمشغله و گرفتار هستند!
یکی دیگر از کارهایی که در تقویت خلاقیت کودک موثر است، ساخت کاردستی به کمک برگهای خشک شده است. این کار واژگان مربوط به برگها، قدرت مشاهده و نشانه های زمانی فصلی را همراه با شناخت فصول تقویت می کند. این کار همچنین روشی است که کنجکاوی او برای علاقه به یادگیری را برمی انگیزد.
۳ سالگی؛ بازیهای تقویت حافظه
علاوه بر تمام روشهای یادگیری، کودک می تواند کم کم مطالب را به خاطر بسپارد. به همین خاطر این سن بهترین زمان است تا بازی های حافظه ای به او آموزش داده شود. برای این منظور می توان یکی از کارتهای جفت که تصویر حیوانات و اشیای مختلف روی آنها کشیده شده را به کودک نشان داد و وقتی کودک جفت آن را پیدا کرد، کارت را کنار گذاشت.
همچنین می توان بازی های تعادلی را به بچه های کوچکتر آموزش داد. در این سن هماهنگی کودک تکامل می یابد.
و به یاد داشته باشید کهزمانی را برای تنها بازی کردن کودک در نظر بگیرید. بچه ها برای یادگیری و زندگی نیاز دارند که گاه بدون دخالت بزرگترها بازی کنند؛ چه باعث تنبیه یا تشویق آنها شود
نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 14:46 توسط سحر| |

عوامل مؤثر بر بدخطی دانش آموزان

به طــور کلی عوامل مؤثر بر بــدخطی نویسی را می تــوان در سه گروه عمده جای داد که عبارت اند از:

1.      عوامل مربوط به خانواده

2.      عوامل مربوط به معلم و شیوه های آموزشی و تربیتی مدرسه

3.      عوامل مربوط به دانش آموزان

1- عوامل مربوط به خانواده

نقش خانواده را در یادگیری مطلوب دانش آموزان نباید نادیده گرفت. از آن جا که خوشنویسی مهارتی است که مانند سایر مهارت ها باید آموخته شود، «چنانچه کودک در خانواده ای زندگی کند که اعضای آن از ذوق و استعداد هنری بیشتری برخوردار باشند و به فرزندان خود توجه کافی مبذول دارند، کودک کمتر گرفتار معضل بدخطی می شود. نقطۀ مقابل چنین خانواده ای، خانواده هایی اند که نسبت به فرزندان خود بی تفاوت اند و از تشویق و تنبیه به موقع برای انجام تکالیف فرزندانشان استفاده نمی کنند و در واقع انگیزۀ لازم را برای اجرای بهتر تکالیف در فرزندان خود به وجود نمی آورند. چنین کودکانی اغلــب با اکـــراه و بی میلی اقدام به نوشتن می کنند که طبیعتاٌ نتیجۀ عملکرد آنها نیز رضایت بخش نخواهد بود.»

کودکانی که در خانواده های به هم ریخته یــا خانواده هایی زندگی می کنند که محرومیت فرهنگی و اجتماعی دارند، از لحاظ عاطفی آسیب شدیدتری می بینند در زمینــه خط ضعیف هستند (1385، ص90).

 

2. عوامل مربوط به معلم و شیوه های آموزشی و تربیتی مدرسه

«انگشتان کوچک ما را آرام آرام و با حوصله و با حوصله با خامه و قلم و نوشتار صحیح آشنا کنید» (صافی، 1372، ص 46).

از بین عوامل مربوط به معلم، مهمترین آنها شیوه های آموزشی معلم است. اگر معلم خود دست خط بــدی داشته باشد، بنا به مثل معروف «رطب خورده منع رطب کی کند»؟ قادر به تربیت دانش آموزان خوش خط نخواهد بود.

نکتۀ دیگر، «طرز برخورد معلم با دانش آموزانی است که شخصیت اضطرابی دارند. این گونه افراد، بیش از سایرین از شکست می ترسند. اضطراب این دسته از دانش آموزان، گذشته از عواملی که مربوط به محیط خانواده می باشد، ممکن است ناشی از شکست، ناکامی، تجربه های ناموفق، تنبیه و فشار معلمان برای موفقیت باشد. لذا معلمان باید به شرایط خاص روحی آنها توجه کنند و اساس کار خود را بر کاهش تنش قرار دهند.»

همچنین معلمانی کـــه بیش از حد تکالیف نوشتنی به شاگردان خود می دهند، سبب خستگی دانش آموزان و در نتیجه بدخطی آنها می شوند.

از نکات دیگری که معلم باید به آنها توجه کند، طرز صحیح قرار گرفتن کاغذ بدن دانش آموزان و نیز طرز صحیح به دست گرفتن قلم در هنگام انجام تکالیف است.

شماری از دانش آموزان در هنگام نوشتن سرشان را به کاغذ می چسبانند یا کاغذ را بیش از حد کج می گذارند. عده ای از آنها قلم را طوری در دست می گیرند که نوشته های خود را نمی بینند. بعضی از آنها نیز آن قدر قلم را بالا می گیرند که قادر به کنترل حرکات دست در هنگام نوشتن نیستند. با این توضیحات، معلم به کودکان نحوۀ صحیح قرار گرفتن کاغذ و بدون و شیوۀ صحیح گرفتن قلم را بیاموزد. هم چنین باید به کودک بیاموزد که در هنگام نوشتن به آن چه می نویسد، یعنی جهت حرکت دست خود بر روی کاغذ، نگاه کند. در غیر این صورت، حروف را در هم نوشته یا به سمت بالا یا پایین خط زمینه منحرف می شود (سیف، 1385، ص 185).

3. عوامل مربوط به دانش آموزان

بررسی مسئله و موضوع خط در جمعیت دانش آموزان ما، در بردارندۀ نکات قابل تأملی است. بعضی از دانش آموزان در مورد علت هــای بدخطی از تنـــدنویسی نام می برند. بعصی دیگر می گویند: «نمی توانیم بنویسیم یا بلد نیستم و ...» (مسیبی، 1381، ص16).

برای این که کودک بتواند نوشتن را به نحو احسن انجام دهد، لازم است از سلامت کافی در زمینه های جسمی و روانی برخوردار باشد. در این جا عواملی که به نوعی در بدخطی کودکان مؤثرند، مورد بررسی قرار می گیرند.

الف) اختلال در عملکرد دست و انگشتان، به علت ضایعات ارتوپدیک (استخوانی)

«یک کودک سالم و طبیعی باید بتواند قلم را با سه انگشت شست، اشاره و وسط بگیرد. اگر به هر دلیلی، اختلالی در عملکرد انگشتان وجود داشته باشد، کودک نه تنها نوشتن را به نحو مطلوب انجام نمی دهد، بلکه برای انجام آن به وقت بیشتری نیز، نسبت به سایر دانش آموزان، نیاز دارد. به عنوان مثال، دانش آموزان راست دستی را در نظر بگیرید که عصب میانی دست راست او آسیب دیده است. از آن که این عصب مسئول حرکت مقابل انگشت شست می باشد، زمانی که آسیب می بیند، شست قادر به حرکت مقابل نخواهد بود و به جای این که در مقابل سایر انگشتان حرکت کند، در کنار آنها قرار می گیرد و دست کودک حالتی پیدا می کند که اصطلاحاً به آن «دست میمون» گفته می شود. به این ترتیب کودک نمی تواند قلم را به نحو صحیح در دست بگیرد و این نکتۀ مهمی است که بــــر روی دست نوشته های او تأثیر می گذارد و او را بدخط می سازد» (والاس و لافلین، ترجمۀ طوسی، 1370، ص 75).

علاوه بر این، وجود هر گونه زخم یا عاملی که باعث درد در انگشتان شود، بر روی دست خط دانش آموزان تأثیر می گذارد. همچنین کودک برای این که بتواند خوب بنویسد، لازم است که هیچ گونه ضایعه ای در قسمت های فوقانی دست، مثل آرنج، ساعد و بازو نداشته باشد. وجود سوختگی، شکستگی، کوفتگی و زخم در هر یک از این قسمت ها، موجب بدخطی می شود، محدودیت حرکتی در مفاصل مچ، انگشتان، آرنج و بازو نیز از جمله عوامل بدخطی اند.

ب) اختلال در عملکرد دست و انگشتان، به دلیل ضایعات عصبی

در همۀ اختلالات مربوط به عملکرد دست و انگشتان، به دلیل آسیب دست و چشم و توان عضلات، خط دانش آموزان خیلی بد و بعضاً ناخواناست.

از میان اختلالات می توان به انواع فلج مغزی، آسیب مغزی، صرع و میوپاتی (بیماری عضلاتی) اشاره کرد.

بچه های فلج مغزی را می توان به چند دسته تقسیم کرد:

1.   اسپاستیک: این دسته از کودکان فلج مغزی به دلیل سفتی موجود در عضلاتشان بدخط می نویسند و آن هم در صورتی است که این سفتی در حدی نباشد که به طور کلی مانع نوشتنشان شود. ممکن است این سفتی، محدودیت حرکتی در مفاصل دست، نظیر: مچ، آرنج و بازو و ایجاد کند که در هنگام نوشتن اجازۀ مانور به فرد نمی دهد.

2.   هیپوتانیا: کودکان مبتلا به هیپوتانیا به سبب پایین بودن توان عضلاتشان قادر به استفادۀ صحیح از قلم نیستند. این کودکان قدرت کافی برای گرفتن قلم را ندارند و معمولاً نوشته های آنها بسیار کمرنگ و عاری از هرگونه ظرافتی است.

3.   آتتوئید: بچه های آتئوئید به علت حرکات زایدی که در اندام های خود، خصوصاً دستهایشان دارند، بسیار بدخط می نویسند. این کودکان قادر به کنترل قلم نیستند و در هنگام نوشتن به بالا و پایین خط زمینه منحرف می شوند.

4.      آتاکسی: این کودکان به دلیل لرزش موجود در دست هایشان بدخط می نویسند.

افراد مبتلا به صدمات مغزی نیز، بسته به نوع ضایعه ای که دچار آن شده اند، شبیه کودکان فلج مغزی عمل می کنند.

کودکان مبتلا به ضایعات مخچه ای دچار ماکروگرافی اند، یعنی کلمات را بزرگتر از آن چه باید، می نویسند. در بعضی از افراد مبتلا به میوپاتی نیز ممکن است عملکرد دست ها دچار اختلال شود که این معضل بر روی دست نوشته های آنان مؤثر است. کودکان مصروع زمانی که دچار حملات تشنجی می شوند (به مدت چند روز)، قـــادر به استفادۀ درست از قلم نیستند؛ یعنی دست هایشان قدرت گرفتن را ندارند و آن دسته از کودکانی که دچـــار حملات تشنجی مکرر می شوند، حتی اگر این تشنج تحت کنترل هم باشد، به دلیل لرزش ظریفی که در دست هایشان دارند، بـدخط می نویسند. در واقـــع لرزش ظریف انگشتان را بر روی دست نوشته های آنان می توان دید» (والاس و لافلین، ترجمۀ منشی طوسی، 1370، ص 82).

ج) عدم غلبۀ طرفی مغز

«کودک پیش از نوشتن باید غلبۀ طرفی را به دست آورد. در کودکانی که این اتفاق نیفتاده است، نوشتن به سختی انجام می شود. کودکانی که غلبۀ طرفی تثبیت نشده دارند، از هر دو دست خود به طور متناوب در نوشتن استفاده می کنند، حال آن که در هیچ یک به اندازۀ کافی مهارت ندارند» (سیف، 1385، ص 70).

د) عوامل روحی و روانی و تأثیر آن بر روی نوشتن

«ممکن است بدخطی با عوامل نظیر: اضطراب و اختلالات نوروتیک (عصبی) همراه باشد و در بعضی از اوقات حالات عصبی موجب گرفتگی عضله در کودکان می شود. یعنی ماهیچه های دست کودک متعاقب نوشتن چند سطر دچار انقباض شده، کودک دیگر قادر به نوشتن نیست. در این صورت علائمی نظیر بی مهارتی و پاراتونی (انقباض یک عضله و سپس شل نشدن آن) و واکنش های اضطرابی در ارتباط با نوشتن ممکن است مشاهده شود. بی قراری، بیش فعالی و کوتاهی دامنۀ توجه و تمرکــــز نیز از جمله عــــواملی اند که بــر روی خط دانش آموز تأثیر می گذارند» (هر گنهان و اولسون، ترجمۀ سیف، 85).

هـ) چپ دستی

«در مــورد کودکان چپ دست این سؤال مطرح می شود که چرا این کودکان در شروع نوشتن بد خط اند؟ پاسخ این است که این کودکان نمی توانند آن چه را که می نویسند، به خوبی ببینند، زیرا دست آنها روی نوشته هایشان را می پوشاند و همیــن عامل سبب بدخطی کودکان چپ دست می شود.

بسیاری از کودکان چپ دست نیز برای پرهیز از کثیف شدن نوشته ها، دست خود را به صورت قلاب کج می گیرند. این شکل در واقع به کج گذاشتن کاغذ مربوط می شود. اگر چپ دست ها کاغذ را برخلاف جهتی که راست دست ها می گذارند، قرار دهند، برای نوشتن در وضعیت طبیعی و راحت قرار می گیرند» (بیابانگرد، 1385، ص 25).

و) نبود دید کافی

بسیاری از کودکان به دلیل نداشتن دید کافی، چشم های خود را به کاغذ بسیار نزدیک می کنند. دست نوشته های این کودکان معمولاً خط خوردگی ها و پاک کردن های فراوان دارد.

اشکال مختلف بدخطی نویسی

«با بررسی دست نوشته های دانش آموزان به این نتیجه می رسیم که بدخطی در آنان به اشکال و انواع مختلف مشاهده می شود که بعضی از آن ها عبارت اند از:

1.      درشت نویسی و ریزنویسی.

2.      فاصله گذاری نامناسب بین حروف و کلمات.

3.      نامرتب نوشتن.

4.      کج نوشتن حروف و کلمات.

5.      خارج شدن از خط زمینه (مجلۀ کودکان استثنایی، اردیبهشت 1385).

 

شیوه های ترمیمی

روش های ترمیمی زیر می تواند توسط معلمان و والدین مورد استفاده قرار گیرد:

1)  پس از ارزیابی کودک، چنان چه متوجه شدید که کودک الگوی صحیح گرفتن قلم را نمی داند، به عنوان مثال از حرکت شست برای گرفتن قلم استفاده نمی کند، او را به یک پزشک متخصص ارتوپدی ارجاع دهید. مشکل نوشتن چنین کودکی ممکن است با استفاده از آتل دست حل شود. با این وسیله کمکی، کودک قادر خواهد بود قلم را به نحو صحیح بگیرد و خوش خط تر بنویسد.

2)  اگر کودک قلم را با فاصلۀ زیادی از نوک آن می گیرد یا بیش از حد پایین می گیرد، با گره زدن یک نخ بر روی قلم، محل مناسب برای گرفتن قلم را مشخص کنید.

3)     چنان چه کودک از اختلال عاطفی و روانی رنج می برد، او را به یک روان شناس ارجاع دهید.

4)  «اگر کودک در هنگام نوشتن دچار تنش و اضطراب می شود، برای کاهش تنش در کودک به شیوه های زیر عمل کنید:

الف) سعی کنید در ذهن کودک تصویری مثبت از خودش ایجاد کنید.

ب) از سرزنش کردن کوچک به خاطر بدخطی او خودداری کنید.

ج) از ایجاد تنش و اضطراب در کودک جلوگیری کنید. به طور مثال، تعیین وقت محدود برای انجام یک تکلیف، در دانش آموز مضطرب، باعث ایجاد تنش و اضطراب و در نهایت بدخطی بیشتر می شود» (بیابانگرد، 1385، ص 40).

5)     اگر کودک در دست های خود دچار ضعف یا محدودیت حرکتی باشد، می توانید از تمرینات زیر بهره بگیرید:

الف) تمرینات روی تابلو:

از کودک بخواهید با استفاده از حرکات آزاد و گستردۀ دست و به کارگیری  عضلات شانه، بازو و انگشتان، بر روی تابلو طراحی کند.

ب) پرورش حرکات نوشتن با دیگر وسایل:

از کودک بخواهید به جای استفاده از قلم، از انگشت خود و رنگ گواش استفاده کند یا عمل نوشتن را بر روی یک سینی خاکستر انجام دهد. هم چنین با استفاده از یک تکه گچ یا ذغال، حروف و کلمات درشتی بر روی آسفالت کوچه بنویسد.

چنان چه مشکل کودک در زمینۀ حرکات دست با این تمرینات بر طرف نشد، او را به یک کارشناس توانبخشی (فیزیوتراپی ـ کاردرمانی) ارجاع دهید.

6)  اگر لرزش ضعیفی در انگشتان کودک مشاهده می کنید یا سابقۀ کودک گویای حملات تشنجی است، با مشورت کمی کنید یا سابقۀ کودک گویای حملات تشنجی است، با مشورت با خانوادۀ دانش آموزان، وی را به یک متخصص مغز و اعصاب ارجاع دهید.

7)  اگر کودک سر خود را خیلی به کاغذ می چسباند یا مشکوک به ضعف بینایی است، او را به چشم پزشک ارجاع دهید.

8)  اگر متوجه شدید که در نیمکره های مغزی کودک، غلبۀ طرفی ایجاد نشده است، می توانید به ترتیب زیر عمل کنید:

الف) از کودک بخواهید با پای راستش به یک توپ لگد بزند.

ب) لوله ای را به دست کودک بدهید و از او بخواهید که با یک دستش روی چشم چپش را بگیرد و با چشم راستش درون لوله را نگاه کند.

ج) رادیوی کوچکی را به دست کودک بدهید و از او بخواهید آن را نزدیک گوش راستش بگیرد و به آن گوش کند.

د) اگر عملکرد کودک نشان می دهد که تمایل  او برای استفاده از سمت چپ بیشتر است، از او بخــواهید همین اعمال را با سمت چپش انجـــام دهد. به این ترتیب، یک سمت بدن کودک غالب می شود (سیف، 1385، ص 136).

9)  چنان چه کودک چپ دست است، از او بخواهید هنگام نوشتن، سمت چپ کاغذ را به سمت بالا کج کند. اگر کودک راست دست است، از او بخواهید سمت راست کاغذ را به طرف بالا کج کند.

10) اگر کودک کلمات را بیش از حد بزرگ یا کوچک می نویسد، می توانید اندازۀ متوسطی برای کلمات در نظر بگیرید و با گذاشتن خط فاصله بین کلمات از کودک بخواهید فاصله تعیین شده را فقط با یک کلمه پر کند.

11) اگر کودک بیش از حد پر رنگ یا کمرنگ می نویسد، به ترتیب زیر عمل کنید:

کاغذ سفیدی را زیر برگه کاربن و کاغذ سفید دیگری را بر روی آن قرار دهید. از کودکی که با فشار زیاد می نویسد بخواهید آن قدر ضعیف مداد را فشار دهد که اثر زیادی از کلمه بر روی کاغذ زیرین باقی نماند. از کودکی که فشار کمتر از حد معمول به مداد وارد می کند، بخواهید آن قدر به مداد فشار آورد که اثر آن بر روی کاغذ زیر کپی پر رنگ باشد.

12) اگر کودکی از خط راست خارج می شود، از او بخواهید خط کشی را بالای خط زمینه قرار دهد، به گونه ای که هنگام نوشتن نوک مدادش مرتباً با لبۀ خط کش تماس پیدا کند. هم چنین می توانید بالا و پایین خط زمینه، دو خط کمرنگ بکشید و از کودک بخواهید کلمات را طوری بنویسد که از این دو خط خارج نشود.

13) کج نوشن کلمات، از کج گذاشتن بیش از حد کاغذ ناشی می شود. اگر با دانش آموزی برخورد کردید که دست نوشته های کجی داشت، از او بخواهید کاغذ را در وضعیت بهتری قرار دهد.

14) نامرتب نوشتن تکالیف توسط دانش آموز، ممکن است به علت محدودیت حرکتی در دست باشد با این که مداد را بیش از حد محکم در دست می گیرد یا وضعیت درستی در هنگام نوشتن به خود نداده است. بنابراین با بر طرف کردن هر یک از یک از این علل، دانش آموز می تواند دست خط بهتری داشته باشد.

نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 22:43 توسط سحر| |
لكنت زبان يك مشكل گيج كننده و خسته كننده براى گوينده و شنونده است. نشانه هاى لكنت زبان شامل تكرار سريع اولين حرف كلمات كشيدن بيش از حد صداهايى مانند يى، آ و او در وسط كلمات و توقف و ايست كامل روى كلمات يك صدا، بخش كلمه حتى يك عبارت ممكن است چندين بار تكرار شود تقريباً ۱ درصد جمعيت كشورهاى غربى لكنت زبان دارند كه بيشتر اين افراد مذكر هستند.
لكنت زبان معمولاً يك رخداد تكاملى موقتى در ميان كودكان دو تا پنج سال است كه با رشد كودك و استفاده بيشتر او از زبان مادرى از بين مى رود. لكنت اين كودكان در هنگام ناراحتى، خستگى يا هيجان زدگى افزايش پيدا مى كند. ۸۰ درصد كودكانى كه پس از پنج سالگى لكنتشان برطرف نشده است تا انتهاى دوره بلوغ بهبود مى يابند. يك كودك زير هفت سال كه به لكنت دچار است ممكن است براى پشت سر گذاشتن وقفه هايى كه در جريان صحبت كردن با آن ها روبه رو مى شود در كنار لكنت حركات همراهى نظير پيچ و تاب دادن صورت، چشمك زدن، حركت دادن بازوها، تنفس نامنظم يا حركاتى ديگر را طراحى كند. كسانى كه دچار لكنت زبان هستند در مراحل پيشرفته به جايى مى رسند كه كلمات مشكل ساز را مى شناسند و همين پيش بينى، اغلب وضعيت را مشكل تر مى كند وقتى لكنت آغاز مى شود مانند ساير عادت ها به صورت يك الگوى طبيعى رفتار در مى آيد در اين حالت عادت ياد شده به طور ناخودآگاه برپايه مجموعه اى از رفتارهاى وابسته به صحبت كردن و تنفس ماندگار مى شود.

اولين نشانه ها را ناديده بگيريد
عكس العمل شما در برابر تلاش كودكتان براى برقرارى ارتباط با ديگران نقش بسيار مهمى در روان صحبت كردن كودك ايفا مى كند. با كودك به طور صحيح و كامل صحبت كنيد ولى انتظار نداشته باشيد كه زبانش به پختگى شما باشد.

جملات كودك را تمام نكنيد: وقتى كودكتان در حال صحبت كردن است با آرامش به او توجه داشته باشيد اگر در اداى يك واژه يا تمام كردن يك جمله دچار مشكل شد با شكيبايى صبر كنيد حرفش را قطع نكنيد و به جاى او صحبت نكنيد وقتى به كودك پاسخ مى گوييد شكل صحيح كلمات را به كار ببريد و با استفاده از واژه هاى جديد فرهنگ لغات او را پربارتر كنيد.
با ايجاد فضاى آرام به هر كودك به طور جداگانه فرصت صحبت كردن بدهيد به آن ها بفهمانيد كه به شنيدن حرف هايش علاقه مند هستيد. درباره لكنت زبان او اظهارنظر نكنيد برچسب كُند زبان به كودك نزنيد زيرا احتمال افزايش لكنت زبان در كودك را به همراه دارد تصور كنيد كه نگران بودن از تلفظ صحيح هر كلمه چه احساسى به شما مى دهد.

آرام صحبت كردن را به كودك بياموزيد
به كودك بياموزيد تا گلو، شانه ها، قفسه سينه و شكم خود را شل كند وقتى كودك آرامش عمومى را آموخت بر روى ماهيچه هاى درگير صحبت كردن تمركز كنيد. كودك را مجبور كنيد روزى چندبار اين تمرين را انجام دهد تا آن كه در شل كردن اين بخش خاص از بدن خود مهارت يابد.

تنفس كودك را تنظيم كنيد
سخن گفتن نيازمند عبور هوا از كنار تارهاى صوتى است. چگونگى نفس كشيدن بر صحبت كردن او تاثير مى گذارد بسيارى از كودكان گرفتار لكنت زبان در هنگام صحبت كردن نفس نفس مى زنند. بنابراين لازم است نفس عميق و منظم از دهان را به كودك بياموزيد از كودك بخواهيد يك دستش را روى سينه و دست ديگرش را روى شكم خود بگذارد در طول دم بايد شكمش بيشتر از قفسه سينه اش حركت كند به او بگوييد كه واژه آرام باش را در طول يك بازدم آرام نزد خود زمزمه كند كودك بايد هر روز اين تمرين را انجام دهد يا به تدريج بتواند به تنفس نامناسب خود توجه داشته باشد.
از كودك بخواهيد تا درست پس از آغاز لكنت صحبت را متوقف و سكوت كند. كودك بايد به جاى كوشش براى پشت سر گذاشتن وقفه مكث كند، نفس بگيرد و سپس با يك بازدم به آرامى شروع به صحبت كند.
كودك را واداريد با صداى كوتاه صحبت كند. فردى كه دچار لكنت است در حالتى كه زير فشار و تنش شد مانند ساير اشخاص به طور طبيعى صدايش را بلند مى كند صداى بلندتر به هواى بيشترى نيازمند است به همين علت ميزان فشار را در حنجره بالا مى برد پس يك صداى تنظيم شده از نظر حجم مى تواند لكنت را كاهش دهد.

نقش ترس در ايجاد لكنت زبان
ترس احتمال لكنت را در كودك افزايش مى دهد. فهرستى از موقعيت ها و واژه هايى كه سبب بروز ترس در كودك مى شوند تهيه كنيد سطح اضطراب را ارزيابى كنيد از كودكتان بخواهيد تا ميزان اضطراب خود را در موقعيت فرضى از اعداد يك تا ۱۰ مشخص كند سپس تمرين آرامش به كودك بدهيد.
- موقعيت هايى كه كودك به طور معمول دچار لكنت مى شود مشابه سازى كنيد وقتى كودك در موقعيت هاى خيالى احساس راحتى كرد تجربه هاى ديگرى را براى او بازسازى كنيد.
- امكان تمرين در موقعيت هاى از پيش تعيين شده را فراهم سازيد به عبارت ديگر موقعيت هاى واقعى طراحى كنيد تا كودك بتواند در آن ها آموخته هاى جديدش را به كار بندد. از كودك بخواهيد پيش از صحبت كردن جمله اى را آماده و آن را نزد خود تكرار كند و در درونش شاهد موفقيتش باشد.
- كوشش كودك براى صحبت كردن در موقعيت هاى از پيش تعيين نشده را تقويت كنيد، حامى كودك باشيد و تلاش او را تحسين كنيد. اگر باز هم لكنت دارد چيزى نگوييد فقط به سادگى به برنامه خود ادامه دهيد همخوانى را تمرين كنيد.
بسيارى از كودكان دچار لكنت هنگام همخوانى با ديگران مى توانند به طور طبيعى صحبت كنند متن ساده اى را انتخاب كنيد و سپس بكوشيد هم صدا و با حالتى عادى آن را با يكديگر بخوانيد پس از چند بار تكرار كم كم صداى خود را كاهش دهيد تا جايى كه كودك به تنهايى در حال خواندن متن باشد از كودك بخواهيد در وضعيتى كه به تنهايى در حال خواندن است اين طور تصور كند كه همچنان به همخوانى با شما مى پردازد.
اگر لكنت زبان كودك بسيار شديد است يا با تلاش شما بهبود نمى يابد بايد از افراد متخصص كمك بگيريد.
نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 22:31 توسط سحر| |

۱- گذاشتن اسم روي بچه ها " لال " یا " بچه بد 

اگر کودکان را نامهايي مانند احمق و تنبل و... بناميد باور مي کنند که داراي اين صفات و خصوصيات است. به علت آسيبي که به کاربردن اين نامهاي منفي به شخصيت بچه ها وارد مي کند اعتماد به نفس او از بين مي برد. اگر کودکي به صفت « زشت » ناميده شود ممکن است از حضور در جمع و بازي با ديگران خودداري کند اگر بگوييد:‌ « کمرو» از ارتباط با همسالان و بزرگترها پرهيز مي کند. چه بايد گفت: با جمله اي مثبت توجه بچه را به رفتاري معطوف کنيد که بايد تغيير دهد. « اين اتاق نامرتب و به هم ريخته است » يا « کاغذ و مدادهايت روي زمين پخش شده و بايد جمع شود.»

 ۲- طـــرد کـــردن بچه ها " اي کاش به دنيا نمي آمدي " يا " هيچکس ترا دوست ندارد "

طرد کردن بچه ها نشان دادن نفرت يا تمايل به جدايي از آنهاست. براي يک کودک دوست داشته نشدن از طرف فردي که او را به دنيا آورده به معني دوست نداشتن از طرف همه افراد است. آنچه که يک کودک بايد بداند اين است که پدر و مادر بدون هيچ قيد و شرطي دوستش دارند. چه بايد گفت: هر روز با او گفتگو کنيد و بگوييد « دوستش داريد » و در آغوشش بگيريد.

                            

ارتباط با مهدکودک

ورود به مهدکودک مرحله بحراني در رشد و تکامل کودک

آماده کردن کودکان براي ورود به مهد تنها مشکل و دردسر والدين نيست. براي يک ورود موفق خانواده، سيستم آموزشي مهد،‌ معلم و جامعه همگي مسئول هستند. کودک ممکن است بعد از پشت سر گذاشتن تابستان براي ورود به مهد اضطراب داشته باشد. يا شايعات زيادي درباره معلمين شنيده باشد. درباره برنامه هاي مهد اطلاع کافي نداشته باشد. و شما نيز در اين زمينه ها نگران هستيد و مي خواهيد بدانيد معلم او کيست با چه کسي همکلاس است و اينکه مي خواهيد بدانيد چطور ميتوانيد به بهترين شيوه کودکتان را براي پذيرش تغيير و تحولات آماده کنيد. اضطراب و نگراني بچه ها را بپذيريد و او را به صحبت در آن زمينه ها تشويق کنيد. آماده گوش کردن باشيد. روي رشد جسمي فرزندتان توجه داشته باشيد. هم کلاسيها و هم سرويسهاي او را بشناسيد. بچه ها در مهد چيزهاي زيادي را از طريق مکاشفه و تصميم گيري ياد مي گيرند. عقايد و احساساتشان را بيان مي کنند. براي يکديگر داستان تعريف کرده و به داستانهاي يکديگر گوش مي دهند. مفاهيم رياضي را از طريق ساختن و ترکيب کردن ( خانه سازي و ... ) ياد مي گيرند و ...

                              

گریه کودک در مهد کودک

آمــاده سازی كــــودک بــرای ورود به مهدكــودک

اول بايد كودك را با محيط مهد آشنا كرده و براي او توضيح داد كه مي‌تواند در مهد بازي كند، دوست پيدا كند و كارهاي جديد ياد بگيرد و در ضمن به او توضيح داد، در آنجا مربياني هستند كه آنها هم او را دوست دارند و به طور مداوم به او اطمينان داد كه بعد از يك ساعت مشخص، پدر و مادر حتما دنبال او خواهند آمد. در روزهاي اول بهتر است حدود نيم ساعت همراه كودكان در مهدكودك ماند و سعي كرد او را با ديگران آشنا كرد تا كم‌كم حس امنيت و اعتماد به ديگر كودكان و مربيان مهد در او ايجاد شود. از روزهاي بعد مي‌توان او را در حدود 1تا2 ساعت در مهد گذاشته و به او قول داد كه براي مثال در عرض 2 ساعت حتما دنبالش خواهيم آمد و حتما آن‌را اجرا كنيم. اگر كمي دير شود، كودك حتما مهدكودك را جاي امني نمي‌داند و آن را موجب جدايي خود از مادر مي‌بيند، پس با ديدن مادر به او مي‌چسبد و ديگر علاقه‌اي به رفتن به مهد نخواهد داشت؛ به همين دليل است كه ايجاد امنيت دركودك اهميت مي‌يابد و حتما بايد به آن توجه كرد. كم‌كم مي‌توان زمان باقيماندن كودك در مهد را بيشتر كرد ولي نبايد بدين گونه باشد كه كودك را از ساعت 7 صبح تا 4 بعدازظهر در مهد بگذاريم، زيرا در صورتي كه كودك ساعاتي طولاني تحت مراقبت كسي غير از مادر خودش باشد، از لحاظ وابستگي به مادر دچار مشكل خواهد شد و نسبت به مراقبان مهدكودك علاقه پيدا كرده و جدا شدن از آنها هم برايش سخت خواهد بود. فرضيه‌اي كه روان‌شناسان آنرا فرضيه‌ تك مادري مي‌نامند، مويد اين مطلب است كه كودك بهتر است بيشترين ساعات روز را تحت مراقبت يك نفر به خصوص مادر باشد نه اينكه بيشترين زمان خود را در مهد كودك بگذراند.

دکتر نادر 

 

نیازهای کودکان

آنچه كودكان نياز دارند

هيچكس نمي داند كه آيا محيط و طبع انسان سبب تفاوت در رفتار او نسبت به پسران و دختران مي گردد و يا روش تربيت او. اما تحقيقات نشان داده‌اند كه والدين مي توانند نقش بسيار مهمي را در كمك و حمايت كودكانشان در جهت يافتن روش هايي سالم و مفيد براي مقابله و روبه رو شدن با تعصبات مربوط به جنسيت ايفا نمايند. اولين قدم براي دستيابي به اين امر مهم آگاهي از نيازهاي كودكان مي باشد. 

نويسنده: دكتر جنی فريدمی 

مترجم: الهام روشن پور 

 

مسئوليت در كودكان

آموزش مسئوليت به كودكان

در ابتدا بهتـــر است بدانيـــم كه مسئوليت چيست؟

واژه مسئوليت از لحاظ لغوي به معني توانايي پاسخ دادن، و در عرف عام به مفهوم تصميم گيريهاي مناسب و موثر است. منظور از تصميم گيري مناسب، آن است كه كودك در چارچوب هنجارهاي اجتماعي و انتطاراتي كه معمولا از او مي رود، دست به انتخابي بزند كه سبب ايجاد روابط انساني مثبت، افزايش ايمني، موفقيت و آسايش خاطر وي شود. مسئوليت ارثي نيست و بايد از طريق تجربه آموخته شود. آموزش مسئوليت پذيري به كودكان، نيازمند جوّي خاص در خانه و مدرسه است. چنين جوي در مورد تصميم گيري ها و پيامدهاي آنها، اطلاعاتي به كودكان مي دهد و منابعي را برايشان فراهم مي كند تا بتوانند تصميمات صحيحي بگيرند و در بزرگسالي، بتوانند مسئوليت هر آنچه را كه در زندگي اش رخ مي دهد، بر عهده گيرد. كودك از نخستين روز زندگي تا بزرگسالي بايد قابليت مسئوليت خويش را افزايش دهد، او از طريق كنش هاي متقابل با والدين، معلمان و همسالانش به اهميت مسئول بودن پي مي برد. اين كنش هاي متقابل، شامل انتظاراتي است كه از كودك مي توان داشت و اين كه او بايد ياد بگيرد روز به روز به نحوي مناسبتر و موثر تر به آنها پاسخ دهد.

شخصیت در کودکان

شكل دهی به شخصيت كودكان

هر پدر و مادري خواهان داشتن فرزندي با استعدادهاي درخشان، مستقل و درعين حال انعطاف پذير است و از اينكه نحوة تربيت آنان نتواند درشكل دهي مؤثّر ومفيدبه شخصيّت اين فرزندان اثرگذار باشد، ابراز نگراني مي كند. برخي از روانپزشكان معتقدند كه اگرچه ويژگيهاي زيستي افراد نقش بسزايي درشكل دهي شخصيّت آنان ايفا مي كنند، ليكن بسياري از والدين قادرند طبيعت فرد را تربيت نمايند

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 19:47 توسط سحر| |

در عين حال که وجود رابطه اي صميمي و همبازي شدن با بزرگسالي مهربان براي ايجاد احساس اعتماد و ارزش، رفع نيازمنديها، پاسخ به پرسشها و حل مشکلات کودک الزامي است، کنش متقابل با کودکان ديگر نيز در اين فرايند نقشي عمده بازي مي کند. همسالان و همبازيها در شکل گيري شخصيت، رفتار اجتماعي، نظام ارزشي و نحوه نگرشهاي يکديگر دخالت دارند. کودکان به وسيله سرمشق دهي و سرمشق گيري در مورد اعمالي که تقليد کردني است و با ارزشيابي فعاليت هاي يکديگر و بازخوردي که به يکديگر مي دهند، در همديگر تاثير مي گذارند. کودکان بسياري از مهارتهاي اجتماعي را از راه کنش متقابل يکديگر ياد مي گيرند. آنان مي آموزند که چگونه چيزي بدهند و چيزي بگيرند؛ در فعاليتهاي دسته جمعي شرکت کنند.

 مراحل رشد و شخصیت كودک

( قسمت اول )

روان شناسان امروزه از " كودك توانا " سخن می گویند، چون آنها توانایی های بسیاری را كه كودكان با آن به دنیا می آیند، تشخیص داده اند. دانشمندان در دوره های مختلف جنبه های گوناگونی از شخصیت كودك را بررسی كرده اند. در سالهای اخیر،" مهارتهای شناختی كودكان " موضوع تحقیقات زیادی بوده است. در نتیجه اكنون در مورد فهم و ادراك كودك در مقایسه با 24 سال پیش به اطلاعات بیشتری دست یافته ایم

 

سال اول زندگــــــی

" گــزل " روان شناس مشهور معتقد است:یكی از تغییرات آشكار و قابل توجه در سال اول زندگی، رشد جسمانی بچه هاست؛ زیرا در این مدت قد حدود 50 درصد رشد كرده و وزن كودك دو برابر شده است. ضمن اینكه تناسب بدن هم تغییر می كند. بسیاری از تغییرات دوران كودكی دستكم تا اندازه ای ناشی از مراحل همگانی عوامل بیولوژیكی در دستگاه عصبی مركزی است كه در علم روان شناسی به آن "رسش" می گویند. این مسأله زمینه را برای ظاهر شدن عملكرد روان شناختی آماده می كند گرچه این امر به تنهایی نمی تواند باعث بروز خصوصیت روان شناختی شود، اما محدوده زودترین و نزدیكترین زمان بروز آن را تعیین می كند.

رشد حــــركتی در دوران كودكــــی

بررسی های كیگان نشان می دهد رشد حركتی در دوران كودكی مثال خوبی است از عملكردهایی كه به رسش بستگی دارند. بعد از شش ماهگی كودكان می توانند بدون كمك دیگران بنشینند، سپس سینه خیز بروند و سرانجام راه بیفتند. هر چند كه این توانایی ها به رسش بستگی دارند، ولی تمرین مهارتهای حركتی نیز در آن مؤثر است. نكته قابل توجه اینكه زمان ظاهر شدن عملكردهای حركتی كودك از قبیل راه رفتن، تقریباً ارتباطی با "هوش" و یا "رشد جسمانی" بعدی او ندارد.

رابطه رشد شناختــــی و ادراك

همچنین او معتقد است، رشد شناختی در سال او ل زندگی در قلمروهای گوناگونی بروز می كند كه از میان آنها چهار قلمرو اهمیت خاص دارند. اولین آنها "ادراك" است. كودك در سال اول زندگی خود قادر است كه اشیا و كیفیت آنها مانند رنگ، استحكام، عمق و شكل را درك كند. البته آنها در این دوره سنی به حركات متضاد و تغییر در اندازه یا وضعیت فضایی اجسام نگاه می كنند.

تشخیص محــــركهای مشابه

طبق تحقیقات همین روان شناس دومین توانایی شناختی كودكان "تشخیص اطلاعات " است. كودكان می توانند محركهایی را كه به هم شباهت دارند، ولی یكسان نیستند تشخیص دهند. به عنوان نمونه تصاویر تكراری از یك چهره كه از زوایای گوناگون دیده می شود. روان شناسان دریافته اند كه كودكان تجربه هایشان را بازنمایی ذهنی می كنند. آنها به این عمل "طرح واره" می گویند. گرچه "طرح واره" عیناً همان شی نیست كه كودك با آن روبه رو می شود، اما بسیاری از خصوصیات آن را دارد. كودكان این طرح واره ها را برای تشخیص شباهت یا همسان بودن اشیای جدید از شیء قبلی به كار می برند.

تـــــوانایی رده بندی در كــــودكان

كیگان می نویسد سومین توانایی شناختی، توانایی "رده بندی" است كه همان گروه بندی اشیا یا امور براساس مشخصه های مشترك می باشد. به عنوان مثال، در سن یك سالگی كودكان احتمالاً اشیا را برحسب رنگ رده بندی می كنند، یا انواع غذاها را با هم در یك گروه قرار می دهند و آنها را از چیزهای غیر خوراكی جدا می كنند. از سوی دیگر، كودكان به اموری كه تاكنون ندیده اند یا تجربه نكرده اند بیشتر توجه نشان می دهند. بنابر اعتقاد روان شناسان كودك، این مسأله ناشی از "فرضیه ناهمگونی توجیهی" است.

افـــزایش حافظه

چهارمین توانایی شناختی كودك در سال اول زندگی "افزایش حافظه" است. كیگان و هامبورگ در همین زمینه معتقدند:كودكان خردسال می توانند محركی را كه قبلاً دیده اند به یاد آورند، آنها بعد از شش ماهگی رفته رفته می توانند اموری را كه مربوط به زمان حال نیست به خاطر آورند و اطلاعاتی درباره چیزهایی كه در گذشته تجربه كرده اند، در ذهنشان مرور كنند.

زمــــان شـــروع تـــرس در كــــودكان

تحقیقات فری برگ نشان می دهد در شش ماهه دوم زندگی، در كودكان ترسهای خاصی ایجاد می شود. در این دوره سنی معمولاً بچه ها از غریبه ها می ترسند. به همین دلیل نیز هنگامی كه مادر یا مراقب آشنا از آنها جدا می شود، دچار اضطراب و ناراحتی می شوند. جالب اینكه این ترسها در كودكان با فرهنگهای گوناگون، اطفال بینا یا نابینا و همچنین بچه هایی كه در مهدكودك بزرگ می شوند همزمان است. بنابراین، به این نتیجه می رسیم كه ایجاد توانایی های شناختی در شروع ترسهای گوناگون دخالت دارد.

دوران حســـی، حــركتی رشد

براساس نظریه رشد شناختی "پیاژه" دو سال اول زندگی "دوران حسی،حركتی رشد" تلقی می شود. در این دوره سنی كودك اغلب در پی كارهایی است كه او را با اجسام مرتبط كند، به عنوان مثال بازی با اسباب بازی هایش و یا پرتاب كردن و دستكاری اشیای مختلف.

مـــراحل رشد ذهنـــی در دوران حســـی، حــــركتی

پیاژه معتقد بود كه رشد ذهنی در دوران حسی،حركتی شش مرحله مربوط به هم را می گذراند. در این مراحل كودك بتدریج در رابطه با محیط پاسخهایی دریافت می كند كه به سوی راههای انعطاف پذیر و متنوعی برای كنش متقابل با محیط پیش می رود. یكی دیگر از توانایی هایی كه كودك در این مرحله به آن دست پیدا می كند فهمیدن این مسأله است كه اشیایی كه دور از چشم اویند نیز وجود خارجی دارند كه به این مرحله "پایداری شی" می گویند.

رشد كـــودكان محصول رسش و تجـــربه با محیط است

پیاژه فرض را بر این داشت كه رشد به طور كلی هم محصول رسش و هم تجربه با محیط است. ولی تأكید او بر دومی بود. او رشد دوران كودكی را تدریجی و مداوم می دانست و معتقد بود هر مرحله به مرحله دیگر افزوده می شود. یكی از توانایی های عمده در این دوران توانایی برنامه ریزی و عملی كردن آن در مدتی كوتاه است.

تأثیـــر مادر در رشد اجتماعی كـــودك

سه نظریه عمده درباره رشد اجتماعی كودك بر رابطه بین كودك و مادر به عنوان عاملی بسیار مهم تأكید می كند. طبق نظریه روانكاوی، كشش كودكان برای دست یافتن به لذت حسی سبب می شود تا انرژی عاطفی خود را صرف افرادی كنند كه از طریق رفع نیازهایی مانند رفع گرسنگی یا تشنگی در آنها مؤثرند. نظریه دیگری كه از نظریه روانكاوی نشأت گرفته است، بر پی ریزی حس اعتماد در دوران كودكی است دورانی كه مادر از كودك مراقبت دایمی می كند و پیوند عاطفی بین آنها مستحكم می شود. در نظریه كردارشناسی مطالعاتی در زمینه دلبستگی كودكان به مادرانشان انجام شده است. نظریه پردازان چنین مطرح كرده اند كه نوزاد انسان به طور ژنیتكی آماده است تا به افرادی كه از او مراقبت می كنند دلبسته شود، و این دلبستگی ها از لحاظ تكاملی دارای ارزش هستند، به دلیل اینكه به كودك كمك می كنند تا خود را با محیط سازش دهند. از این رو این دلبستگی ها سبب می شود كه بزرگسالان از كودك مراقبت كنند و او را از خطر دور نگه دارند. براساس این نظریه دلبستگی عامل بسیار مهمی در سلامت و رشد عاطفی و اجتماعی كودك دارد. بنابراین او به دلیل دلبستگی به والدین خود، ارزشها و معیارهای آنان را می پذیرد.

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 19:41 توسط سحر| |

تغذیه کودکان دبستانی (1)

( کودکان11-7 ساله )

تغذیه مناسب، نقش مهمی در رشد و تکامل کودکان ایفا می کند. با تغذیه مناسب می توانید از بروز بیماری های زود هنگام جلوگیری کرده و نیز خطر مشکلات سلامتی را در آینده کاهش دهید.

تکامل فیزیکی:

در این سنین ( بین 11- 7 سال ) درصد چربی بدن افزایش می یابد. این چربی برای افزایش رشد در 

دوران بلوغ  مورد نیاز است. در صد چربی بدن در دختران در مقایسه با پسران زودتر و بیشتر افزایش می یابد. با افزایش چربی بدن، کودکان به خصوص دختران ممکن است این طور احساس کنند که دچار اضافه وزن  شده اند. والدین باید به کودک این اطمینان را بدهند که این افزایش چربی بدن ، قسمتی از رشد طبیعی و بیانگر افزایش رشد است و این چربی به احتمال زیاد همیشگی نیست. پسرها ممکن است درباره افزایش عضلات خود نگران شوند، ولی باید بدانند تا سن بلوغ قادر به افزایش توده عضلانی  بدن نخواهند بود.

رفتار غذا خوردن :

در این سنین اعضای خانواده نقش مهمی در تعیین نگرش بچه ها در انتخاب غذاها دارند. والدین باید سعی کنند افراد خانواده با هم و در یک زمان غذا بخورند ، زیرا این عمل نقش مثبتی در کیفیت غذا خوردن کودک دارد.

 

تلویزیون  نیز نقش موثری در انتخاب غذایی کودک دارد. در این سنین به دلیل اینکه کودک قادر نیست در یک زمان مقدار زیادی غذا مصرف کند، لازم است جهت تامین مواد مغذی مورد نیاز حتماً میان وعده  مصرف کند.

اشتها:

رشد کودک به طور پیوسته و یکنواخت است، ولی میزان این رشد به اندازه دوران نوزادی یا دوران بلوغ نیست. مواقعی که رشد کودک کمتر است، اشتها و میزان غذای دریافتی او نیز کاهش می یابد. بچه ها در این سنین مانند نوجوانان نمی توانند مقدار غذای دریافتی را خودشان تنظیم کنند. وقتی که کودک بزرگتر می شود، عوامل خارجی مثل زمان و مقدار غذای موجود، بیشتر از عوامل درونی کنترل کننده گرسنگی، بر دریافت غذای او موثرند.

کالری:

کاهش کالری مورد نیاز در این سنین نسبت به قبل ، بیانگر کاهش رشد، ولی یکنواخت بودن رشد می باشد. کالری مورد نیاز کودک در این دوره سنی بر اساس RDA، حدود 70 کیلو کالری به ازای هر کیلو گرم وزن بدن می باشد در حالیکه برای نوجوانان 14-11 سال، حدود 55 کیلو کالری به ازای هر کیلو گرم وزن بدن در پسرها و 47 کیلو کالری به ازای هر کیلو گرم وزن بدن در دخترها می باشد. همانطور که می بینید میزان کالری توصیه شده برای سنین 14-11 سال ، از مقدار کالری مورد نیاز برای 

کودکان پیش دبستانی  کمتر است و این کاهش مقدار کالری مورد نیاز ، بیانگر کاهش میزان رشد می باشد.

پروتئین:

مقدار پروتئین توصیه شده ( بر اساس RDA) برای کودکان 14- 7 ساله، در حدود 1 گرم به ازای هر کیلوگرم وزن بدن می باشد. این مقدار پروتئین مورد نیاز به آسانی از طریق یک رژیم نمونه ای فراهم می شود. دریافت پروتئین کافی باعث می شود ، پروتئین غذایی فقط برای رشد و ترمیم بافت های بدن مصرف شود، زیرا در غیر این صورت پروتئین برای تولید انرژی هم مصرف خواهد شد. با دریافت غذاهای حاوی پروتئین با کیفیت بالا ( مثل 

تخم مرغ  ، شیر و لبنیات  ، انواع گوشت ) مقدار پروتئین غذایی مورد نیاز جهت تامین اسیدهای آمینه ضروری کاهش می یابد.

چربی:

کارشناسان توصیه می کنند که چربی رژیم غذایی کودک بعد از 5 سالگی باید به صورت زیر باشد:

1- میزان چربی دریافتی بیشتر از 30% کل کالری و کمتر از 20% کل کالری مورد نیاز نباشد.

2- کمتر از 10% کل کالری مورد نیاز، از چربی های اشباع تامین گردد.

3- میزان کلسترول رژیم غذایی کمتر از 300 میلی گرم در روز باشد.

همچنین متخصصین به والدین توصیه می کنند حتماً از گوشت و فراورده های لبنی را به عنوان منابع غنی از پروتئین، آهن، کلسیم و سایر مواد مغذی ضروری جهت رشد و تکامل بچه ها استفاده کنند.

ویتامین ها مواد معدنی:

مقادیر توصیه شده ای برای میزان ویتامین و املاح مورد نیاز کودکان وجود دارد. بر اساس بررسی های به عمل آمده، بچه ها مواد مغذی از قبیل آهن، کلسیم و روی را به مقدار مورد نیازشان دریافت نمی کنند. مقادیر توصیه شده مواد مغذی ذکر شده به شرح زیر است:

سن

 کلسیم (میلی گرم در روز)

 روی (میلی گرم در روز)

آهن (میلی گرم در روز)

8-4 ساله

 800

 8

 10

13-9 ساله

 1300

 8

 8

آهن:

اگر چه 

کمبود آهن  ، در کودکان این دوره سنی چندان شایع نیست، ولی دریافت کافی آن توصیه شده است. منابع غنی آهن عبارتند از جگر، قلوه ، گوشت قرمز  ،  ماهی ، زرده تخم مرغ  ، سبزی های دارای برگ سبز تیره مانند جعفری و اسفناج ، حبوبات مثل عدس  و لوبیا ، میوه های خشک ( انواع برگه میوه ها ) به خصوص برگه زرد آلو  و دانه های روغنی که باید در رژیم غذایی کودک گنجانده شوند. مصرف ویتامین C  به همراه غذاهای حاوی آهن، به افزایش جذب آهن کمک می کند.

کلسیم:

دریافت 

کلسیم به مقدار کافی در دوران کودکی باعث افزایش تراکم استخوانی می گردد. این افزایش تراکم در دوران بزرگسالی از بروز استئوپرز ( پوکی استخوان  ) جلوگیری می کند. بسیاری از کودکان کلسیم را به مقدار کافی دریافت نمی کنند. مقدار کلسیم توصیه شده برای کودکان 8- 4 ساله، 800 میلی گرم در روز و برای افراد 18- 9 ساله ، 1300میلی گرم در روز است. اصلی ترین منبع تامین کلسیم مورد نیاز، شیر و سایر فراورده های لبنی است.

فیبر:

با دریافت فیبر به مقدار کافی ، از بروز یبوست در کودکان جلوگیری می شود. دریافت فیبر غذایی به مقدار کافی بخشی از یک رژیم غذایی سالم می باشد. برخی از منابع خوب فیبر غذایی عبارتند از: 

نان سبوس دار  مثل نان سنگک ، غلات، میوه ها  و سبزیجات  . مقدار مورد نیاز فیبر غذایی برای بچه های سنین 3 تا 20سال این طور محاسبه می شود که سن فرد را با عدد 5 جمع می کنیم . به عنوان مثال مقدار فیبر مورد نیاز برای یک کودک 10 ساله ، ( 5 + 10 ) یعنی 15 گرم در روز می باشد.
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 19:10 توسط سحر| |

تغذیه کودکان دبستانی (2)

( کودکان11-7 ساله )

قسمت اول این مطلب تحت عنوان " 

تغذیه کودکان دبستانی (1)  " برای شما ارائه شد که در آن مواد مغذی مورد نیاز کودک دراین سن را بیان کردیم. در این مطلب مقدار مواد غذایی مورد نیاز ، برخی مشکلات سلامتی در این سن و ورزش را شرح می دهیم.

هرم غذایی :

بهترین روش جهت اطمینان از اینکه بچه ها در این دوره سنی نیازشان به مواد مغذی مختلف تامین می شود، پیروی از 

هرم غذایی  است. هرم غذایی  در واقع طرحی است برای اینکه بدانیم هر روز چه چیزی باید بخوریم. هرم غذایی، مواد غذایی متنوعی را که دارای مواد مغذی مورد نیاز ما هستند، به ما معرفی می کند. بر اساس هرم غذایی  ، هر روز باید از گروه های غذایی طبق مقادیر زیر مصرف کرد :

* گروه نان، غلات، برنج و ماکارونی : 11- 6 واحد.

* گروه سبزیجات : 5- 3 واحد.

* گروه میوه ها : 4- 2 واحد.

* گروه شیر و لبنیات : 3- 2 واحد.

* گروه گوشت، تخم مرغ، آجیل و حبوبات : 3- 2 واحد.

* غذاهای پرچرب، روغن ها و شیرینی جات باید در حد اعتدال مصرف شوند.

در جدول زیر اندازه واحدهای مواد غذایی آورده شده است :

گروههای غذایی

مکمل ویتامین ها و مواد معدنی :

بچه هایی که غذاهای متنوعی را از تمام گروه های مواد غذایی دریافت می کنند می توانند نیازهای تغذیه ای خود را بدون دریافت مکمل تامین کنند. خوردن غذاهای متنوع بهترین راه جهت تامین مواد مغذی مورد نیاز است ، زیرا غذاها علاوه بر ویتامین ها و مواد معدنی ، حاوی سایر ترکیبات نیز هستند.

نوشابه ها :

میزان 

نوشابه  ای که بچه ها در این سنین (11-7 ساله ) مصرف می کنند، بسیار بیشتر از بچه های کم سن و سال خودشان است. ولی بزرگسالان به مراتب بیشتر از این بچه ها (11- 7 ساله ) نوشابه می نوشند. با مصرف نوشابه بچه ها فقط کالری دریافت می نمایند و مواد مغذی دیگر را کمتر دریافت می کنند.

بچه هایی که روزانه بیشتر از 270 سی سی 

نوشابه  مصرف می کنند ، شیر و آب میوه کمتری مصرف می کنند. بررسی های انجام شده حاکی از آن است که بچه های چاق نسبت به بچه های با وزن ایده آل، مقدار بیشتری از کالری مورد نیازشان را از نوشابه دریافت می کنند.

بیشتر بچه های 11-7 ساله مقدار کالری توصیه شده برای این سن را دریافت می نمایند . 53 درصد این کالری از کربوهیدرات ، 14درصد از پروتئین و 33 درصد از چربی ( از این مقدار چربی ، در حدود 12درصد آن چربی اشباع می باشد ) تامین می شود.

در حال حاضر مصرف میان وعده در بین بچه ها افزایش یافته است. میان وعده ها و غذاهایی که بچه ها در بیرون از منزل مصرف می کنند ، بیشتر چربی اشباع شده می باشد.

خرابی دندان ها :

تقریباً از هر دو بچه بین 6 تا 8 ساله، یکی دارای چند دندان خراب است. غذاهای حاوی کربوهیدرات به دندان ها می چسبند و باعث تسریع 

خرابی دندان  می گردند. نباید در طی روز به طور مداوم غذا خورد. داشتن زمان منظم برای دریافت میان وعده ها و وعده های غذایی می تواند خرابی دندان ها را کاهش دهد. مسواک زدن به منظور پاک کردن کربوهیدرات چسبیده به دندان می تواند خطر خرابی دندان را کاهش دهد. در طی این دوره (11-7 سالگی ) بچه ها دندان های شیری خود را از دست می دهند و دندان های دائمی آنها جوانه می زند.

چاقی :

 

چاقی  در بین بچه های این دوره سنی ، به میزان غیر قابل تصوری در حال افزایش است. دهند. در طی این دوره ، بچه ها قندهای ساده و نوشابه را به میزان زیادی مصرف می کنند. بررسی ها نشان می دهد، عدم فعالیت بدنی عامل مهمی در افزایش شیوع چاقی و اضافه وزن می باشد. بچه های چاق در معرض خطر ابتلا به دیابت نوع 2  و بیماری قلبی  هستند.

همچنین تحقیقات نشان می دهد ، مدت زمانی را که بچه ها به دیدن تلویزیون اختصاص می دهند، با افزایش میزان 

چاقی  در بین کودکان11- 6 ساله مرتبط است. بچه هایی که در روز بیشتر از 5 ساعت تلویزیون تماشا می کنند ، در مقایسه با بچه های همسن خود که کمتر از 2 ساعت تلویزیون تماشا می کنند، بیشتر دچار اضافه وزن می شوند.

به ازای هر یک ساعت تماشای تلویزیون  ، میزان بروز چاقی 2 درصد افزایش می یابد. بنابراین مدت زمانی را که بچه ها به دیدن تلویزیون، ویدئو و بازی های کامپیوتری اختصاص می دهند ، باید کاهش یابد.

بچه هایی که BMI آنها بین صدک 85 تا 95 است ( یعنی در معرض چاقی هستند ) ، ولی مشکلاتی مانند تری گلیسیرید بالا ، کلسترول  بالا یا فشار خون بالا  ندارند ، نیازی به کاهش وزن ندارند، زیرا کاهش وزن در این دوران باعث کاهش رشد قدی و پیدایش اختلالاتی در غذا خوردن بچه ها می شود و در غیر اینصورت کاهش وزن توصیه می شود.

ورزش و فعالیت بدنی :

بچه ها باید روزانه حداقل 60 دقیقه فعالیت بدنی داشته باشند. برای رسیدن به این هدف والدین باید به موارد زیر توجه داشته باشند :

1- با انجام ورزش ، مثال خوبی برای بچه ها می باشند.

2- فرزندشان را در فعالیت های ورزشی وارد کنند.

3- فرزندشان را برای انجام فعالیت بدنی تشویق کنند.

4- باید به جای تماشای تلویزیون و مشغول شدن به بازی های کامپیوتری و سایر بازی های بدون تحرک ، فرزندشان را عادت دهند تا ورزش کنند.

مشارکت بچه ها در انجام کارها :

بچه های 11-7 ساله می توانند در تهیه غذا به شما کمک کنند. بچه ها می توانند غذاهای نرم را با چاقو تکه تکه کنند. زمانی که علاقه و توانایی بچه ها به همکاری افزایش یابد، می توانند نقش فعال تری در تهیه و خرید غذا و تنظیم برنامه غذایی داشته باشند.

استفاده از کتاب آشپزی به بچه ها کمک می کند بخوانند و از راهنمایی های آن استفاده کنند. همچنین می توانند در چیدن سفره ، کشیدن غذا و تمیز کردن سفره یا میز کمک کنند. دادن این قبیل مسئولیت ها به فرزند، بخشی از رشد او محسوب می شود.

کمک گرفتن از فرزند در تهیه غذا ، منجر به افزایش علاقه او به غذا خوردن می شود. وقتی که بچه ها در کنار بزرگسالان در آشپزخانه کار می کنند، می توانند بسیاری از کارها را با موفقیت انجام دهند. داشتن صبر و اختصاص دادن وقت کافی کلید موفقیت است.

اگر دوست دارید فرزند خود را در تهیه غذا شرکت دهید ، باید موارد زیر را در نظر داشته باشید :

1- بر تمامی فعالیت های او نظارت داشته باشید.

2- وظیفه ای که به بچه می سپارید ، با توانایی های او مطابقت داشته باشد.

3- جزئیات دستورالعمل کار ، شرح و زمان لازم برای تمرین آن را برای بچه فراهم کنید.

4- قبل از اینکه بچه بخواهد کاری را انجام دهد، دستور العمل آن را برای او تکرار کنید.

5- تمیز کردن وسایل را به عنوان بخشی از وظیفه او قرار دهید.

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 19:6 توسط سحر| |

انضباط در کودکان

انضباط يعني حذف رفتار غلط از طريق آموزش. به اين ترتيب انضباط صرفا تنبيه نيست و هدف غائي آن آموزش خويشتنداري به كودك است. تنبيه طاقت فرساي كودك به منظور كنترل رفتار او فرايند يادگيري را مختل كرده و در قبال تكيه بركنترل خارجي بهاي گزافي رامي پردازد كه همانا تكوين نيافتن خويشتنداري است. روشهاي شايع و موثر در كنترل رفتار نامطلوب كودكان عبارتند ازسرزنش؛ تنبيه بدني وتهديد كردن ؛كه آثار جانبي زيانبار بالقوه اي براحساس امنيت و اعتمادبه نفس كودكان دارند. هر چه از سرزنش بيشتر استفاده شود اثربخشي آن بيشتر تقليل مي يابد. نبايداجازه داد كه دامنه سرزنش از ابراز ناخشنودي درباره يك ميل خاص كودك تجاوز كرده وبه عبارات تحقيرآميزي برسد كه كودك ممكنست آنرا به منزله فقدان علاقه به خودتلقي كند. سرزنش ممكنست تا سطح بدرفتاري رواني افزايش يابد.

تاثير تنبيه بدني خفيف وتكراري نيزبتدريج كم شده و والدين را وسوسه مي كند تا تنبيه جسمي را شديدتر كنند و به اين ترتيب خطربدرفتاري باكودك را افزايش مي دهد. شايد قويترين و از نظر روانشناسي ؛زيانبارترين راه كنترل كودك آن است كه والدين تهديد كنندكه كودك را رها يا از او صرف نظر مي كنند.كودكان در هرسني ممكنست تا مدتها پس ازتهديد در ترس و اضطراب باشند كه مبادا والدين را ازدست بدهند. يكي از روشهاي رايج ديگر عبارتست از تقويت مثبت رفتار پسنديده كه وسيله اي كارآمد براي شكل دادن به رفتاركودك است؛ بويژه اگرتقويت مثبت بلافاصله پس از رفتار پسنديده صورت گيرد. اين روش؛ خويشتنداري و اعتماد به نفس را تقويت مي كند.

تربيت فرزند شامل برقراري توازني پويا بين محدود كردن ازيك سو و دادن آزادي ابراز وجود و امكان كاوشگري و تشويق آنها ازسوي ديگراست. كودكاني كه رفتار غير قابل كنترل دارند هنگامي كه براي رفتارهايشان محدوديتهاي روشني تعيين وبرآنها تاكيد مي شوداصلاح شوند.به طور كلي با اعمال محدوديتهاي روشن ؛كودك احساس راحتي وامنيت بيشتري مي كند. به هرحال والدين بايد درمورد زمان ومكان اعمال محدوديت با يكديگر توافق داشته وسپس باتوجه به قدرت شناخت كودك؛محدوديت وپيامد شكستن آن را بوضوح به وي نشان دهند.تاكيد بر اجراي محدوديت بايدثابت ومحكم باشد. يادگيري تعداد زيادي ازحدومرزهاي رفتاري براي كودك دشواربوده و ممكنست مانع رشد طبيعي خودمختاري دركودك شود لذاحد و مرزهابايد منطقي وباتوجه به سن و مزاج كودك و سطح رشد و نمو تعيين شوند.

خاموش شدن نيزروشي منظم براي حذف يك رفتار آزاردهنده ونسبتا بي ضرر باناديده گرفتن آن است.براي انجام اين شيوه ابتدا بايد دفعات عادي بروز رفتارثبت شود تادرك واقع گرايانه اي ازابعاد مشكل وارزيابي ميزان پيشرفت درحذف آن بدست آيد .بايدبه جاي رفتارنادرست ؛رفتارمثبت وپسنديده اي كه والدين بتوانند آنرا تقويت كنند به كودك ياد داد. والدين بايد بدانندكه رفتار ناپسند قبلي ؛ پيش ازآنكه كاهش يابد؛ممكنست تاهفته ها دفعات وشدت آن افزايش داشته باشد. روش محروم كردن نيز يكي ازروشهاي بسيار مفيد ديگر براي تغيير رفتارهاي نامناسبي كه نمي توان آنها را ناديده گرفت مي باشد. اين روش شامل يك دوره كوتاه انزواست كه سبب قطع رفتار مي شود. انجام اين روش در ابتدا مستلزم تلاش قابل توجهي از سوي والدين است. روشهاي ساده انزوا از قبيل ايستانيدن كودك در گوشه اتاق يا فرستادن او به اتاق خودش ممكن است مؤثر باشند.

 گراين روشها مؤثر نباشند؛ روش سيستماتيك تري را بايد به كارگرفت .مثلا يكي از برنامه هاي درماني بسيارمؤثر در روش محروم كردن آن است كه هنگام وقوع رفتارمورد نظربازي كودك راقطع واوراواداركنيم كه درمحل منزوي ملالت باري براي مدت كوتاهي بنشيند.اين پيامد اجتناب ناپذيروناخوشايند رفتار نامطلوب موجب مي شود كه كودك ياد بگيرد ازاين رفتار اجتناب كند. اگر شيوه محروم كردن باتوجه به حقيقت امروبدون ابرازخشم توسط والد انجام شود؛ وسيله آموزشي پرقدرتي است كه احتمال آثار جانبي آن كمتر از ساير روشهاي انضباطي است

 

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 10:40 توسط سحر| |

مهارت های اجتماعی در کودکان

اجتماعی كردن فرزندان

در جوامع كنوني، اغلب والدين خواستار آنند كه فرزندانشان بتوانند راه و روش زندگي خود را به درستي انتخاب كنند يعني اين كه مثلاً به دانشگاه و ديگر مراكز عالي راه يابند و يا در انتخاب همسر دچار هيچ گونه لغزش و سستي نشوند و در نهايت بتوانند در جامعه خود، شخصيت و حرفه خويش را به تثبيت برسانند. اگر از والدين سؤال شود كه آيا دوست دارند فرزندشان در آينده بتواند در اجتماع پيروز و موفق باشد، بي شك پاسخ خواهند داد! «بله، البته!» اما متأسفانه بسياري از والدين حتي كمترين فرصت را به كودكان خود نمي دهند تا آنان مجال اين را داشته باشند كه افكار و احساسات خود را آشكار سازند. اغلب والدين از كودكانشان انتظار دارند كه ساكت بوده و تسليم خواست هاي آنان باشند، به خصوص در اوقاتي كه در خارج از خانه همراه آنان هستند و اين انتظار حداقل تا سن 20 سالگي فرزند ادامه دارد و بعد از اين سن آنان منتظرند كه حصارها شكسته شود و فرزندشان بتواند بر تمامي معضلات اجتماعي فايق آيد!

 اجتماعــــي شدن، بايد آمـــوخته شود.

به طور كلي ايجاد يك ارتباط مستحكم در خانواده، از اساسي ترين نمودهاي خانواده اي قدرتمند است و اين ارتباط به كودكان احساس استواري مي دهد؛ يعني اعتماد به نفس و در نهايت يك قدرت دفاعي در برابر هجوم فشارهاي خارجي! اما خود اين ارتباط الزاماً بايستي در روابط مابين پدر و مادر به وجود آيد و آنها به عنوان معلمين اوليه كودكان خود، بهترين نمونه براي هريك از آنها هستند و همان طور كه مكرر در اين سلسله مقالات ذكر شده كودكان بسياري، عادات و رفتار خود را از والدين كسب مي كنند. ولي پيوند اين ارتباط مي بايستي از دوران طفوليت كودكان شروع شده و به طور مستمر ادامه پيدا كند. به عنوان مثال وقتي مادري در حال پوشانيدن لباسهاي كودك خردسال خود مي باشد بايد به او توضيح دهد كه در حال انجام چه كاري است و يا هم اكنون پدر مشغول انجام چه وظيفه اي مي باشد و حتي الامكان جزييات را نيز توضيح دهد.

 والدين بايستي تا جايي كه برايشان مقدور است با كودكان خود صحبت كنند و به آنها بفهمانند كه به چه اندازه به آنان علاقه مندند و علت اين عشق و علاقه چه چيز مي باشد! همچنين پدر و مادرها مسئولند كه براي علايق و قدرت تشخيص فرزندان خود احترام قايل شوند، به طوري كه آنها باور كنند كه وجود دارند و مي توانند فكر كنند و نظرياتشان نيز مهم است. والدين همچنين مسئولند كه فرزندان خود را از وقايع پيرامون خود آگاه سازند و به آنان توضيح دهند كه در محيط پيرامونشان چه وقايعي در شرف انجام است؛ حتي اگر آنان قدرت تحليل اين رويدادها را هم نداشته باشند، زيرا توضيحات به آنها مي فهماند كه مي بايستي خود را آماده كنند تا چيزهاي بيشتري بفهمند و حداقل كارآيي اين توضيحات اين است كه كودكان با الفاظ و لغات جديدتري آشنا مي شوند و سرانجام زماني مي رسد كه آنان نيز مي توانند خود را در بحث با شما شريك سازند، آن زمان شما مي توانيد از تمايلات دروني كودكان خود باخبر شويد و در نهايت از علايق اوليه آنان مطلع خواهيد بود.

 ارتباط مستلــــزم صـــــرف وقت است.

براي ايجاد يك ارتباط منظم و منطقي، والدين بايستي از اوقات مفيد خود سرمايه گذاري كنند و حتي الامكان اوقات ويژه اي را براي اين مهم در نظر بگيرند. به عنوان مثال اگر شما در حال رانندگي هستيد، مي توانيد راديو ماشين را خاموش كرده و به فرزندتان نشان دهيد كه آماده ايد تا با وي صحبت كنيد و اين امر به او مي فهماند كه گوش دادن به راديو كم اهميت تر از صحبت هاي او مي باشد. به تجربه ثابت شده كه كودكان زماني بيشتر تمايل به ايجاد ارتباط با ديگران دارند كه به آنها اهميت داده شود. يعني پدر و مادر نبايد در حالي كه مشغول انجام كاري هستند با بي اعتنايي فرزند خود را طرف صحبت قرار دهند.

 

متأسفانه يك مشكل اجتماعي كه در ارتباط با بسياري از خانواده ها مطرح مي باشد، اين است كه پدر و مادر هر يك به نوعي تا آن اندازه درگير مسايل خود هستند كه ديگر وقتي براي دلجويي از فرزندان برايشان باقي نمي ماند و اين در حاليست كه اين ارتباط از هر وظيفه اي مهم تر است. پدر يك خانواده نبايد خود را آن قدر گرفتار مسايل خارجي نمايد كه مادر نقش يك مفسر را براي او بازي كند. در ميان عوام جامعه اين طور به نظر مي رسد كه صرف وقت براي صحبت هاي به ظاهر بي ارزش فرزندان كاري بس عبث است. تازه اين دسته اگر قدري انصاف داشته باشند از اوقات بي خاصيت براي صحبت با فرزندانشان استفاده مي كنند اما به راستي، شما پدر و مادري كه در برابر فرزند خود مسئول هستيد براين باوريد؟

 آيا اين واقعيت را مي دانيد كه همين صحبت هاي به ظاهر كم ارزش به چه ميزان در بارور شدن شخصيت اجتماعي فرزند شما مؤثر واقع خواهد شد؟! مطمئن باشيد كه اگر يك برنامه ريزي صحيح در تقسيم اوقات خود داشته باشيد اين ايجاد ارتباط هرگز لطمه اي به انجام ديگر وظايف شما وارد نخواهد كرد. به اين مهم نيز توجه داشته باشيد كه فرزندان شما نيازمند صحبت و گوش كردن به حرف هاي شما هستند و انجام اين امر آنقدر پر ارزش و با اهميت است كه جاي آن را هيچ وقت ديگري پر نخواهد كرد!

 وقت مناسب چه زمانـــــي است؟

از نقطه نظر رواني و از مجموع تحقيقات و تجربياتي كه در اين زمينه به دست آمده، مناسب ترين زمان براي صحبت با فرزندان زماني است كه آنها بايستي به رختخواب رفته و بخوابند! همواره بسياري از مادران گله دارند كه كودكانشان از خوابيدن به موقع سرپيچي مي كنند و بسياري از آنان تمايل دارند همراه با بزرگترها بيدار بمانند. با در نظر گرفتن اين مسأله، پدر و مادر مي توانند بهترين استفاده را از چنين فرصتي بكنند. يعني در حالي كه براي آنها داستان يا واقعه اي مستند تعريف مي نمايند مي توانند آنان را دعوت به خواب كنند و همچنين اين زمان مناسب ترين موقع براي آشنا كردن فرزند با مطالب جديد است، مثلاً مادر مي تواند با نشان دادن كتابي مصور و تعريف وقايع مرتبط، به اطلاعات كودك بيفزايد و يا از تجربيات دوران كودكي خود كه بسياري براي كودك جذاب است تعريف كند. از ديگر زمان هاي مناسب، زمان صرف ناهار و شام است. خوب است حتي الامكان همه افراد خانواده در سر ميز ناهار و شام حاضر باشند و بعد از صرف غذا است كه شما و پدر گرامي مي توانيد با يكديگر مشغول گپ زدن شويد و در مورد مسايل دلخواه كودكان با آنان به مشاوره بپردازيد. اما توجه داشته باشيد كه با صحبت خود موجبات اخلال در غذا خوردن را فراهم نسازید.

 تـــــوجه به صحبت هاي كـــــودكان

بد نيست بدانيد كه هر سيستم ارتباطي داراي دو محور مي باشد. در اين زمينه محور اصلي شما هستيد كه مي بايست به حرف ها و درددل هاي كودكانتان گوش فرا دهيد. به راستي هيچ چيز بدتر از اين يك كودك را نمي رنجاند وقتي كه احساس كند صحبت هاي او براي والدينش بي ارزش تلقي مي شود و والدين به گفته هاي فرزند چندان توجهي ندارد. در بسياري موارد ممكن است حتي داستان ها و وقايعي كه كودك شما تعريف مي كند ساختگي و حتي احمقانه به نظر رسد. اما اين وظيفه شماست كه تمامي حواس خود را متوجه صحبت هاي فرزند خود كنيد و چه بسا بهتر است در موقع گوش دادن، حتي الامكان يك تماس فيزيكي با او برقراري كنيد و با نوازش كردن فرزند خود، به او احساس امنيت و اعتماد به نفس بدهيد زيرا اين حركت شما به كودك مي فهماند كه نكته ها و حرفهايش براي شما مهم تلقي مي شود.

 

اما يكي از فوايد پرارزش توجه به گفته هاي فرزند در آن است كه شما در ميان پيام هاي جگرگوشه خود، به چگونگي حالات رواني او پي خواهيد برد و اگر احياناً كودك شما از مسئله اي خاص نگراني داشته باشد به طور قطع اين مشكل در گفته هاي او متبلور خواهد شد. بالاخره اين كه اگر به هيچ وجه وقت گوش دادن به حرف هاي فرزند خود را نداريد، حتماً به او قول بدهيد كه بعداً به حرف هايش گوش خواهيد داد. اما نوع برخورد شما در اين ميان نيز حائز اهميت است. زماني كه به صحبت هاي كودك خود گوش مي كنيد هرگز حالتي به خود نگيريد كه او احساس كند، مي خواهيد محكومش كنيد، زيرا در بسياري از موارد يك برخورد نامعقول مي تواند همه چيز را خراب كند و كودك را به اتخاذ موضعي محتاطانه وادارد؛ موضعي كه در نهايت موجب سلب اعتماد به نفس وي خواهد شد .شما پدر و مادر عزيز بايد همواره اين اصل را مد نظر بگيريد كه از كودكانتان يعني افراد جامعه فردا به هيچ عنوان انتظار نداشته باشيد كه طرز تفكري همانند شما داشته باشند اگر آنان طرز تفكري غير از طرز تفكر شما دارند بايستي مورد تشويق قرار گيرند و نقش واقعي ما در آن است كه فرزندان خود را مستقل از خويش تربيت كنيم و اگر زماني اين امر ميسر گرديد، آن وقت پدر و مادر موفقي خواهيم بود.

 كنتــــرل حــــركات كـــــودك

يكي از نكات مهمي كه در هنگام صحبت با كودكان بايستي رعايت كنيد اين است كه هرگز نبايد به صحبت هاي آنان بخنديد، مگر در صورتي كه خود آنان مرتكب اين عمل شوند. تمامي توان خود را بايستي به كار ببنديم كه در اين هنگام بسيار جدي برخورد كنيم. شايد بسياري از حرف هاي كودكانه براي والدين خنده آور باشد، اما براي كودك همين حرف هاي به ظاهر بي اهميت تمامي شخصيتش را تشكيل مي دهد. اگر از شما احياناً برخوردي توأم با تمسخر سر بزند، كودك به شما اطمينان نخواهد كرد و در حقيقت يك محدوديت در صحبت را رعايت خواهد نمود و درست از همين نقطه است كه ارتباط شما با او سست خواهد شد!

 

از ديگر موارد كنترل در حركات، داشتن صداي ملايم و گرم به هنگام صحبت كردن است .هرگز يك پدر و مادر نبايستي با فرزند خود با صداي بلند صحبت كند. حتي اگر خطايي هم از آنان سرزده باشد، چه بسا بهتر است با نرمي و ملاطفت با آنان برخورد شود. به هنگام صحبت با كودكان حتي الامكان بايستي رعايت تواضع و فروتني را داشته باشيم و اگر در جايي لازم شد از عذرخواهي دريغ نكنيم، بخصوص در مواردي كه آنها را از روي اجبار تنبيه كرده ايم. سرانجام از مهم ترين عوامل كه به اين قسمت از مطلب ما مربوط مي شود، اين كه: يك پدر و مادر با شخصيت هرگز نبايد كودك خود را به اسمي غير از نام واقعي او صدا بزنند و به گفته اي ديگر اين كه نبايد خود ما بر روي آنان نامي غيرمنطقي بگذاريم، نامهايي نظير «خيكي، بوفالو، خنگ» و... زيرا به تجربه ثابت شده كه نهادن اين گونه اسامي به كودكان عكس العمل بسيار ناهنجاري دارد و ادامه اين حركت ناخوشايند منجر به اين خواهد شد كه به تدريج خود آنها باور كنند كه واقعاً داراي اين صفات هستند و در نتيجه از كودكي خود را در برابر هر فشار خارجي تسليم خواهند كرد زيرا در حقيقت «احساس شخصيت» در آنان به نوعي كشته شده است!

 خــــوش قولـــــي و استــــــواري

يكي از وظايف پدر و مادر مسئول در قبال فرزند خويش آن است كه به قول خود وفادار باشند و زماني كه وعده اي به فرزند خود مي دهند، حتماً به آن عمل كنند و هرگز با گفتن عباراتي مانند «ببينم چه مي شود» آنان را سرگردان نكنند و اگر واقعاً امكان انجام آن عمل براي آنان مقدور نيست بي درنگ جواب منفي خود را صادر كنند و در صورت امكان دليل اين امتناع را براي كودكان خود توضيح دهند. زماني كه به فرزند خود دستوري مي دهيد، سعي كنيد تا حد ممكن آن دستور واضع و صريح باشد. به عنوان مثال اگر از او مي خواهيد كه حياط خانه را تميز كند، شكل انجام آن را به صورت كلي نخواهيد و سعي نماييد تا دستورات خود را جزء جزء صادر كنيد! به هر حال از فاكتورهاي با اهميت در تعليم و تربيت مدرن امروزي اين است كه والدين بايستي همواره با فرزندان خود با نرمي و ملاطفت رفتار كنند و تا جايي كه مقدور است نسبت به آنان سخت گير نباشند زيرا در صورت چنين رفتاري، فرزندان با والدين خود به نوعي بيگانه خواهند شد و در نتيجه پدر و مادر از احساسات و خواست هاي آنان دور خواهند افتاد و اين يعني شروع يك تراژدي اسف بار در راه تعليم و تربيت فرزند.

 

آشتی غريبه های کوچک

کودکان، امروز با هم دوستان صميمي هستند و فردا به ظاهر دشمن مي شوند. هرکسي که با آنها از مدرسه به خانه مي آيد دوست لحظه اي آنهاست. بدين ترتيب گردهمايي ها و گروههاي دوستان مداوم تشکيل مي شوند و از هم مي پاشند. والدين زماني که کودکشان براي دوست يابي و نگه داشتن آنها مشکل پيدا مي کند، احساس ناتواني مي کنند. هر نوباوه اي نيازمند چند دوست خوب و يا گروهي است که بتواند آنها را متعلق به خود بداند، زيرا با داشتن آنها مي تواند چيزهاي زيادي درباره خودش بياموزد. حال به راهکارهايي براي دوست يابي و حفظ دوستان از سوي کودکان دقت کنيد. براي کودکان در تمام سنين ، تجارب زودهنگامي فراهم کنيد.

 اگر کودک خردسالي ، امکان برقراري ارتباط با ديگران را نداشته باشد، نمي تواند بياموزد که چطور در اجتماع رفتار کند. به او مهارت هاي اجتماعي را بياموزيد و هنگامي که دوستي اش خاتمه يافت يا احساس مشکل کرد به او کمک کنيد. براي زمان بازي خردسالان و کودکان قبل از سنين مدرسه برنامه ريزي کنيد. اطمينان يابيد که کودک نوپاي شما فرصتهاي زيادي دارد که با ديگر کودکان باشد. اگر در محلي که زندگي مي کنيد کودکان زيادي نيستند، کودکان را براي بازي دعوت کنيد. موقعيت و زمان بازي را تا هنگامي که روابط تثبيت نشده اند و بزرگسالان نيز علاوه بر کودکان همديگر را نشناخته اند، محدود کنيد. روي اولين تجارب کودکان نظارت کنيد و آماده باشيد تا با دخالت در کارشان بازي آنها را آسان کنيد.

 

گـــــــردشهاي خانوادگـــــــي 

اجتماع چند گروه خانواده فرصت خوبي براي ورود کودکان در موقعيت هاي اجتماعي به همراه کودکان سنين مختلف فراهم مي کند. اين موقعيت ها به کودک شما فرصت مي دهد مهارت هاي اجتماعي را به کار گيرد و در عين حال نظاره گر ارتباط شما با مردم ديگر باشد. همچنين گردشهاي خانوادگي باعث ايجاد پيوندهاي عميق داخل خانواده مي شود و بعدها که کودکتان بايد مقابل فشار گروه همسالان ايستادگي کند؛ چنين گردشهايي نتيجه خود را نشان خواهد داد. پافشاري نکنيد. کودک را در مقابل مردم انگشت نما نکنيد، از جملاتي مثل « نمي توني به دايي ات سلام کني؟» يا « براي همه از يک تا ده بشمر» بپرهيزيد. هرچقدر کودک در موقعيت هاي اجتماعي به خودش توجه بيشتري داشته باشد، احساس راحتي براي او مشکل تر خواهد بود.

 به کـــــودک بــــرچسب نــــــــــــزنيد 

توصيف کودکتان به عنوان خجالتي ، تنها، ساکت و يا سرد، روشي غلط است که بعد تاوانش را پس خواهيد داد. براي نمونه در حال گذشتن از کوچه هستيد و به آشنايي برمي خوريد. مريم 2 ساله يا بيشتر در سلام کردن يا حتي نگاه به فرد آشنا ترديد دارد. رو به فرد آشنا مي کنيد و مي گوييد « مريم خجالتيه » ولي نمي دانيد که با برچسب زدن به کودکتان رفتار او را تقويت مي کنيد. عينا زماني که به کودکتان برچسب انزواطلب و يا دچار مشکل در دوست يابي را مي زنيد، رفتار اجتماعي نامناسب را در او برمي انگيزيد. در حالي که مي توانيد با گفتن جملاتي او را تشويق کنيد تا اجتماعي تر باشد. «تازه الان ديدنتون چند دقيقه طول مي کشه تا بهتون عادت کنه.» اين جمله را به جاي اين که بگوييد «هميشه همين طوره» به کار ببريد.

 کشف علت دوست گــــريــــــزي کــــودک 

اگر کودکتان در ايجاد و نگهداري دوستي ها مشکل دارد، بکوشيد علت آن را دريابيد آيا آنقدر حساس است که هميشه احساساتش جريحه دار مي شود و دوستانش را از دست مي دهد؟ آيا ساکت است و نسبت به ارتباط با ديگران بي تفاوت است؟ آيا تهاجمي و قلدر است و به همين علت کودکان ديگر نمي خواهند با او باشند؟ آيا از مهارت هاي اجتماعي برخوردار نيست؟ آيا مهارت هاي لازم را براي يک دوست باوفابودن ندارد؟

 صحبت با کــــــــــودک 

دقيق باشيد. درباره رفتارهايي که مشاهده مي کنيد و اين که چگونه موجب تاثيرگذاري بر روابط مي شوند، گفتگو کنيد. درباره دوستي صحبت کنيد. اگر کودک به دليل تمام شدن يک رابطه دوستي از نظر رواني آسيب ديده است، درباره وضعيت دوستي ها و اين که چطور طي سالها دوستان زيادي خواهد داشت که بعضي از آنها به مدت طولاني و بعضي از آنها تنها مدت کوتاهي دوست او خواهند بود، گفتگو کنيد. به او بگوييد اغلب مردم انواع زيادي دوست دارند. مانند يار ورزشي ، همدرس و تعداد کمي ياران مورد اعتماد دارند. مشخصات يک دوست خوب را بگوييد، از کودک بخواهيد نام يکي از همکلاسي هايش را که همه او را دوست دارند بگويد و سپس درباره خصوصيات او چنين بپرسيد: چطور رفتار مي کند؟ چه کارهايي انجام مي دهد؟ ويژگي هاي يک دوست خوب چيست ؟ کداميک از اين ويژگيها را از کودک شما دوست داريد و داشته باشد؟

 تعييـــن اهــــداف دوستــــــــي 

با همديگر در اين باره صحبت کنيد که دوست دارد چه مهارت هاي اجتماعي و چه طور دوستي هايي داشته باشد، بيشتر کودکان مي توانند به آساني کودکاني را که دوست دارند، با آنها دوست باشند، نام ببرند.

 ارائه الگــــوي مناسب 

کودک شما خواهد کوشيد دقيقا مانند شما رفتار کند. بنابراين به ياد بسپاريد زماني که شما را در حال خوش آمدگويي به مردم ، گفتگوي تلفني ،خريد، بازي و يا انجام هر کار ديگري با مردم مي بيند، الگوي رفتار اجتماعي را به او نشان مي دهيد. اگر خجالتي بودن يکي از مشخصات شماست ، او ممکن است از خجالتي بودن شما تقليد کند و بنابراين، شايد لازم باشد که اين مشخصه خودتان را تغيير دهيد. به ياد بسپاريد که مهارت هاي اجتماعي ديگري هستند که شما به طور ناخودآگاه در حال آموختن آنها به کودکتان هستيد؛ حتي اگر ترجيح مي دهيد که آنها را ياد نگيرد.

 ايفـــاي نقـــش بـــراي آمـــوزش کـــودک 

اجراي نمايش ، فرصتي عالي در اختيار شما قرار مي دهد که روشهاي مناسب رفتار با ديگر مردم را به کودک ارائه دهيد. از کودکتان بخواهيد که آنها را طوري که مشکل ايجاد نکند تمرين کند. ابتدا موقعيت هاي ساده اي را نشان دهيد و سپس آنها را پيچيده تر کنيد. موقعيت ها مي تواند شامل دعوت يک دوست به بازي ، رد يک دعوت ، مخالفت مسالمت آميز، صحبت با تلفن ، خوشامدگويي به ميهمانان ، گفتگو با کودکان و بزرگسالان و يا نمونه اي از يک ورزشکار خوب باشد. نقشها را بين خودتان عوض کنيد.

 مهارتهــــاي گفتگـــو را آمـــوزش دهيد. 

موارد زير را تمرين کنيد: سلام کردن، معرفي، پرسيدن پرسشهاي خاصي براي ادامه يافتن گفتگو مثلا چه خبر؟ ديگه چطوري ؟ تکرار نامها را آموزش دهيد. نقش معرفي کردن افراد را گوشزد کنيد و به کودک بگوييد نام ديگران را تکرار کند، تا اطمينان يابد آنها را به خاطر خواهد آورد. افزون بر آن، شخص ديگر لذت مي برد که کودک آنقدر مبادي آداب است که مي خواهد اسمش را درست ياد بگيرد. همچنين به کودک بياموزيد که پذيرفتني است که بعد از معرفي شدن به فردي دوباره از او بخواهيد نامش را تکرار کند.

 فـــــرصتهايي بـــــراي تمـــــــرين 

به کودک فرصت دهيد، مهارت هاي جديدش را به کار گيرد. بدون مجبور کردن او را تشويق کنيد دوستان ديگر را براي بازي دعوت کند. به او پيشنهاد کنيد با هم فيلم ببينند، ساندويچ بخورند يا به تماشاي فوتبال بروند. به سوي موقعيت هاي طولاني تر و کمتر برنامه ريزي شده برويد. به تدريج زماني را که کودکان با هم سپري مي کنند، زياد کنيد. براي مثال، به او پيشنهاد کنيد دوستي را بعد از مدرسه براي بازي دعوت کند و يا اين که شب را با او بگذراند. ابتدا فعاليت هاي ويژه اي را پيشنهاد کنيد تا با آنها زمان را پر کنيد، مانند پختن شيريني با شما و يا رفتن به پارک. سپس خودتان را از برنامه بيرون بکشيد، ولي آماده باشيد زمان خالي آنها را با يک پيشنهاد خوب پر کنيد.

 نظـــــارت و تشــــــويق 

بگذاريد کودک بداند چه کاري دارد مي کند. اين کار را با دادن نمره انجام ندهيد، بلکه به او بگوييد. از تحسين استفاده کنيد. چند کلمه تحسين آميز به کار ببريد تا به کودک بگوييد چقدر خوب با دوستش کنار آمده، با ميهمان صحبت کرده يا اين که در موقعيت هاي اجتماعي چقدر هوشمندانه عمل کرده است. به او اطمينان بدهيد گاهي دوستي ها ادامه نمي يابند و حفظ ارتباط ممکن است کاملا در کنترل کودکتان نباشد. او را مطمئن سازيد که اين گونه مسائل هرازگاه اتفاق مي افتد، ولي در آينده دوستان پايدارتري خواهد يافت.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 11:55 توسط سحر| |
 

آموزش لمس بد و خوب به کودکان

 

دكتر دانيل گلمن

برگردان: حميدرضا بلوچ

Image

 

 

يكي از موارد آموزنده كه بايد مورد توجه قرار بگيرد سوءاستفاده جنسي از كودكان است. در آمريكا هر ساله در حدود دويست‌هزار مورد سوءاستفاده جنسي گزارش مي‌شود كه هر ساله 10درصد به آن اضافه مي‌شود. بيش‌تر كارشناسان معتقدند كه بين 20 تا 30 درصد از اين تعداد را دختران و تقريبا نيمي از آن را قربانيان پسر تشكيل مي‌دهد.


با توجه به اين خطر، بسياري از مدارس برنامه‌هايي را براي جلوگيري از سوءاستفاده‌هاي جنسي از كودكان تنظيم كرده‌اند. در بيشتر اين برنامه‌ها آموزشهاي مختلفي درباره سوءاستفاده جنسي به بچه‌ها آموخته مي‌شود، براي نمونه آگاه كردن آنها در مورد تفاوت بين لمس «خوب و محترمانه» و لمس «بد و زشت»، هوشيار كردن آنها نسبت به خطرات وتشويق كردن آنها براي گزارش كردن اين اعمال خلاف به افراد بزرگسال. تحقيقات نشان داده است كه اين آموزشها در كاهش جرايم بي‌تاثير نبوده است اما بچه‌هايي كه تحت آموزشهاي جامع و گسترده شامل تقويت قابليتهاي اجتماعي و عاطفي مربوطه قرار داشته‌اند بهتر توانسته‌اند از خود در برابر تهديدات جنسي محافظت كنند. آنها بهتر از بچه‌هاي ديگر مي‌توانند از فرد خطاكار بخواهند كه آنها را رها كند، داد و هوار راه بياندازند و با فرد خلافكار گلاويز شوند، يا او را تهديد به لو دادن كنند، و هنگامي كه رفتار ناشايستي با آنها شد عملا آن را به والدين خود بگويند. ويژگي اخير ( گزارش كردن عمل خلافكار) يكي از بهترين راههاي پيشگيري‌كننده است.


در تحقيقي كه بر روي تعدادي كودك‌آزار چهل‌ساله صورت گرفت هريك از آنها به طور متوسط در هر ماه ( از دوران نوجواني خود به بعد) يك قرباني داشته‌اند. گزارشي درباره‌ يك راننده اتوبوس و يك معلم كامپيوتر نشان داد كه آنها هر ساله سيصد بچه را مورد آزار قرار داده‌اند ولي حتي يك بچه از سوءاستفاده جنسي آنها گزارش نداد تا اينكه يكي از پسرهايي كه توسط معلمش مورد سوءاستفاده جنسي قرار گرفته بود همان عمل را با خواهرش انجام داد و بدين ترتيب راز خلافكاران برملا شد. بچه‌هايي كه تحت آموزش برنامه‌هاي جامع و مفصل‌تر قرار داشتند سه برابر بيش‌تر از بچه‌هايي كه برنامه‌های كوتاه مدت را پشت سر گذاشته‌ بودند احتمال داشت كه سوء رفتارهاي جنسي را گزارش دهند. مجريان اين برنام‌ها آموزش‌هاي مختلفي در مورد بهداشت و مسايل جنسي به بچه‌ها مي‌دهند و از والدين مي‌خواهند تا آنچه در مدرسه آموزش داده مي‌شود در خانه نيز براي بچه‌ها تكرار كنند. بچه‌هايي كه والدينشان چنين كرده‌اند خيلي بهتر از ديگران در مقابل تهديد به سوءرفتار جنسي مقاومت كرده‌اند.


علاوه بر آن قابليت‌هاي اجتماعي و عاطفي تاثير قاطعي در اين زمينه دارند. براي بچه كافي نيست كه فقط چيزهايي درباره‌ي لمس «بد» و «خوب» بداند بلكه او نياز به خودآگاهي دارد تا بفهمد چه زماني در موقعيت نامناسب يا ناراحت كننده قرار دارد. او بايد آنقدر اعتماد به نفس داشته باشد كه بتواند حتي در مقابل فرد بزرگسالي كه سعي دارد از او سوءاستفاده كند جسورانه بايستد و از خود محافظت كند. يك بچه همچنين نياز به روش‌هايي براي جلوگيري از سوء رفتار فرد خلافكار دارد، هرگونه عملي اعم از فرار تا تهديد به لو دادن او. براساس همين دلايل، برنامه‌هاي مفصل آموزشي به بچه‌ها ياد مي‌دهند كه چگونه بر خواسته‌هاي خود تاكيد ورزند و به جاي كناره‌گيري، بر احقاق حقوق خود پافشاري كنند و حد و مرز خود را بشناسند و از آنها دفاع كنند.

دوستای گلم اینم یه لینکه برای کودکان لطف کنید یه سری بزنید خیلی قشنگه

www.koodakestan.com

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آبان 1387ساعت 11:50 توسط سحر| |

تغذیه در کودکان بد

غذا

بچه های  بد غذا

بدغذايي كودكان مشكل مشترك بسياري از پدر و مادرهايي است كه نگران نرسيدن مواد غذايي لازم و كافي به فرزندانشان هستند. كــــودكاني كه با وسواس و ديرپسندي غذا مي خورند به ۲ گــــروه تقسيم مي شوند: 

·  عده ای ميل ندارند غذاهاي ناآشنا را تست كنند

· عده اي ديگر حتي با خوردن بسياري از غذاهاي معمولي مشكل دارند.

كودكاني كه به امتحان غذاهاي جديد تمايل ندارند و به عبارت ديگر نوگريز هستند، معمولاً به درجات بالاتري از اضطراب دچارند. اغلب مادران اين بچه ها هم ميل چنداني به امتحان غذاهاي جديد ندارند. محققان معتقدند كه اين نوگريزي غذايي،يا يك ويژگي شخصيتي نسبتاً ثابت است و يا تا حدودي جزو خصيصه هاي طبيعي دوران كودكي است كه كودكان با بزرگ شدن و مواجهه با غذاهاي متنوع از آن دست برميدارند، اما گروه ديگر،مشكل پسندان هستند كه نسبت به خوردن بسياري از غذاهاي آشنا هم بي ميلند. معمولاً اين ويژگي از خصوصيات شخصيتي آنها نيست و با افزايش تجارب زندگي امكان تعديل آن وجود دارد.مشكل پسندي در غذا ميتواند بازتابي از يك دلزدگي و بي علاقگي ديرين نسبت به غذا باشد. خوارشدن غذا نزد اين گروه مي تواند مقاومتي در برابر تلاشهاي كنترل كننده والدين تلقي شود. اين دسته كودكان معمولاً مادراني دارند كه احساس ميكنند زمان كافي براي صرف غذاي كامل ندارند و در رژيم غذايي شان مواد غذايي گياهي به اندازه كافي وجود ندارد.

پدر و مادرها نبايد تصور كنند كه با افزايش سن كودكان،عادت بدغذايي از سر آنها مي افتد. از سنين 2 و 3 سالگي تا 8 سالگي،تعداد غذاهايي كه كودك به خوردن آنها تمايل ندارد، تغيير نمي كند.در واقع، غذاهاي جديد در سنين پايين تر بسيار راحت تر از سنين 4 تا 8 سالگي پذيرفته ميشوند.پس با گمان اينكه فرزندانتان هنوز خيلي كوچك هستند، نبايد آنها را از خوردن گستره وسيعي از غذاها بازداريد. براي اين كه بتوانيد عادت خوب خوردن را در فرزندتان پايه گذاري كنيد، بايد، غذاهاي سالم گوناگوني براي او آماده كنيد. شگفت آور اين كه نوزادان معمولاً سبزيها و موادغذايي گياهي بيشتري نسبت به كودكان نوپا دريافت مي كنند. همين طور كه نوزاد بزرگتر مي شود، ميزان سبزيهاي دريافتي او نيز بسته به علايق مادر و ساير افراد خانواده دستخوش تغيير مي شود. اگر تهيه سبزيها دشوار و زمان بر باشد و يا مورد علاقه ديگر اعضاي خانواده نباشد، از چرخه غذايي حذف مي شود. در نتيجه مصرف برخي غذاهاي ضروري براي كودك محدود و محدودتر مي شود. يافتن راههاي سريع طبخ و آماده سازي سبزيها براي همه سودمند است و بايد به عنوان اولويت در برنامه و رژيم غذايي قرار گيرد.

براي اينكه بتوانيد ذائقه كودكتان را نسبت به غذاهاي متنوع علاقه مند كنيد، بايد به او نشان دهيد كه چقدر از خوردن غذاهاي سالم و گوناگون لذت مي بريد. كودكان معمولاً غذاهايي را انتخاب مي كنند كه نزديكانشان آن غذاها را با شور و شوق مي خورند. مادراني كه در سكوت محض و بدون هيچ توضيحي به كودك غذا مي دهند، نسبت به آنها كه با شور و شوق و علاقه به كودك غذا ميدهند، اثر بسيار كمتري بر نوع تغذيه فرزندشان دارند. براي اينكه بتوانيد اخلاق بد غذايي را كاهش دهيد، هرگز غذا خوردن را به صحنه جنگ قدرت تبديل نكنيد، پزشكان و متخصصان تغذيه معتقدند پيامد چنين رفتار خشك و كنترل مآبانه اي باعث تشديد بدغذايي خواهد بود.  

در زمينه تغذيه كودك كمي با او راه بياييد. بهتر است والدين و پرستار تصميم بگيرند چه غذايي و در چه زماني صرف شود و از سوي ديگر به كودك نيز چنين اجازه اي داده شود كه خودش تصميم بگيرد چه اندازه غذا بخورد. به اين ترتيب، كودك ياد مي گيرد چگونه به پيامهاي گرسنگي داخلي بدن، براي خوردن مقدار مورد نيازش پاسخ دهد. قانون بايد ته بشقابت را پاك كني را كنار بگذاريد. با به كار بستن همه اين تدابير و كمي بردباري مي توانيد اميدوار باشيد كه بر بدغذايي فرزندتان غلبه خواهيد كرد

 استقلال کودک با غذا خوردن آزاد رشد می کند

والدين بايد از تغذيه اجباري کودک خودداري کنند و کودک را هنگام غذا خوردن آزاد بگذارند تا احساس استقلال کودک رشد کند و با احساس رضايت از تعذيه، از آن لذت ببرد.
به مادران تـــوصيه مـــي شـــود: 

غذاهاي متنوعي براي کودک تهيه کنند و به او اجازه امتحان تمام غذاها را بدهند تا کودک از بين آنها غذاي مورد علاقه خود را انتخاب کند و از تحميل سليقه خود در انتخاب غذا به کودک بپرهيزند.
يک بــــــــرنامه غذايــــي متعــــــــادل : 

شامل غذاهايي باشد که علاوه بر رفع گرسنگي ، مقدار لازم و کافي از هر يک از عناصر غذايي و مواد مغذي براي وصول به تندرستي کامل را در بر داشته باشد ، يکي از مهمترين راهها براي اطمينان از تامين نيازمندي هاي تغذيه اي کودک ، استفاده از چهار گروه اصلي غذايي ، شامل گروه شير و لبنيات ، گروه نان و غلات ، گروه گوشت و تخم مرغ ، حبوبات و مغزها و گروه ميوه و سبزي است. غذاي دلخواه کودک را تهيه کنيد و اگر به دلايلي کودک ميل به خوردن غذا ندارد، از يک اسباب بازي مورد علاقه کودک براي تشويق او به غذا خوردن استفاده کنيد.مواد غذايي مقوي و مورد نياز کودک را به غذاي او اضافه کنيد )مثل اضافه کردن گوشت گوساله به ماکاروني ( البته اين کار بايد با احتياط صورت گيرد؛ به طوري که کودک به تدريج به غذاي جديد علاقه مند شود.

براي کم کردن حساسيت کودک نسبت به غذا، او را در تهيه غذا دخالت دهيد، مانند پختن و مخلوط کردن مواد غذايي با يکديگر و يا دادن غذا به عروسک و يا حيوانات. فاصله بين وعده هاي غذايي کودک را کنترل کنيد، چون کودک گرسنه براي خوردن غذاي جديد نسبت به کودکي که در فواصل غذا با خوردن تنقلات سير شده است ، تمايل بيشتري نشان مي دهد؛ در ضمن فاصله زماني دادن تنقلات تا وعده هاي اصلي غذا (ناهار و شام) را نيز کنترل کنيد.  

براي تشويق کودک به غذا خوردن ، از ظرف غذاي مخصوص کودکان استفاده کنيد.اگر کودک شما در مرحله اي از رشد (سال اول زندگي ) است که از بازيهاي دهاني لذت مي برد (مثل فوت کردن ، قلقل کردن ، صدا درآوردن و گاز گرفتن )5 دقيقه قبل از خوردن غذا به او اجازه انجام اين بازيها را بدهيد. اين کار موجب حساس و فعال شدن ناحيه دهان کودک ميشود. از تغذيه اجباري کودک خودداري کنيد. گاهي اوقات به نظر مي رسد مادران به هنگام بي اشتهايي کودک نسبت به مساله رشد و نمو کودک حساس مي شوند. آنان در مورد نقش مادري خود احساس ناتواني مي کنند و در نتيجه سطح اضطراب آنان بالا مي رود و قادر به تغيير درست علايم بي اشتهايي در کودکشان نيستند و هنگام غذا دادن به کودک وقتي با امتناع کودک از غذا خوردن مواجه ميشوند، احساس ناکامي مي کنند. 

 تغذيه شيرخواران

كودك در ابتدا در مرحله نوزادي از شير مادر تغذيه مي‌كند. با بزرگتر شدن او مواد خوراكي ديگر نيز به فهرست غذايي او اضافه مي‌شود تا زمانيكه او هم مانند ديگر افراد خانواده تغذيه كند. برخي مادران به راستي نمي‌دانند چه زمان مي‌توان كودك را با موادي غير از شير تغذيه كرد و حتي گاهي نوع مواد غذايي و مقدار مصرف آنها را بخوبي نمي‌شناسند. در اين مبحث سعي شده است در مورد غذاهاي كمكي در سنين معين اطلاعاتي داده شود. شروع غذاي كمكي از 6 ماه به بعد است كه با فرني آغاز مي‌شود. بعد از فرني، تغذيه كمكي كودك حريره بادام و پوره سيب زميني و است. كم كم تا يك سالگي، تنوع غذايي باعث رشد قوه چشايي كودك و كشف رنگها و مزه‌ها و بوهاي مختلف توسط او مي‌شود. با اين كار كودك قدرت انتخاب پيدا مي‌كند و اين مرحله از رشد، اهميت بسيار زيادي دارد.

شير مادر بهترين و كاملترين غذا براي شيرخواران زير 6 ماه مي‌باشد و در اين دوران شير مادر به تنهايي به علاوه قطره مولتي ويتامين (از 15 روزگي) كليه نيازهاي تغذيه‌اي شيرخوار را تامين مي‌كند. غذاي كمكي براي شيرخوار بايد پس از 6 ماهگي شروع شود، زيرا بعد از 6 ماهگي نيازهاي غذايي شيرخوار به تنهايي با شير برآورده نمي‌شود و لازم است علاوه بر شير مادر، تغذيه كودك با غذاهاي نيمه جامد نيز شروع شود. تغذيه تكميلي علاوه بر تامين انرژي، دوران بسيار حساسي براي ايجاد عادات صحيح غذايي و استفاده از غذاي سفره خانواده است. شروع تغذيه تكميلي قبل از 6 ماهگي به دليل آماده نبودن دستگاه گوارش شيرخوار براي پذيرش غذاهاي ديگر غير از شير، اقدام نادرستي است. چون دستگاه گوارش كودك هنوز تكامل نيافته و با كوچكترين آلودگي به علت عدم رعايت بهداشت امكان ابتلا به عفونت‌ها از جمله اسهال افزايش مي‌يابد و باعث كاهش يا توقف رشد شيرخوار مي‌شود.

 

از طرف ديگر شروع زودرس تغذيه تكميلي سبب كاهش مدت زمان مكيدن پستان مادر مي‌شود. بعلاوه ممكن است غذاي كمكي در مقايسه با شير مادر، انرژي و مواد مغذي كمتري به كودك برساند كه موجب اختلال رشد كودك و در نهايت سوءتغذيه او مي‌شود. همچنين زود شروع كردن تغذيه تكميلي احتمال بروز حساسيت به بعضي از مواد غذايي را در كودك افزايش مي‌دهد. نتيجه‌ اين كه بهترين سن شروع غذاي كمكي بعد از پايان ماه ششم زندگي است. البته‌ اين به آن معني نيست كه بايد دفعات شيردهي را كم كرد، بلكه بايد مادر ترغيب شود هر زمان كه كودك تمايل دارد شير خود را به او بدهد و براساس سن كودك چند نوبت نيز غذاي كمكي بعد از شير مادر به او داده شود. اگر غذاي كمكي دير شروع شود كودك تمايل خود را به خوردن غذاهاي ديگر و امتحان كردن مزه و طعم‌هاي جديد از دست مي‌دهد. همچنين تكامل عمل جويدن به تعويق مي‌افتد و كودك غذاي ديگري جز شير مادر و يا مايعات را نمي‌خورد كه‌ اين خود منجر به كم غذايي، اختلال رشد و سوء تغذيه مي‌شود.

اصـــولــي كه بايد در مـــورد تغذيه تكميلــــي رعايت شوند عبارتند از:

۱ ـ مواد غذايي بايد از نظر مقدار و نوع به تدريج به غذاي شيرخوار اضافه شود.

۲ـ ابتدا از يك نوع غذاي ساده شروع و به تدريج مخلوطي از چند نوع غذا داده شود.

۳ـ از مقدار كم شروع و به تدريج بر مقدار آن افزوده شود. 

۴- بين اضافه كردن مواد غذايي مختلف حدود 7ـ5 روز فاصله لازم است. زيرا شيرخوار بايد به يك نوع غذا عادت كند و بعد غذاي جديد اضافه شود. اضافه كردن يك به يك مواد سبب مي‌شود اگر كودك ناسازگاري به يك ماده غذايي داشته باشد شناخته شود و بتوان آن را از غذا حذف كرد. همچنين دستگاه گوارش كودك فرصت پيدا كند تا به غذا عادت كند.

۵- ابتدا بايد غذا رقيق تهيه شود به طوري كه غلظت آن كمي‌بيشتر از شير مادر باشد. سپس به تدريج بر غلظت آن افزوده شود. سفت كردن تدريجي غذا سبب ياد گرفتن عمل جويدن مي‌شود. 

۶- اگر در شروع غذاي تكميلي، شيرخوار به غذاي خاصي بي‌ميل بود، نبايد در خوردن آن پافشاري كرد و مي‌توان يك تا دو هفته آن غذا را حذف و سپس دوباره به او داد.

 

تحقيقات دانشمندان استــــــراليايي نشان مــــي دهد :

كودكاني كه با شير مادر تغذيه شده اند با هوشتر از كودكاني هستند كه از شير خشك تغذيه مي كنند. پژوهشگران دانشگاه كوئينزلند با بررسي 4 هزاركودك به اين نتيجه رسيدند هر چه كودك مدت طولاني تري از شير مادر تغذيه شده باشد, بهره هوشي بالاتري خواهد داشت. سرپرست اين محققان گفت: شير مادر حدود 8 نمره بهره هوشي كودك را بالا مي برد كه قابل توجه و با اهميت است .اين گزارش مي افزايد : احتمالا مادراني كه فرزندان خود را با شير خودشان تغذيه مي كنند علاقه و دلبستگي با كودك خود برقرار مي كنند كه به رشد ادراكي كودك كمك ميكند. براساس اين گزارش وجود اسيدهاي چرب امگا در شير مادر نيز به رشد ادراكي كودك كمك مي كند علاوه بر ان شير مادر حاوي پادتن هاي بيشتري است و از ابتلائ كودك به عفونتها پيشگيري مي نمايد.

 

سخـــــــن آخــــــــــــر

تغذيه با شيرمادر، ميزان مرگ و مير نوزادان بر اثر عواملي مانند انواع عفونت ها و سندرم هاي منجر به مرگ ناگهاني و ضايعات ديگر را به ميزان قابل ملاحظه اي کاهش مي دهد.
شير مادر حاوي موادي است که حتي از ابتلاي نوزادان به ويروس اچ.آي.وي و انواع سرطان ها ممانعت مي کند. محققان اعلام کردند نوزاداني که از شير مادر تغذيه مي کنند 20 درصد کمتر از ساير نوزادان دچار مرگ و مير مي شوند و هر چه طول دوره شيردهي به نوزاد بيشتر باشد، خطرات مرگ و مير کاهش مي يابد.
 

 ارتباط عاطفی همراه با غذا 

 

 

 

شیر مادر بهترین و كامل ترین غذا برای نوزادان و شیرخواران تا پایان ۲ سالگی است. به طوری كه تغذیه انحصاری با شیرمادر از بدو تولد تا پایان۶ ماهگی و سپس ادامه آن همراه با تغذیه تكمیلی تا ۲ سالگی منجر به رشد و تكامل كودك می شود.مزایای شیر مادر از جنبه های مختلفی قابل بررسی است جنبه هایی چون فواید مربوط به كودك و مادر، فواید اقتصادی، اجتماعی و ...

مـــــزایای مــــربوط به كــــودک : 

در دوره های مختلف رشد و تكاملی كودك براساس نیاز شیرخوار تركیبات شیر مادر تغییراتی پیدا می كند. به عنوان مثال در روزهای اول پس از تولد كه بدن نوزاد هنوز سیستم ایمنی ضعیفی داشته و پادتن های لازم را جهت مبارزه با میكروب های بیرونی ندارد، در این دوران شیرمادر با شرایط كودك تطبیق پیدا كرده زرد رنگ و غلیظ تر است كه آغوز (كلستروم یا ماك) نامیده می شود كه اولین و بهترین واكسن برای حفاظت كودك بر ضد بیماری های عفونی است. دكتر علی رمضان خانی معاون بهداشتی دانشگاه شهید بهشتی از دیگر فواید شیرمادر می گوید: كاهش مرگ و میر نوزادان در اثر بیماری های اسهالی، كاهش ابتلا به پنومونی و عفونت های گوش میانی و عفونت های حاد تنفسی، كاهش ابتلا به آسم، آلرژی و اگزما، عدم نیاز به دادن آب و قند حتی در مكان های گرم و خشك، عدم پرخوری شیرخوار و چاق نشدن وی در نتیجه اختلاف در تركیب چربی شیر مادر، ماده ای سهل الهضم برای شیرخواران بیمار، هضم و جذب راحت تر چربی و پروتئین شیرمادر، ارضای غریزه مكیدن كودك، جذب بهتر آهن شیرمادر و... .

مـــــــزایای مــــربوط به مـــادر :

تحقیقات مشخص كرده اند تغذیه انحصاری با شیرمادر فواید متعددی برای خود مادر در بردارد. در رابطه با برخی از این فواید دكتر رمضان خانی می گوید: تغذیه انحصاری و مكرر شیرخوار با شیر مادر منجر به پیشگیری از حاملگی زودرس، برگشت سریع تر رحم به حالت اولیه، كاهش احتمال ابتلا به سرطان پستان و تخمدان، بهبود وضعیت روحی عاطفی مادر، برگشت سریع تر وزن مادر به حالت اولیه می شود.
مــــــزایای اقتصـــادی ـ
 اجتماعـــی شیـــرمـــادر :

بنابر اظهارات معاون بهداشتی دانشگاه شهید بهشتی فواید تغذیه با شیرمادر از جنبه های مختلف اجتماعی ـ اقتصادی شامل موارد زیر است:

۱- كاهش هزینه ها به طوری كه تغذیه با شیرمادر موجب افزایش نیاز تغذیه مادر در دوران شیردهی می شود افزایشی كه به مراتب ارزان تر از هزینه خرید شیرخشك و غذاهای آماده ای است كه برای شیرخواران محروم از شیرمادر استفاده می شود. از سویی دیگر شیرمادر در مقایسه با سایر شیرها منجر به بیماری كمتر در كودكان می شود در نتیجه هزینه درمان كاهش پیدا می كند. و علاوه بر این در بیمارستان هایی كه هم اتاقی كودك و مادر رعایت می شود عفونت و همه گیر شدن بیماری كمتر اتفاق افتاده و در نتیجه مجدداً هزینه ها كاهش پیدا می كند.
۲ - تغذیه با شیرمادر علاوه بر كمك به رشد و تكامل كودك از خروج ارز به خارج از كشور جهت واردات شیرخشك جلوگیری می كند. ۳- تغذیه انحصاری با شیر مادر ارتباط مستقیم در كنترل جمعیت و تنظیم خانواده دارد بنابراین در صورت تغذیه شیرخواران با شیر مادر امكانات اقتصادی كمتری به این امر اختصاص داده می شود.
جنبـــــه های ایمنـــــی شیـــــــر مـــــــــادر :

سیستم ایمنی نوزادان در بدو تولد ضعیف است بنابراین مستعد عفونت های مختلف هستند اما شیر مادر به جهت دارا بودن اجزای فعال سیستم ایمنی در محافظت كودك نقشی مؤثر ایفا

می كند از جمله ایمونوگلوبولین ها A، G و M.
نحوه شیــــر دادن در شـــرایط خاص

تغذیه نوزاد از ساعات اولیه پس از تولد باید شروع شود و تعداد دفعات آن در طول شبانه روز براساس نیاز شیرخوار تنظیم شود چرا كه تعداد دفعات در نوزادان مختلف، متفاوت است. برخی شیرخواران تند و برخی شیرخواران كند تغذیه می كنند.
تغذیه با شیــــــر مـــــــادر پس از عمل ســــزارین:

در افراد سزارینی نوع ضد دردی كه مادر در طی عمل دریافت كرده است در زمان اولین تغذیه نوزاد با شیر مادر تأثیرگذار است. در این راستا بنابر اظهارات معاون بهداشتی دانشگاه شهید بهشتی در بی حسی نخاعی مادر می تواند با كمك كاركنان بیمارستان نوزادش را در اتاق ریكاوری شیر دهد اما در پی بیهوشی عمومی مادر با كمك اطرافیان یك یا دو ساعت پس از ماندن در اتاق ریكاوری می تواند شیردهی را آغاز كند. در سزارین مادر می تواند دراز كشیده در تخت به نوازد شیر دهد و یا در حالت نشسته روی تخت درحالی كه بالشی را با عنوان محافظ در پشت و بازوهایش قرار داده و یك بالش روی پاها كه نوزاد روی آن قرار می گیرد شیرخوار را تغذیه كند.
تغذیــــه در دو قلــــــویــــی:

در تغذیه با شیر مادر یكی از مسائل مهم، تغذیه در چند قلویی هاست. در تغذیه نوزادان دوقلو با شیر مادر رعایت نكاتی ضروری است ؛ تغذیه مناسب و متعادل مادر (حدود ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ كالری اضافی)، تكرار و استمرار شیردهی، تغذیه دوقلوها به طور جداگانه در روزهای اول به دلیل سادگی این روش برای مادر هر چند كه در این حالت زمان شیردهی دو برابر می شود. در رابطه با سه قلویی ابتدا یك پستان برای هر بچه و سپس بچه سوم از هر دو پستان تغذیه شود اما همیشه یك نوزاد آخرین نفر نباشد، در صورتی كه با تمام تلاش ها شیر مادر كافی نباشد و نیاز به شیر كمكی باشد هر دو نوزاد تا حد امكان از شیر مادر تغذیه شوند آنگاه شیر كمكی با فنجان یا قاشق به هر دو نوزاد خورانده شود. در این مورد نباید یك نوزاد با شیرمادر و نوزاد دیگری با شیرخشك تغذیه شود.
نـــــــــوزادان كـــــــــم وزن

نوزادان كم وزن اصولاً به صورت نارس متولد می شوند. در صورتی كه زنده متولد شوند برای ادامه حیات نیاز به تغذیه دارد. این كه چه نوع تغذیه ای برای آنها مناسب است باید گفته شود كه شیرمادر نوزاد نارس با شیرمادر نوزاد رسیده متفاوت است ولی با این وجود برای نوزادان نارس و كم وزن شیرمادر خود آن نوزاد مناسب تر است. چرا كه در شیر این مادران موادی وجود دارد كه برای سیستم بدنی نوزاد نارس متناسب است به عنوان مثال منیزیوم، آهن، چربی، پروتئین، شیرمادران نوزادان نارس بیشتر از شیر مادران نوزادان رسیده است. چنانچه نوزادی با سن زیر ۳۴ هفته حاملگی متولد شود به دلیل عدم قدرت كافی نوزاد در مكیدن و عدم هماهنگی در عكس العمل های مكیدن و بلعیدن شیر مادر را می توان از طریق لوله داخل معده به نوزاد خوراند. اما چنانچه نوزاد بالای ۳۴ هفته حاملگی متولد شود مستقیماً می تواند از پستان مادر تغذیه شود و نیازی به استفاده از بطری نیست. در صورتی كه نوزاد زیر ۱۶۰۰ گرم وزن داشت باز هم از طریق لوله داخل معده شیر را دریافت می كند كه البته در این حالت ابتدا باید مادر شیر خود را دوشیده و در مدت حداكثر ۴۸ ساعت مصرف كند. و اما اگر وزن نوزاد ۱۶۰۰ گرم باشد با استفاده از فنجان تغذیه با شیر مادر انجام می شود و همچنین شیرخوار می تواند شیر را با مكیدن از پستان مادر دریافت كنند. كه البته در این حالت ابتدا نوزاد كم وزن مدت كوتاهی شیر می خورد سپس مدت طولانی استراحت كرده و مجدداً شیر می خورد. در این مورد مادر باید اجازه دهد نوزاد استراحت كرده و سپس شیرخوردن را از سر بگیرد.
بعـــد روانـــــی تغذیه شیــــــرمـــــادر :

دكتر ابوالقاسم مهری نژاد روان شناس و عضو هیأت علمی دانشگاه الزهرا می گوید: چسبیدن به آغوش و فیزیك مادر یك نیاز بنیادی بشر است، كه در ۵۰ سال اخیر مشخص شده است ارضاء این نیاز از همان دوران طفولیت منجر می شود كه فرد در بزرگسالی از لحاظ روانی به یك ثبات روانی رسیده و از آسیب های روانی مصون باشد تا جایی كه این افراد اضطراب های كمتری را تجربه می كنند و از لحاظ شخصیتی و روانی مقاوم تر هستند. شیرخوردن یكی از راه های مؤثر در ارضای این غریزه است.غریزه ای كه در صورت ارضا در دوران طفولیت منجر به این می شود كه ارتباطات عاطفی قوی بین مادر و فرزند شكل گیرد تا بدان جا كه حتی در بزرگسالی این ارتباط استحكام بیشتری پیدا خواهد كرد. همچنین این گروه از افراد در همه دوران زندگی احساس تنهایی كمتری داشته و مسائلی چون ترك والدین و سپردن به سرای سالمندان از سوی این خانواده ها